نقد و بررسی
نقد قاتل سادهلوح (The Simple-Minded Murderer) | 1982
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای دربارهٔ کرامتِ پایمالشده «The Simple-Minded Murderer» ساختهٔ Hans Alfredson، در ظاهر داستان مردی است که پس از مرگ مادرش به مزرعهای میرود و با استثمار و تحقیر روبهرو میشود؛ اما نیروی اصلی فیلم از پرسشی اخلاقی میآید: جامعه با انسانی که از نگاه دیگران ناتوان و «ناقص» است چه میکند؟
فیلم سوِن را نه با زبان یک رساله، بلکه از خلال کارهای روزمره، نگاههای اطرافیان و محرومیتهای کوچک و بزرگش میشناساند. او نیروی کار ارزان یا حتی بیمزدِ ارباب نیست؛ انسانی است که حق انتخاب، احترام و امکان ساختن زندگی از او دریغ شده است. ماجرا در سوئد دههٔ سی میگذرد و فیلم از همان ابتدا با قاببندیای غیرخطی، مخاطب را به میانهٔ وضعیتی پرتنش میبرد.
سپس روایت به گذشته بازمیگردد تا راهی را که سوِن تا آن نقطه پیموده، آرامآرام روشن کند. این انتخاب، از یک سو تعلیق میسازد و حسِ گریزناپذیری را بر داستان میافزاید؛ از سوی دیگر، شروعی است که ممکن است در نخستین دقایق کمی سردرگمکننده باشد. فیلم بهجای آنکه همهچیز را بیدرنگ توضیح دهد، از مخاطب میخواهد نشانهها را کنار هم بگذارد.
« سپس روایت به گذشته بازمیگردد تا راهی را که سوِن تا آن نقطه پیموده، آرامآرام روشن کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سوِن و بازیِ پرهیزکارانهٔ اسکاشگورد نقش سوِن بر دوش Stellan Skarsgård است و بازی او از مهمترین دستاوردهای فیلم به شمار میآید. شخصیت با دشواری گفتار و محدودیتهایی در درک و مواجهه با جهان معرفی میشود، اما بازیگر او را به مجموعهای از نشانههای بیرونی فرو نمیکاهد. مکثها، حرکتهای کوچک، نگاههای محتاط و واکنشهای گاه کودکانه و گاه شگفتآور، تصویری چندوجهی از انسانی میسازند که دیگران مدام به جای او دربارهاش تصمیم میگیرند.
سوِن سادهدل است، اما سادگیاش مترادف بیاحساسی یا فقدان وجدان نیست. در رفتار او مهربانی و حساسیتی دیده میشود که با خشونت پیرامونش تضاد دارد. فیلم با این تضاد، پیشداوری اجتماعی را آشکار میکند: کسانی که سوِن را کمارزش میشمارند، اغلب خود از شفقت و انصاف تهیاند. بازی اسکاشگورد این وارونگی را بیاغراق به نمایش میگذارد؛ از همین رو رنج شخصیت بهجای آنکه صرفاً ترحمبرانگیز باشد، به تجربهای تلخ و انسانی بدل میشود.
قدرت، مالکیت و سازوکارِ استثمار هوگلوند فقط کارفرمایی خشن نیست؛ او نمایندهٔ نظمی است که در آن ثروت، جای قانون و اخلاق را میگیرد. سوِن برای او کار میکند، بیآنکه مزد بگیرد، و شبها در کنار حیوانات میخوابد. این رفتارها بهتنهایی تکاندهندهاند، اما فیلم از آنها فراتر میرود و نشان میدهد چگونه قدرت اقتصادی میتواند مناسبات انسانی را مسموم کند.
« سوِن سادهدل است، اما سادگیاش مترادف بیاحساسی یا فقدان وجدان نیست. »
شخصیتها و اجرا
هوگلوند میتواند از نیاز دیگران بهره ببرد و تحقیر را در قالب «قاعده» یا «اصل» جلوه دهد. یکی از نکات قابلتوجه فیلم، گسترش تدریجیِ دایرهٔ ستم است. بیعدالتی فقط بر سوِن فرود نمیآید؛ اطرافیان و خانوادههایی که میکوشند به او پناه دهند نیز از فشار صاحبان قدرت در امان نیستند. به این ترتیب، فیلم از یک روایت فردی دربارهٔ رنج، به تصویری از ساختار اجتماعی بدل میشود: ساختاری که در آن آسیبپذیرترین افراد نخستین قربانیاناند، اما آثار سلطه به زندگی دیگران نیز سرایت میکند.
آنا و امکانِ دیدهشدن آشنایی سوِن با آنا نقطهٔ عطف عاطفی داستان است. اهمیت این رابطه تنها در شکلگیری دلبستگی میان آن دو نیست؛ آنا از نخستین کسانی است که با سوِن همچون انسانی بالغ و صاحب احساس رفتار میکند. این برخورد، تفاوت میان مراقبتِ واقعی و قیمومتِ تحقیرآمیز را روشن میسازد.
سوِن برای نخستین بار در فضایی قرار میگیرد که میتواند در آن چیزی بیش از کارگر یا موجودی نیازمند تلقی شود. فیلم آنا را نیز صرفاً ابزار تحول قهرمان نمیکند. او خود با محدودیتهای جسمی و دشواریهای زندگی روبهروست و رابطهاش با سوِن از همین زمینهٔ مشترکِ تجربهٔ طردشدگی نیرو میگیرد.
« هوگلوند میتواند از نیاز دیگران بهره ببرد و تحقیر را در قالب «قاعده» یا «اصل» جلوه دهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نزدیکی این دو، تصویری سادهانگارانه از نجات یک شخصیت بهدست دیگری نیست؛ پیوندی است میان دو انسانی که در جهان اطراف، بارها به حاشیه رانده شدهاند. همین وجه، لحظههای آرامتر فیلم را از احساساتگرایی صرف دور میکند. لحن بصری و خیالِ شاعرانه فضاسازی فیلم به تلخیِ موضوع وفادار است، اما به واقعگراییِ خشک محدود نمیماند.
چشماندازهای روستایی و محیطهای کاری، هم زیبایی دارند و هم حس انزوا و سنگینی را منتقل میکنند. تصویرها گاه چنان آرام و شاعرانهاند که خشونت رخدادها در برابرشان برجستهتر میشود. این تضاد میان طبیعتِ ظاهراً آرام و مناسبات انسانیِ بیرحم، بخشی از تأثیر عاطفی اثر را میسازد. موسیقی نیز در ساختن این جهان نقش مهمی دارد و در لحظههایی بار حماسی و اسطورهای به روایت میدهد.
حضور فرشتهها و دیگر عناصر خیالانگیز، داستان را از واقعگراییِ مستقیم بیرون میبرد و آن را به سوی افسانهای سیاه دربارهٔ ظلم و عدالت سوق میدهد. این انتخاب برای برخی تماشاگران ممکن است نیروبخش باشد، زیرا احساسات و تصورات سوِن را به زبان تصویری درمیآورد؛ برای برخی دیگر، همین تمهیدها فاصلهای میان فیلم و واقعیت اجتماعی ایجاد میکنند.
« همین وجه، لحظههای آرامتر فیلم را از احساساتگرایی صرف دور میکند. »
قوتها و کاستیها
فیلم در این نقطه آگاهانه بر مرز میان قصهٔ اجتماعی و حکایت نمادین حرکت میکند. ساختار روایت و نوسانِ ریتم آغاز غیرخطی، فیلم را از الگویی سرراست دور میکند و اطلاعات را بهتدریج در اختیار مخاطب میگذارد. قاب آغازین، بهجای مقدمهچینی معمول، پرسشی تصویری پیش میکشد و داستان را با لحنی رازآلود همراه میکند.
این روش در مجموع با فضای تقدیرگرای فیلم تناسب دارد، اما ممکن است در آغاز ارتباط میان وضعیت اکنون و گذشته را مبهم سازد. مخاطبی که انتظار روایتی کاملاً خطی دارد، باید کمی زمان بدهد تا اجزای داستان در جای خود بنشینند. ریتم نیز یکدست نیست. فیلم در بخشهایی با صبر و جزئیات، تجربهٔ روزمرهٔ سوِن و سازوکارهای فشار را میسازد؛ در بخشهایی دیگر، بهویژه هرجا که روایت به اوج عاطفی نزدیک میشود، تدوین و جابهجایی لحن ناهموار به نظر میرسد.
این نوسان همیشه به زیان فیلم نیست: گاهی بیقراریِ فرم با آشفتگی زندگی شخصیتها همخوان میشود. بااینحال، برخی گذارها میتوانستند نرمتر باشند تا پیوند میان واقعیت تلخ و لحظههای نمادین استوارتر بماند. جمعبندی «The Simple-Minded Murderer» اثری تلخ و درعینحال سرشار از میل به زندگی است؛ فیلمی دربارهٔ آنچه بر انسانی میگذرد که دیگران او را بهجای شناختن، نامگذاری و حذف میکنند.
« فیلم در این نقطه آگاهانه بر مرز میان قصهٔ اجتماعی و حکایت نمادین حرکت میکند. »
جمعبندی
قوت آن در ترکیب بازی درخشان اسکاشگورد، نقد مناسبات قدرت و فضاسازی شاعرانهای است که رنج را به تصویری ماندگار بدل میسازد. ضعفهایش بیشتر به نوسان ریتم، آغاز نسبتاً گیجکننده و گاه فاصلهگرفتن عناصر خیالانگیز از واقعگرایی مربوطاند. با وجود این لغزشها، فیلم بهسبب نگاه انسانیاش در ذهن میماند.
پرسش محوریاش دربارهٔ خشونت، کرامت و مسئولیت جامعه، به یک شخصیت یا دورهٔ تاریخی محدود نمیشود. اثر، بیآنکه پاسخ سادهای عرضه کند، مخاطب را وامیدارد بسنجد که مرز میان قربانی و مجرم چگونه شکل میگیرد و چه کسانی در ساختن آن سهم دارند.
« با وجود این لغزشها، فیلم بهسبب نگاه انسانیاش در ذهن میماند. »



ثبت دیدگاه