نقد و بررسی
نقد مجرم خاموش (The Silent Criminal) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی جنایی در سایهٔ یک گنجینه «The Silent Criminal» با جستوجویی طولانی برای یافتن گنجینهٔ دایینتویا آغاز میشود؛ جستوجویی که پس از نوزده سال، دیگر صرفاً ماجرای یافتن شیئی پنهان نیست و به بحرانی سیاسی و انسانی بدل میشود. مرگ صحنهسازیشدهٔ همکار شی جینگیائو، پای این مأمور جوان را به پروندهای باز میکند که در آن حقیقت، قدرت و منفعت شخصی پیوسته با یکدیگر گره میخورند.
او در کنار لونگ یائو، مأموریتی را دنبال میکند که هم کشف واقعیت را در بر میگیرد و هم جلوگیری از افتادن گنجینه به دست فنگ بائو را. این چارچوب، برای یک درام تاریخیِ آمیخته با معما و ماجراجویی، ظرفیت مناسبی دارد. گنجینه همچون نقطهٔ اتصال شخصیتها و نیروهای متخاصم عمل میکند و پروندهٔ قتل، بهانهای برای گسترش جهان داستان میشود.
با این حال، مجموعه از همان آغاز وعدهٔ روایتی کاملاً بیسابقه نمیدهد: رازها، تعقیبها و رقابت بر سر قدرت، آشنا هستند و جذابیت اصلی بیش از آنکه در تازگی ایده باشد، در همراهی با شخصیتها و رابطهٔ میان آنها شکل میگیرد. این مجموعه در سال ۲۰۲۰ ساخته شده و سیزده قسمت دارد؛ قالبی که به آن امکان میدهد داستان را نسبتاً فشرده پیش ببرد.
« این چارچوب، برای یک درام تاریخیِ آمیخته با معما و ماجراجویی، ظرفیت مناسبی دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
معما و کشش روایی پروندهٔ مرگ همکار، دروازهٔ ورود به داستان است و در آغاز حس کنجکاوی را بهخوبی برمیانگیزد: چه کسی دروغ میگوید، چه کسی از آشفتگی سود میبرد و سرنخها چگونه به ماجرای گنجینه پیوند میخورند؟ روایت برای حفظ این کنجکاوی از جابهجایی میان تحقیق، خطر و رویاروییهای شخصی بهره میگیرد.
در نتیجه، سریال فقط بر حل یک معما تکیه نمیکند؛ هرچه پرونده گستردهتر میشود، ابعاد بزرگتری از کشمکش آشکار میگردد. با اینهمه، ساختار داستان همیشه از استحکام یک معمای دقیق برخوردار نیست. برخی رویدادها بیشتر برای پیشبردن قصه یا رساندن شخصیتها به موقعیتی تازه به نظر میرسند تا حاصل زنجیرهای کاملاً سنجیده از علت و معلول.
از همین رو، مخاطبی که انتظار دسیسهای چندلایه و غافلگیریهای پیدرپی دارد، ممکن است با آشنایی بعضی مسیرها روبهرو شود. مجموعه در عوض، بر ریتم ماجراجویانه و پیوندهای عاطفی تکیه میکند؛ انتخابی که برای تماشای سرگرمکننده کارآمد است، اما عمق معمایی اثر را محدود نگه میدارد. دو قهرمان با دو منش متفاوت مهمترین سرمایهٔ درام، تقابل شی جینگیائو و لونگ یائو است.
« روایت برای حفظ این کنجکاوی از جابهجایی میان تحقیق، خطر و رویاروییهای شخصی بهره میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
یکی در نگاه نخست عملگرا، آسودهطلب و گاه متمایل به منفعت شخصی به نظر میرسد؛ دیگری جدیتر، منضبطتر و متکی بر حس وظیفه است. اختلاف منش آنها زمینهٔ برخوردهای لفظی و موقعیتهای کمابیش طنزآمیز را فراهم میکند، اما رابطهشان در همان سطح نمیماند. همکاری اجباری به اعتماد تدریجی میانجامد و هر یک، به شیوهای متفاوت، دیگری را از محدودهٔ عادتهایش بیرون میکشد.
جذابیت این همراهی از آنجاست که صمیمیت میان دو شخصیت با اعلامهای پرطمطراق ساخته نمیشود. نگاهها، واکنشها و تصمیمهایی که در لحظههای خطر برای حمایت از یکدیگر میگیرند، به رابطه وزن میبخشد. بهویژه در بخشهای پایانی، شیمی میان دو بازیگر محسوستر میشود و پیوند آنها از یک همکاری صرف فراتر میرود.
همین بخش انسانی است که ضعفهای طرح را تا اندازهای جبران میکند و سبب میشود مخاطب نه فقط برای دانستن سرنوشت گنجینه، بلکه برای دیدن ادامهٔ همراهی این دو نفر نیز داستان را دنبال کند. بازیها و شخصیتهای فرعی بازیها در مجموع به کشش سریال کمک میکنند. بازیگران اصلی به تفاوتهای رفتاری شخصیتهایشان وضوح میبخشند و اجازه میدهند تضاد میان احتیاط و بیپروایی، وظیفهشناسی و منفعتجویی، در کنشهای روزمره نیز دیده شود.
« جذابیت این همراهی از آنجاست که صمیمیت میان دو شخصیت با اعلامهای پرطمطراق ساخته نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اجرای آنها بهخصوص در لحظاتی موفق است که روایت از حرکت و درگیری فاصله میگیرد و بر واکنشهای عاطفی یا تغییر تدریجی اعتماد تمرکز میکند. در سوی دیگر، همهٔ شخصیتهای فرعی فرصت یکسانی برای شکلگیری پیدا نمیکنند. برخی با پیشینه یا انگیزههایی وارد داستان میشوند که میتوانستند لایههای بیشتری از جهان اثر را روشن کنند، اما پرداخت محدودشان اجازه نمیدهد حضورشان همیشه از کارکرد داستانی فراتر رود.
گاهی شخصیتها بیشتر برای افزودن مانع، سرنخ یا چرخشی در مسیر قهرمانان به کار میآیند تا آنکه زندگی مستقل و پیچیدهای پیدا کنند. این کاستی بهویژه در روایتی که چندین نیروی سیاسی و شخصی را همزمان پیش میبرد، محسوس است؛ زیرا مخاطب برای باور کامل به کشمکشها، به شناخت روشنتری از انگیزههای طرفهای مختلف نیاز دارد.
جهان تاریخی، کنش و لحن فضای تاریخی و عناصر رزمی، به داستان رنگ ماجراجویانه میبخشند. حضور مأموران، قدرتهای درباری و گروههایی که در پی گنجینهاند، جهان سریال را از یک پروندهٔ جنایی کوچک گستردهتر میکند. این بستر، بهخودیخود پیچیده یا کمسابقه نیست، اما به روایت امکان میدهد از تعقیب و تحقیق به صحنههای پرتنش و رویاروییهای جسمانی گذر کند.
« در سوی دیگر، همهٔ شخصیتهای فرعی فرصت یکسانی برای شکلگیری پیدا نمیکنند. »
قوتها و کاستیها
سریال همچنین میان جدیت پرونده و لحظههای سبکتر تعادل برقرار میکند؛ هرچند این جابهجایی همیشه کاملاً یکدست نیست. برخی صحنهها ظرفیت تأثیرگذاری بیشتری دارند، اما اجرا یا پرداخت آنها به اندازهٔ ایدهٔ اولیه قانعکننده از کار درنمیآید. گاه گذار از یک موقعیت به موقعیت بعدی شتابزده احساس میشود، یا صحنهای که باید تنش را بالا ببرد، فرصت کافی برای مکث و انباشت اضطراب پیدا نمیکند.
با این حال، ریتم کلی اجازه نمیدهد این نارساییها تمام تجربه را از حرکت بیندازند. سریال ترجیح میدهد پیوسته به سوی گام بعدی برود؛ تصمیمی که تماشای آن را آسان میکند، اما مجال چندانی برای کاوش آرام در فضا و پیامدهای هر رخداد باقی نمیگذارد. پایانبندی و اثر عاطفی بخش پایانی، نقطهای است که توانایی سریال در پیوند دادن ماجراجویی با رابطهٔ شخصیتها بهتر آشکار میشود.
بدون آنکه لازم باشد رازهای اصلی برملا شوند، میتوان گفت پایانبندی به اندازهای بر پیامدهای انتخابها و پیوندهای شکلگرفته تکیه میکند که قصه را صرفاً به حل مسئلهٔ گنجینه تقلیل نمیدهد. نتیجه از دل همان روایت نسبتاً ساده بیرون میآید و برای همین، حس دلنشینی دارد؛ نه به سبب پیچیدگی حیرتآورش، بلکه به خاطر اهمیتی که برای همراهی شخصیتها قائل میشود.
« با این حال، ریتم کلی اجازه نمیدهد این نارساییها تمام تجربه را از حرکت بیندازند. »
جمعبندی
در اینجا، محدودیت زمان نیز دو اثر متضاد دارد. فشردگی داستان مانع از طولانیشدن بیدلیل بعضی مسیرها میشود، اما در عین حال، مخاطب ممکن است آرزو کند برخی رابطهها و لحظههای عاطفی فرصت بیشتری برای بسط پیدا کنند. پایان، رضایتبخش است، ولی همین رضایت میتواند میل به ادامهٔ جهان و شخصیتها را نیز برانگیزد؛ گویی مجموعه درست هنگامی به پایان میرسد که مخاطب به حضور قهرمانانش عادت کرده است.
جمعبندی «The Silent Criminal» در ایدهٔ مرکزی خود جسورانه یا انقلابی نیست و روایتش گاه از پرداخت ناکافی شخصیتهای فرعی و صحنههایی با اجرای نابرابر رنج میبرد. معمای گنجینه نیز همیشه آنقدر غافلگیرکننده نیست که بهتنهایی بار مجموعه را بر دوش بکشد. بااینحال، سریال به لطف بازیهای مؤثر، ریتم نسبتاً روان و بیش از همه، رابطهٔ دلنشین شی جینگیائو و لونگ یائو، تجربهای سرگرمکننده و خوشتماشا فراهم میکند.
نقطهٔ قوت نهایی اثر نه تازگی قصه، بلکه گرمایی است که از همراهی دو شخصیت متفاوت پدید میآید؛ گرمایی که پایانبندی را ماندگارتر از خود معما میکند.
« در اینجا، محدودیت زمان نیز دو اثر متضاد دارد. »



ثبت دیدگاه