نقد و بررسی
نقد دسته سیسیلیها (The Sicilian Clan) | 1969
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در سنت جنایی فرانسه «The Sicilian Clan» ساختهٔ Henri Verneuil، محصول ۱۹۶۹، در سنت فیلمهای سرقت و جنایی فرانسه جای میگیرد؛ سنتی که در آن تبهکاری نه فقط بهانهای برای تعقیبوگریز، بلکه جهانی با قواعد، آیینها و مناسبات قدرت است. فیلم بر پایهٔ رمانی از Auguste Le Breton ساخته شده و فیلمنامه را Verneuil با همکاری José Giovanni و Pierre Pélégri نوشته است.
از همان آغاز، اثر میکوشد میان هیجان یک نقشهٔ بزرگ و تصویر خانوادهای سازمانیافته و سختگیر پیوند برقرار کند؛ خانوادهای که در آن وفاداری، اقتدار و مصلحت، معنایی فراتر از روابط عادی پیدا میکنند. حاصل، فیلمی است شیک و خوشساخت که بیشتر از آنکه به واکاوی عمیق روان آدمها بپردازد، بر کشش داستان و حضور چهرههای شاخص خود تکیه دارد.
سه بازیگر و سه نیروی متفاوت یکی از مهمترین امتیازهای فیلم، همنشینی Jean Gabin، Alain Delon و Lino Ventura است؛ ترکیبی که بهتنهایی سطح انتظار را بالا میبرد و در بسیاری از لحظهها نیز از پس آن برمیآید. Gabin در نقش Vittorio Manalese، سرکردهٔ خانواده، حضوری سنگین و فرمانروایانه دارد.
او لازم نیست خشم یا اقتدارش را با حرکات نمایشی اثبات کند؛ سکوت، نگاه و مکثهایش برای نشان دادن مردی که انتظار فرمانبرداری دارد کافی است. در برابر او، Delon در نقش Roger Sartet جوانتر، پرخطرتر و گریزپاتر به نظر میرسد. خونسردی و جذابیت ظاهری او بخشی از شخصیت را میسازد، اما زیر آن آرامش، بیپروایی و خودخواهی آشکاری جریان دارد.
« Gabin در نقش Vittorio Manalese، سرکردهٔ خانواده، حضوری سنگین و فرمانروایانه دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
Ventura در نقش کمیسر Le Goff نیروی دیگری به این مثلث میافزاید: حضوری خشک، دقیق و پیگیر که مسیر تعقیب را از بیرون به داستان وارد میکند. این سه بازیگر بهجای آنکه کاملاً در یک گروه همصدا حل شوند، هر کدام وزن و ریتم خاص خود را حفظ میکنند. همین تفاوت، کشمکش میان نظم خانوادگی، جاهطلبی فردی و پیگیری قانونی را زنده نگه میدارد.
اگر در بعضی لحظهها فیلم بیش از اندازه بر کاریزمای بازیگران تکیه میکند، این اتکا دستکم نتیجهٔ خوشایندی دارد: صحنههای گفتوگو و رویارویی، حتی زمانی که روایت کمی مکث میکند، همچنان جذاب میمانند. خانواده؛ سازمانی با قوانین خود عنوان فیلم به یک خانوادهٔ مافیایی اشاره میکند، اما آنچه آن را از یک گروه تبهکار معمولی جدا میسازد، ساختار درونی و سلسلهمراتب سختگیرانهٔ آن است.
در این جهان، خانه صرفاً پناهگاه نیست؛ ادامهٔ همان سازمانی است که بیرون از خانه نقشه میکشد و قدرت اعمال میکند. جایگاه بزرگترها، میزان فرمانبرداری اعضا و کنترل رفتار خانواده، همگی به فضای داستان شکل میدهند. فیلم با جزئیات کوچک، از نشستهای خانوادگی تا رفتار Vittorio با اطرافیانش، نشان میدهد که اقتدار او تنها در عملیات جنایی خلاصه نمیشود و به زندگی خصوصی نیز امتداد مییابد.
در این چارچوب، رابطهٔ عاطفی Sartet با Jeanne، عروس خانواده، فقط خطی عاشقانه در حاشیهٔ ماجرای سرقت نیست؛ عاملی است که نظم ظاهراً محکم خانواده را آسیبپذیر میکند. بااینحال، فیلم این رابطه را بیشتر همچون سرچشمهٔ خطر و تنش به کار میگیرد تا فرصتی برای بررسی عاطفیِ گسترده. شخصیت Jeanne میتوانست ابعاد بیشتری پیدا کند، اما روایت عمدتاً او را در پیوند با اقتدار مردان و پیامدهای عبور از مرزهای خانواده تعریف میکند.
« این سه بازیگر بهجای آنکه کاملاً در یک گروه همصدا حل شوند، هر کدام وزن و ریتم خاص خود را حفظ میکنند. »
شخصیتها و اجرا
همین محدودیت، در کنار فضای مردسالارانهٔ اثر، از نکات قابل بحث آن است: فیلم ساختار سرکوبگر این جهان را به نمایش میگذارد، اما همیشه آن را به نقدی عمیق و چندلایه تبدیل نمیکند. نقشهٔ سرقت؛ خلاقیت در طراحی، نه همیشه در اجرا محور اصلی ماجرا، سرقتی پیچیده از الماسهاست که طرح آن با هواپیما گره خورده است.
ایدهٔ سرقت هوایی، به فیلم مقیاسی فراتر از یک دزدی معمولی میدهد و امکان میسازد تا جزئیات اجرایی، زمانبندی و خطرِ آشکارشدن نقشه به منبع تعلیق تبدیل شوند. جذابیت این بخش در آن است که تماشاگر با سازوکار یک عملیات حسابشده روبهرو میشود، بیآنکه همهچیز از همان ابتدا آشکار باشد. فیلم از اختلاف شخصیتها و بیاعتمادی میان آنان نیز استفاده میکند تا نقشه صرفاً به مجموعهای از مراحل فنی فروکاسته نشود.
بااینهمه، میان هوشمندی طرح و تأثیر نهایی اجرای آن فاصلهای احساس میشود. سرقت ایدهای بهیادماندنی دارد، اما همهٔ مراحلش به یک اندازه پرکشش یا پرتنش از کار درنمیآیند. گاهی روایت بیش از آنکه ضرباهنگ عملیات را فشردهتر کند، به توضیح و آمادهسازی ادامه میدهد؛ در نتیجه، بخشی از انتظار انباشتهشده در لحظههای تعیینکننده به اوج دراماتیک متناسب نمیرسد.
این کاستی به معنای بیاثر بودن سکانس سرقت نیست، بلکه نشان میدهد که فیلم در طراحی نقشه از اجرای آن موفقتر است. برای تماشاگرانی که به جزئیات نقشهکشی و تدارک یک سرقت علاقه دارند، ایدهٔ مرکزی همچنان لذتبخش خواهد بود. کارگردانی، فضا و ریتم Verneuil فیلم را با حسی از صیقل و کنترل پیش میبرد.
« بااینهمه، میان هوشمندی طرح و تأثیر نهایی اجرای آن فاصلهای احساس میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
قاببندیها و حرکت دوربین، در کنار فضای شهری و جزئیات چشمنواز، به اثر جلوهای شیک میبخشند؛ جلوهای که با دنیای مجرمان حرفهای و بازی قدرت هماهنگ است. فیلم همچنین بهخوبی از تضاد میان فضاهای خصوصی و صحنههای پرخطر بهره میگیرد: آرامش ظاهری یک دیدار خانوادگی میتواند با تهدیدی پنهان همزمان باشد، و نظم روزمره ناگهان در معرض پیامدهای یک تصمیم جنایی قرار گیرد.
این مهارت در ساخت فضا، از عواملی است که فیلم را حتی در بخشهای کمتحرکتر دیدنی نگه میدارد. بااینحال، ریتم فیلم یکنواخت نیست. شروع آن، با طرح معمای جنایی و معرفی نیروهای اصلی، سریعاً توجه را جلب میکند؛ اما در میانهٔ داستان، بعضی بخشها کش میآیند و تعلیق برای مدتی فروکش میکند.
فیلم در این لحظهها بیش از آنکه با پیشروی پیوستهٔ داستان پیش برود، به مکث و انتظار متکی میشود. این مکثها گاه به ساخت فضای بدگمانی کمک میکنند، اما همیشه به همان اندازه ثمربخش نیستند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است میان سکانسهای پرتحرک و بخشهایی که ریتمی کندتر دارند، نوسان محسوسی احساس کند.
موسیقی و طراحی صدا موسیقی Ennio Morricone از ماندگارترین عناصر فیلم است. تمها و رنگآمیزی صوتی او به اثر شخصیتی مستقل میدهند و فضای جنایی را از یک پسزمینهٔ معمولی فراتر میبرند. موسیقی در لحظههای مهم، حس انتظار و خطر را تقویت میکند و با ظاهر شیک فیلم همخوان است، بیآنکه صرفاً تزئینی باشد.
« این مهارت در ساخت فضا، از عواملی است که فیلم را حتی در بخشهای کمتحرکتر دیدنی نگه میدارد. »
قوتها و کاستیها
حضور آن بهویژه در پیوند با سکانسهای بزرگتر، از جمله نقشهٔ سرقت، به یادسپاری فضای فیلم کمک میکند. اما طراحی صدا همیشه به سود فیلم عمل نمیکند. صدای هواپیما، که بهسبب نقش مهم پرواز در طرح سرقت حضوری طبیعی دارد، بارها تکرار میشود و در مواردی بهجای افزایش تنش، به عنصری مزاحم بدل میگردد.
تکرار بیش از اندازهٔ آن میتواند از ظرافت موسیقی و تمرکز صحنه بکاهد. این همان جایی است که ابزار صوتی فیلم، بهجای تقویت معنا، بیش از حد بر خود تأکید میکند. بنابراین، موسیقی موریکونه نقطهٔ قوت روشن اثر است، اما استفادهٔ مداوم از بعضی صداهای محیطی همیشه سنجیده به نظر نمیرسد. تعلیق و مرزهای روایت کمیسر Le Goff در برابر شبکهٔ تبهکاران، نیروی پیگیری و قانون را نمایندگی میکند؛ ولی فیلم او را به قهرمانی بینقص یا صرفاً اخلاقی تبدیل نمیکند.
تعقیب او به داستان ضرباهنگ میدهد و هر بار که دامنهٔ نظارتش گستردهتر میشود، احساس خطر برای شخصیتهای اصلی افزایش مییابد. در عین حال، فیلم علاقه دارد تماشاگر را در موقعیتی قرار دهد که همزمان از مهارت نقشه شگفتزده شود و نسبت به کسانی که آن را پیش میبرند بدگمان بماند. این دوگانگی، بخش مهمی از لذت فیلمهای سرقت است: تماشاگر از تماشای نقشهٔ دقیق لذت میبرد، اما میداند که هر رابطه و هر تصمیم میتواند آن را بر هم بزند.
اثر در شخصیتپردازی، در مقایسه با کشش موقعیتها، محدودتر است. برخی آدمها بیش از آنکه در طول روایت دگرگون شوند، با خصایص اولیهشان شناخته میشوند: اقتدار، جاهطلبی، بدگمانی یا سماجت. این انتخاب با جهان خشن و حسابگر فیلم سازگار است، اما فرصت پرداخت عمیقتر را نیز از بین میبرد. به همین دلیل، فیلم بیش از آنکه در ذهن بماند چون مطالعهای روانشناختی دربارهٔ جرم و خانواده است، بهخاطر بازیگران، فضای کنترلشده و طرح غیرمعمول سرقت در خاطر میماند.
« حضور آن بهویژه در پیوند با سکانسهای بزرگتر، از جمله نقشهٔ سرقت، به یادسپاری فضای فیلم کمک میکند. »
جمعبندی
جمعبندی «The Sicilian Clan» فیلمی جذاب و خوشساخت است که بخش مهمی از نیروی خود را از حضور Jean Gabin، Alain Delon و Lino Ventura میگیرد. ایدهٔ سرقت هوایی، فضای جنایی شیک و موسیقی بهیادماندنی Ennio Morricone، آن را به تجربهای سرگرمکننده و قابلتوجه بدل میکنند. در سوی دیگر، ریتم نامتوازن، کشآمدن بخشهایی از میانه، صدای تکراری هواپیما و اجرایی که گاهی به اندازهٔ طرح سرقت هیجانانگیز نیست، از اثر میکاهند.
فیلم در ساخت تعلیق و نمایش برخورد سه نیروی اصلی موفقتر از پرداخت کامل شخصیتهاست؛ و همین محدودیتها سبب میشوند که جذابیتش بیشتر در فضای سینمایی و تقابل ستارههایش باشد تا در ژرفای درام. با وجود این، برای علاقهمندان به سینمای جنایی فرانسه و فیلمهای سرقت، اثری دیدنی است که جذابیتهایش همچنان پابرجا میمانند.
ثبت دیدگاه