نقد و بررسی
نقد شیفت (The Shift) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای بلندپروازانه در مرز ژانرها «The Shift» ساختهٔ Brock Heasley میکوشد دو قلمرو روایی را به هم پیوند دهد: علمیتخیلیِ جهانهای موازی و بازخوانی معاصرِ داستان ایوب. این پیوند از همان ابتدا ظرفیت دراماتیک دارد؛ مردی که ناگهان از زندگی آشنای خود کنده میشود، باید در جهانی بیگانه و زیر سلطهٔ قدرتی سرکوبگر دوام بیاورد، درحالیکه وسوسه و رنج، ایمان و انتخابهایش را میآزمایند.
فیلم نه صرفاً ماجرایی دربارهٔ جابهجایی میان واقعیتهاست و نه تمثیلی مذهبی که ظاهر علمیتخیلی به خود گرفته باشد؛ دستکم در طرح اولیه میخواهد هر دو باشد. همین بلندپروازی، هم سرچشمهٔ جذابیت اثر است و هم منشأ دشواریهای آن. جهانهای موازی، امکانهای ناتمام ایدهٔ جابهجایی میان جهانها میتواند پرسشهایی جذاب دربارهٔ هویت و سرنوشت پیش بکشد: اگر واقعیت دیگری در دسترس باشد، چه چیزی در زندگی ما ارزش حفظکردن دارد؟
آیا عشق به یک شخص وابسته است یا به خاطرهها و پیوندهایی که با او ساختهایم؟ فیلم این پرسشها را از راه سفر قهرمانش به موقعیتهای گوناگون نزدیک میکند، اما همیشه آنها را بهقدر کافی نمیپرورد. جهانهای موازی بیشتر به ایستگاههایی برای آزمونهای اخلاقی و مذهبی بدل میشوند تا مکانهایی با منطق و بافت مستقل.
« همین بلندپروازی، هم سرچشمهٔ جذابیت اثر است و هم منشأ دشواریهای آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، ایدهٔ مرکزی گاه بیش از آنکه به تخیل علمیتخیلی میدان بدهد، در خدمت انتقال پیام از پیشتعیینشده قرار میگیرد. از ایوب تا آزمون ایمان یکی از انتخابهای مهم فیلم آن است که رنج قهرمان را صرفاً حادثهای پرهیجان نمیداند؛ آن را به مسئلهای اخلاقی و ایمانی پیوند میزند. وسوسه در اینجا تنها وعدهٔ قدرت یا آسایش نیست، بلکه راهی برای سنجیدن این است که انسان در برابر فقدان، ترس و بیثباتی به چه چیزی وفادار میماند.
در بهترین لحظات، این لایه به داستان وزن میدهد و قهرمان را وامیدارد میان منفعت فوری و تعهدی عمیقتر دست به انتخاب بزند. فیلم از این منظر، بازگویی سادهٔ متنی کهن نیست؛ میکوشد مضمون آن را در قالبی معاصر و ژانری بازشناسد. بااینحال، میان مضمون و نمایش آن همیشه تعادل برقرار نمیشود.
پیامهای مذهبی گاهی چنان آشکار و مستقیم بیان میشوند که فرصت تفسیر را از تماشاگر میگیرند. برای مخاطبی که از پیش با چنین رویکردی همدل نیست یا انتظار تریلری علمیتخیلی دارد، این صراحت ممکن است ناگهانی و حتی تحمیلی جلوه کند. همان پیامهایی که برای برخی تماشاگران الهامبخشاند، برای برخی دیگر مانع غرقشدن در داستان میشوند.
« فیلم از این منظر، بازگویی سادهٔ متنی کهن نیست؛ میکوشد مضمون آن را در قالبی معاصر و ژانری بازشناسد. »
شخصیتها و اجرا
سیاست و تصویر یک جامعهٔ ستمگر جهان زیر سلطهٔ حکومت سرکوبگر، امکان مناسبی فراهم میکند تا فیلم دربارهٔ اقتدار، آزادی و ترس جمعی سخن بگوید. اما این بخش نیز میان ساختن یک فضای دیستوپیایی باورپذیر و طرحکردن تمثیلی سیاسی در نوسان است. حکومت ستمگر بیشتر به نیرویی نمادین شباهت دارد تا ساختاری که سازوکارهایش با جزئیات دراماتیک آشکار شود.
ازاینرو، فضای تهدیدآمیز آن گاه اثرگذار است، اما همیشه عمق لازم را پیدا نمیکند. پیوند این تصویر سیاسی با پیام مذهبی فیلم نیز اهمیت دارد. اثر، این دو را جدا از هم نگه نمیدارد و تصویری از جامعه میسازد که در آن بحران سیاسی با بحران معنوی گره خورده است. این انتخاب به فیلم هویت مشخصی میدهد، اما ممکن است برای تماشاگر ناآگاه از رویکرد اعتقادی آن غافلگیرکننده باشد.
وقتی موضعگیریها بر شخصیتپردازی و پیچیدگی جهان داستانی غلبه میکنند، روایت بهجای آنکه پرسش ایجاد کند، گاهی بیشتر به اعلام موضع نزدیک میشود. بازیها و چهرههای بهیادماندنی در میان بازیگران، Neal McDonough با ایفای نقش «نیکوکار» حضوری برجسته دارد. او برای شخصیتی که باید هم جذاب باشد و هم تهدیدآمیز، لحنی حسابشده پیدا میکند: آرامش و اطمینان ظاهریاش بهاندازهٔ قدرتی که پشت آن پنهان است، نگرانکننده به نظر میرسد.
« اما این بخش نیز میان ساختن یک فضای دیستوپیایی باورپذیر و طرحکردن تمثیلی سیاسی در نوسان است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این دوگانگی به رویاروییهای او با قهرمان کشش میدهد و باعث میشود وسوسه در فیلم تنها مفهومی انتزاعی نباشد؛ چهره و صدایی مشخص پیدا کند. Sean Astin نیز در نقش گابریل از معدود بازیگرانی است که ردّی ماندگار بر فیلم میگذارد و حضورش به برخی لحظات جان میبخشد. در مقابل، شخصیتهای دیگر کمتر مجال مییابند از نقشهای کارکردی خود فراتر بروند.
Molly و اطرافیان قهرمان برای پیشبردن عاطفه و مضمون اهمیت دارند، اما پرداخت محدودشان گاه مانع میشود پیوندهای انسانی داستان با نیرویی کامل احساس شوند. Kristoffer Polaha در مرکز روایت قرار دارد و بار عمدهٔ سفر را به دوش میکشد، اما نقشآفرینی او همیشه به اندازهٔ ایدهٔ فیلم پیچیدگی درونی پیدا نمیکند.
بنابراین، در لحظاتی که باید کشمکش شخصی بر تماشاگر غلبه کند، گاهی بازیگران فرعی یا خودِ مفهوم داستان بیش از شخصیت اصلی در ذهن میمانند. ریتمی که از نفس میافتد بزرگترین مانع تجربهٔ فیلم، ریتم آن است. «The Shift» زمانی را صرف رفتوآمد میان موقعیتهای روایی و توضیح سازوکار جهان خود میکند، اما این جابهجاییها همیشه با شتاب یا کشش دراماتیک کافی همراه نیستند.
« در مقابل، شخصیتهای دیگر کمتر مجال مییابند از نقشهای کارکردی خود فراتر بروند. »
قوتها و کاستیها
برخی صحنهها بیش از اندازه امتداد مییابند و بعضی پیوندها میان بخشها چنان روشن نیستند که تماشاگر بتواند پیوسته با مسیر قهرمان پیش برود. نتیجه، فیلمی است که در بخشهایی تعلیق میسازد، اما نمیتواند آن را تا پایان هر موقعیت حفظ کند. این کندی بهویژه از آنجا آسیبزاست که فیلم میخواهد هم تریلر باشد، هم درام عاشقانه و هم تمثیلی اعتقادی.
هرکدام از این لایهها به مکث و تأمل نیاز دارند، ولی کنار هم قرارگرفتنشان بدون ضرباهنگی دقیق، گاه به کشدارشدن روایت میانجامد. کوتاهتر و فشردهترشدن بعضی بخشها احتمالاً به اثر کمک میکرد تا هم نیروی تعلیق را حفظ کند و هم پیامهایش را مؤثرتر به مقصد برساند. تماشاگران متفاوت، تجربههای متفاوت واکنشهای تماشاگران نیز شکاف میان دو سوی فیلم را نشان میدهد.
گروهی از ایدهٔ تازهٔ بازخوانی داستان ایوب در قالب علمیتخیلی، مضمون وسوسه و ایمان و بازی Neal McDonough استقبال میکنند. برای این گروه، فیلم ترکیبی کمسابقه است که ارزش تماشایش را از پیام و جهانبینی خود میگیرد. در سوی دیگر، برخی تماشاگران از طولانیبودن، دشواری دنبالکردن روایت یا پررنگشدن پیامهای مذهبی و سیاسی ناراضیاند؛ بهویژه کسانی که با انتظار تریلری متعارف وارد فیلم شدهاند.
« نتیجه، فیلمی است که در بخشهایی تعلیق میسازد، اما نمیتواند آن را تا پایان هر موقعیت حفظ کند. »
جمعبندی
این تفاوت واکنشها صرفاً مسئلهٔ سلیقه نیست: خود اثر، با آمیختن ژانرها و رویکردی اعتقادی، انتظارهای متفاوتی را برمیانگیزد. جمعبندی «The Shift» فیلمی است با هستهای جذاب و اجرایی نابرابر. پیوند جهانهای موازی با داستان ایوب، فرصتی برای پرداختن به رنج، انتخاب، وسوسه و وفاداری فراهم میکند؛ Neal McDonough و Sean Astin نیز در لحظاتی به اثر نیرویی متمایز میبخشند.
اما ریتم کند، شخصیتهایی که جز قهرمان و چند چهرهٔ برجسته عمق محدودی دارند و بیان مستقیم پیامهای مذهبی و سیاسی، دامنهٔ اثرگذاری فیلم را کاهش میدهند. این فیلم بیش از آنکه تجربهای یکدست و خوشساخت باشد، تلاشی بلندپروازانه است که در بهترین لحظات پرسشبرانگیز و در بخشهایی فرساینده میشود.
برای تماشاگر علاقهمند به علمیتخیلیِ آمیخته با تمثیل دینی، ایدهاش میتواند ارزشمند باشد؛ برای کسی که از روایت تند و شخصیتپردازی پیچیده انتظار دارد، کشش آن احتمالاً محدودتر خواهد بود.
« جمعبندی «The Shift» فیلمی است با هستهای جذاب و اجرایی نابرابر. »



ثبت دیدگاه