نقد و بررسی
نقد The Shameless | 2025
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی میان فرار و اسارت «The Shameless» با کنشی خشن و بیدرنگ آغاز میشود: رنوکا، زنی که از روسپیخانهای در دهلی میگریزد، در پی قتل مأمور پلیسی که به او تعرض کرده، راهی پناهگاهی موقت میشود. این آغاز، فیلم را در مسیر یک تریلر جنایی قرار میدهد؛ اما اثر خیلی زود نشان میدهد که گریز فیزیکی تنها لایهٔ بیرونی ماجراست.
رنوکا و دویکا هر دو در بند ساختارهایی گرفتارند که بدن، هویت و آیندهشان را به دیگران واگذار کردهاند. قصهٔ آنها، بیش از آنکه دربارهٔ فرار از قانون باشد، دربارهٔ جستوجوی امکان انتخاب در جهانی است که انتخاب را از زنان دریغ میکند. کارگردانی کنستانتین بویانوف از همان ابتدا بر ناپایداری تأکید میگذارد: شخصیتها مدام در حرکتاند، اما هر جابهجایی به رهایی نمیانجامد.
پناهگاه روستایی نیز بیرون از خشونت نیست؛ فقط شکل خشونت در آن تغییر میکند. همین نگاه، فیلم را از ماجرای سادهٔ تعقیبوگریز دور میکند و به سوی تصویری از اسارت اجتماعی میبرد. با این حال، ساختار روایی گاه میان جنایی، ملودرام عاشقانه و قصهای تمثیلی نوسان میکند و این تغییر مسیرها همیشه بهخوبی به هم جوش نمیخورند.
دو زن، دو صورت از محرومیت رنوکا و دویکا از دو مسیر متفاوت به موقعیتی مشابه رسیدهاند. رنوکا زنی است که برای زندهماندن به خشونت متوسل شده و اکنون گذشتهاش را همچون سایهای تعقیبکننده با خود میکشد. دویکا هنوز جوان است و رؤیاهایش را در حصاری خانوادگی و سنتی میبیند که سرنوشت او را از پیش تعیین کرده است.
« رنوکا و دویکا هر دو در بند ساختارهایی گرفتارند که بدن، هویت و آیندهشان را به دیگران واگذار کردهاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تقابل این دو، امکان مواجههٔ دو نوع تجربه را فراهم میکند: یکی تجربهٔ زنی که از دل خشونت عبور کرده، و دیگری تجربهٔ دختری که هنوز در آستانهٔ فروختهشدن و تعریفشدن به دست دیگران ایستاده است. این تقابل در بهترین لحظات فیلم، به رابطهای پیچیده و انسانی بدل میشود. رنوکا نه قهرمانی بینقص است و نه ناجیای که راه رهایی را از پیش بداند؛ او خود نیز زخمخورده، خطرناک و گاه خودویرانگر است.
دویکا هم صرفاً قربانی منفعل نیست؛ در او میل به آیندهای دیگر و توان تصور زندگی بیرون از نظم موجود دیده میشود. فیلم با کنار هم گذاشتن این دو، از رهایی تصویری ساده و پاکیزه نمیسازد: آزادی ممکن است با ترس، وابستگی و انتخابهای دشوار همراه باشد. عشقی که فرصت چندانی برای بالیدن ندارد رابطهٔ عاشقانهٔ رنوکا و دویکا هستهٔ عاطفی اثر است و جسارت آن در بستر اجتماعی داستان اهمیت دارد.
این عشق در فضایی شکل میگیرد که زنان نهتنها از اختیار بر بدن خود محروماند، بلکه حتی رابطه و میلشان نیز زیر نگاه قضاوتگرانهٔ جامعه قرار میگیرد. فیلم با طرح این پیوند، امکان نوع دیگری از همبستگی و آینده را پیش چشم میگذارد؛ آیندهای که بر تملک مردانه یا معاملهٔ خانوادگی بنا نشده باشد.
با این همه، رابطه به اندازهای که ایدهٔ مرکزی اثر اقتضا میکند، مجال رشد پیدا نمیکند. گاه کشش میان دو شخصیت بیشتر بهعنوان نیرویی برای پیشبرد داستان عمل میکند تا تجربهای که بتوانیم لایههای عاطفی و روانی آن را با حوصله دنبال کنیم. نابرابری تجربه و سن میان آنها نیز پیچیدگیهایی میآفریند که فیلم بهطور کامل واکاویشان نمیکند.
« این تقابل در بهترین لحظات فیلم، به رابطهای پیچیده و انسانی بدل میشود. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، عشق در بعضی لحظات بیشتر نمادی از پناه و مقاومت میشود تا رابطهای ملموس با تناقضها و جزئیات روزمره. بازیها؛ تکیهگاه عاطفی فیلم بازی آناسویا سنگوپتا در نقش رنوکا از عناصر محوری فیلم است. او شخصیتی را میسازد که همزمان جسور، هراسان، خشن و آسیبپذیر است؛ زنی که برای دوامآوردن، احساساتش را پنهان میکند، اما از بار گذشته رها نیست.
سنگوپتا در لحظات سکوت و واکنشهای کوتاه، بیش از گفتوگوها به شخصیت عمق میدهد. حضورش نیرویی مغناطیسی دارد و کمک میکند حتی هنگامی که روایت شتاب میگیرد، توجه مخاطب به رنوکا بازگردد. اومارا شتی نیز به دویکا حالوهوایی از جوانی و ناآرامی میبخشد. بازی او تغییرات درونی شخصیت را از ترس و انقیاد تا شکلگیری میل به استقلال دنبال میکند، هرچند متن همیشه فرصت نمیدهد این دگرگونیها بهتدریج و با جزئیات شکل بگیرند.
بازیگران نقشهای فرعی نیز در ساخت فضای اجتماعی فیلم مؤثرند؛ بهویژه زنانی که در عین حضور در مناسبات سرکوبگر، خود در بازتولید آنها نقش دارند. این نکته مانع از آن میشود که مسئله به تقابل سادهٔ قربانیان و ستمگران فروکاسته شود. فضاسازی و تصویر؛ خشونت در جزئیات روزمره فضای بصری فیلم تیره و فشرده است، اما تاریکی آن تنها از نور کم نمیآید.
کوچهها، اتاقها و فضاهای جمعی چنان قاب گرفته میشوند که گویی شخصیتها همواره زیر فشار محیطاند و راه خروجی در دسترس ندارند. نورها و رنگهای متفاوت، میان جهان رنوکا و دویکا تمایز میگذارند و حالوهوای خطر و آسیبپذیری را تقویت میکنند. دوربین، بهجای آنکه خشونت را صرفاً به حادثهای نمایشی بدل کند، آن را در متن زندگی عادی و مناسبات روزمره جای میدهد.
« در نتیجه، عشق در بعضی لحظات بیشتر نمادی از پناه و مقاومت میشود تا رابطهای ملموس با تناقضها و جزئیات روزمره. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در همین زمینه، قصهٔ سنت دِواداسی و استثمار جنسی اهمیتی فراتر از پسزمینه پیدا میکند. فیلم به سازوکاری اشاره دارد که در آن زبان دین، رسم و خانواده میتواند برای محدودکردن اختیار زنان به کار گرفته شود. ارزش این انتخاب در آن است که خشونت را فقط به مجرم یا مأمور فاسد منحصر نمیکند؛ گاه نظم اجتماعی با چهرهای آشنا و محترم ظاهر میشود.
با این حال، برخی از این زمینههای اجتماعی بیشتر معرفی میشوند تا آنکه در سراسر روایت پیگیری شوند. فیلم دریچههایی به موضوعات مهم باز میکند، اما همهٔ آنها را به کاوشی کامل بدل نمیسازد. نوسان ژانری و افت انسجام یکی از دشواریهای اصلی «The Shameless» آن است که میان چند قرارداد روایی در رفتوآمد است.
لحظاتی به تریلری پرتنش شباهت دارد، سپس به درامی عاشقانه و بعد به روایتی نمادین دربارهٔ رهایی نزدیک میشود. این تنوع بالقوه میتوانست به اثری چندلایه منجر شود، اما در برخی بخشها ضرباهنگ و لحن را ناهماهنگ میکند. حوادث گاه پشت سر هم میآیند، بیآنکه پیامد عاطفی هرکدام بهاندازهٔ کافی فرصت رسوبکردن پیدا کند.
این شتاب، بهویژه در بخشهایی که باید رابطهٔ دو شخصیت را عمیقتر یا مضمون اجتماعی را روشنتر کنند، محسوس است. شماری از ایدهها مطرح میشوند و سپس در ازدحام رخدادها نیمهتمام میمانند. از همین رو، بعضی تصمیمهای داستانی کمتر از آنچه باید باورپذیر یا ضروری به نظر میرسند. فیلم نیروی زیادی را صرف ایجاد بحران میکند، اما همیشه زمان کافی برای کاوش در معنای بحرانها نمیگذارد.
« در همین زمینه، قصهٔ سنت دِواداسی و استثمار جنسی اهمیتی فراتر از پسزمینه پیدا میکند. »
قوتها و کاستیها
این نابرابری میان شدت رویداد و عمق پرداخت، هم نقطهٔ قوت هیجانانگیز اثر است و هم منشأ ضعف آن. جمعبندی «The Shameless» اثری جسور و نابرابر است: فیلمی که با بازی مرکزی نیرومند، فضایی سنگین و موضوعی پرمخاطره، تصویری از زنانی میسازد که برای تصاحب اختیار و آیندهٔ خود میجنگند. توجهش به پیوند میان خشونت، سنت و استثمار، و نیز روایت رابطهای عاشقانه در چنین بستری، به آن نیرویی عاطفی و اجتماعی میبخشد.
با این حال، نوسان لحن، پرداخت ناکافی رابطهٔ اصلی و رهاشدن بعضی مضامین، مانع از آن میشود که همهٔ ظرفیتهای فیلم به یک کل منسجم تبدیل شوند. ارزش اثر بیش از آنکه در حل کامل این تناقضها باشد، در پرسشهایی است که پیش میکشد: وقتی جامعه سرنوشت فرد را از پیش مینویسد، رهایی چه معنایی دارد؟
آیا میتوان از دل رابطهای ناپایدار و جهانی خشن، امکان زندگی دیگری را تصور کرد؟ فیلم پاسخ آسانی نمیدهد؛ اما در بهترین لحظاتش، همین جستوجوی ناتمام را به تجربهای تلخ، پرتنش و ماندگار بدل میکند.
« این نابرابری میان شدت رویداد و عمق پرداخت، هم نقطهٔ قوت هیجانانگیز اثر است و هم منشأ ضعف آن. »



ثبت دیدگاه