نقد و بررسی
نقد The Sentinel | 1977
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به خانهای که خانه نیست «نگهبان» ساختهٔ مایکل وینر، وحشتی را از دل مکانی آشنا بیرون میکشد: خانهای که باید پناه باشد، اما بهتدریج به فضایی بیگانه و تهدیدآمیز بدل میشود. فیلم با ورود آلیسون پارکر، مدل جوانی که برای فاصلهگرفتن از زندگی پیشینش آپارتمانی در بروکلین میگیرد، مسیری را آغاز میکند که از اضطراب شخصی به هراس ماورایی میرسد.
این جابهجایی، بیش از آنکه صرفاً مقدمهای برای مجموعهای از صحنههای ترسناک باشد، تغییری در حس امنیت شخصیت است: آلیسون در مکانی تازه میخواهد زندگی تازهای بسازد، اما ساختمان بهسرعت نشان میدهد که گذشته را نمیتوان به همین سادگی پشت در جا گذاشت. فیلم راز خود را با عجله آشکار نمیکند.
سکوتهای نامأنوس، صداهایی که منشأشان روشن نیست و مواجهههای کوتاه با همسایههایی عجیب، هرکدام اندکی به ناآرامی میافزایند. همین رویکرد قطرهچکانی، در بخشهایی از فیلم، فضای مناسبی برای تعلیق میسازد. تماشاگر پیش از آنکه بداند با چه چیزی روبهروست، به این تردید گرفتار میشود که آیا آلیسون در خطر است یا آنچه میبیند از فشار روانی و خاطرات دردناک او سرچشمه میگیرد.
ساختمان؛ شخصیت اصلی داستان خانهٔ قدیمی فیلم تنها پسزمینهٔ رویدادها نیست؛ حضوری مستقل و تقریباً زنده دارد. راهروهای تاریک، پنجرههای بلند و فضای فرسودهٔ ساختمان، حس انزوا را تشدید میکنند. معماری گوتیک آن در تضاد با زندگی شهریِ ظاهراً معمولی بیرون قرار میگیرد؛ در نتیجه، شر نه در قلعهای دورافتاده، بلکه در دل محلهای مسکونی و در جایی پنهان است که آدمها باید در آن زندگی کنند.
« همین رویکرد قطرهچکانی، در بخشهایی از فیلم، فضای مناسبی برای تعلیق میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این نزدیکی، هراس فیلم را ملموستر میکند. قدرت فضاسازی بیش از آنکه در نمایش مداوم خشونت باشد، در تعلیق و انتظار نهفته است. قابهایی که آلیسون را در فضای خالی یا در امتداد راهرویی تنگ تنها میگذارند، بر آسیبپذیری او تأکید میکنند. پنجرهٔ طبقهٔ بالا و سکون کشیش نابینا نیز بهتدریج به نشانههایی از راز بدل میشوند.
فیلم از این عناصر بهره میگیرد تا حس کند ساختمان نظارهگر است؛ گویی هر حرکت آلیسون زیر نگاه حضوری نامرئی قرار دارد. آلیسون و بار گذشته نقطهٔ عاطفی فیلم، گذشتهٔ آلیسون است. تجربهٔ تلخ دوران کودکی و اقدام او به خودکشی، زخمهایی هستند که در زمان حال نیز بر نگاهش به جهان اثر میگذارند.
فیلم از این پیشینه برای ایجاد ابهام استفاده میکند: رخدادهای عجیب ممکن است نشانهٔ حضور نیرویی بیرونی باشند، اما در عین حال، رنج روانی آلیسون نیز در تجربهٔ او از محیط نقش دارد. این دوگانگی، دستکم در بخشهایی از روایت، پرسشی جذاب میسازد: آیا ساختمان واقعاً خصمانه است، یا ذهن شخصیت بهسبب فشار و خاطرهها در آستانهٔ فروپاشی قرار گرفته است؟
کریستینا رینز در نقش آلیسون، ترکیبی از شکنندگی و مقاومت را به نمایش میگذارد. او شخصیت را صرفاً قربانی منفعلِ حوادث نمیسازد؛ آلیسون میترسد و آشفته میشود، اما در پی فهمیدن آن چیزی است که با آن روبهرو شده. بااینهمه، فیلمنامه همیشه به بازیگر مجال نمیدهد تا این پیچیدگی را بهطور کامل بپروراند.
« این نزدیکی، هراس فیلم را ملموستر میکند. »
شخصیتها و اجرا
گاه شخصیت به واکنشهای فوری و فریاد محدود میشود و لایههای درونیای که داستان وعده داده، پشت سازوکار وحشت محو میشوند. راز ماورایی و مسئلهٔ ایمان ایدهٔ مرکزی فیلم ــ ساختمانی که دروازهای به جهنم است و کشیش نابینایی که نگهبان آن به شمار میرود ــ ظرفیت تصویری و روایی فراوانی دارد.
این طرح، مکان را به نقطهٔ برخورد جهان روزمره با کیهانی مذهبی و هراسانگیز تبدیل میکند. آنچه ابتدا ممکن است مجموعهای از نشانههای پراکنده به نظر برسد، کمکم در قالب نظمی شوم معنا مییابد. تماشاگر با هر کشف، بخشی از قاعدهٔ پنهان ساختمان را درمییابد، بیآنکه از همان ابتدا همهٔ پاسخها را در اختیار داشته باشد.
بااینحال، فیلم در پرداخت این ایده به ثبات کامل نمیرسد. گاهی وحشت بر روان و ادراک آلیسون تکیه دارد و گاهی به نمایش مستقیم موجودات و عناصر ماورایی روی میآورد. این دو شیوه میتوانند در کنار هم کار کنند، اما در اینجا پیوندشان همیشه طبیعی نیست. در نتیجه، برخی لحظهها بهجای آنکه راز را ژرفتر کنند، آن را به تصویری صریح و ناگهانی تقلیل میدهند.
جنبهٔ مذهبی داستان نیز بیش از آنکه به تأملی منسجم دربارهٔ ایمان، گناه یا رستگاری بینجامد، گاه به چارچوبی برای پیشبرد دسیسه تبدیل میشود. همسایهها؛ میان هراس و اغراق یکی از انتخابهای جسورانهٔ فیلم، ساختن جهانی است که ساکنانش به همان اندازه که نگرانکنندهاند، نامتعارف و حتی مضحک به نظر میرسند.
« این طرح، مکان را به نقطهٔ برخورد جهان روزمره با کیهانی مذهبی و هراسانگیز تبدیل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همسایهها با رفتارها و چهرههای اغراقآمیز، حس حضور در مکانی را میآفرینند که قواعد معمول اجتماعی در آن از کار افتاده است. این شخصیتها در لحظههایی به فضای کابوسوار فیلم کمک میکنند: حضورشان نهفقط عجیب، بلکه بهنحوی خصمانه و غیرقابلپیشبینی است. اما همین اغراق، شمشیری دو لبه است.
هرگاه رفتار یک شخصیت از مرز باورپذیری بیش از حد فاصله میگیرد، تهدید به تصنع نزدیک میشود و ترس جای خود را به خنده یا حیرت میدهد. بازیهای مکمل نیز یکدست نیستند؛ برخی بازیگران با خویشتنداری بر ابهام میافزایند، درحالیکه برخی دیگر به سمت نمایش پررنگ و نمایشی میروند. حضور گروهی از چهرههای شناختهشده در نقشهای گوناگون، به فیلم رنگی خاص میدهد، اما بهتنهایی نمیتواند ناهماهنگی لحن را برطرف کند.
ریتم و زبان بصری ریتم «نگهبان» آهسته و گاه کشدار است. این کندی در آغاز به سود فیلم عمل میکند، زیرا به سکوتها و جزئیات فرصت میدهد تا اضطراب بسازند. تماشاگر میتواند در فضای ساختمان مکث کند و همراه آلیسون نسبت به هر صدا و نگاه مشکوک شود. اما در بخش میانی، تکرارِ نشانههای ناآرام و پیشروی محدود داستان از نیروی تعلیق میکاهد.
آنچه باید انتظار را فشردهتر کند، گاهی به توقفی طولانی بدل میشود. در عوض، فیلم از نظر بصری لحظههایی بهیادماندنی دارد. طراحی فضا و استفاده از تاریکی، ساختمان را به هزارتویی تبدیل میکند که راه خروج از آن روشن نیست. نورپردازی و قاببندی، بهویژه در فضاهای بسته، بر احساس گرفتارشدن تأکید میکنند.
« ریتم و زبان بصری ریتم «نگهبان» آهسته و گاه کشدار است. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، زبان بصری نیز همیشه همسطح ایدهٔ اصلی نیست؛ در بعضی صحنهها، نمایش مستقیم و بیپردهٔ هراس، از نیروی رازآلودی میکاهد که فیلم با صبر و دقت ساخته است. وحشت روانشناختی در برابر نمایش «نگهبان» در بهترین لحظههایش فیلمی دربارهٔ ناتوانی در اعتماد به محیط و ادراک خویش است. آلیسون نمیداند کدام رخداد را باید واقعی بداند و کدام را به گذشتهٔ آشفتهاش نسبت دهد.
چنین تردیدی میتوانست محور اصلی اثری روانشناختی و هولناک باشد. فیلم، با این حال، بارها این ظرافت را کنار میگذارد و به سوی نمایش بیرونیتر وحشت میرود. این جابهجایی گاهی انرژی و شگفتی بصری ایجاد میکند، اما در عین حال، ارتباط میان رنج شخصی آلیسون و تهدید ماورایی را کمرنگ میسازد.
پایانبندی، بدون آنکه در اینجا جزئیاتش آشکار شود، تنش را بار دیگر بالا میبرد؛ بااینهمه، نحوهٔ توضیح و جمعبندی راز برای همهٔ پرسشهایی که فیلم طرح کرده، به یک اندازه رضایتبخش نیست. تأثیر نهایی آن بیشتر از تصویرها، فضای آشفته و حس شومی میآید که در سراسر فیلم انباشته شده است تا از توضیحی کاملاً محکم و بینقص.
جمعبندی «نگهبان» فیلمی ناهموار، اما متمایز در میان آثار وحشت ماورایی دههٔ هفتاد است. ساختمان گوتیک و تهدیدآمیز، ایدهٔ دروازهٔ جهنم و بازی آسیبپذیر کریستینا رینز، هستهٔ قدرتمندی برای داستان فراهم میکنند. در مقابل، افت ریتم، ناهماهنگی میان وحشت روانشناختی و نمایش مستقیم، و اغراق برخی شخصیتها مانع میشوند که فیلم در تمام مدت به اندازهٔ فضای آغازینش اثرگذار بماند.
« آلیسون نمیداند کدام رخداد را باید واقعی بداند و کدام را به گذشتهٔ آشفتهاش نسبت دهد. »
جمعبندی
ارزش فیلم را باید در همین کشمکش میان جاذبه و لغزش جستوجو کرد. «نگهبان» همیشه نمیداند چگونه ایدههایش را به روایتی یکپارچه تبدیل کند، اما تصویر مرکزی آن ــ زنی تنها در ساختمانی که هرچه بیشتر میشناسد، کمتر به آن اعتماد میکند ــ ماندگار است. این اثر برای دوستداران وحشت آرام، فضاهای فرسوده و روایتهای نامتعارف تجربهای قابلتأمل فراهم میکند؛ بهشرط آنکه بتوانند با ریتم نامتوازن و لحظاتی که عامدانه یا ناخواسته به مرز مضحک نزدیک میشوند کنار بیایند.
« ارزش فیلم را باید در همین کشمکش میان جاذبه و لغزش جستوجو کرد. »



ثبت دیدگاه