نقد و بررسی
نقد راز موفقیت من (The Secret of My Success) | 1987
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیای نیویورک و منطق افسانه «راز موفقیت من» از همان ابتدا خود را نه بهعنوان تصویری واقعگرایانه از جهان تجارت، بلکه در مقام افسانهای شهری معرفی میکند؛ قصهٔ جوانی از کانزاس که پا به نیویورک میگذارد و خیال میکند استعداد و بلندپروازیاش برای گشودن هر دری کافی است. برنتلی فاستر در آغاز، هم جاهطلب است و هم سادهدل: شهر را میدان مسابقهای میبیند که باید در آن جایگاهی برای خود دستوپا کند، اما خیلی زود درمییابد مدرک و آرزو بهتنهایی راهی به دفترهای پرزرقوبرق شرکتها باز نمیکنند.
این فاصله میان رؤیا و واقعیت، سرچشمهٔ اصلی طنز فیلم است. شکست نخستین برنتلی در یافتن کار، او را به بخش نامهرسانی شرکتی میرساند که عمویش، هاوارد پرسکات، در رأس آن قرار دارد. از آنجا، فیلم مسیرش را از داستان تلاش برای ورود به بازار کار به کمدی هویتهای بدلشده، رقابتهای اداری و سوءتفاهمهای خانوادگی تغییر میدهد.
این تغییر مسیر گاهی پرنشاط است و گاهی چنان شتاب میگیرد که رشتهٔ قصه از دست میرود؛ بااینحال، خیال محوری فیلم روشن میماند: در جهان سلسلهمراتبی شرکتها، شاید مهمتر از آنچه هستی، تصویری باشد که دیگران از تو میبینند. مایکل جی فاکس؛ موتور محرک فیلم مایکل جی فاکس مهمترین نیروی زندهٔ فیلم است.
او برنتلی را با جنبوجوشی پیوسته و سبکی بازیگوشانه پیش میبرد؛ شخصیتی که در عین جاهطلبی، از آن سنگینی و خودبزرگبینیای که میتوانست تماشاگر را از او دور کند، فاصله دارد. فاکس به قهرمانش نوعی شتاب عصبی و جذاب میبخشد: ذهنی که سریع حساب میکند، بداهه میسازد و پیش از آنکه پیامدهای رفتارش را بسنجد، سراغ نقشهٔ بعدی میرود.
« این فاصله میان رؤیا و واقعیت، سرچشمهٔ اصلی طنز فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین ویژگی، لغزشهای اخلاقی شخصیت را نیز پیچیدهتر میکند. برنتلی برای پیشرفت، به تظاهر و پنهانکاری متوسل میشود؛ اما فیلم بیش از آنکه او را در محکمهٔ اخلاقی بنشاند، از مهارتش در عبور از موقعیتهای دشوار لذت میبرد. حضور فاکس به این رویکرد کمک میکند: صمیمیت و انرژی او باعث میشود تماشاگر بسیاری از رفتارهای ناموجه شخصیت را در قالب بازی کمدی بپذیرد.
در مقابل، این جذابیت گاه مانع از آن میشود که فیلم پرسش جدیتری دربارهٔ بهای موفقیت یا مسئولیت فرد در برابر دیگران مطرح کند. کمدی مچگیری و سوءتفاهم بخش بزرگی از خندههای فیلم از سازوکار کلاسیک کمدیِ پنهانکاری میآید. برنتلی باید چند تصویر متفاوت از خود را همزمان حفظ کند و هر دیدار، هر پرسش و هر حضور ناگهانی، تهدیدی برای آشکارشدن حقیقت است.
آدمهای شرکت نیز مدام در حال ارزیابی و زیر نظر گرفتن یکدیگرند؛ کسی به دیگری اعتماد ندارد و هرکس احتمال میدهد طرف مقابل چیزی را پنهان میکند. نتیجه، زنجیرهای از مچگیریهای بالقوه است که فیلم از آن برای ساختن تعلیق طنزآمیز بهره میبرد. این تمهید در بهترین لحظههایش ریتمی نمایشی و خوشایند پیدا میکند.
تماشاگر از شخصیتها جلوتر است و میداند یک برخورد ساده ممکن است به فاجعهای کوچک بدل شود. اما هرچه فیلم آدمها، رازها و روابط بیشتری را وارد معادله میکند، وضوح موقعیتها کمتر میشود. سوءتفاهمی که ابتدا موتور کمدی است، گاهی به ازدحام روایی میانجامد؛ گویی فیلم به جای آنکه یک موقعیت را تا سرانجامی دقیق پرورش دهد، پیوسته موقعیتی تازه روی آن میگذارد.
« همین ویژگی، لغزشهای اخلاقی شخصیت را نیز پیچیدهتر میکند. »
شخصیتها و اجرا
شرکت؛ میدان بازی و کاریکاتور قدرت شرکت در فیلم بیش از آنکه نهادی اقتصادی با منطق روشن باشد، صحنهای برای نمایش منزلت، رقابت و خودنمایی است. عنوان شغلی، دفتر شخصی و ظاهر حرفهای، نشانههاییاند که شخصیتها با آنها جایگاه یکدیگر را میسنجند. برنتلی نیز در این جهان درمییابد که تصویرِ اقتدار میتواند گاه از خودِ اقتدار مؤثرتر باشد.
فیلم این ایده را نه با تحلیل دقیق ساختار کسبوکار، بلکه با اغراق و شوخی دنبال میکند؛ در نتیجه، ادارهٔ شرکت بیشتر به صحنهٔ نمایش بدل میشود تا محیطی واقعگرا. این اغراق دو پیامد دارد. از یک سو، دست فیلم را برای طنز بصری و موقعیتهای نامحتمل باز میگذارد و فضای خشک اداره را به بازیگاهی پرحادثه بدل میکند.
از سوی دیگر، فرصت پرداختن به مناسبات قدرت را محدود میسازد. جاهطلبی، خویشاوندی، نفوذ و رقابت در قصه حضور دارند، اما معمولاً بیشتر در خدمت پیشبرد شوخیاند تا کاوش در این پرسش که موفقیت در چنین فضایی چه معنایی دارد و چه کسانی هزینهٔ آن را میپردازند. فیلم گاهی به هجو جهان شرکتها نزدیک میشود، اما بهندرت در این نگاه مکث میکند.
ریتم، موسیقی و نشانگان دههٔ هشتاد «راز موفقیت من» از نظر حالوهوا بهشدت به زمانهٔ ساخت خود وابسته است. موسیقی پرتحرک، مونتاژهای سریع و تصویر نیویورک بهعنوان شهری آکنده از فرصت و هیجان، همه به فیلم انرژی میدهند؛ اما همین عناصر میتوانند امروز برای برخی تماشاگران بیش از اندازه پررنگ یا تکرارشونده به نظر برسند.
« عنوان شغلی، دفتر شخصی و ظاهر حرفهای، نشانههاییاند که شخصیتها با آنها جایگاه یکدیگر را میسنجند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در لحظههایی که موسیقی و تدوین قرار است شور و شتاب شخصیت را منتقل کنند، فیلم سرزنده است؛ ولی تکرار این تمهیدها گاهی به این حس میانجامد که اثر بیش از آنکه به شخصیتها فرصت تنفس بدهد، میخواهد پیوسته آنها را به حرکت وادارد. این نشانههای زمانی، البته فقط مانعی برای تماشاگر امروز نیستند.
آنها بخشی از هویت فیلماند و حالوهوای دورهای را ثبت میکنند که موفقیت فردی و صعود شغلی میتوانستند همچون رؤیایی جذاب و تقریباً بیحدومرز تصویر شوند. از این رو، موسیقی و شتاب تدوین هم جنبهٔ نوستالژیک دارند و هم فاصلهای انتقادی ایجاد میکنند: تماشاگر میتواند از یک سو با سرزندگی آنها همراه شود و از سوی دیگر، اغراق و سادهباوری جهان فیلم را تشخیص دهد.
زنان و روابط عاطفی؛ شوخیهایی با مرزهای ناراحتکننده بخشهایی از طنز فیلم بر کشش عاطفی و موقعیتهای جنسی استوار است؛ رویکردی که بهویژه در پیوند با مناسبات خانوادگی و محیط کار، گاهی آگاهانه آشفتهکننده میشود و گاهی صرفاً از مرز خوشسلیقگی عبور میکند. فیلم از درهمتنیدگی روابط برای تولید غافلگیری و خنده استفاده میکند، اما همیشه نمیتواند میان جسارت کمدی و شوخی نابهجا تعادل برقرار سازد.
برای همین، واکنش تماشاگر به این لحظهها احتمالاً یکدست نیست: برخی از آشفتگی بیپروای آنها لذت میبرند و برخی دیگر آن را سطحی یا ناخوشایند مییابند. شخصیتهای زن نیز در فضایی شکل میگیرند که بیش از اندازه از نگاه مردانهٔ قهرمان تأثیر پذیرفته است. کریستی ویلز در کنار برنتلی قرار میگیرد و بخشی از قابلیتهای فکری و حرفهای خود را نشان میدهد، اما فیلم به همان اندازه که برای او استقلال و هدف روایی میسازد، به پویایی رابطهاش با قهرمان نیز وابسته است.
« این نشانههای زمانی، البته فقط مانعی برای تماشاگر امروز نیستند. »
قوتها و کاستیها
حاصل، تصویری دوگانه است: فیلم گاهی زنی باهوش و کنشگر عرضه میکند، اما در لحظههای دیگر او را در چهارچوب خیالپردازیهای عاشقانه و شوخیهای متکی بر جذابیت ظاهری محدود نگه میدارد. کارگردانی و ساختار روایی هربرت راس کوشیده است فیلم را با ضرباهنگی تند و رویکردی نمایشی هدایت کند. صحنههای رفتوآمد در اداره، برخوردهای ناگهانی و جابهجایی میان فضاهای گوناگون، به اثر کیفیتی پرتحرک میدهند.
در عین حال، این شتاب بهتنهایی نمیتواند انسجامی را که قصه گاه از دست میدهد جبران کند. فیلم از چند مسیر همزمان نیرو میگیرد: داستان پیشرفت شغلی، بازی با هویت، رقابتهای شرکتی، روابط خانوادگی و کشمکشهای عاطفی. این مسیرها در کنار هم ظرفیت کمدی دارند، اما گاه بیش از آنکه یکدیگر را غنی کنند، برای جلب توجه با هم رقابت میکنند.
ضعف ساختاری اثر را میتوان در همین تراکم دید. هر بار که داستان به موقعیتی تازه میرسد، امکان دارد مسیر قبلی نیمهتمام بماند یا پیامدهای جدی رفتار شخصیتها بهسرعت زیر موجی از شوخی دفن شوند. بااینحال، فیلم بهسبب بازی فاکس و مهارتش در ساختن لحظههای آشوبآلود، کاملاً از حرکت نمیایستد.
حتی وقتی منطق قصه سست میشود، یک واکنش چهره، یک ورود بیموقع یا یک تلاش شتابزده برای حفظ ظاهر میتواند دوباره انرژی صحنه را زنده کند. جمعبندی «راز موفقیت من» کمدیای است که ارزش اصلیاش را در واقعگرایی یا دقت اجتماعی نمیتوان جستوجو کرد. فیلم با اغراق، مونتاژهای پرشمار، موسیقی پررنگ و روایتی گاه بیش از حد شلوغ، آشکارا محصول جهانبینی سرگرمیمحور دههٔ هشتاد است.
« کارگردانی و ساختار روایی هربرت راس کوشیده است فیلم را با ضرباهنگی تند و رویکردی نمایشی هدایت کند. »
جمعبندی
همین ویژگیها ممکن است برای برخی فرساینده یا کهنه باشند، اما برای گروهی دیگر بخشی از جذابیت اثر را میسازند: فیلم بیوقفه حرکت میکند، موقعیتهای مچگیری میآفریند و از تماشاگر میخواهد برای مدتی منطق واقعگرایانه را کنار بگذارد. مایکل جی فاکس در مرکز این آشوب میدرخشد و با کاریزما و انرژی خود، فیلمی نامتوازن را به تجربهای دیدنیتر بدل میکند.
اثر در نقد جاهطلبی و مناسبات شرکتها به نتیجهای عمیق نمیرسد و در برخورد با روابط عاطفی نیز گاه از حد میگذرد؛ بااینهمه، بهعنوان کمدیای سبکبال و پرهیاهو لحظههایی واقعاً خندهدار دارد. بهترین راه مواجهه با آن، انتظار یک هجو دقیق و منسجم نیست، بلکه پذیرفتن بازیگوشی نامنظمش است: فیلمی که بیشتر از آنکه دربارهٔ معنای موفقیت بیندیشد، از شتاب، خیالپردازی و آشفتگی راه رسیدن به آن لذت میبرد.



ثبت دیدگاه