نقد و بررسی
نقد راز کلز (The Secret of Kells) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای که از دل نقشها زاده میشود «The Secret of Kells» ساختهٔ تام مور و نورا تومی، انیمیشنی فانتزی از سال ۲۰۰۹ است که از کتاب تاریخی کلز و سنت تذهیب نسخههای خطی الهام میگیرد. داستان در ایرلند سدهٔ نهم میگذرد؛ برندن، پسری دوازدهساله، در دیر کلز زیر نظر عمویش، سلّاخ، زندگی میکند.
آمدن برادر آیدن و کتاب ناتمامی که با خود آورده، مسیر زندگی پسر را تغییر میدهد و او را به سوی جنگلی رازآلود و مأموریتی دشوار میکشاند. فیلم از همان ابتدا روشن میکند که موضوعش تنها نجات یک کتاب نیست؛ اینجا هنر، حافظه و امید در برابر ترس و ویرانی قد علم میکنند. تصویرهایی با منطق تذهیب مهمترین دستاورد فیلم، زبان بصری مستقل آن است.
طراحیها بهجای تقلید از واقعگرایی یا الگوی رایج انیمیشنهای سهبعدی، از سطح، نقش و هندسه بهره میگیرند. پیکرهها گاه ساده و تختاند، اما پسزمینهها و جزئیاتشان سرشار از خطوط پیچان، گرهها و نقشمایههایی است که یادآور نسخههای تذهیبشدهاند. قابها نه پنجرههایی برای تماشای جهانی طبیعی، بلکه صفحههایی آراستهاند که جهان در آنها همچون یک کتاب مصور گشوده میشود.
« داستان در ایرلند سدهٔ نهم میگذرد؛ برندن، پسری دوازدهساله، در دیر کلز زیر نظر عمویش، سلّاخ، زندگی میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب فقط زینت بصری نیست؛ با مضمون داستان پیوند دارد. برندن برای آموختن هنر کتابآرایی، باید به دیدن و دقتکردن عادت کند. تماشاگر نیز ناگزیر است جزئیات را دنبال کند و به تصویر فرصت دهد تا معنا را آشکار کند. رنگها، بهویژه در گذار میان فضای بستهٔ دیر و جنگل، حالوهوای هر مکان را شکل میدهند.
در نتیجه، همان تضادی که داستان میان امنیتِ محصور و خطرِ ناشناخته میسازد، در فرم تصویر نیز محسوس است. دیر، جنگل و کشاکش دو جهان فیلم دو قلمرو را در برابر یکدیگر میگذارد: دیر، که با دیوار و قانون تعریف میشود، و جنگل، که گسترده، زنده و پیشبینیناپذیر است. سلّاخ برای حفاظت از جامعه به ساختن دیواری بلند میاندیشد؛ تصمیمی که از سر بیاعتنایی به فرهنگ نیست، بلکه از اضطرابِ حمله و مسئولیت مراقبت از دیگران برمیخیزد.
همین نکته شخصیت او را از یک مانع داستانی ساده فراتر میبرد. او نمایندهٔ ترسی است که میکوشد هر خطر را با بستن راهها مهار کند؛ در برابرش، برندن میل به آموختن و رفتن به سوی ناشناخته را برمیگزیند. جنگل در مقابل، مکانی صرفاً زیبا یا امن نیست. جذابیتش با تهدید همراه است و هر قدم در آن میتواند آزمونی تازه باشد.
« این انتخاب فقط زینت بصری نیست؛ با مضمون داستان پیوند دارد. »
شخصیتها و اجرا
این دوگانگی به فضای افسانهای فیلم جان میدهد: طبیعت نه پسزمینهای خاموش، بلکه نیرویی مستقل و گاه هراسانگیز است. با این همه، تقابل دیر و جنگل در بعضی لحظهها بیش از آنکه به بحثی پیچیده دربارهٔ ترس و آزادی تبدیل شود، در سطح نشانهها باقی میماند. ایده روشن و گیراست، اما فرصت پرداخت دراماتیک بیشتری میطلبد.
برندن و معنای آموختن برندن قهرمانی از جنس جنگجویان پرزور نیست. توانایی اصلی او کنجکاوی، توجه و آمادگی برای یادگرفتن است. سفرش بهتدریج نشان میدهد که شجاعت الزاماً به معنای نترسیدن نیست؛ گاهی یعنی پذیرفتن ترس و حرکتکردن با وجود آن. این مسیر با ماهیت هنری داستان هماهنگ است: ساختن کتاب نیز کاری تدریجی، دقیق و نیازمند صبر است.
مأموریت برندن فقط ماجراجویی نیست، بلکه تجربهای است که نگاه او را به جهان و به مسئولیتش در برابر دیگران دگرگون میکند. بااینحال، شخصیتپردازی همهٔ آدمها به یک اندازه پرورده نیست. پیوند میان برندن و برخی همراهانش، بهویژه در لحظههایی که انتظار میرود اثر عاطفی عمیقتری بگذارد، گاه بیش از حد سریع شکل میگیرد.
« ایده روشن و گیراست، اما فرصت پرداخت دراماتیک بیشتری میطلبد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آیدن حضوری گرم و الهامبخش دارد، اما فیلم در بخشهایی بیشتر از آنکه بر پیچیدگی رابطهها مکث کند، با شتاب به سوی مرحلهٔ بعدی ماجرا میرود. در نتیجه، ایدههای اخلاقی و عاطفی اثر روشناند، اما گاهی از عمقی که طرح اولیه وعده میدهد فاصله میگیرند. افسانه، فرهنگ و موسیقی حالوهوای ایرلندی فیلم از نامها و اشارههای تاریخی فراتر میرود و در ریتم، فرم و تصویر حضور مییابد.
افسانه و تاریخ در هم میآمیزند، بیآنکه فیلم بخواهد مرزی قطعی میان امر واقعی و جادویی بکشد. جنگل، موجودات اسطورهای و کتاب مقدسگونهٔ داستان در یک جهان مشترک جای میگیرند؛ جهانی که در آن هنر، باور و قصه راههایی برای دوامآوردن در روزگار تاریکاند. موسیقی برونو کوله و گروه کیلا نیز در ساخت این فضای آیینی و خیالانگیز نقش دارد و به فیلم هویتی شنیداری میبخشد.
پنگور بان، گربهٔ آیدن، از دلنشینترین حضورهای فیلم است. جذابیت او تنها به بامزگیاش وابسته نیست؛ همراهیاش به جهان داستان لطافتی روزمره میدهد و در میان خطرها و نمادهای سنگین، لحظههایی سبکتر فراهم میآورد. بااینحال، فیلم گاهی چنان به زیبایی و رمزآلودگی فضای خود تکیه میکند که پیوند میان عناصر اسطورهای، تاریخی و دراماتیک به روشنی کافی نمیرسد.
« در نتیجه، ایدههای اخلاقی و عاطفی اثر روشناند، اما گاهی از عمقی که طرح اولیه وعده میدهد فاصله میگیرند. »
قوتها و کاستیها
این ابهام میتواند برای برخی تماشاگران بخشی از افسون اثر باشد و برای برخی دیگر مانعی در دنبالکردن روایت. ریتم روایت و افتوخیزها ساختار ماجراجویانهٔ فیلم، با خروج برندن از محدودهٔ آشنای دیر و ورودش به جنگل، زمینهٔ مناسبی برای افزایش تدریجی تنش فراهم میکند. شروع اثر کنجکاویبرانگیز است و بهخوبی فضای بسته و هراسزدهٔ دیر را معرفی میکند.
اما روایت در بخشهایی مکثهایی طولانی دارد که همیشه به گسترش شخصیتها یا تعمیق مضمون نمیانجامند. برخی صحنهها بیشتر برای تثبیت حالوهوا یا نمایش زیبایی تصویر حضور دارند و همین امر ممکن است ضرباهنگ داستان را کند کند. در نیمهٔ دوم، مسیر ماجراجویی آنچنان پیوسته و پرکشش باقی نمیماند.
فیلم میان خطر بیرونی، آزمونهای شخصی برندن و معنای آفرینش کتاب حرکت میکند، اما همهٔ این خطها همواره با نیرویی برابر پیش نمیروند. پایان نیز، بدون آنکه لازم باشد دربارهٔ جزئیاتش سخنی گفته شود، ممکن است برای بعضی تماشاگران سادهتر و شتابزدهتر از انتظار جلوه کند. مسئله این نیست که فیلم الزاماً باید توضیح بیشتری بدهد؛ بلکه برخی تحولهای عاطفی و روایی میتوانستند زمان بیشتری برای نشستن در ذهن مخاطب داشته باشند.
« این ابهام میتواند برای برخی تماشاگران بخشی از افسون اثر باشد و برای برخی دیگر مانعی در دنبالکردن روایت. »
جمعبندی
جمعبندی «The Secret of Kells» بیش از هر چیز تجربهای دیداری و حسی است: انیمیشنی که جهانش را با نقش، رنگ و موسیقی میسازد و از دل افسانهٔ یک کتاب، دربارهٔ هنر و امید سخن میگوید. روایت آن به اندازهٔ طراحیهایش همیشه یکدست و پرکشش نیست و بعضی شخصیتها و گذرهای داستانی مجال کافی برای رشد پیدا نمیکنند.
بااینهمه، نیروی بصری فیلم چنان نیرومند است که حتی لحظههای کندتر نیز معمولاً در فضایی بهیادماندنی جای میگیرند. این اثر برای تماشاگرانی که در انیمیشن بیش از هر چیز به جهانآفرینی و سبک بصری اهمیت میدهند، انتخابی دلنشین و ماندگار است. همچنین برای کسانی که از قصههایی دربارهٔ کنجکاوی، ترس و آفرینش لذت میبرند، حرفی روشن دارد: دیوارها شاید پناه بسازند، اما دیدن و ساختن چیزی تازه نیز میتواند راهی برای مقاومت در برابر تاریکی باشد.
ثبت دیدگاه