نقد و بررسی
نقد راز کارما (The Secret of Karma) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای میان مرگ و بازگشت «The Secret of Karma» از پرسشی آشنا اما پرظرفیت آغاز میکند: اگر مرگ پایان قطعی نباشد، و اگر آگاهی بتواند از مرز زندگی جسمانی عبور کند، چه چیزی از تجربهٔ انسانی باقی میماند؟ فیلم داستان مردی را دنبال میکند که پس از آنکه برای بار دوم مرده اعلام میشود، با زندگیهایی روبهرو میشود که پیش از تولدش داشته است.
این طرح، در همان نقطهٔ آغاز، دو قلمرو را به هم پیوند میزند: تجربهای که رنگ واقعیت شخصی دارد و جهانی خیالانگیز که به راز، تناسخ و سرنوشت گره خورده است. اثر در گونهٔ علمیتخیلی و عاشقانه معرفی شده و روایتش بر تجربهٔ مرگ بالینی و تلاش شخصیت برای ثبت آن بنا شده است. این ایده بهخودیخود ظرفیت یک درام عمیق را دارد؛ زیرا میتواند پرسشهایی دربارهٔ هویت، حافظه و معنای زیستن پیش بکشد، بیآنکه پاسخهایش را به قطعیت بدل کند.
جذابیت بالقوهٔ فیلم در همین ابهام است: آیا آنچه شخصیت میبیند خاطرهای از وجودهای پیشین است، تصویری ذهنی در آستانهٔ مرگ، یا راهی استعاری برای فهم زندگی اکنون؟ بااینحال، داشتن ایدهای پرکشش الزاماً به معنای شکلگرفتن روایتی منسجم نیست. فیلم گاه بیش از آنکه این پرسشها را دراماتیزه کند، آنها را در قالب گزارههایی کلی پیش میکشد.
روایت شخصی و بار عاطفی یکی از امتیازهای اثر، تکیه بر تجربهای شخصی است. چنین خاستگاهی میتواند به داستان گرما و صمیمیتی بدهد که در روایتهای صرفاً ذهنی یا فلسفی کمتر یافت میشود. تماشاگر با طرحی دربارهٔ مفاهیم انتزاعی مواجه نیست که هیچ پیوندی با رنج و آرزوهای روزمره نداشته باشد؛ پشت آن، انسانی قرار دارد که میکوشد تجربهٔ دشوار خود را بفهمد و به دیگران منتقل کند.
« بااینحال، داشتن ایدهای پرکشش الزاماً به معنای شکلگرفتن روایتی منسجم نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین تلاش، به داستان نوعی آسیبپذیری میبخشد و سبب میشود جاهطلبی فیلم را بتوان جدی گرفت، حتی زمانی که نتیجه از انسجام لازم برخوردار نیست. اما روایت شخصی هنگامی بیشترین تأثیر را دارد که تجربهٔ فردی به کنشهای روشن و روابط قابلباور تبدیل شود. در اینجا، فیلم در پیوند دادن تجربهٔ درونی شخصیت با حرکت بیرونی داستان چندان موفق نیست.
خاطرات، رؤیاها و تصویرهای ذهنی میتوانند دریچهای به عواطف باشند، ولی اگر میان آنها و تصمیمهای شخصیت رابطهای محکم شکل نگیرد، تماشاگر بهجای همراهی با یک مسیر دراماتیک، مجموعهای از لحظهها را دنبال میکند. بنابراین صمیمیت موجود در سرچشمهٔ داستان، همیشه به صمیمیت در تجربهٔ تماشای آن تبدیل نمیشود.
جهان خیال و مسئلهٔ انسجام فیلم میخواهد از قالب یک درام معمولی فراتر برود و به جهانهای پیش از تولد، مرزهای آگاهی و امکان تداوم زندگی سرک بکشد. این بلندپروازی به اثر امکان میدهد لحظاتی غیرواقعگرا و رازآلود بسازد و حالوهوایی متفاوت پدید آورد. در بهترین حالت، چنین عناصری میتوانند به زبان تصویری فیلم بدل شوند: نه فقط برای نشاندادن جهانی دیگر، بلکه برای بازتاب آشفتگی شخصیت و دشواری فهم تجربهای که از زبان روزمره گریزان است.
مشکل آنجاست که فضای خیالانگیز، بهتنهایی انسجام نمیآفریند. روایت فیلم پراکنده و کشدار احساس میشود و خط داستانی آن گاه از تمرکز لازم دور میماند. بهجای آنکه هر بخش، اطلاعات یا تحولی تازه به مسیر شخصیت بیفزاید، بعضی لحظهها بیشتر به توقفهایی در جریان قصه میمانند. در نتیجه، کنجکاوی آغازین کمکم جای خود را به سردرگمی میدهد؛ نه از آن نوع ابهامی که مخاطب را به تفسیر فعال دعوت کند، بلکه ابهامی که گاهی حاصلِ روشننبودن نسبت میان صحنهها و ایدههای گوناگون است.
« اما روایت شخصی هنگامی بیشترین تأثیر را دارد که تجربهٔ فردی به کنشهای روشن و روابط قابلباور تبدیل شود. »
شخصیتها و اجرا
فیلم میخواهد همزمان رازآمیز، احساسی و اندیشهورز باشد، اما همیشه نمیتواند این هدفها را در یک مسیر واحد جمع کند. تصویر، لباس و ساختن جهان در فیلمی که بخش مهمی از نیروی خود را از جهانهای غیرعادی میگیرد، طراحی تصویر اهمیت ویژهای دارد. صحنهها باید تماشاگر را قانع کنند که با واقعیتی متفاوت روبهرو است؛ حتی اگر آن واقعیت نمادین یا رؤیاگون باشد.
بااینحال، جلوههای بصری و طراحی لباس در «The Secret of Karma» بارها کیفیتی کمجان و تصنعی پیدا میکنند. ظاهر صحنهها بهجای آنکه رازآلودگی را عمیقتر کند، گاه یادآور وسایلی است که برای نمایش مفهومی پیچیده گرد هم آمدهاند، بیآنکه به جهانی منسجم تعلق داشته باشند. این ضعف صرفاً مسئلهای فنی یا تزئینی نیست.
طراحی صحنه و لباس در چنین اثری بخشی از روایت است: میتواند فاصلهٔ میان زندگی معمولی و تجربهٔ فراواقعی را محسوس کند، یا حالتی از بیزمانی و بیمکانی بسازد. وقتی این عناصر باورپذیر نباشند، تماشاگر بهجای غرقشدن در تصویر، متوجه ساختگیبودن آن میشود. البته فیلم همچنان از خیالپردازی دست نمیکشد و تلاش میکند با تصاویر نامتعارف، حس مواجهه با ناشناخته را برانگیزد؛ اما این تلاش در مواردی بیش از آنکه به تجربهای سینمایی بدل شود، به ایدهای نمایشی محدود میماند.
دیالوگها و مضمونهای بزرگ پرسش از مرگ، زندگیهای پیشین و کارما بهطور طبیعی فیلم را به سوی تأملهای معنوی میکشاند. خطر چنین مسیری آن است که شخصیتها به سخنگویان یک پیام تبدیل شوند و گفتوگوها از زندگی واقعی فاصله بگیرند. در این اثر، دیالوگها و پیامها گاهی مبهم یا شعاریاند. فیلم قصد دارد دربارهٔ معنای وجود حرف بزند، اما بعضی جملهها بیش از آنکه از وضعیت شخصیتها و رابطههایشان برخیزند، شبیه گزارههایی کلی دربارهٔ زندگی به گوش میرسند.
« صحنهها باید تماشاگر را قانع کنند که با واقعیتی متفاوت روبهرو است؛ حتی اگر آن واقعیت نمادین یا رؤیاگون باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ابهام در یک اثر هنری میتواند ارزشمند باشد، بهشرط آنکه از دل تصویر، رفتار و تضادهای داستانی پدید آید. در اینجا، بعضی ابهامها بهجای آنکه لایههای معنایی تازه بسازند، راه فهمیدن مقصود فیلم را دشوار میکنند. از سوی دیگر، تأکید مستقیم بر مفاهیمی چون سرنوشت یا معنای هستی گاهی مجال کشف را از تماشاگر میگیرد.
فیلم میخواهد او را به اندیشیدن وادارد، اما در لحظاتی چنان شتابزده پیام خود را اعلام میکند که فرصت تجربهکردن آن پیام در دل داستان از میان میرود. اجرای بازیگران و فاصلهٔ میان نیت و نتیجه حضور بازیگرانی شناختهشده میتواند در آغاز توجه تماشاگر را جلب کند، اما در فیلمی با ساختار روایی نامتعارف، نقش بازیگران بیش از هر چیز به باورپذیرکردن پیوند میان امر روزمره و امر فراواقعی وابسته است.
آنها باید بتوانند تجربهٔ درونی و دشوار شخصیتها را به عاطفهای قابلدرک تبدیل کنند، حتی زمانی که موقعیتها از منطق واقعگرایانه فاصله میگیرند. «The Secret of Karma» در این زمینه به شکل یکنواخت موفق نیست؛ زیرا پراکندگی روایت و لحن ناپایدار، فرصت چندانی برای پرورش رابطهها و عمیقشدن شخصیتها فراهم نمیکند.
بااینحال، نباید نیت عاطفی فیلم را نادیده گرفت. پشت تصاویر و گفتوگوهای گاه ناموفق، تلاشی برای بخشیدن شأنی انسانی به تجربهای غریب دیده میشود. مسئله این است که نیت خوب جایگزین پرداخت دراماتیک نمیشود. وقتی شخصیتها بیش از اندازه در خدمت رساندن پیام قرار گیرند، تماشاگر کمتر آنها را بهعنوان انسانهایی با خواستهها و تناقضهای مستقل میبیند.
« ابهام در یک اثر هنری میتواند ارزشمند باشد، بهشرط آنکه از دل تصویر، رفتار و تضادهای داستانی پدید آید. »
قوتها و کاستیها
حاصل، فاصلهای میان جاهطلبی اثر و تأثیر عاطفی واقعی آن است. جمعبندی «The Secret of Karma» فیلمی است با ایدهای نامتعارف و ظرفیت تأملبرانگیز: تجربهٔ مرگ بالینی، بازگشت به زندگی و مواجهه با زندگیهای پیشین میتوانستند بستری برای ساختن درامی منسجم دربارهٔ هویت و معنای زیستن باشند.
پیوند داستان با تجربهای شخصی نیز به آن بار عاطفی و صمیمیتی بالقوه میبخشد. اما روایت کشدار و پراکنده، جلوههای بصری و لباسهای تصنعی، و دیالوگهایی که گاه به ابهام یا شعار نزدیک میشوند، مانع از آن است که این ظرفیت به تجربهای یکپارچه بدل شود. ارزش فیلم را باید بیش از آنکه در کامیابی کامل سینماییاش جستوجو کرد، در جسارت طرح پرسشهای بزرگ و تلاش برای ساختن جهانی متفاوت دید.
این جسارت قابلتوجه است، اما برای آنکه به اثری اثرگذار بینجامد، به روایتی متمرکزتر، شخصیتپردازی دقیقتر و زبانی تصویری باورپذیرتر نیاز داشت. نتیجه، فیلمی است که ممکن است به سبب ایدهٔ مرکزیاش کنجکاوی برانگیزد، ولی در مسیر پیوند دادن اندیشه، عاطفه و تصویر بارها از هدف خود فاصله میگیرد.
« حاصل، فاصلهای میان جاهطلبی اثر و تأثیر عاطفی واقعی آن است. »
ثبت دیدگاه