نقد و بررسی
نقد The Second Wife | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان کمدی و میل «همسر دوم» ساختهٔ اوگو کیتی، کمدیـدرامی ایتالیایی است که در اوایل دههٔ ۱۹۶۰ میگذرد و از دل موقعیتی خانوادگی، قصهای دربارهٔ میل، تنهایی و دشواریِ مرزبندی میان خواسته و مسئولیت بیرون میکشد. آنا، مادری تنها از سیسیل، با فوسکو، رانندهٔ کامیونِ بیوه و سالخوردهای با رفتاری زمخت، ازدواج میکند.
بازداشت فوسکو در جریان قاچاق یک عتیقه، زندگی تازهٔ آنا را وارد مرحلهای ناآرام میکند؛ او در غیاب شوهرش به لیویو، پسرخواندهٔ جوان خود، دل میبندد. همین وضعیت، هم زمینهٔ کمدی و عاشقانه را فراهم میکند و هم پرسشی اخلاقی و عاطفی را پیش میکشد که فیلم، بیش از آنکه پاسخ قاطعی برایش بیابد، در اطرافش میچرخد.
این فیلم در سال ۱۹۹۸ با بازی ماریا گراتزیا کوچینوتا و لازار ریستوفسکی ساخته شد. تابستان بهمثابه حالوهوا یکی از دستاوردهای روشن فیلم، ساختن اقلیمی گرم و آفتابی است که تنها پسزمینهٔ ماجرا نیست، بلکه در شکلگیری لحن اثر سهم دارد. فضاهای ایتالیایی، حس تعطیلات و آرامش تابستانی را به تماشاگر منتقل میکنند و اجازه میدهند ماجراها، حتی هنگامی که از تنش و گرفتاری خالی نیستند، سبکی و سرزندگی خود را حفظ کنند.
دوربین بهجای آنکه پیوسته بر دشواریهای شخصیتها مکث کند، در زندگی روزمرهٔ آنان حرکت میکند؛ در نتیجه، فیلم بیش از آنکه یک ملودرام سنگین باشد، به روایتی دلنشین از آدمهایی تبدیل میشود که درگیر احساساتی پیچیدهاند، اما زندگی اطرافشان همچنان جریان دارد. این گرما البته دو لبه دارد.
« آنا، مادری تنها از سیسیل، با فوسکو، رانندهٔ کامیونِ بیوه و سالخوردهای با رفتاری زمخت، ازدواج میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از یک سو جذابیت بصری فیلم را میسازد و تجربهٔ تماشایش را خوشایند میکند؛ از سوی دیگر، گاهی اجازه نمیدهد موقعیتهای دشوار به اندازهٔ کافی عمق پیدا کنند. زیبایی فضا میتواند بر تلخی یا تناقضهای داستان سایه بیندازد و آنها را نرمتر از آنچه هستند جلوه دهد. در بهترین لحظات، این نرمی به فیلم لطافت میبخشد؛ در لحظاتی دیگر، از جدیت کشمکشها میکاهد.
ریتم و رفتوآمد شخصیتها روایت با اتکا به برخورد و رفتوآمد شخصیتها پیش میرود. آدمها بهشکلی طبیعی وارد قاب و زندگی یکدیگر میشوند و فیلم برای توضیح هر حرکت، به مکثهای طولانی یا گفتوگوهای تشریحی متوسل نمیشود. این روانی، بهویژه در بخشهایی که کمدی و کشش عاطفی درهم میآمیزند، مزیتی مهم است: موقعیتها بهسرعت شکل میگیرند و اثر بهندرت احساس سکون میکند.
قصه، چابک است و تماشاگر را با خود همراه نگه میدارد. بااینحال، روانی روایت همیشه به معنای استحکام دراماتیک نیست. گاهی فیلم از موقعیتی به موقعیت دیگر میرسد، بیآنکه فرصت کافی برای رسوبکردن احساسات بدهد. برخی واکنشها بیش از آنکه حاصل تحول درونی شخصیتها باشند، در خدمت پیشبرد ماجرا قرار میگیرند.
از این رو، بیننده ممکن است از تماشای جریان زندگی در فیلم لذت ببرد، اما بعدتر نتواند لحظهای مشخص را بهعنوان نقطهٔ عطفی عمیق یا ماندگار به یاد بیاورد. آنا و مسئلهٔ انتخاب آنا در مرکز قصه قرار دارد، اما فیلم همواره او را با همان دقتی که برای ساختن موقعیتهایش به کار میبرد، از درون نمیکاود.
« زیبایی فضا میتواند بر تلخی یا تناقضهای داستان سایه بیندازد و آنها را نرمتر از آنچه هستند جلوه دهد. »
شخصیتها و اجرا
ازدواج با مردی زمخت و مسنتر، شرایطی میسازد که در آن تنهایی، نیاز به امنیت و میل به صمیمیت به هم گره میخورند. دلبستگی آنا به لیویو را میتوان از همین زمینه فهمید: این احساس در خلأ پدید نمیآید، بلکه با موقعیت اجتماعی و عاطفی او پیوند دارد. پرسش اصلی، نه صرفاً این است که آنا چه میخواهد، بلکه این است که خواستهٔ او چه نسبتی با مسئولیت، خانواده و محدودیتهای پیرامونش پیدا میکند.
فیلم این کشمکش را به شکلی قابلفهم طرح میکند، ولی همیشه آن را به اندازهٔ کافی پیچیده نمیسازد. رابطهٔ آنا و لیویو برای بخشی از مخاطبان ممکن است بیشتر بر کشش و هوس استوار جلوه کند تا عشقی که بهتدریج، از شناخت و اعتماد، ساخته شده باشد. این ضعف، الزاماً به معنای بیاهمیتبودن رابطه نیست؛ برعکس، نشان میدهد فیلم موضوعی بالقوه پرتنش را انتخاب کرده است.
اما چون فرصت چندانی برای نشاندادن لایههای عاطفی آن فراهم نمیکند، بار اصلی رابطه بر دوش موقعیت نامتعارف و جذابیت ظاهری آن میافتد. کمدی در کنار موقعیتهای حساس آمیختن کمدی با داستانی که در خود میل ممنوعه و تعارض خانوادگی دارد، تصمیمی جسورانه اما پرخطر است. لحن شوخ و سبک فیلم، آن را از سقوط در ملودرامی تلخ و سنگین بازمیدارد و به قصه نوعی نشاط میبخشد.
در بخشهایی، همین سرزندگی باعث میشود زندگی شخصیتها واقعیتر به نظر برسد: آدمها حتی در موقعیتهای پیچیده نیز شوخی میکنند، دلخور میشوند، بهانه میگیرند و به کارهای روزمره ادامه میدهند. اما کمدی گاه مانند سپری عمل میکند که مانع برخورد جدیتر با پیامدهای عاطفی ماجرا میشود. فیلم میخواهد هم سرگرمکننده باشد و هم با موقعیتی اخلاقاً دشوار درگیر شود، ولی همیشه میان این دو خواسته تعادل کاملی برقرار نمیکند.
« فیلم این کشمکش را به شکلی قابلفهم طرح میکند، ولی همیشه آن را به اندازهٔ کافی پیچیده نمیسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شوخیها به روانی اثر کمک میکنند، اما گاهی شدت مسئله را کاهش میدهند؛ در مقابل، لحظات عاشقانه نیز آنقدر فرصت بسط نمییابند که بتوانند جای خالی تحلیل روانشناختی را پر کنند. حاصل، فیلمی خوشتماشا است که بیش از کندوکاو عمیق، بر طراوت موقعیتها تکیه دارد. بازیها و حضور فوسکو بازیها یکدست نیستند.
در برخی صحنهها، اجراها به اندازهٔ کافی طبیعی و رواناند، اما در بخشهایی دیگر شخصیتها بیشتر شبیه اجزای یک طرح داستانی جلوه میکنند تا آدمهایی با زندگی درونیِ مستقل. این ناهمواری، بهخصوص در رابطهای که برای باورپذیرشدن نیازمند ظرافت و تدریج است، به چشم میآید. وقتی پیوند عاطفی اصلی با پشتوانهٔ اجرایی و روانی کافی همراه نشود، تماشاگر ممکن است آن را بیشتر محصول جذابیت موقعیت بداند تا نتیجهٔ دلبستگیای عمیق.
در میان بازیگران، لازار ریستوفسکی در نقش فوسکو حضوری برجسته دارد. زمختی شخصیت را با نیرویی ملموس به اجرا درمیآورد و به فوسکو امکان میدهد فراتر از یک مانع ساده در مسیر رابطهٔ دیگران دیده شود. همین حضور، بخشی از تعادل فیلم را نگه میدارد: فوسکو شاید خوشایندترین شخصیت نباشد، اما حضورش وزن دراماتیک دارد.
در سوی دیگر، ماریا گراتزیا کوچینوتا با جذابیت ظاهری و حضور پررنگش مرکز توجه است؛ بااینحال، فیلم کمتر از آنچه میتواند از ظرفیت او برای آشکارکردن لایههای متناقض آنا بهره میگیرد. فیلمی خوشایند، نه لزوماً ماندگار «همسر دوم» در هنگام تماشا بیش از آنکه با پیچیدگی روایی یا ضربههای عاطفیاش اثر بگذارد، با حالوهوای خود همراه میکند.
« حاصل، فیلمی خوشتماشا است که بیش از کندوکاو عمیق، بر طراوت موقعیتها تکیه دارد. »
قوتها و کاستیها
گرمای تابستان، جنبوجوش آدمها و ترکیب سبک کمدی با قصهٔ عاشقانه، فیلم را به تجربهای دلپذیر بدل میسازد. این امتیاز واقعی اثر است؛ فیلم ادعای سنگینی نمیکند و در ساختن فضایی سرزنده موفق است. بااینهمه، جذابیت لحظهای آن به ماندگاری نمیانجامد. کشمکشها به اندازهای عمیق نمیشوند که پس از پایان تماشا مدتها ذهن را درگیر کنند و رابطهٔ محوری نیز در پرداخت عاطفی خود اندکی شتابزده به نظر میرسد.
در نتیجه، اثر بیش از آنکه تصویری ماندگار از انتخاب و عشق بسازد، خاطرهٔ یک فضای گرم و تماشایی را باقی میگذارد. این فاصله میان لذت تماشا و تأثیر بلندمدت، هم محدودیت فیلم است و هم بخشی از هویت آن. جمعبندی «همسر دوم» فیلمی خوشریتم و گرم است که از تابستان ایتالیا، رفتوآمد طبیعی شخصیتها و آمیزش کمدی با عاشقانهپردازی، لذتی بیتکلف میسازد.
اما همین سبکی، گاهی مانع میشود موضوع حساس داستان با عمق عاطفی و روانشناختی کافی بررسی شود. رابطهٔ آنا و لیویو از نظر داستانی پرسشبرانگیز است، ولی باورپذیری عاشقانهٔ آن برای همه یکسان نخواهد بود؛ بازیها نیز جز در حضور مؤثر فوسکو، نوسان دارند. حاصل، اثری دلنشین و سرگرمکننده است که بیشتر بهخاطر حالوهوایش در خاطر میماند تا بهسبب تأملی عمیق یا روایتی ماندگار.
« گرمای تابستان، جنبوجوش آدمها و ترکیب سبک کمدی با قصهٔ عاشقانه، فیلم را به تجربهای دلپذیر بدل میسازد. »



ثبت دیدگاه