نقد و بررسی
نقد شاه عقرب ۴: تلاش برای قدرت (The Scorpion King 4: Quest for Power) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در مجموعه «پادشاه عقرب چهار: جستوجو برای قدرت» محصول سال ۲۰۱۵، چهارمین فیلم مجموعهای است که از دل جهان «مومیایی» بیرون آمد و بهتدریج مسیر مستقلی برای خود ساخت. این قسمت با کارگردانی مایک الیوت، ماتایوس را بار دیگر در مرکز ماجرا قرار میدهد؛ جنگجویی که اینبار پس از خیانت همراهی نزدیک، درگیر توطئهای سلطنتی و رقابتی بر سر نیرویی باستانی میشود.
داستان، از همان آغاز، وعده ماجراجویی، شمشیرزنی و فانتزی عامهپسند میدهد؛ اما مسئله این است که فیلم تا چه اندازه میتواند این وعده را به روایتی منسجم و پرکشش تبدیل کند. پاسخ، در بیشتر دقایق، چندان امیدوارکننده نیست. این فیلم بیش از آنکه بخواهد بر شکوه اسطورهای یا جدیت حماسی تکیه کند، به فضای سبک و شوخطبعانه نزدیک میشود.
چنین انتخابی بهخودیخود نادرست نیست؛ حتی میتواند برای یک ماجرای شمشیروجادوگری کمهزینه، راهی برای ساختن سرگرمی باشد. دشواری آنجاست که فیلم نه در جدیت خود استوار میماند و نه در کمدیاش به ضرباهنگی حسابشده میرسد. نتیجه، اثری است که هویت tonal خود را مدام میان ماجراجویی، شوخی و تقلید از حماسه جابهجا میکند، بیآنکه این اجزا را به کلیتی یکپارچه بدل سازد.
داستانی که از حرکت بازمیماند هسته داستان ظرفیت یک ماجرای پرکشش را دارد: خیانت، اتهام قتل، تعقیب، اتحادهای ناگزیر و تلاش برای جلوگیری از دستیابی وارثی جاهطلب به قدرتی افسانهای. ماتایوس پس از گرفتارشدن در بحران، باید هم از خود دفاع کند و هم مانع گسترش تهدیدی بزرگتر شود. این عناصر آشنا، اگر با شخصیتپردازی دقیق و زنجیرهای روشن از پیامدها همراه میشدند، میتوانستند چارچوبی کارآمد برای ماجراجویی بسازند.
« پاسخ، در بیشتر دقایق، چندان امیدوارکننده نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم اما اغلب به جای پرورش این مواد، صرفاً آنها را در مسیر اتفاقهای بعدی میچیند. ضعف اصلی فیلمنامه نه در آشنابودن عناصرش، بلکه در کمرمقی پیوند میان آنهاست. خیانت و خطر، بهجای آنکه بر روابط شخصیتها سایه بیندازند و انتخابهایشان را دشوار کنند، بیشتر همچون محرکهایی برای رساندن داستان به مبارزه بعدی عمل میکنند.
جهان فیلم نیز با وجود پادشاهان، قلمروهای گوناگون و نیروی جادویی باستانی، فرصت چندانی برای جانگرفتن پیدا نمیکند. نامها و مکانها بهسرعت معرفی میشوند، اما کمتر احساس میشود که پشت آنها تاریخی قابلباور یا نظامی سیاسی وجود دارد. در نتیجه، ریتم روایت نیز گرفتار تناقضی آزاردهنده میشود.
فیلم رویدادهای متعددی پیش میکشد، اما انبوه اتفاقها الزاماً به معنای پیشروی دراماتیک نیست. گاهی احساس میشود داستان در حال حرکت است، ولی تنش واقعی بالا نمیرود؛ گاهی نیز صحنهای که میتوانست به شخصیتها عمق بدهد، زود کنار گذاشته میشود تا راه برای شوخی یا زدوخوردی تازه باز شود.
این پراکندگی بهویژه برای تماشاگرانی که انتظار قصهای پرتعلیق دارند، فیلم را خستهکننده میکند. ماتایوس و بازیگران ویکتور وبستر در نقش ماتایوس، از امتیازهای نسبی فیلم است. او میکوشد قهرمان را از قالب جنگجوی عبوس و یکبعدی بیرون بیاورد و با لحنی سرزندهتر به او جان بدهد. این انتخاب با حالوهوای سبکتر اثر همخوان است و گاه به فیلم مجال میدهد که از سنگینی تصنعی فاصله بگیرد.
« فیلم اما اغلب به جای پرورش این مواد، صرفاً آنها را در مسیر اتفاقهای بعدی میچیند. »
شخصیتها و اجرا
وبستر حضور فیزیکی متناسبی برای نقش دارد و در لحظاتی که فیلم از او میخواهد با اعتمادبهنفس و شوخطبعی پیش برود، از دیگر اجزای اثر طبیعیتر به نظر میرسد. بااینحال، بازی قابلقبول بازیگر اصلی نمیتواند ضعف نوشته را جبران کند. ماتایوس در بسیاری از صحنهها بیشتر به مجموعهای از واکنشهای آماده شباهت دارد تا شخصیتی که از تجربه خیانت و خطر تأثیر پذیرفته باشد.
شخصیتهای همراه نیز عموماً فرصت محدودی برای شکلگیری مییابند؛ انگیزهها و ویژگیهایشان بیشتر در خدمت پیشبرد صحنهاند تا ساختن رابطهای ماندگار با قهرمان. بازیگران نامآشنا و چهرههای مرتبط با هنرهای رزمی میتوانستند به فیلم نوعی جذابیت ویژه ببخشند، اما حضور شماری از آنان بیشتر جنبه تزئینی دارد.
در بخشهایی، بازیها بیش از آنکه عمق یا تنش بیافرینند، به نمایش اغراقآمیز نقشها نزدیک میشوند. دیالوگها نیز با شوخیهای سرراست و جملههای توضیحی، فرصت چندانی برای زیرمتن یا شخصیتسازی فراهم نمیکنند. گاه همین سادگی به فضای فکاهی اثر کمک میکند، اما در مجموع، گفتوگوها بهندرت چنان خوشساختاند که در ذهن بمانند.
اکشن؛ انرژی در برابر باورپذیری فیلم میخواهد نبردهایش پرتحرک و سرگرمکننده باشند، اما میان انرژی صحنهها و کیفیت اجرای آنها فاصله وجود دارد. برخی زدوخوردها از نظر ریتم، حرکت و تنوع تصویری لحظههایی پرجنبوجوش میسازند؛ بااینحال، طراحی مبارزه در مواقعی چنان مصنوعی و ناهماهنگ جلوه میکند که تماشاگر به جای درگیرشدن با خطر صحنه، متوجه ساختگیبودن حرکات میشود.
« بااینحال، بازی قابلقبول بازیگر اصلی نمیتواند ضعف نوشته را جبران کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ضربههایی که باید سنگین و تعیینکننده باشند، گاه تأثیری کمیک پیدا میکنند؛ نه لزوماً از آن نوع کمدی که فیلم عامدانه میسازد، بلکه بهسبب ضعف در اجرا و تدوین. این مشکل هنگامی جدیتر میشود که فیلم میکوشد خشونت و شوخی را در یک صحنه کنار هم بنشاند. اگر زمانبندی دقیق باشد، این ترکیب میتواند به سبکسری دلپذیری بینجامد؛ اما وقتی حرکتها فاقد وزن و تماس باورپذیرند، شوخی نیز ناخواسته از کنترل خارج میشود.
تماشاگر ممکن است بخندد، ولی همیشه روشن نیست که فیلم خود به شوخی آگاه است یا صحنه بر اثر ناتوانی فنی خندهدار شده است. با این همه، تعدادی از مبارزهها بهواسطه سرعت و شلوغیشان از رخوت کلی فاصله میگیرند و اندکی سرگرمی فراهم میکنند. کمدی و لحن ناپایدار کمدی، یکی از معدود عناصری است که گهگاه به فیلم نیرویی تازه میبخشد.
شوخیهای کلامی و رفتارهای سبکتر شخصیتها گاهی فضای خشک ماجراجویی را میشکنند و به فیلم اجازه میدهند که از ادعای حماسی خود فاصله بگیرد. در بهترین لحظات، بازیگران به نظر میرسد از بیپیرایگی و اندکی ابلهانهبودن موقعیتها آگاهاند؛ همین خودآگاهی، صحنه را دلپذیرتر میکند. تماشاگرانی که با چنین رویکردی همراه شوند، ممکن است در بخشهایی از فیلم سرگرم شوند.
اما این موفقیت مقطعی است. شوخیها همیشه از دل شخصیتها یا موقعیتها برنمیآیند و گاه همچون وقفههایی جداگانه میان بخشهای داستانی قرار میگیرند. فیلم هنوز نمیداند تا چه اندازه باید خود را جدی بگیرد: گاهی از مخاطب میخواهد تهدید باستانی را باور کند و گاهی همان فضا را با شوخیهایی سبک خنثی میسازد.
« این مشکل هنگامی جدیتر میشود که فیلم میکوشد خشونت و شوخی را در یک صحنه کنار هم بنشاند. »
قوتها و کاستیها
این نوسان میتوانست به طنزی آگاهانه تبدیل شود، اما چون در سراسر اثر بهطور منظم پرورش نمییابد، بیشتر به آشفتگی لحن میانجامد. جلوههای تولید و حسوحال کلی «پادشاه عقرب چهار» فیلمی است که محدودیتهای تولیدیاش در شکلگیری تجربه تماشاگر نقش مهمی دارند. بسیاری از دکورها و موقعیتها بیش از آنکه حس جهانی گسترده و اسطورهای بسازند، به صحنههایی محدود و تلویزیونی شباهت پیدا میکنند.
این ظاهر لزوماً برای فیلمی با هدف سرگرمی ساده مشکلساز نیست؛ مشکل وقتی پدید میآید که قاببندی، طراحی صحنه و اجرای اکشن نیز نتوانند کمبود مقیاس را با ابتکار جبران کنند. در چنین شرایطی، نبرد بر سر قدرتی افسانهای گاه کوچکتر از ادعای رواییاش به نظر میرسد. از سوی دیگر، فیلم برای مخاطبی که از ابتدا انتظار اثری پرزرقوبرق یا حماسهای جدی ندارد، گاهی جذابیتهایی خام و بیتکلف دارد.
حضور چهرههای آشنا، بازیهای پرانرژی و شوخیهای پراکنده ممکن است فرصتی برای سرگرمی سبک فراهم کند. مسئله آن است که این سرگرمی معمولاً پیوسته نیست؛ صحنهای بامزه یا پرتحرک میآید و سپس فیلم دوباره در داستانی کمجان و کشدار فرو میرود. جمعبندی «پادشاه عقرب چهار: جستوجو برای قدرت» در مقام ماجرایی فانتزی و اکشن، ایدههایی آشنا و قابلاستفاده در اختیار دارد، اما در پرداخت آنها به انسجام و کشش کافی نمیرسد.
داستان بهجای آنکه خیانت و جستوجوی قدرت را به درامی پرتنش بدل کند، غالباً بهانهای برای انتقال شخصیتها از یک موقعیت به موقعیت بعدی است. بازی و دیالوگها نیز، جز در لحظاتی که ویکتور وبستر با لحن سبک خود به قهرمان جان میدهد، چندان اثرگذار نیستند. بااینحال، فیلم کاملاً از هرگونه سرگرمی تهی نیست.
« در چنین شرایطی، نبرد بر سر قدرتی افسانهای گاه کوچکتر از ادعای رواییاش به نظر میرسد. »
جمعبندی
شوخیهای پراکنده و چند صحنه پرتحرک میتوانند برای مخاطبی که به دنبال اثری ساده و بیادعاست، لحظاتی خوشایند بسازند. دشواری اصلی این است که آن لحظات در میان روایت کمرمق، مبارزههای مصنوعی و لحنی ناپایدار پراکندهاند. حاصل، فیلمی است که گاهی بامزه و پرجنبوجوش میشود، اما بهندرت از سرگرمی گذرا فراتر میرود و بهسختی اثری ماندگار در ذهن برجای میگذارد.
« دشواری اصلی این است که آن لحظات در میان روایت کمرمق، مبارزههای مصنوعی و لحنی ناپایدار پراکندهاند. »
ثبت دیدگاه