نقد و بررسی
نقد باشگاه علوم (The Science Club) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای دربارهٔ بازگشت به کلاس «The Science Club» در ظاهر داستان یک دبیر علوم و گروهی از دانشآموزان دبیرستان شبانه است که میکوشند آزمایشی برای ارائه در همایشی علمی آماده کنند؛ اما نیروی اصلی سریال در خودِ آزمایش نیست، بلکه در امکان بازگشت به یادگیری و بازپسگرفتن حق رؤیاپردازی است.
مدرسهٔ شبانه در اینجا صرفاً پسزمینهای برای یک قصهٔ انگیزشی نیست؛ فضایی است که در آن سن، گذشته و جایگاه اجتماعی آدمها با هم تلاقی میکنند. گروهی که کنار یکدیگر قرار گرفتهاند، نه از یک نقطهٔ آغاز مشابه، نه با فرصتهای برابر، و نه با اعتماد یکسان به تواناییهای خود به کلاس آمدهاند.
از همین رو، مسیر ساختن یک آزمایش علمی، بهتدریج به روایتی دربارهٔ ساختن امکانهای تازه بدل میشود. کنجکاوی، تمرین و همکاری، چیزهایی نیستند که شخصیتها از ابتدا در اختیار داشته باشند؛ آنها باید این تواناییها را در کنار یکدیگر کشف کنند. سریال این ایده را با آرامش و بیادعایی پیش میبرد و از تبدیلکردن آن به خطابهای پرشور پرهیز میکند.
مدرسهٔ شبانه بهمثابه جامعهای کوچک یکی از جذابیتهای اثر، توجه به تنوع دانشآموزان است. تاکتو، آنجلا، کاسومی و شوزو هر یک با شرایطی متفاوت به مدرسه آمدهاند: یکی در چرخهای از دردسرها گرفتار است، دیگری در دنبالکردن درسها دشواری دارد، آن دیگری بیشتر وقت خود را در بهداری میگذراند و شوزو نیز فرصت تحصیل را در جوانی از دست داده است.
« از همین رو، مسیر ساختن یک آزمایش علمی، بهتدریج به روایتی دربارهٔ ساختن امکانهای تازه بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تفاوتها فقط برای ایجاد رنگوبوی متنوع در گروه به کار نمیروند؛ بلکه پرسشی مهمتر را پیش میکشند: مدرسه برای چه کسانی ساخته شده و چه کسانی را، به هر دلیل، پشت درهای خود جا گذاشته است؟ همنشینی نسلها و تجربههای گوناگون، رابطههایی پدید میآورد که از الگوی معمول داستانهای مدرسهای فاصله میگیرند.
کلاس در این سریال محلی برای رقابت نوجوانان همسن نیست، بلکه میدان برخورد جهانبینیها و شکلهای متفاوت زیستن است. همین ویژگی به گروه علمی مرکز ثقل عاطفی داستان تبدیل میشود: اعضا نه با شباهتهایشان، بلکه با پذیرفتن تفاوتهای یکدیگر کمکم به جمعی منسجم بدل میشوند. فوجیتاکه؛ معلمی که بهجای موعظه، امکان میسازد فوجیتاکه، دبیر تازهٔ علوم، به این دلیل شخصیت مؤثری است که قرار نیست با دانایی مطلق همهچیز را حل کند.
حضور او بیشتر از جنس فراهمکردن فرصت است: تشخیص کنجکاوی در دانشآموزی که دیگران شاید فقط رفتار مسئلهسازش را ببینند، پیشنهاد مشارکت به کسی که از درس فاصله گرفته، و ایجاد فضایی که دانشآموزان بتوانند سهم خود را در کار گروهی پیدا کنند. او راه را بهجای شاگردان طی نمیکند؛ شرایطی میسازد تا خودشان قدم بردارند.
اجرای Masataka Kubota نیز به این رویکرد کمک میکند. نقش معلم با اغراق و قهرمانسازی پیش نمیرود و همین خویشتنداری، او را باورپذیرتر میکند. در تعاملهایش نوعی آرامش وجود دارد که با فضای کلی سریال هماهنگ است؛ نه بیاعتناست و نه بیش از اندازه مداخلهگر. فوجیتاکه اهمیت دارد، اما اثر نمیکوشد تمام دستاوردهای شاگردان را به او نسبت دهد.
« او راه را بهجای شاگردان طی نمیکند؛ شرایطی میسازد تا خودشان قدم بردارند. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب، پیام داستان را انسانیتر میکند: حمایت میتواند نقطهٔ شروع باشد، نه جایگزین تلاش و اختیار فردی. بازیها و جانگرفتن شخصیتها بازیها از نقاط قوت برجستهٔ مجموعهاند. بازیگران دانشآموزان را به تیپهای سادهٔ «سرکش»، «محروم» یا «آسیبپذیر» تقلیل نمیدهند و در رفتارها و مکثهایشان نشانههایی از زندگی روزمرهٔ هر شخصیت دیده میشود.
بهویژه نقشآفرینی Toranosuke Kobayashi در مقام تاکتو، نیرویی خام و بیقرار دارد که با تصویر کلیشهای نوجوان دردسرساز یکی نمیشود. تماشاگر میتواند هم سرسختی او را ببیند و هم دشواریِ بیرونآمدن از الگویی را که بارها به آن بازگشته است. دیگر بازیگران نیز در شکلدادن به حس جمعی داستان سهم دارند.
رابطهها از همان ابتدا صمیمی و بیمسئله نیستند؛ تفاوتهای فردی گاه باعث اصطکاک میشوند و گروه باید بهتدریج زبان مشترکی پیدا کند. طبیعیبودن اجراها باعث میشود لحظههای کوچک—نگاهی مردد، سکوتی طولانی یا تلاشی نامطمئن برای مشارکت—گاهی از گفتوگوهای توضیحی اثرگذارتر باشند. البته این طبیعینمایی در همهٔ لحظهها به عمق یکسانی نمیرسد، اما بهطور کلی به باورپذیری جهان سریال کمک میکند.
علم، نه بهعنوان معجزه، بلکه بهعنوان روش انتخاب یک آزمایش علمی بهعنوان محور گروه، تصمیمی هوشمندانه است. علم در اینجا صرفاً مجموعهای از اطلاعات درسی یا وسیلهای برای تزئین قصه نیست؛ تمرینی برای پرسیدن، آزمودن و دوبارهکوشیدن است. ساختن آزمایش به اعضا میآموزد که نتیجه از دل همکاری و مشاهده بیرون میآید، نه از یک پاسخ آماده.
« این انتخاب، پیام داستان را انسانیتر میکند: حمایت میتواند نقطهٔ شروع باشد، نه جایگزین تلاش و اختیار فردی. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حتی زمانی که موضوع پژوهش به اجرایی دیدنی و جذاب میرسد، اهمیت اصلی در فرایندی است که هر عضو را به مشارکت دعوت میکند. این وجه، حس انگیزشی سریال را از شعار صرف دور میکند. یادگیری نه بهعنوان پاداشی فوری و نه بهمثابه راهحلی جادویی برای همهٔ مشکلات عرضه میشود؛ بلکه فرصتی است برای تجربهٔ نوعی موفقیت که شخصیتها شاید پیشتر آن را از خود دریغ کرده باشند.
بااینحال، پیوند میان پیشرفت علمی و دگرگونیهای شخصی گاهی بیش از اندازه مستقیم به نظر میرسد. در بعضی موقعیتها، آزمایش نقش میانبری روایی پیدا میکند که تنشها را بهسرعت به سوی همکاری سوق میدهد. ریتم آرام و فضای دلنشین سریال از ریتمی آرام بهره میبرد و این آرامش بخشی از هویت آن است.
اثر کمتر به دنبال شوکهای پیدرپی یا ملودرام پرهیاهوست و بیشتر روی گفتوگو، تمرین و شکلگرفتن تدریجی اعتماد تمرکز میکند. چنین انتخابی تماشای آن را دلنشین میسازد؛ جهان داستان به تماشاگر مجال میدهد شخصیتها را بشناسد و با تغییرات کوچکشان همراه شود. لحن گرم اثر نیز از همین صبر روایی نیرو میگیرد.
اما آرامش همیشه به معنای پرداخت کامل نیست. گاهی دعواها و اختلافها زودتر از آنچه انتظار میرود فروکش میکنند و راهحلها چنان بهموقع از راه میرسند که پیامدهای واقعی تعارض مجال بروز پیدا نمیکند. این مسئله بهخصوص زمانی اهمیت مییابد که شخصیتها با مشکلاتی ریشهدار روبهرو هستند؛ دشواریهایی که طبیعتاً با یک گفتوگو، یک تشویق یا پیوستن به گروه علمی از میان نمیروند.
« این وجه، حس انگیزشی سریال را از شعار صرف دور میکند. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، سریال در برخی نقاط میان دلگرمکنندگی و سادهسازی بیش از حد در نوسان است. محدودیت در پرداخت دشواریها اثر به مشکلات دانشآموزان توجه دارد، اما همیشه فرصت نمیکند آنها را با عمق کافی دنبال کند. دشواریهای تحصیلی، خانوادگی و اجتماعی در شکلگیری شخصیتها نقش مهمی دارند، بااینحال گاهی بیشتر بهعنوان نقطهٔ آغاز یک مسیر امیدبخش به کار میروند تا واقعیتهایی که پیامدهایشان همچنان ادامه دارد.
این رویکرد با لحن مهربان سریال سازگار است، اما از پیچیدگی برخی شخصیتها میکاهد. مسئله تنها این نیست که همهٔ رنجها باید پایانی تلخ داشته باشند؛ چنین انتظاری از این نوع داستان نادرست است. کاستی در اینجاست که گذار از بحران به امید گاه شتابزده میشود و اثر کمتر نشان میدهد پس از انتخابی دشوار یا رویارویی با مانع، زندگی روزمرهٔ شخصیت چه تغییری میکند.
اگر سریال زمان بیشتری به پیامدها اختصاص میداد، دستاوردهای گروه علمی نیز ملموستر و از نظر عاطفی پرقدرتتر میشدند. با وجود این، گرمی و صداقت کلی اثر چنان است که این کمبودها لذت تماشا را از میان نمیبرند؛ بیشتر یادآور ظرفیتی هستند که سریال میتوانست بهتر به کار گیرد. جمعبندی «The Science Club» در بهترین لحظههایش قصهای آرام و امیدوارکننده دربارهٔ حق یادگرفتن و امکان دوباره آغازکردن است.
ارزش اصلی آن در کنار هم نشاندن شخصیتهایی با سنها و تجربههای متفاوت، بازیهای طبیعی، و تصویرکردن معلمی است که بهجای تحمیل پاسخ، زمینهٔ کشف را فراهم میکند. علم نیز در این میان به زبان مشترکی بدل میشود که اعضای گروه را به همکاری وامیدارد. سادهشدن برخی اختلافها و کمعمقماندن بخشی از مشکلات، مانع از آن است که مجموعه در همهٔ لحظهها به پیچیدگی کامل دست یابد.
« در نتیجه، سریال در برخی نقاط میان دلگرمکنندگی و سادهسازی بیش از حد در نوسان است. »
جمعبندی
بااینهمه، فضای آرام، مهربانی بیتکلف و توجه به ارزش تلاش جمعی، آن را به درامی خوشتماشا تبدیل میکند؛ اثری که بیش از آنکه وعدهٔ حل آسان دشواریها بدهد، یادآوری میکند گاهی یک فرصت، یک همراه و اندکی کنجکاوی میتوانند افق تازهای بگشایند.



ثبت دیدگاه