نقد و بررسی
نقد The School We Went To | 1980
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مدرسه، جامعهای کوچک و ناآرام در «مدرسهای که میرفتیم»، داریوش مهرجویی فضای مدرسه را به بیش از پسزمینهای برای ماجرای دانشآموزان بدل میکند: مدرسه، جامعهای کوچک است که مناسبات قدرت، ترس، اطاعت و مقاومت در آن به شکلی فشرده دیده میشوند. داستان از موقعیتی ساده آغاز میشود؛ با غیبت مدیر، معاون انضباطی ادارهٔ مدرسه را به دست میگیرد و مقررات خشک و تحقیرآمیزش را بر دانشآموزان تحمیل میکند.
در برابر این اقتدار، دانشآموزان میکوشند صدای جمعی خود را پیدا کنند. فیلم بر همین کشاکش بنا شده، اما جذابیتش تنها در تقابل آشکار میان قدرت و نافرمانی نیست؛ در پرسشی است که زیر آن جریان دارد: مدرسه قرار است آدمها را تربیت کند یا به اطاعت وادارد؟ اقتدار و منطق ترس معاون مدرسه چهرهای یکبعدی از شرارت نیست؛ او نمایندهٔ نظمی است که خود را با واژگان تربیت، انضباط و مصلحت توجیه میکند.
در نگاه او، آرامش مدرسه با خاموشکردن تفاوت و مهار خواست دانشآموزان به دست میآید. همین تناقض، شخصیت و جایگاه او را از یک مأمور سختگیر صرف فراتر میبرد: او میخواهد «آدمساختن» را از راه تحقیر و تهدید پیش ببرد، و فیلم نشان میدهد که حاصل چنین تربیتی نه مسئولیتپذیری، بلکه خشم و بیاعتمادی است.
« در برابر این اقتدار، دانشآموزان میکوشند صدای جمعی خود را پیدا کنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مهرجویی نظم مدرسه را زنجیرهای از فرمانبرداری ترسیم میکند. هر فرد در برابر مافوق خود تابع است و در برابر زیردستش قدرت اعمال میکند. این الگو، فضای مدرسه را به تصویری از ساختاری اجتماعی بدل میکند که در آن اختیار اندک و پاسخگویی مبهم است. فیلم در اینجا نیروی انتقادی دارد: زورگویی را صرفاً خصلت فردی یک معاون نمیبیند، بلکه آن را پیامد نظمی میداند که اطاعت را ارزش و پرسش را تخلف تلقی میکند.
مقاومت جمعی و حق مشارکت نقطهٔ قوت روایت، تأکید بر این است که مقاومت دانشآموزان تنها فوران خشم یا واکنشی فردی نیست. آنها بهتدریج درمییابند که در برابر قدرتی متمرکز، پراکندگیشان ضعف میآفریند و همراهی میتواند امکان شنیدهشدن را فراهم کند. فیلم از این راه، همبستگی را نه شعاری انتزاعی، بلکه تجربهای عملی نشان میدهد: دانشآموزان باید بیاموزند چگونه خواستهای مشترک بسازند و چگونه سهمی در تصمیمهایی داشته باشند که زندگی روزمرهشان را شکل میدهد.
بااینحال، مهرجویی بیش از آنکه به جزئیات روانشناختی تکتک دانشآموزان بپردازد، به معنای جمعی کنش آنان علاقهمند است. در نتیجه، گروه گاه بیش از آنکه مجموعهای از شخصیتهای متمایز باشد، به نیرویی نمادین بدل میشود. این انتخاب با نگاه سیاسی فیلم سازگار است، اما از پیچیدگی فردی نوجوانان میکاهد.
« مهرجویی نظم مدرسه را زنجیرهای از فرمانبرداری ترسیم میکند. »
شخصیتها و اجرا
با وجود این، ایدهٔ اصلی همچنان اثرگذار است: مشارکت در تصمیمگیری امتیازی نیست که از سر لطف به دانشآموز داده شود؛ بخشی از بهرسمیتشناختن او بهعنوان انسانی صاحب اراده است. ادبیات و شاهنامه؛ تخیل در برابر فرمان پیوند فیلم با ادبیات و شاهنامه یکی از لایههای متمایز آن است. ادبیات در این جهان صرفاً موضوع درس یا زینت فرهنگی نیست؛ مجالی برای اندیشیدن به قدرت، عدالت و کنش فردی فراهم میکند.
در برابر زبان اداری مدرسه ــ زبانی که همهچیز را به مقررات و نمرهٔ انضباطی فرو میکاهد ــ روایت ادبی افقی دیگر میگشاید: جهانی که در آن میتوان از قهرمانی، مسئولیت و ایستادگی سخن گفت. این پیوند همچنین به ماجرای مدرسه عمقی فراتر از نزاعی روزمره میبخشد. هنگامی که دانشآموزان با ادبیات روبهرو میشوند، امکان مییابند تجربهٔ خود را در قالبی بزرگتر بفهمند؛ تجربهای دربارهٔ حق و زور، نه فقط تخلف و تنبیه.
بااینحال، فیلم همیشه موفق نمیشود میان این لایهٔ فرهنگی و پیشروی داستان تعادلی ظریف برقرار کند. گاه نشانهها و گفتارهای ادبی بیش از آنکه از دل موقعیت برخیزند، نقش توضیحی پیدا میکنند و معنای موردنظر را آشکارا به تماشاگر میرسانند. فضا و میزانسن مدرسه ساختمان مدرسه در فیلم حضوری معنادار دارد.
« ادبیات و شاهنامه؛ تخیل در برابر فرمان پیوند فیلم با ادبیات و شاهنامه یکی از لایههای متمایز آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حیاطها، کلاسها و فضاهای اداری فقط محل وقوع رویدادها نیستند؛ هرکدام سهمی در ساختن حس کنترل یا امکان رهایی دارند. حرکت دانشآموزان میان این فضاها، هم محدودیتهای روزمرهشان را ملموس میکند و هم به مدرسه حالت جامعهای محصور میبخشد. در این محیط، حتی رفتارهای کوچک ــ صفکشیدن، سکوتکردن یا گردآمدن ــ بار اجتماعی پیدا میکنند.
مهرجویی از تضاد میان فضای رسمی و نیروی پرجنبوجوش نوجوانان بهره میگیرد. مدرسه میکوشد بدنها و صداها را مرتب کند، اما انرژی دانشآموزان پیوسته از چارچوب مقررات سرریز میشود. این کشمکش در بهترین لحظهها از راه کنش و ترکیببندی تصویر بیان میشود، نه صرفاً در گفتوگو. بااینحال، برخی صحنهها تصنعی به نظر میرسند؛ بازی یا میزانسن در آنها بیش از اندازه تابع مقصود نمادین است و از حس واقعگرایانهٔ موقعیت فاصله میگیرد.
گفتوگوها؛ نیروی اندیشه و دام شعار فیلم به گفتوگو و جدل فکری اتکای زیادی دارد. این ویژگی، از یک سو به آن فرصت میدهد تا دربارهٔ انضباط، عدالت و مسئولیت بحث کند؛ از سوی دیگر، گاهی ریتم دراماتیک را کند میسازد. بعضی شخصیتها بهجای آنکه اندیشهشان را از خلال رفتار و انتخاب آشکار کنند، آن را مستقیم بر زبان میآورند.
« در این محیط، حتی رفتارهای کوچک ــ صفکشیدن، سکوتکردن یا گردآمدن ــ بار اجتماعی پیدا میکنند. »
قوتها و کاستیها
در چنین لحظههایی، گفتوگو به توضیح پیام بدل میشود و تماشاگر کمتر مجال مییابد خود معنای موقعیت را کشف کند. این صراحت با نیروی سیاسی فیلم پیوند دارد، اما هزینهای نیز دارد. وقتی مضمون پیشاپیش با کلمات روشن شده باشد، تعارض دراماتیک ممکن است جای خود را به بحثی یکطرفه بدهد. از همین رو، برخی بخشها پرحرف و شعاری جلوه میکنند و شخصیتپردازی زیر سایهٔ ایدهها قرار میگیرد.
بااینحال، گفتوگوها در لحظههایی که از تجربهٔ ملموس مدرسه و رابطهٔ قدرت برمیخیزند، به فیلم جان میدهند و نشان میدهند زبان نیز میتواند میدان کشمکش باشد: چه کسی اجازهٔ سخنگفتن دارد و چه کسی حق دارد سخن دیگران را خاموش کند؟ جمعبندی «مدرسهای که میرفتیم» اثری استوار بر تمثیل و دغدغهٔ اجتماعی است؛ فیلمی که مدرسه را صحنهٔ نبرد بر سر اطاعت و اختیار میبیند و از مقاومت جمعی دانشآموزان نیرویی اخلاقی میسازد.
پیوند با ادبیات و شاهنامه به روایت وسعت معنایی میدهد و نگاه انتقادی به استبداد، آن را از قصهای محدود به محیط آموزشی فراتر میبرد. در مقابل، صراحت بیش از اندازهٔ پیام، گفتوگوهای طولانی و برخی لحظههای تصنعی از ظرافت درام میکاهند. با همهٔ این کاستیها، فیلم در پرسش محوری خود زنده و درگیرکننده باقی میماند: آیا آموزش بدون احترام به اراده و صدای دانشآموز ممکن است؟
« در چنین لحظههایی، گفتوگو به توضیح پیام بدل میشود و تماشاگر کمتر مجال مییابد خود معنای موقعیت را کشف کند. »
جمعبندی
پاسخ فیلم روشن است، اما ارزشش تنها در پاسخ نیست؛ در نشاندادن هزینهٔ خاموشکردن پرسش و در تصویرکردن لحظهای است که افراد درمییابند برای تغییر وضع، باید کنار یکدیگر بایستند.
ثبت دیدگاه