نقد و بررسی
نقد ماجراهای پرستار مدرسه (The School Nurse Files) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مدرسهای که جهان پنهانش را نمیتوان نادیده گرفت «The School Nurse Files» از آن مجموعههایی است که از همان آغاز، تماشاگر را به مدرسهای آشنا میبرد تا بعد، بیمقدمه، قواعد آشنایی را از زیر پایش بکشد. در این جهان، راهروها و کلاسها فقط محل درس و زنگ تفریح نیستند؛ لایهای نامرئی از میلها، ترسها و عواطف انسانی در آنها جریان دارد و گاه به شکل موجوداتی ژلهمانند و هیولاوار نمود پیدا میکند.
آن یونیونگ، پرستار مدرسه، این موجودات را میبیند و با شمشیری نورانی و ابزارهایی بهظاهر اسباببازیگونه به مقابله با آنها میرود. ایدهای که میتوانست به ماجرایی متعارف درباره شکار هیولاها بدل شود، در اینجا بهانهای است برای ساختن فضایی شگفت، طنزآلود و گهگاه تأملبرانگیز. مجموعه در شش قسمت روایت میشود و از رمانی به همین نام نوشته جونگ سران اقتباس شده است.
خیالپردازی بهمثابه زبان بصری بزرگترین امتیاز سریال، جهان تصویری آن است؛ جهانی که در آن امر نامعقول با چنان جدیتی وارد قاب میشود که کمکم به بخشی طبیعی از زندگی مدرسه بدل میگردد. موجودات ژلهای، رنگهای تند، حرکتهای اغراقآمیز و سلاح درخشان یونیونگ، همگی به اثری شکل میدهند که نمیخواهد مرز مشخصی میان فانتزی، کمدی و کابوس ترسیم کند.
تصویرها نه صرفاً برای تزئین قصه، بلکه برای نشاندادن کیفیت ادراک شخصیت اصلی به کار میروند: او جهان را همانگونه نمیبیند که دیگران میبینند و دوربین نیز تماشاگر را وادار میکند لحظهای در این ادراک نامتعارف شریک شود. این انتخاب بصری به سریال هویتی فوری و متمایز میبخشد. مدرسه، با ظاهر روزمرهاش، زیر سطح خود به صحنهای برای نیروهای پنهان بدل میشود؛ جایی که یک راهرو یا زیرزمین معمولی ممکن است ناگهان رنگوبویی افسانهای یا تهدیدآمیز پیدا کند.
« مجموعه در شش قسمت روایت میشود و از رمانی به همین نام نوشته جونگ سران اقتباس شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، وفور ایدههای بصری گاه از انسجام روایی جلو میزند. بعضی تصاویر بیش از آنکه به توضیح جهان داستان یاری برسانند، بر حس حیرت تکیه میکنند. این رویکرد برای تماشاگر مشتاق تجربههای بصری تازه لذتبخش است، اما برای کسی که از هر نماد انتظار معنایی روشن دارد، میتواند به سردرگمی بینجامد.
روایت گسسته و جذابیت ابهام ساختار داستانی «The School Nurse Files» خطی و سرراست نیست. مجموعه در هر بخش با رخدادی عجیب یا موقعیتی تازه روبهرو میشود و بهتدریج لایههایی از رابطه میان شخصیتها و رازهای مدرسه را آشکار میسازد. اما این روند همیشه به یک رشته علّی شفاف تبدیل نمیشود.
برخی ماجراها بیشتر شبیه قطعاتی از یک رؤیای پیوستهاند تا فصلهایی از داستانی با گرهگشایی دقیق؛ رویدادها گاهی پیش از آنکه تماشاگر فرصت کند معنایشان را دریابد، جای خود را به موقعیتی دیگر میدهند. ابهام در این سریال صرفاً نقصی تصادفی نیست؛ بخشی از شیوه روایت آن است. اثر میکوشد تجربه دیدن جهانی نامتعارف را به تماشاگر منتقل کند، نه اینکه برای هر پدیده توضیحی قطعی فراهم آورد.
این انتخاب، در بهترین لحظات، حس کشف و کنجکاوی میآفریند: مخاطب ناچار است از کنار نشانهها، رفتارها و تصاویر، برداشتی شخصی بسازد. اما همین شیوه در مواقعی به کمبود اطلاعات بدل میشود. هنگامی که پیوند میان رخدادها یا اهمیت یک نشانه به اندازه کافی زمینهچینی نشده باشد، ابهام دیگر رازآلود نیست؛ فقط پراکنده به نظر میرسد.
« بااینحال، وفور ایدههای بصری گاه از انسجام روایی جلو میزند. »
شخصیتها و اجرا
بنابراین کیفیت تجربه تا حد زیادی به میزان تحمل تماشاگر در برابر داستانهای نامتعارف و پاسخهای ناتمام بستگی دارد. شخصیتها و بازیها؛ تکیهگاه جهان عجیب آن یونیونگ در مرکز این جهان قرار دارد؛ شخصیتی که توانایی ویژهاش بهجای آنکه او را به قهرمانی متکلف تبدیل کند، بخشی از روزمرگی و خستگی زندگیاش به نظر میرسد.
او با هیولاها میجنگد، اما انگیزهاش نه نمایش قدرت، بلکه محافظت از دانشآموزان است. همین وجه انسانی، میان تصویرهای رنگارنگ و موقعیتهای مضحک، نوعی ثبات عاطفی ایجاد میکند. یونیونگ میتواند هم در صحنهای کمیک حضور داشته باشد و هم در لحظهای جدی، بیآنکه شخصیتش به مجموعهای از اداهای فانتزی فروکاسته شود.
جونگ یو-می در نقش اصلی، با بازیای کنترلشده و گرم، توازن مناسبی میان خونسردی، خستگی و اراده برقرار میکند. او جهان عجیب داستان را با واکنشهایی باورپذیر میپذیرد؛ گویی شگفتیهای اطرافش برای خودش چندان تازه نیستند، هرچند برای تماشاگر چنیناند. نام جو-هیوک نیز در نقش هونگ اینپیو حضوری مکمل دارد.
رابطه این دو شخصیت بهتدریج به یکی از نقاط اتکای سریال تبدیل میشود، زیرا تفاوت نگاه و جایگاهشان امکان برخوردهای بامزه و نیز همکاریهای مؤثر را فراهم میآورد. بازیگران در مجموع جهان نامتعارف اثر را جدی میگیرند، بیآنکه آن را بیش از اندازه سنگین کنند؛ همین جدیتِ بیتکلف است که بسیاری از لحظات عجیب را قابلقبول میسازد.
« او با هیولاها میجنگد، اما انگیزهاش نه نمایش قدرت، بلکه محافظت از دانشآموزان است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طنز، هیولاها و دوری از کلیشه یکی از دلپذیرترین تصمیمهای سریال، فاصلهگرفتن از تصویرهای آشنای هیولا و موجودات ماورایی است. تهدیدها همیشه هراسانگیز یا باشکوه نیستند؛ گاهی ظاهرشان بهطرزی غریب بامزه است و حضورشان بیش از آنکه ترس خالص ایجاد کند، حس بازیگوشی و شگفتی میآورد. این انتخاب، خشونت یا خطر را بهکلی حذف نمیکند، بلکه لحن مجموعه را از مسیر معمول داستانهای شکار ارواح و نبرد خیر و شر جدا میسازد.
طنز نیز در همین فاصله میان خطر و مضحکه شکل میگیرد. سلاح درخشان یونیونگ و موجوداتی که گویی از تخیل کودکی بیرون آمدهاند، ظرفیت شوخی دارند؛ اما سریال به هجو آشکار یا لطیفهگویی پیوسته متکی نیست. بخش مهمی از طنز آن از برخورد امر عجیب با موقعیتهای عادی مدرسه پدید میآید. در عین حال، اثر گاه از فضای سبک فاصله میگیرد و به نگرانیها و آسیبپذیریهای آدمهای جوان نزدیک میشود.
این چرخشهای لحنی میتوانند تأثیرگذار باشند، هرچند گاهی ناگهانیاند و مجال کافی برای گذار میان خنده و جدیت فراهم نمیکنند. مدرسه بهعنوان استعاره مدرسه در اینجا صرفاً پسزمینه ماجرا نیست؛ محیطی است که در آن احساسات و فشارهای انسانی شکل هیولاوار پیدا میکنند. موجودات پنهان را میتوان بازتابی خیالانگیز از میلها، ترسها و تنشهایی دانست که در زندگی روزمره دیده نمیشوند یا بهسادگی نادیده گرفته میشوند.
از این منظر، توانایی یونیونگ فقط یک قابلیت خارقالعاده نیست؛ استعارهای است از دیدن چیزهایی که دیگران ترجیح میدهند نبینند. این برداشت، به سریال امکان میدهد موضوعاتی چون تنهایی، روابط میان دانشآموزان و مسئولیت بزرگسالان را در قالبی فانتزی مطرح کند، بیآنکه به درامی واقعگرا تبدیل شود.
« طنز نیز در همین فاصله میان خطر و مضحکه شکل میگیرد. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، نمادپردازی همیشه به اندازه کافی روشن یا پیوسته نیست. بعضی موقعیتها ظرفیت معنایی دارند، اما مجموعه آنها را به شکل منسجم بسط نمیدهد. در نتیجه، تماشاگر ممکن است میان دو شیوه تماشا معلق بماند: آیا باید هر موجود را نشانهای از یک مسئله انسانی بداند، یا آن را صرفاً بخشی از بازی خیالپردازانه سریال بپذیرد؟
این ناپایداری، گاه به غنای اثر میافزاید و گاه از وضوح آن میکاهد. ریتم و محدودیتهای قالب کوتاه شش قسمت برای معرفی چنین جهانی، هم فرصت است و هم محدودیت. قالب کوتاه باعث میشود سریال کشدار نشود و بهسرعت سراغ ایدههای تازه برود. تماشاگر میتواند در مدت کوتاهی با شخصیتها و قواعد کلی جهان آشنا شود و پیوستگی ماجراها را دنبال کند.
از سوی دیگر، همین شتاب گاهی اجازه نمیدهد ایدهها به عمق کافی برسند. برخی شخصیتها یا موقعیتها ظرفیت گسترش دارند، اما پیش از آنکه اثر بتواند رابطهای ماندگار با آنها بسازد، روایت به مسیر دیگری میپیچد. ریتم مجموعه نیز یکنواخت نیست. بخشهایی پرجنبوجوش و سرگرمکنندهاند و بخشهایی دیگر بهسبب انباشت نمادها و توضیحهای ناکافی، کند یا دشوارفهم جلوه میکنند.
پایانبندی را نیز بهتر است نه همچون پاسخگویی کامل به همه پرسشها، بلکه در امتداد رویکرد کلی سریال، یعنی ترجیح تجربه و حس بر تشریح کامل، در نظر گرفت. این شیوه برای مخاطبی که از جهانسازی باز و خیالپردازی لذت میبرد پذیرفتنی است؛ اما تماشاگر خواهان روایتی کاملاً جمعوجور و پاسخمحور ممکن است احساس کند قصه او را در میانه راه رها کرده است.
« بااینحال، نمادپردازی همیشه به اندازه کافی روشن یا پیوسته نیست. »
جمعبندی
جمعبندی «The School Nurse Files» مجموعهای نامتعارف است که بیش از آنکه به قواعد داستانگویی متعارف وفادار بماند، به ساختن جهانی دیداری و حسی علاقه دارد. نقطه قوت اصلیاش در تصویرپردازی خلاقانه، طنز غریب، موجودات دوستداشتنی و بازیهای دلنشینی است که این جهان را باورپذیر میکنند.
در سوی دیگر، روایت پراکنده و نمادپردازی گاه مبهم، پیگیری داستان را دشوار میسازد و ممکن است بخشی از مخاطبان را از آن دور کند. این سریال بیش از هر چیز برای تماشاگرانی مناسب است که ابهام را مانعی مطلق نمیدانند و حاضرند بهجای دریافت توضیحی کامل، در فضای اثر پرسه بزنند و از لحظههایش لذت ببرند.
اگر معیار اصلی، انسجام روایی و پاسخ روشن به هر پرسش باشد، تجربه احتمالاً ناهموار خواهد بود؛ اما اگر خیالپردازی، حالوهوا و تازگیِ جهان داستان اهمیت بیشتری داشته باشد، این مدرسه عجیب و پرهیاهو میتواند دیدنی و بهیادماندنی باشد.



ثبت دیدگاه