نقد و بررسی
نقد مدرسهای برای خیر و شر (The School for Good and Evil) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای آشنا با جاذبهای پایدار «The School for Good and Evil» از همان آغاز خود را در قلمرو افسانهها جای میدهد؛ جایی که دوستی، جادو و سرنوشت در کنار هم معنا مییابند و جهان را به دو قطب قهرمانان و شروران تقسیم میکنند. سوفی و آگاتا، دو دوست نزدیک که در زادگاهشان هر یک رؤیایی متفاوت در سر دارند، به مدرسهای اسرارآمیز راه پیدا میکنند؛ مکانی که قرار است قهرمانان و ضدقهرمانان قصههای آینده را پرورش دهد.
اما آنچه برای هر یک رقم میخورد، با تصوری که از خود و دیگری دارند سازگار نیست. فیلم از الگوی آشنای داستانهای نوجوانانه بهره میگیرد: شخصیتهایی که باید در محیطی تازه جایگاهشان را پیدا کنند، قواعدی که ظاهراً روشناند اما بهتدریج زیر سؤال میروند، و دوستیای که در برابر آزمونهای پیاپی قرار میگیرد.
این آشنایی هم امتیاز اثر است و هم محدودیتش. قصه بهسرعت راهی به دل تماشاگر پیدا میکند، اما برای غافلگیری واقعی، ناچار است از کلیشههایی فاصله بگیرد که خود در بسیاری از لحظات به آنها تکیه میکند. مدرسهای برای ساختن افسانه جهان فیلم، با راهروها، تالارها، کلاسها و تشریفات ویژهاش، از جذابترین داراییهای آن است.
طراحی صحنه میکوشد مدرسه را نه صرفاً یک پسزمینه، بلکه قلمرویی مستقل و زنده جلوه دهد؛ فضایی که معماری، رنگ و جزئیاتش از همان ابتدا به مخاطب میگویند در جهانی عادی نیستیم. تقابل دو مدرسه نیز بهسرعت در ظاهر محیطها نمود پیدا میکند و به فیلم کمک میکند مضمون خیر و شر را به زبان بصری ترجمه کند.
« اما آنچه برای هر یک رقم میخورد، با تصوری که از خود و دیگری دارند سازگار نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، این تمایزهای دیداری گاهی بیش از اندازه مستقیم و تزئینی میشوند. فیلم در ترسیم جهانش آنقدر به نشانههای آشکار تکیه میکند که فرصت کمتری برای شکلگیری حس راز و کشف باقی میماند. تماشاگر اغلب پیش از آنکه در منطق مدرسه غرق شود، با انبوهی از قواعد، گروهها و مناسبات تازه روبهرو میشود.
حاصل، جهانی پرزرقوبرق است که در لحظه چشمگیر مینماید، اما همیشه به اندازه ظاهرش عمق پیدا نمیکند. سوفی و آگاتا؛ قلب عاطفی فیلم مهمترین نقطه اتکای روایت، رابطه سوفی و آگاتاست. آنها صرفاً دو شخصیت نیستند که به دو سوی متضاد مدرسه فرستاده شده باشند؛ دوستیشان پیش از ورود به جهان جادویی شکل گرفته و به قصه وزن عاطفی میدهد.
فیلم زمانی بهترین کارکرد خود را پیدا میکند که از نبردهای بزرگ و شرح قواعد فاصله میگیرد و به نگرانی، رنجش یا وفاداری میان این دو میپردازد. بازی سوفیا آن کاروسو و سوفیا وایلی نیز به این رابطه جان میبخشد. کاروسو در سوفی، هم بلندپروازی و خودنمایی را نشان میدهد و هم آسیبپذیریای را که پشت آن پنهان است.
وایلی، در نقش آگاتا، حضوری خویشتندارتر و زمینیتر دارد و با همین تفاوت، تعادل خوبی در برابر انرژی پرتحرک سوفی میسازد. رابطه این دو بهواسطه همین ناهمسانیها باورپذیرتر میشود: دوستیای که نه بر شباهت کامل، بلکه بر شناخت و پذیرش تفاوتها تکیه دارد. بازیگران مکمل و فرصتهای ناتمام حضور بازیگران شناختهشده به فیلم اعتبار و جذابیت میبخشد.
« بااینحال، این تمایزهای دیداری گاهی بیش از اندازه مستقیم و تزئینی میشوند. »
شخصیتها و اجرا
کری واشینگتن و شارلیز ترون در نقش دو چهره بانفوذ مدرسه، به تقابل میان دو سوی جهان داستان شکوهی نمایشی میدهند. لورنس فیشبرن نیز با وقار و اقتداری که از او انتظار میرود، در مقام مدیر مدرسه حضوری مؤثر دارد. میشل یئو و کیت یانگ به جهان قصه رنگ و تنوع بیشتری میبخشند و صدای کیت بلانشت نیز در جایگاهی روایی، به حس افسانهگون فیلم کمک میکند.
بااینهمه، شمار زیاد بازیگران و شخصیتها همیشه به معنای بهرهگیری کامل از ظرفیت آنها نیست. بعضی از چهرههای مهم داستان مجال چندانی برای تثبیت پیدا نمیکنند و نقشهایشان بیش از آنکه به شخصیتهایی مستقل بدل شوند، کارکردی در پیشبرد ماجرا دارند. درباره شارلیز ترون نیز میتوان گفت حضورش از نظر تصویری بهیادماندنی است، اما فیلم همیشه از توان بازیگری او برای ساختن شخصیتی پیچیده و چندلایه بهره نمیگیرد.
مجموعه بازیگران چشمگیر است، ولی سهم همه درام به یک اندازه پرورده نمیشود. خیر و شر؛ پرسشی فراتر از ظاهر زیر پوست قصه، پرسشی مهمتر از تقسیم ساده آدمها به خوب و بد جریان دارد: آیا فضیلت و شرارت را میتوان از روی ظاهر، جایگاه اجتماعی یا انتظارات دیگران تشخیص داد؟ فیلم از همین پرسش برای به چالش کشیدن دستهبندیهای مدرسه استفاده میکند.
شخصیتها ناچار میشوند میان تصویری که از خود دارند و نقشی که دیگران برایشان تعیین کردهاند، فاصلهای را تجربه کنند. پیام فیلم درباره مهربانی نیز از همینجا نیرو میگیرد. مهربانی در این روایت تنها یک خصلت دلپذیر نیست؛ نوعی انتخاب است که در برابر خودخواهی، ترس و میل به پذیرفتهشدن معنا پیدا میکند.
« کری واشینگتن و شارلیز ترون در نقش دو چهره بانفوذ مدرسه، به تقابل میان دو سوی جهان داستان شکوهی نمایشی میدهند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم یادآوری میکند که انسانها بهسادگی در یک عنوان یا نقش داستانی خلاصه نمیشوند. البته این ایده گاهی با توضیحهای صریح و گفتوگوهای آشکار بیان میشود و فرصت نمییابد همیشه از دل کنش شخصیتها برآید. پیام روشن است، اما بیان آن میتوانست ظریفتر و دراماتیکتر باشد. لباس، موسیقی و نوستالژی قصهها لباسها از ابزارهای اصلی فیلم برای ساختن فضای خیالانگیز آن هستند.
هر گروه و شخصیت با نشانههای ظاهری ویژهای تعریف میشود و طراحی لباس در ایجاد حس افسانهای اثر سهم چشمگیری دارد. رنگها و فرمها گاه یادآور قصههای کلاسیکاند و همین آشنایی، حالوهوایی نوستالژیک میسازد؛ گویی فیلم میخواهد مخاطب را به کتابها و فیلمهای فانتزی دوران کودکی بازگرداند.
موسیقی و انتخابهای صوتی نیز در شکلدادن به لحن فیلم نقش دارند، اما همیشه با جهان افسانهای آن همخوان نیستند. گاهی برخورد میان موسیقی معاصر و فضای جادویی، تضادی عمدی و سرگرمکننده ایجاد میکند؛ گاهی هم این انتخابها از پیوستگی حالوهوا میکاهند. جلوههای بصری در لحظاتی چشمنوازند، اما کیفیتشان یکدست نیست و برخی از تصاویر بیش از آنکه مجابکننده باشند، یادآور محدودیتهای اجرای دیجیتال میشوند.
در مجموع، طراحی هنری فیلم در ساختن جذابیت نقش مهمی دارد، هرچند همه اجزای آن به هماهنگی کامل نمیرسند. روایت پرشتاب و ریتم ناهماهنگ یکی از دشواریهای اصلی فیلم، حجم بالای اطلاعات و رویدادهایی است که در زمانی محدود عرضه میکند. قواعد مدرسه، پیشینه جهان، شخصیتهای متعدد و دگرگونیهای داستانی پیدرپی، فضای کمی برای مکث باقی میگذارند.
« فیلم یادآوری میکند که انسانها بهسادگی در یک عنوان یا نقش داستانی خلاصه نمیشوند. »
قوتها و کاستیها
گاهی ماجرا چنان سریع از یک مرحله به مرحله بعد میرود که مخاطب فرصت کافی برای فهمیدن اهمیت رویدادها یا همدلی با واکنش شخصیتها پیدا نمیکند. در مقابل، برخی بخشها با وجود این شتاب کلی، کشدار به نظر میرسند؛ زیرا تکرار توضیحها یا طولانیشدن موقعیتها، حرکت روایت را کند میکند. این ناهماهنگی ریتمی باعث میشود فیلم در لحظاتی همزمان عجول و طولانی جلوه کند.
ساختار سریالی شاید فرصت بیشتری برای پرورش شخصیتها، تاریخچه مدرسه و جزئیات جهان داستان فراهم میکرد؛ در قالب فیلم، بسیاری از این عناصر ناچارند فشرده و گذرا باقی بمانند. اقتباس و استقلال فیلم فیلم بر پایه رمانی از سومن چاینانی ساخته شده و طبیعی است که مخاطبانی که کتاب را خواندهاند، تفاوتهایی میان دو روایت ببینند.
اما ارزش اقتباس را نمیتوان تنها با میزان وفاداری آن سنجید. پرسش مهمتر این است که آیا فیلم توانسته بهعنوان اثری مستقل، شخصیتها و قواعد جهانش را بهاندازه کافی روشن و قانعکننده کند؟ پاسخ یکدست نیست: رابطه محوری دو دختر ظرفیت عاطفی خوبی دارد، اما برخی مسیرهای فرعی و جزئیات جهان گویی تنها برای معرفی عناصر بیشتر وارد داستان میشوند و مجال رشد نمییابند.
جمعبندی «The School for Good and Evil» فیلمی است با تخیلی دیدنی، بازیهای مرکزی جذاب و پیامی انسانی درباره مهربانی، هویت و نابسندگیِ دستهبندیهای ساده. فضای قصههای قدیمی، لباسهای چشمگیر و مدرسه جادوییاش میتوانند حس دلپذیر بازگشت به فانتزیهای کودکی را زنده کنند. بااینحال، ازدحام رخدادها، نوسان ریتم و پرداخت نابرابر شخصیتهای فرعی مانع میشوند که این جهان کاملاً جان بگیرد.
« این ناهماهنگی ریتمی باعث میشود فیلم در لحظاتی همزمان عجول و طولانی جلوه کند. »
جمعبندی
اثر بیش از همه در لحظههایی موفق است که به دوستی سوفی و آگاتا و پیچیدگی احساساتشان نزدیک میشود؛ و کمتر در بخشهایی که میکوشد با شتاب همه قواعد و رازهای جهان را توضیح دهد. حاصل، فانتزیای خوشمنظر و گاه گرمابخش است که جذابیتهایش واقعیاند، اما ظرفیتهای بزرگترش زیر بار روایت فشرده و پرشاخوبرگ ناتمام میمانند.
ثبت دیدگاه