نقد و بررسی
نقد بابا نوئل ۲ (The Santa Clause 2) | 2002
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به قطب شمال؛ گسترش افسانهای که کمی بیش از اندازه بزرگ شده است «The Santa Clause 2» دنبالهای است که میکوشد از جهان گرم و خانوادگی قسمت نخست، افسانهای گستردهتر بسازد. اسکات کالوین، که هشت سال است وظیفهٔ بابانوئل را برعهده دارد، با بندی فراموششده در قراردادش روبهرو میشود: باید تا شب کریسمس همسری اختیار کند، وگرنه موقعیتش را از دست خواهد داد.
همزمان، گرفتاریهای پسرش چارلی نیز او را به بازگشت از قطب شمال وادار میکند. این دو خط داستانی در کنار ماجرای بابانوئل مصنوعی، فیلمی را شکل میدهند که هم میخواهد کمدی عاشقانه باشد، هم داستانی خانوادگی و هم فانتزی پرهیاهوی کریسمسی. این گسترش، گاه به فیلم انرژی تازه میدهد و گاه انسجام آن را میگیرد.
دنباله بیش از آنکه بر یک ایدهٔ مرکزی تمرکز کند، چند مسیر روایی را همزمان پیش میبرد؛ حاصل، اثری دلنشین اما نابرابر است که جادوی بصریاش از پیوستگی داستانیاش ماندگارتر میشود. قطب شمال؛ قلب تپندهٔ فیلم مهمترین دارایی فیلم، جهان قطب شمال است. کارگاه شلوغ الفها، رفتوآمدهای پرجنبوجوش و فضای رنگارنگی که تولید اسباببازی را به کاری گروهی و سرشار از نشاط بدل میکند، به اثر هویتی روشن میبخشد.
فیلم در این بخشها موفق میشود کریسمس را نه فقط بهعنوان پسزمینه، بلکه همچون حالوهوایی زنده و ملموس عرضه کند؛ جایی که کار، بازی و بخشندگی در هم میآمیزند. این جهان در قیاس با قسمت نخست فانتزیتر و پرزرقوبرقتر به نظر میرسد، اما همین افزونی همیشه به سود فیلم نیست. هرچه عناصر جادویی و شخصیتهای عجیب بیشتر میشوند، خطر آن نیز هست که حس واقعنمایی عاطفیِ داستان زیر انبوه تزئینات گم شود.
« همزمان، گرفتاریهای پسرش چارلی نیز او را به بازگشت از قطب شمال وادار میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، طراحی فضای قطب شمال چنان خوشساخت و دعوتکننده است که حتی وقتی روایت در مسیرهای فرعی میافتد، بازگشت به آن نیرویی تازه به فیلم میدهد. قصهای چندشاخه و شروعی کمشتاب ایدهٔ بند قرارداد، نقطهٔ آغاز مناسبی برای یک دنباله است: قهرمانی که در ظاهر به جایگاه مطلوبش رسیده، درمییابد زندگی افسانهایاش نیز قواعد و تعهدهای مخصوص خود را دارد.
مسئلهٔ یافتن همسر برای بابانوئل، ظرفیت کمدی و عاطفی قابلتوجهی دارد و به اسکات اجازه میدهد با دشواریهای زندگی معمولی روبهرو شود؛ دشواریهایی که با شغل خارقالعادهاش تضادی بامزه میسازند. مشکل آن است که فیلم برای پیشبردن این ایده، چند بحران را خیلی زود کنار هم میچیند. مسئلهٔ ازدواج، گرفتاری چارلی و آشفتگی ناشی از بابانوئل مصنوعی، هرکدام بهتنهایی میتوانستند محور داستان باشند.
در نتیجه، شروع فیلم کمی دیر جان میگیرد و پس از آن نیز روایت گاهی بهجای عمقبخشیدن به یک خط، میان چند ماجرا رفتوآمد میکند. این پراکندگی باعث میشود بعضی رخدادها بیش از آنکه پیامد طبیعی شخصیتها باشند، مانند ایستگاههایی برای رساندن فیلم به موقعیت بعدی جلوه کنند. اسکات کالوین و کمدیِ مسئولیت Tim Allen همچنان با آسودگی در نقش اسکات کالوین جا میافتد.
جذابیت بازی او در این است که بابانوئل را صرفاً موجودی شاد و افسانهای نمیسازد؛ اسکات گاه دستپاچه، گاه خسته و گاه گرفتار مسئولیتهایی است که از توان یک فرد فراتر میروند. همین وجه انسانی به کمدی فیلم کمک میکند و اجازه میدهد تماشاگر با قهرمانی همذاتپنداری کند که باید میان وظیفهٔ بزرگش و زندگی شخصیاش تعادل برقرار کند.
« مشکل آن است که فیلم برای پیشبردن این ایده، چند بحران را خیلی زود کنار هم میچیند. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، بخش عاشقانهٔ داستان بهتدریج تکراری میشود. کشمکشهای آشنای آشنایی، سوءتفاهم و نزدیکشدن دو شخصیت، از ابتدا روشناند و فیلم برای رسیدن به نتیجهٔ عاطفی موردنظرش بیش از اندازه مکث میکند. رابطهٔ اسکات و کارول، با بازی Elizabeth Mitchell، بهواسطهٔ تفاوت نگاه آن دو ظرفیت دلنشینی دارد؛ اما تحول این رابطه گاهی بیشتر تابع الزامهای قصه است تا تجربهای ظریف و تدریجی.
از همین رو، لحظات مشترکشان گرماند، ولی مسیر رسیدن به آن گرما چندان تازه نیست. بابانوئل مصنوعی و طنزی که از کنترل خارج میشود بابانوئل مصنوعی یکی از ایدههای بامزهٔ فیلم است: نسخهای مکانیکی و خشک از شخصیتی که معنایش به مهربانی و بخشندگی گره خورده است. تضاد میان ظاهر بابانوئلی و رفتار سلطهجویانهٔ او، امکان طنزی روشن و حتی هجوآمیز فراهم میکند.
در آغاز، حضورش سرگرمکننده است و آشفتگی تازهای به زندگی قطب شمال میآورد. اما فیلم بهتدریج بیش از حد بر این شخصیت تکیه میکند. رفتارهای اغراقشده و شلوغکاریهای او، بهجای آنکه پیوسته موقعیتهای تازه بسازند، کمکم تکرار میشوند و اثرشان کاهش مییابد. این خط داستانی از نظر تصویری پرتحرک است، اما گاهی با لطافت و سادگیای که در بخشهای خانوادگی فیلم دیده میشود، همخوانی ندارد.
شوخیهای پراکنده نیز کیفیت یکسانی ندارند؛ بعضی بهخوبی با فضای فانتزی جور درمیآیند و برخی دیگر بیشتر سر و صدا تولید میکنند تا خنده. چارلی و عاطفهای که نیمهتمام میماند رابطهٔ اسکات و پسرش میتوانست ستون عاطفی اصلی فیلم باشد. چارلی با دشواریهای نوجوانی و پیامدهای شهرت عجیب پدرش دستوپنجه نرم میکند؛ وضعیتی که برای یک کمدی خانوادگی موضوعی مناسب و حتی پرمعناست.
« بااینهمه، بخش عاشقانهٔ داستان بهتدریج تکراری میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در لحظههایی نشان میدهد که وظیفهٔ اسکات در قطب شمال چگونه ممکن است از حضور او در زندگی پسرش بکاهد، و این تنش به داستان بُعدی انسانی میدهد. بااینحال، خط چارلی آنطور که وعده میدهد، به سرانجامی درخور نمیرسد. فیلم بحران او را به راه میاندازد، اما در ادامه مجال کافی برای پرداخت پیامدهایش نمیگذارد.
این نیمهکارهماندن، بهویژه در کنار تأکید داستان بر مسئولیت پدرانه، محسوس است؛ زیرا فیلم موضوعی را مطرح میکند که از نظر عاطفی اهمیت دارد، اما سپس توجهش را به ماجراهای پرتحرکتر معطوف میسازد. لحظههای کوچکِ بخشندگی در برابر شلوغیهای داستان، صحنههایی وجود دارند که فیلم را به عاطفهٔ ساده و مؤثرش بازمیگردانند.
مهمانی مدرسه و هدیهآوردن اسکات برای آموزگاران، نمونهٔ برجستهای از همین لحظات است: کنشی کوچک و بیادعا که با روح کریسمس پیوند میخورد، بیآنکه نیاز به خطابه یا تأکید بیش از اندازه داشته باشد. ارزش این صحنه در آن است که مهربانی را نه بهصورت مفهومی انتزاعی، بلکه در قالب رفتاری ملموس نشان میدهد.
حضور کارول نیز به همین فضای گرم کمک میکند. او فقط موضوع علاقهٔ اسکات نیست؛ در زندگی روزمره و در نگاهش به کودکان، وجهی زمینی به جهان افسانهای فیلم میبخشد. این برخورد میان شکگرایی و جادو، از عناصر جذاب اثر است و نشان میدهد که فیلم در بهترین لحظههایش میتواند خیالپردازی را به رابطههای انسانی پیوند بزند.
« بااینحال، خط چارلی آنطور که وعده میدهد، به سرانجامی درخور نمیرسد. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «The Santa Clause 2» فیلمی خانوادگی و کریسمسی است که بیش از هر چیز با فضای قطب شمال، بازی راحت Tim Allen و چند لحظهٔ صمیمانهاش به یاد میماند. ایدهٔ تازهٔ قرارداد و ضرورت یافتن همسر، برای دنباله نقطهٔ عزیمتی سرگرمکننده فراهم میکند؛ اما روایت با انباشتن چند ماجرای همزمان، از تمرکز میافتد.
قصهٔ عاشقانه کشدار میشود، ماجرای چارلی به اندازهٔ کافی پرداخت نمیشود و بابانوئل مصنوعی پس از شروعی مؤثر، به شلوغکاری تکراری نزدیک میشود. بااینهمه، فیلم از جادوی بصری و روحیهٔ بخشندهٔ خود کاملاً تهی نیست. در بهترین لحظههایش، یادآور میشود که جذابیت کریسمس فقط در اسباببازیها و افسانهها خلاصه نمیشود؛ در توجه به دیگری و حضور در زندگی کسانی است که دوستشان داریم.
دنبالهای نابرابر، اما برای تماشای خانوادگی در فصل تعطیلات همچنان خوشنیت و دلپذیر.
« بااینهمه، فیلم از جادوی بصری و روحیهٔ بخشندهٔ خود کاملاً تهی نیست. »
ثبت دیدگاه