نقد و بررسی
نقد File not found. (The Salamander) | 1971
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زنی که از قاب روایت میگریزد «سمندر» ساختهٔ آلن تانر، فیلمی است که پرسش اصلیاش را نه در قالب معمایی برای حلکردن، بلکه در مقام آزمونی برای نگاهکردن پیش میگذارد: آیا میتوان دربارهٔ انسانی دیگر حقیقتی قطعی به دست آورد، بیآنکه او را به داستانی آماده و قابلمصرف فروکاست؟ پییر، روزنامهنگار، و پل، نویسنده، مأمور میشوند از ماجرای رزموند سر درآورند؛ زنی که عمویش او را به تلاش برای کشتن خود متهم کرده است.
اما هرچه آن دو بیشتر میکوشند از زندگی او روایتی منظم و قابلاستفاده بسازند، رزموند بیشتر از قالبهایشان میگریزد. فیلم با همین فاصله میان «شخص» و «روایتِ شخص» جان میگیرد. اتهام، برای آغاز تحقیق کافی است، اما برای شناختن رزموند کافی نیست. تانر از همان ابتدا به تماشاگر هشدار میدهد که قرار نیست با یک معمای جنایی متعارف روبهرو شود؛ آنچه اهمیت دارد، نه فقط رخداد گذشته، بلکه میل دو مرد به توضیحدادن آن و مقاومت زنی است که حاضر نیست معنای زندگیاش را به آنان واگذار کند.
تحقیق بهمثابه موضوع فیلم ساختار فیلم بر تحقیق پییر و پل استوار است، اما تحقیق در اینجا بیشتر از آنکه راهی مستقیم به سوی حقیقت باشد، موضوعی برای تأمل است. این دو مرد با پرسشهایی از پیش شکلگرفته به سراغ رزموند و اطرافیانش میروند؛ گویی کافی است مجموعهای از گفتهها و نشانهها را کنار هم بگذارند تا شخصیت او به نتیجهای روشن بدل شود.
بااینحال، برخوردهایشان بهجای آنکه پرونده را ببندد، محدودیت روش آنان را آشکار میکند. این ایده به فیلم امکان میدهد دربارهٔ اقتدار روایت نیز بیندیشد. پییر و پل میخواهند تجربهٔ زنی دیگر را به متن و سپس به فیلمنامه تبدیل کنند؛ یعنی از زندگی او چیزی بسازند که قابل بازگویی باشد. ولی آیا تبدیل تجربه به روایت، همواره نوعی تصرف در آن نیست؟
« فیلم با همین فاصله میان «شخص» و «روایتِ شخص» جان میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
«سمندر» پاسخ صریحی عرضه نمیکند، اما با طنزی زیرپوستی نشان میدهد که جستوجوی حقیقت ممکن است به میلِ تسلط بر حقیقت آلوده شود. تحقیق، در این معنا، هم کنجکاوی است و هم مسئلهای اخلاقی. رزموند؛ حضوری فراتر از توصیف مرکز ثقل فیلم رزموند است؛ شخصیتی که استقلالش را نه با سخنرانیهای طولانی، بلکه از خلال رفتار، حضور و واکنشهای پیشبینیناپذیرش به دست میآورد.
بازی بول اوژیه به این شخصیت کیفیتی دوگانه میبخشد: رزموند هم در دسترس به نظر میرسد و هم از دسترس میگریزد؛ هم میتوان دربارهاش پرسید و هم نمیتوان او را به پاسخهایی که دیگران میخواهند محدود کرد. جذابیت بازی در همین تناقض است، نه در ساختن رمزآلودگیای تصنعی. رزموند قربانیِ صرفِ ماجرا نیست و بهسادگی نیز به چهرهای شورشی و آرمانی تبدیل نمیشود.
او در برابر نگاه مردانهٔ پییر و پل موضعی دارد، اما فیلم او را به نماد یک ایدهٔ واحد تقلیل نمیدهد. حضورش پرسشهای آنان را جابهجا میکند: شاید مسئله این نباشد که او «واقعاً چه کسی» است، بلکه این باشد که چرا دیگران چنین اصراری دارند برایش تعریفی نهایی بیابند. همین جابهجایی، شخصیت را زنده و گریزپا نگه میدارد.
دو مرد و نابرابری در پرداخت شخصیتها پییر و پل دو مسیر متفاوت برای نزدیکشدن به رزموند نمایندگی میکنند. یکی با عادتهای روزنامهنگارانه به دنبال واقعیتهای قابلثبت است و دیگری با ذهن نویسنده میکوشد از رخدادها شکل و معنا بسازد. تضاد این دو رویکرد، ظرفیت کمیک و فکری فیلم را افزایش میدهد؛ زیرا هر کدام گمان میکند دیگری حقیقت را ناقص میبیند، حال آنکه خودشان نیز از پیش با شیوههای خاصی برای دیدن جهان محدود شدهاند.
« تحقیق، در این معنا، هم کنجکاوی است و هم مسئلهای اخلاقی. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، توازن میان شخصیتها یکسان نیست. پییر در تعامل با رزموند و فضای تحقیق اثر ملموستری دارد، اما پل گاه در حاشیه میماند. او برای بیان تقابل میان مشاهده و خیالپردازی کارکرد دارد، ولی عمق عاطفی و پیچیدگیاش به اندازهٔ ظرفیت ایدهٔ مرکزی گسترش نمییابد. این ضعف، بهویژه در بخشهایی که فیلم به رابطهٔ میان دو مرد و زن میپردازد، محسوس است: رزموند حضوری چندوجهی دارد، پییر امکان تحول مییابد، اما پل کمتر از سطح نقش روایی خود فراتر میرود.
طنز، بازیگوشی و اندیشه لحن «سمندر» از جدیت موضوعش فاصله میگیرد، بیآنکه آن را بیاهمیت سازد. فیلم با موقعیتهای طنزآمیز و نگاه بازیگوش خود، ادعای دانایی شخصیتها را به نرمی زیر سؤال میبرد. این شوخطبعی از جنس تمسخر خشن نیست؛ بیشتر از شکافی میآید که میان طرحهای ذهنی دو مرد و واقعیت نامنظم زندگی پدیدار میشود.
آنان میخواهند ماجرا را به روایتی سنجیده تبدیل کنند، اما خود زندگی پیوسته از نظم پیشنهادیشان بیرون میزند. در کنار این طنز، فیلم لحظههایی شاعرانه و تأملبرانگیز دارد. شاعرانهبودن اثر به معنای آراستن سادهٔ تصویر یا گفتوگو نیست؛ بیشتر در نگرش آن به آزادی، روزمرگی و ناشناختگی انسان ریشه دارد.
فیلم اجازه میدهد سکوتها و فاصلهها معنا پیدا کنند و همهچیز را با توضیحهای روشن نبندد. برای تماشاگرانی که از سینما انتظار پیشرفت سریع داستان دارند، این مکثها ممکن است کمثمر به نظر برسند؛ اما در منطق اثر، همین مکثها فضایی میسازند که ابهام در آن امکان دوام مییابد. ریتم و پراکندگی روایت کندی ریتم از مهمترین ویژگیهای دوگانهٔ فیلم است.
« بااینهمه، توازن میان شخصیتها یکسان نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از یک سو، این آرامش با بیعجلهبودن نگاه تانر سازگار است: فیلم نمیخواهد شخصیتها را بهسرعت به نتیجه برساند و به تماشاگر فرصت میدهد در تغییرات کوچک رفتارها و برداشتها مکث کند. از سوی دیگر، امتداد برخی موقعیتها و کندشدن حرکت روایی ممکن است حس کشآمدن ایجاد کند. وقتی صحنهها از نظر دراماتیک پیشرفت چندانی ندارند، صبر تماشاگر بیش از آنکه با کشف تازهای پاداش بگیرد، به تحمل فضای فیلم وابسته میشود.
همچنین اثر میان دو قطب در حرکت است: از یک طرف، کنجکاوی واقعگرایانه دربارهٔ ماجرایی مشخص؛ از طرف دیگر، خیالپردازی و تأمل دربارهٔ معنای آن ماجرا. این نوسان گاه به فیلم غنا میبخشد و نشان میدهد حقیقت انسانی بهسادگی در قالب یک گزارش جا نمیگیرد. اما در برخی بخشها همین رفتوآمد انسجام روایی را کاهش میدهد.
فیلم از یک خط تعقیبپذیر فاصله میگیرد، بیآنکه همیشه برای پراکندگی خود نیرویی تازه بسازد. حاصل، تجربهای است که بیشتر بر حالوهوا و اندیشه تکیه دارد تا بر معماری محکم پیرنگ. جایگاه نگاه سینمایی «سمندر» را میتوان فیلمی دربارهٔ خودِ عمل بازنمایی دانست: دربارهٔ اینکه دوربین، نویسنده و روزنامهنگار چگونه دیگری را میبینند و در چه نقطهای نگاهشان به داوری یا تصرف بدل میشود.
فیلم بهجای آنکه صرفاً از مخاطب بخواهد در پی پاسخ اتهام باشد، او را متوجه سازوکار پرسشکردن میکند. همین انتخاب، اثر را از یک داستان جنایی معمول متمایز میسازد و به آن وجهی خودآگاه میدهد. این خودآگاهی، البته همیشه به انسجام کامل نمیانجامد. گاه فیلم چنان در ایدهٔ ناتمامماندن شناخت غرق میشود که پیوند میان بخشهایش سست به نظر میرسد.
« از سوی دیگر، امتداد برخی موقعیتها و کندشدن حرکت روایی ممکن است حس کشآمدن ایجاد کند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، پراکندگی آن صرفاً نتیجهٔ ناتوانی در روایتپردازی نیست؛ تا اندازهای با مضمون اثر همراستاست. جهانی که در آن آدمها از تعریف نهایی میگریزند، نمیتواند بیهزینه در قالب روایتی کاملاً بسته جای بگیرد. جمعبندی «سمندر» اثری کنجکاویبرانگیز و اندیشمندانه است که معمای اتهامی علیه رزموند را دستاویزی برای پرسش از شناخت، روایت و آزادی فردی میکند.
بول اوژیه با حضوری زیرکانه و مستقل، شخصیت رزموند را به کانونی گریزپا و زنده بدل میسازد؛ طنز و لحظههای شاعرانه نیز به فیلم لحنی متمایز میبخشند. در برابر این امتیازها، ریتم کند، پراکندگی میان تحقیق و خیالپردازی و کمرمقی شخصیت پل از نقاط آسیبپذیر اثرند. تماشاگرِ خواهان داستانی پرشتاب و معمایی با پاسخهای روشن احتمالاً با فاصلهٔ فیلم از قراردادهای ژانر کنار نخواهد آمد.
اما برای مخاطبی که از سینما انتظار دارد نه فقط واقعه، بلکه شیوهٔ دیدن واقعه را نیز به پرسش بکشد، «سمندر» تجربهای قابلتأمل است: فیلمی که راز اصلیاش را نه در یک پاسخ قطعی، بلکه در مقاومت انسان در برابر تبدیلشدن به موضوعِ روایت دیگران جای میدهد.
« بااینحال، پراکندگی آن صرفاً نتیجهٔ ناتوانی در روایتپردازی نیست؛ تا اندازهای با مضمون اثر همراستاست. »
ثبت دیدگاه