نقد و بررسی
نقد هماتاقی (The Roommate) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آغاز در فضای آشنای خوابگاه «هماتاقی» ساختهٔ کریستین ای. کریستینسن، تریلری روانشناختی دربارهٔ دوستیای است که از صمیمیت به تملک و تهدید میرسد. سارا، دانشجوی طراحی که از آیووا به لسآنجلس آمده، در پی ساختن زندگی تازهای است؛ ربکا، هماتاقی ثروتمند و کمحرف او، نخستین کسی است که در محیط جدید به او نزدیک میشود.
این طرح ساده، موقعیتی بالقوه پرتنش میسازد: اتاقی مشترک که قرار است پناهگاه باشد، بهتدریج به جایی بدل میشود که مرزهای حریم شخصی در آن از میان میرود. فیلم در آغاز، فضای دانشگاهی را با عناصر آشنای جوانی و استقلال پیوند میدهد: دوستان تازه، رابطهٔ عاشقانه، مهمانیها و آزمودن هویت در شهری بزرگ.
این زمینه میتوانست بستری برای بررسی تنهایی، نیاز به تعلق و شکنندگی رابطههای نوپا باشد. اما «هماتاقی» بیشتر به کارکرد این عناصر برای پیش بردن تعلیق علاقهمند است تا پرداخت دقیق معنای آنها. محیط دانشگاهی در بیشتر لحظات پسزمینهای خوشنما باقی میماند و کمتر به نیرویی مستقل در تجربهٔ سارا تبدیل میشود.
رابطهٔ سارا و ربکا هستهٔ دراماتیک فیلم، رابطهٔ دو زن جوان است؛ رابطهای که ابتدا بر مراقبت و همراهی بنا میشود و سپس نشانههای وابستگی ناسالم در آن پدیدار میگردد. ربکا در ظاهر حامی سارا است و او را با فضای تازه آشنا میکند، اما صمیمیتش بهتدریج رنگ انحصار میگیرد. هنگامی که سارا دوستان دیگری پیدا میکند و زندگی اجتماعیاش گسترش مییابد، واکنش ربکا از دلخوری ساده فراتر میرود.
« آغاز در فضای آشنای خوابگاه «هماتاقی» ساختهٔ کریستین ای. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تغییر، ظرفیت خوبی برای خلق تعلیق روانشناختی دارد، زیرا مخاطب میتواند همراه سارا از خود بپرسد کدام رفتار هنوز در محدودهٔ دوستی است و کدامیک نشانهٔ خطر. بااینحال، فیلم کمتر بر ابهام و فرسایش تدریجی این مرزها مکث میکند. نشانهها اغلب چنان مستقیم و برجستهاند که مسیر بعدی رابطه را زودتر از آنچه لازم است آشکار میکنند.
در نتیجه، پیوند میان شخصیتها بهجای آنکه پیچیده و متناقض به نظر برسد، گاهی به تقابل نسبتاً سادهٔ قربانی و تهدیدگر نزدیک میشود. بازیها و حضور بازیگران از امتیازهای اصلی فیلم، حضور لیثن میستر در نقش ربکا و مینکا کلی در نقش سارا است. میستر در ساختن دوگانگی میان ظاهر آرام و رفتار کنترلگر شخصیتش توانایی نشان میدهد.
او میتواند لحظهای مهربان و پذیرا به نظر برسد و در لحظهای دیگر، اضطراب و خشم را به سطح بیاورد. این نوسان برای نقشی که بخش مهمی از کشش فیلم بر آن استوار است، ضروری است؛ هرچند فیلمنامه گاه از بازیگر میخواهد تغییرهای ناگهانی شخصیت را با نشانههایی بیش از اندازه آشکار اجرا کند. کلی نیز در نقش سارا، نوعی محتاطبودن و سردرگمی را منتقل میکند که با جایگاه او بهعنوان دانشجویی تازهوارد تناسب دارد.
واکنشهایش به رفتارهای رو به وخامت ربکا، به مخاطب کمک میکند شدت نگرانی را دریابد، حتی وقتی متن فرصت کافی برای شکلگیری تدریجی آن فراهم نمیکند. بازیگران مکمل در مجموع فضای جوانانه و اجتماعی داستان را پر میکنند، اما شخصیتهایشان معمولاً بیش از آنکه زندگی مستقلی داشته باشند، وسیلهای برای تغییر وضعیت سارا یا تحریک حسادت ربکا هستند.
« بااینحال، فیلم کمتر بر ابهام و فرسایش تدریجی این مرزها مکث میکند. »
شخصیتها و اجرا
فیلمنامه و پیشبینیپذیری فیلمنامهٔ سانی مالهی بر الگویی آشنا از تریلرهای مربوط به صمیمیت خطرناک بنا شده است. از همان مراحل نخست، فیلم سرنخهایی میچیند که جهت کلی ماجرا را حدسپذیر میکنند. این آشنایی با الگوها بهخودیخود ایراد نیست؛ بسیاری از آثار ژانری از طرحی شناختهشده بهره میبرند و با شخصیتپردازی، میزانسن یا بازی با انتظار مخاطب به آن تازگی میبخشند.
مشکل «هماتاقی» آن است که کمتر میکوشد پیشبینی مخاطب را به تجربهای تازه تبدیل کند. ساختار روایت نیز گاه پراکنده به نظر میرسد. برخی رخدادها ناگهان شدت میگیرند، بیآنکه پیوند روانی یا علّی کافی میان آنها و صحنههای پیشین شکل گرفته باشد. فیلم از یک سو میخواهد بر تنش آرام و رو به افزایش تکیه کند و از سوی دیگر، برای حفظ هیجان به رویدادهای تند متوسل میشود.
این دو شیوه همیشه بهخوبی با هم سازگار نمیشوند و حاصل، روایتی است که در بخشهایی شتابزده و در بخشهایی دیگر کمتحرک جلوه میکند. تعلیق، لحن و صحنههای خشونت «هماتاقی» میکوشد میان درام دانشگاهی و تریلر دلهرهآور حرکت کند. این ترکیب گاهی جذاب است: زندگی روزمرهٔ خوابگاه و دوستیهای تازه، تضادی مؤثر با تهدیدی میسازند که آرامآرام وارد فضای امن شخصیتها میشود.
اما فیلم در تنظیم لحن همیشه موفق نیست. لحظاتی که قرار است نگرانکننده باشند، گاهی به سبب اغراق در رفتار یا اجرای بیش از حد نمایشی، اثر معکوس میگذارند و ناخواسته مضحک میشوند. خشونت در فیلم نیز بیشتر نقش شوکآفرین دارد تا آنکه از دل تحلیل روانی موقعیت بیرون بیاید. این انتخاب میتواند برای تریلری عامهپسند کارکرد سرگرمکننده داشته باشد، اما وقتی نشانههای پیشین عمق کافی نگرفتهاند، صحنههای شدید به جای آنکه نتیجهٔ ناگزیر تشدید بحران باشند، افزودههایی برای جلب توجه به نظر میرسند.
« فیلمنامه و پیشبینیپذیری فیلمنامهٔ سانی مالهی بر الگویی آشنا از تریلرهای مربوط به صمیمیت خطرناک بنا شده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
به همین دلیل، فیلم در ایجاد وحشت پایدار کمتر موفق است و بیشتر بر لحظههای ناگهانی و آشنای ژانر تکیه میکند. شخصیتپردازی و ایدههای ناتمام موضوع مرکزی اثر، تفاوت میان مراقبت و کنترل است. ربکا میخواهد برای سارا مهم باشد، اما نیازش به نزدیکی بهتدریج استقلال دوستش را تهدید میکند.
این تضاد میتوانست زمینهای برای پرداخت دقیقتر تنهایی، وابستگی عاطفی و دشواری مرزبندی در رابطهها باشد. فیلم به این مفاهیم اشاره میکند، اما معمولاً پیش از آنکه فرصت کند آنها را بکاود، به حادثهٔ بعدی میرسد. شخصیت سارا نیز میتوانست از مسیر انتخابهایش شکل بگیرد: او چگونه در شهر و محیط تازه برای خود جایگاه میسازد؟
چه چیزی باعث میشود در برابر نشانههای خطر مکث کند یا از آنها عبور کند؟ پاسخهای فیلم به این پرسشها محدود است. ربکا نیز، با وجود نقش محوریاش، بیش از آنکه شخصیتی چندوجهی باشد، گاه به مجموعهای از رفتارهای تهدیدآمیز فروکاسته میشود. در نتیجه، انگیزههای دو شخصیت به اندازهای که برای یک تریلر روانشناختی لازم است، روشن و در عین حال پیچیده نمیشوند.
تجربهٔ تماشا ارزش سرگرمی فیلم بیش از هر چیز به انتظاری بستگی دارد که مخاطب با خود میآورد. اگر هدف، تماشای تریلری سبک با فضایی آشنا، بازیگرانی خوشحضور و بحرانی است که قدمبهقدم جدیتر میشود، «هماتاقی» میتواند برای یک شب تماشای بیتکلف مناسب باشد. فیلم ریتمی نسبتاً سرراست دارد و لازم نیست مخاطب برای دنبالکردن رابطهها و خطرهای اصلی درگیر ساختاری پیچیده شود.
« به همین دلیل، فیلم در ایجاد وحشت پایدار کمتر موفق است و بیشتر بر لحظههای ناگهانی و آشنای ژانر تکیه میکند. »
قوتها و کاستیها
اما اگر انتظار تعلیقی ظریف، شخصیتهایی با انگیزههای چندلایه یا روایتی پیشبینیناپذیر باشد، کمبودهای اثر آشکارتر میشود. بخشی از لذت آن ممکن است از فاصلهگرفتن منتقدانه و دیدن کلیشههایی بیاید که فیلم بیپرده به کار میگیرد؛ حتی برخی لحظههای اغراقآمیز ممکن است بهجای ترس، واکنشی خندهآمیز برانگیزند.
این دوگانگی توضیح میدهد چرا تماشاگران میتوانند همزمان از بازیها و سرگرمکنندگی فیلم لذت ببرند و از سستی فیلمنامه یا قابلحدسبودن آن انتقاد کنند. جمعبندی «هماتاقی» ایدهای روشن و ظرفیت ژانری مناسبی دارد: رابطهای دوستانه که در فضای محدود خوابگاه به وابستگی و خطر میرسد. حضور لیثن میستر و مینکا کلی به فیلم نیرویی قابلاعتنا میبخشد و فضای آغازین دانشگاه نیز زمینهای آشنا برای داستان فراهم میکند.
بااینحال، فیلمنامه در پرورش انگیزهها، پیوند دادن رخدادها و ساختن تعلیقی واقعاً غافلگیرکننده کم میآورد. کلیشهها بیش از آنکه بازآفرینی شوند، تکرار میشوند و تغییر لحن گاه صحنههای پرتنش را ناخواسته خندهدار میکند. حاصل، تریلری نابرابر اما آسانتماشا است: اثری که میتواند مخاطب علاقهمند به سرگرمیهای ژانری را همراه کند، ولی کمتر در ذهن میماند و از ایدهٔ اصلی خود بهرهٔ کامل نمیبرد.
ارزش آن بیش از همه در بازیهای مرکزی و تقابل پرکشش دو شخصیت است؛ ضعفش نیز در این است که همین تقابل را با عمق و ظرافت کافی نمیپرورد.
« بااینحال، فیلمنامه در پرورش انگیزهها، پیوند دادن رخدادها و ساختن تعلیقی واقعاً غافلگیرکننده کم میآورد. »
ثبت دیدگاه