نقد و بررسی
نقد The Roads Not Taken | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان ذهن و خیابان «The Roads Not Taken» ساختهٔ سالی پاتر، روزی از زندگی لئو و دخترش مالی را در نیویورک دنبال میکند؛ روزی که در ظاهر از رفتوآمد میان قرارهای پزشکی و گرفتاریهای معمول میگذرد، اما بهتدریج به سفری در ذهن مردی بدل میشود که پیوندش با زمان و واقعیت سست شده است. فیلم از همان ابتدا میان دو سطح حرکت میکند: شهر ملموس و پرهیاهو، و جهانهای درونی لئو که رنگ خاطره، خیال و امکانهای ازدسترفته دارند.
همین جابهجایی، هم سرچشمهٔ جذابیت اثر است و هم علت بخشی از سردرگمی آن. پاتر بهجای آنکه تجربهٔ بیماری لئو را فقط از بیرون و در قالب نشانههای قابلشناسایی روایت کند، میکوشد تماشاگر را به آشفتگی ادراک او نزدیک کند. در نتیجه، زمان خطی جای خود را به رفتوآمدهای ناگهانی میدهد و مرز میان آنچه رخ داده و آنچه میتوانسته رخ دهد، محو میشود.
این انتخاب، ظرفیت شاعرانهای دارد: ذهن لئو نه پروندهای پزشکی، بلکه منظری است که جهان از آن شکلهای ناپایدار و عاطفی میگیرد. بااینحال، ورود به این منظر همیشه به معنای تجربهکردن آن نیست؛ گاهی تماشاگر بیشتر به تماشای ساختاری گسسته مینشیند تا آنکه در آن غوطهور شود. یک روز عادی، باری نامعمول حرکت فیلم در نیویورک بر مبنای کارهای روزمره است: همراهی پدر و دختر، رفتن به قرارها و روبهروشدن با آدمهایی که هرکدام با وضعیت لئو به شکلی واکنش نشان میدهند.
« همین جابهجایی، هم سرچشمهٔ جذابیت اثر است و هم علت بخشی از سردرگمی آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این رخدادهای کوچک، بهجای آنکه حاشیهای باشند، میدان اصلی تنشاند. مالی باید هم مراقب پدرش باشد و هم با این واقعیت روبهرو شود که دیگر نمیتواند رابطهشان را بر پایهٔ گذشته نگه دارد. دشواری او فقط عملی نیست؛ در هر مکث و هر گفتوگو، مسئلهٔ دردناکتری حضور دارد: چگونه میتوان با کسی ارتباط داشت که هنوز در کنار توست، اما حضورش به شکل پیشین در دسترس نیست؟
فیلم در ترسیم فشار مراقبت خانوادگی صادقانه عمل میکند. مسئولیت مالی به یک ژست فداکارانهٔ ساده فروکاسته نمیشود؛ خستگی، دلواپسی و اندوه در کنار مهر او قرار میگیرند. بااینحال، روایت گاهی اصرار دارد شدت عاطفی هر موقعیت را آشکارا به رخ بکشد. در چنین لحظاتی، جزئیات روزمرهای که میتوانستند خودشان بار درام را حمل کنند، زیر فشار تأکیدهای احساسی کمرنگ میشوند.
بازیهایی که ستون فیلماند ال فانینگ در نقش مالی مرکز ثقل عاطفی فیلم است. بازی او صمیمیت را با اضطراب درمیآمیزد و شخصیت را از تبدیلشدن به «دختر فداکار»ی یکبعدی نجات میدهد. در نگاه و واکنشهای او، مراقبت همزمان کاری از سر عشق و باری فرساینده است. فانینگ همچنین به فیلم کمک میکند تا لئو را صرفاً از بیرون، بهعنوان فردی بیمار، نبیند؛ توجه مالی به پدر، با وجود ناکامی در رسیدن به او، نوعی پیوند انسانی در میان گسستها پدید میآورد.
« این رخدادهای کوچک، بهجای آنکه حاشیهای باشند، میدان اصلی تنشاند. »
شخصیتها و اجرا
خاویر باردم نیز نقش دشواری بر عهده دارد: نمایش مردی که رفتار و گفتارش از نظمی آشنا پیروی نمیکند، بیآنکه شخصیت به مجموعهای از حرکات نمایشی فروکاسته شود. او شکنندگی لئو را در بدن، مکثها و گاه در تلاشهای ناکام برای برقراری ارتباط نشان میدهد. بازی باردم در بخشهایی که لئو از دسترس اطرافیان دور میشود، میتواند تأثیرگذار باشد؛ اما فیلمنامه همیشه به این بازی فضای کافی برای ساختن تصویری کامل از مردی که پشت بیماری قرار دارد نمیدهد.
گروه بازیگران مکمل نیز حضوری مؤثر دارند، هرچند تمرکز روایت بهروشنی بر رابطهٔ پدر و دختر باقی میماند. زندگیهای ممکن و گسست روایی ساختار فیلم بر تجربهٔ ذهنی لئو بنا شده است: زندگیهای بدیل و مسیرهایی که شاید میتوانست پیموده شوند، در کنار روز جاری قرار میگیرند. این ایده، پرسشی جذاب را پیش میکشد: اگر آدمی از زمان حال جدا شود، آیا ذهنش فقط به گذشته بازمیگردد یا امکانهای نزیسته را نیز همچون خاطره تجربه میکند؟
عنوان فیلم هم به همین مسیرهای انتخابنشده اشاره دارد؛ راههایی که در خیال میتوانند به اندازهٔ زندگی واقعی وزن و عاطفه پیدا کنند. مشکل آن است که ایدهٔ مرکزی از انسجامی که برای اثرگذاری نیاز دارد برخوردار نیست. جابهجایی میان سطوح زمانی و جهانهای احتمالی همیشه رابطهای روشن یا عاطفی نمیسازد.
« او شکنندگی لئو را در بدن، مکثها و گاه در تلاشهای ناکام برای برقراری ارتباط نشان میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مخاطب ممکن است دریابد که با مسیرهایی موازی روبهروست، اما ضرورت پیوند هرکدام با زندگی لئو برایش به اندازهٔ کافی محسوس نشود. در نتیجه، بخشهایی که باید لایههای یک تجربهٔ واحد باشند، گاهی همچون قطعاتی جداگانه به نظر میرسند. این گسست لزوماً از پیچیدگی ذاتی موضوع برنمیخیزد؛ بیشتر از آنجا ناشی میشود که تدوین و فیلمنامه بهاندازهٔ کافی میان ایدهها پل نمیزنند.
تصویر و حالوهوای رؤیایی فیلم در قاببندی و فضاسازی، گرایشی آشکار به سوی تصویر شاعرانه دارد. نیویورک صرفاً پسزمینهای برای ماجرا نیست؛ شهری است که رفتوآمد و ازدحامش، ناتوانی لئو در سازماندادن تجربهٔ خود را برجسته میکند. در برابر آن، جهانهای دیگر با کیفیتی رؤیایی و دور از واقعیت روزمره ظاهر میشوند.
تفاوت این فضاها، ذهن لئو را نه با توضیح مستقیم، بلکه از راه حس و تصویر به تماشاگر منتقل میکند. این زیبایی بصری گاه بهدرستی با اندوه فیلم همراه میشود. قابها، سکوتها و فضاهای باز، احساس فاصله و فقدان را تقویت میکنند؛ گویی هر تصویر میان حضور و غیاب معلق است. اما سبک تصویری نمیتواند همیشه جای پیوند دراماتیک را بگیرد.
« در نتیجه، بخشهایی که باید لایههای یک تجربهٔ واحد باشند، گاهی همچون قطعاتی جداگانه به نظر میرسند. »
قوتها و کاستیها
هنگامی که روایت میان مسیرهای مختلف جابهجا میشود بیآنکه رابطهٔ روشنی میانشان بسازد، زیبایی قابها بیشتر پوششی بر پراکندگی میشود تا راهی برای فهم آن. اندوه، مراقبت و مخاطب «The Roads Not Taken» فیلمی سبکبال نیست و عمداً نیز چنین قصدی ندارد. موضوع زوال تواناییهای ذهنی، رابطهٔ خانوادگی و سوگواری پیش از فقدان، فضای داستان را سنگین میکند.
این سنگینی میتواند برای تماشاگرانی که تجربهای نزدیک از مراقبت از عزیز بیمار دارند، صمیمی و آشنا باشد؛ فیلم به دشواریِ ماندن در کنار کسی توجه میکند که همچنان عزیز است، اما ارتباط با او هر روز شکل تازه و ناپایدارتری مییابد. در عین حال، شدت اندوه در تمام مسیر تقریباً فرصت چندانی برای تنفس باقی نمیگذارد.
فیلم بهجای آنکه میان لحظات دردناک و لحظات عادیتر تعادل بسازد، غالباً در فضایی تلخ و پریشان میماند. این انتخاب ممکن است برای برخی تماشاگران تجربهای فرساینده پدید آورد، بهویژه اگر انتظار داشته باشند شخصیتها و رابطهشان از خلال صحنههای آرامتر و ملموستر پرورده شود. اثر در همدلیبرانگیزی نیت روشنی دارد، اما گاه شدت عاطفه را با عمق رابطه اشتباه میگیرد.
« اندوه، مراقبت و مخاطب «The Roads Not Taken» فیلمی سبکبال نیست و عمداً نیز چنین قصدی ندارد. »
جمعبندی
جمعبندی «The Roads Not Taken» تلاشی بلندپروازانه برای بهتصویرکشیدن تجربهای دشوار از درون ذهن فردی گرفتار آشفتگی حافظه و ادراک است. ال فانینگ و خاویر باردم، بهویژه در صحنههایی که رابطهٔ پدر و دختر در مرکز قرار میگیرد، به فیلم نیرویی انسانی میبخشند؛ فضاسازی شاعرانه نیز اندوه و ناپایداری جهان لئو را بهخوبی بازتاب میدهد.
اما فیلمنامه در پیوند دادن زندگی روزمره با مسیرهای بدیل و خیالگون موفقیت کامل ندارد و همین گسست، ارتباط با روایت را برای بخشی از مخاطبان دشوار میکند. حاصل، فیلمی است با ایدهای پربار و لحظاتی تأثیرگذار، اما نه کاملاً همسنگ با ظرفیت موضوعش. اثر بیش از آنکه داستانی یکپارچه بسازد، مجموعهای از دریافتهای عاطفی و تصویری دربارهٔ فقدان، مراقبت و امکانهای نزیسته عرضه میکند.
برای تماشاگرانی که با روایتهای گسسته و حالوهوای اندوهگین همراه میشوند، این تجربه میتواند ماندگار باشد؛ برای دیگران، پراکندگی و سنگینی آن ممکن است بر ظرافتهای بازیها و تصویر سایه بیندازد.
« حاصل، فیلمی است با ایدهای پربار و لحظاتی تأثیرگذار، اما نه کاملاً همسنگ با ظرفیت موضوعش. »
ثبت دیدگاه