نقد و بررسی
نقد بازگشت مردگان زنده (The Return of the Living Dead) | 1985
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت مردگان در هیئت کمدی سیاه «بازگشت مردگان زنده» ساختهٔ دن اوبانون، از آن فیلمهایی است که نه میخواهد صرفاً تماشاگر را بترساند و نه قصد دارد وحشت را به دستاویزی برای شوخیهای بیوقفه بدل کند. اثر در مرز میان این دو لحن حرکت میکند: گاهی با موقعیتی گروتسک خنده میگیرد، گاهی همان موقعیت را به تهدیدی واقعی تبدیل میکند و گاهی نیز از تماشاگر میخواهد همزمان بخندد و از چندش یا اضطراب روی برگرداند.
همین ناپایداری لحن، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم یکی از نقاطی که ممکن است برای مخاطبی حساس به شلوغی یا شوخیهای اغراقآمیز، دلزدگی پدید آورد. طرح داستان از یک خطای ساده و ظاهراً اداری آغاز میشود: دو کارمند انبار لوازم پزشکی با محمولهای محرمانه و نظامی روبهرو میشوند و ناخواسته گازی سمی را آزاد میکنند.
پیامد ماجرا، برخاستن مردگان گورستانی نزدیک است؛ مردگانی که برخلاف الگوی آشنای زامبیها، نه کند و خاموشاند و نه فقط بهدنبال گوشت. آنها با سرعت و سماجت حرکت میکنند و گرسنگیشان برای مغز، به عنصری تعیینکننده در هویت فیلم بدل میشود. داستان از همین آغاز، بهجای آنکه جهانش را با توضیحهای طولانی بنا کند، تماشاگر را به دل موقعیتی آشفته میاندازد.
هویت مستقل در ژانر زامبی یکی از مهمترین امتیازهای فیلم، استقلال آن از تصویر تثبیتشدهٔ زامبی در سینمای وحشت است. مردگان اینجا صرفاً نیرویی بیچهره نیستند که در پسزمینه جمع شوند؛ آنان تهدیدی چابک، سمج و گاه حتی صاحب صداییاند که میتواند با زندگان ارتباط برقرار کند. این ویژگی، فاصلهٔ میان «هیولای بیرونی» و «جسدِ بهجامانده از انسان» را کم میکند و در عین حال موقعیتهایی هولناک و نامعمول میسازد.
« آنها با سرعت و سماجت حرکت میکنند و گرسنگیشان برای مغز، به عنصری تعیینکننده در هویت فیلم بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
زامبیهای فیلم بیش از آنکه نماد خاموش فروپاشی اجتماعی باشند، حضوری جسمانی و مستقیم دارند؛ نزدیک میشوند، میجنگند و گرسنگیشان را بیپرده اعلام میکنند. این انتخاب، هم تعلیق را افزایش میدهد و هم امکان طنز را فراهم میآورد. وقتی تهدید فقط در دوردست نیست و میتواند با شتاب به سوی شخصیتها بیاید، کمدی دیگر از جنس شوخی امن و بیخطر نیست؛ از دل هراس و درماندگی بیرون میآید.
فیلم میداند که خنده در کنار وحشت، هنگامی مؤثرتر است که تماشاگر احساس کند خطر را نمیتوان بهآسانی مهار کرد. تعادل پرخطر میان ترس و خنده اوبانون با لحنی هجوآمیز به وحشت نزدیک میشود، اما فیلم را به هجویهای تمامعیار تبدیل نمیکند. شخصیتها اغلب درگیر تصمیمهاییاند که هم مضحکاند و هم از سر استیصال؛ واکنشهایشان نشان میدهد که با بحرانی روبهرو شدهاند که هیچکس برای آن آمادگی ندارد.
تماشاگر ممکن است به رفتار ناشیانهٔ آنان بخندد، اما در همان حال میبیند که کوچکترین اشتباه میتواند پیامدی هولناک داشته باشد. این آمیزه همیشه به یک اندازه دقیق از کار درنمیآید. گاه شوخیها چنان پررنگ میشوند که فضای ترس را برای لحظاتی خنثی میکنند، و گاه خشونت و چندشآوری چنان برجسته میشود که وجه کمدی عقب مینشیند.
فیلم بیش از آنکه به دنبال هماهنگی نرم و بینقص دو ژانر باشد، از برخورد خشن آنها نیرو میگیرد. بنابراین، نوسان لحن را میتوان هم بخشی از شناسنامهٔ اثر دانست و هم محدودیتی واقعی: مخاطبی که کمدی سیاه را دوست دارد احتمالاً از این آشوب لذت میبرد، اما تماشاگرِ خواهان وحشتی یکدست ممکن است آن را ناپایدار بیابد.
« این انتخاب، هم تعلیق را افزایش میدهد و هم امکان طنز را فراهم میآورد. »
شخصیتها و اجرا
شخصیتها و بازیها گروه شخصیتها از چهرههای کاملاً متعارف و قهرمانمحور ساخته نشده است. کارمندان انبار، مدیرشان، کارشناس کفنودفن و جوانانی که در گورستان حضور دارند، هر یک از جایگاه اجتماعی و خلقوخوی متفاوتی وارد ماجرا میشوند. فیلم بهجای آنکه همه را به قهرمانانی ماهر بدل کند، بر دستوپاچلفتیبودن، غرور، سردرگمی و گاه انکار آنان تکیه میکند.
این ویژگی به موقعیتهای کمیک جان میدهد، ولی همزمان باعث میشود همراهی عاطفی با بعضی شخصیتها محدود بماند؛ گاهی بیش از آنکه با تحول درونی آنان درگیر شویم، منتظریم ببینیم در برابر بحران بعدی چه واکنشی نشان میدهند. بازی جیمز کارن و کلایو گالگر از انرژی پرجنبوجوش فیلم پشتیبانی میکند و دان کالفا نیز با حضوری متفاوت، به فضای داستان رنگ میبخشد.
اجراها عموماً آگاهانه اغراقآمیزند، اما همهٔ بازیگران یک میزان و یک شیوه را دنبال نمیکنند؛ همین تفاوت به آشفتگی جمعی فیلم میافزاید. در بعضی لحظات، این بازیها بهخوبی با طنز سیاه هماهنگ میشوند و در برخی دیگر، اغراق به مرز لوسشدن نزدیک میشود. بااینحال، همین جسارت اجرایی بخشی از شخصیت فیلم است و آن را از یک روایت متعارف و بیخطر جدا میکند.
فضاسازی، گریم و جلوههای عملی فضای فیلم از محیطهای روزمرهای شکل میگیرد که بهتدریج نامطمئن و تهدیدآمیز میشوند: انبار، محل نگهداری اجساد، گورستان و فضای محدود پناهگرفتن بازماندگان. این مکانها بهجای آنکه صرفاً پسزمینه باشند، در شکلگیری حس محاصره نقش دارند. داستان از یک محیط کاری آغاز میشود؛ جایی که نظم و روال عادی باید برقرار باشد، اما همان نظم با حضور محمولهای مرموز و گازی ناشناخته از هم میپاشد.
« شخصیتها و بازیها گروه شخصیتها از چهرههای کاملاً متعارف و قهرمانمحور ساخته نشده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چنین تضادی، سویهٔ هجوآمیز فیلم را نیز تقویت میکند: فاجعه از دل بیدقتی و محرمانهکاری اداری سر برمیآورد. گریم و جلوههای عملی فیلم، بهویژه در طراحی بدنهای مرده و آسیبپذیری ظاهری آنها، همچنان بخش مهمی از جذابیت اثرند. کیفیت آنها نه بر واقعنمایی سرد، بلکه بر اغراق ملموس و جسمانی استوار است؛ پوست، زخم و حرکت بدنها باید هم چندشآور باشد و هم بهنحوی نمایشی به چشم بیاید.
گذر زمان ممکن است بعضی جلوهها را آشکارتر کند، اما همین دستسازبودن، به فیلم بافتی ملموس میدهد که با لحن پرهرجومرجش تناسب دارد. موسیقی و زبان ماندگار فیلم موسیقی راک و پانک، تنها زینتی برای همراهی صحنهها نیست؛ بخشی از هویت فرهنگی و ریتم اثر را میسازد. انتخابها به فیلم انرژی جوانانه و سرکش میدهند و در کنار فضای گورستانی و خونآلود، تضادی پدید میآورند که به لحن نامتعارف آن کمک میکند.
موسیقی گاهی صحنهها را از وحشت خالص دور میکند، اما در عوض به آنها ضرباهنگی تهاجمی و خاطرهانگیز میبخشد. دیالوگها نیز در همین مسیر عمل میکنند: جملههایی کوتاه، صریح و گاه آنقدر نامعمول که از بافت فیلم جدا شده و در حافظه میمانند. این بهیادماندنیبودن فقط حاصل شوخیهای پررنگ نیست.
زبان شخصیتها با جهان فیلم سازگار است؛ آدمهایی که در برابر وضعیتی غیرقابلباور، میکوشند با واژهها آن را کوچک کنند، انکار کنند یا به شیوهٔ خود توضیح دهند. در نتیجه، گفتوگوها هم شخصیتپردازی میکنند و هم ضرباهنگ طنز را حفظ میکنند. البته اگر شوخیهای کلامی برای تماشاگر بیش از اندازه برجسته شوند، ممکن است از حس خطر بکاهند؛ اما همین دیالوگهای نقلپذیر، یکی از دلایلیاند که فیلم پس از تماشا در ذهن باقی میماند.
« چنین تضادی، سویهٔ هجوآمیز فیلم را نیز تقویت میکند: فاجعه از دل بیدقتی و محرمانهکاری اداری سر برمیآورد. »
قوتها و کاستیها
ریتم و آشفتگی ساختاری ریتم فیلم در بخشهایی پرشتاب است و پیوسته میان مکانها، شخصیتها و تهدیدهای تازه جابهجا میشود؛ در بخشهایی دیگر، بهویژه هنگامی که واکنشها و شوخیها طول میکشند، حرکت داستان کندتر احساس میشود. این نابرابری در ساختار، با آشوب روایی اثر پیوند دارد، اما همیشه به سود آن نیست.
برخی موقعیتها ظرفیت بیشتری از آنچه فیلم برایشان در نظر گرفته دارد و بعضی لحظهها نیز پیش از آنکه به اوج برسند، بیش از حد در فضای شوخی یا اغراق میمانند. بااینهمه، شلوغی فیلم را نمیتوان صرفاً ضعف دانست. از یکسو، همین تراکم رویدادها حس کنترلناپذیری بحران را منتقل میکند؛ از سوی دیگر، گاهی فرصت مکث و پرداخت دقیقتر شخصیتها یا تعلیق را از بین میبرد.
اثر در بهترین لحظاتش این آشفتگی را به نیرویی نمایشی تبدیل میکند: جهان داستان انگار از هر سو در حال فروپاشی است و هیچکس نمیتواند نظم پیشین را بازگرداند. در لحظات کماثرتر، همان انرژی به ازدحام بیثمر نزدیک میشود. جمعبندی «بازگشت مردگان زنده» فیلمی است که جذابیتش را از آمیختن عناصر ناهمگون میگیرد: وحشت جسمانی، کمدی سیاه، موسیقی پرانرژی، شخصیتهای آشفته و زامبیهایی که قواعد معمول را زیر پا میگذارند.
این ترکیب گاهی به شوخیهای اغراقشده، ریتم نابرابر و لحظاتی شلوغ میانجامد، اما در عوض اثری پدید میآورد که بهسادگی با نمونههای متعارف ژانر اشتباه گرفته نمیشود. فیلم در هر لحظه نمیتواند تعادل ترس و خنده را حفظ کند، ولی همین بیثباتی بخشی از جسارت آن است. برای تماشاگرانی که از کمدی سیاه، جلوههای عملی و وحشتی آمیخته با طنز لذت میبرند، اثر هنوز سرزنده و سرگرمکننده است.
« این نابرابری در ساختار، با آشوب روایی اثر پیوند دارد، اما همیشه به سود آن نیست. »
جمعبندی
کسانی که به وحشتی جدی، کمحرف و منضبطتر گرایش دارند، ممکن است با شوخیهای لوس یا آشفتگی روایی آن کنار نیایند. با وجود این، فیلم موفق میشود به زامبیها هویتی مستقل ببخشد و فضایی بسازد که خنده در آن هرگز کاملاً آسوده نیست؛ گویی هر شوخی میتواند در لحظهٔ بعد به تهدید بدل شود.
« کسانی که به وحشتی جدی، کمحرف و منضبطتر گرایش دارند، ممکن است با شوخیهای لوس یا آشفتگی روایی آن کنار نیایند. »
ثبت دیدگاه