نقد و بررسی
نقد بازگشت ایلجیما (The Return of Iljimae) | 2009
«The Return of Iljimae» درامی تاریخی است که زیر نقاب قهرمان عدالتخواه، داستانی درباره ریشهدواندن، تعلق و دشواریِ زیستن در جهانی نابرابر روایت میکند. این مجموعه بهجای آنکه تمام نیروی خود را صرف حادثه و نمایش قهرمانی کند، به زخمهای شخصی و روابطی میپردازد که شکلگیری قهرمان را ممکن یا ناممکن میکنند. حاصل، اثری آرامتر و تأملبرانگیزتر از یک ماجراجویی شمشیری معمول است؛ اثری که پاداش صبر را با فضاسازی و عاطفه میدهد، اما گاه بهای این انتخاب را در ریتم خود میپردازد.
وعده ژانری؛ قهرمانی میان افسانه و تاریخ «The Return of Iljimae» در ظاهر به
قلمرو آشنای درام تاریخی، عاشقانه و اکشن تعلق دارد: قهرمانی نقابدار که در برابر ستم میایستد و از دارایی قدرتمندان برای یاری مردم فرودست بهره میگیرد. اما سریال از همان ابتدا میکوشد این الگو را از صورتبندی سادهانگارانه خیر و شر دور کند. قهرمان آن نه موجودی کامل و شکستناپذیر، بلکه انسانی است که باید معنای خویش را در میان فقدان، طردشدگی و تجربههای متناقض پیدا کند. همین جابهجایی، مرکز ثقل روایت را از «چه کسی برنده میشود؟» به «چه چیزی یک انسان را به چنین انتخابی میرساند؟» منتقل میکند. [۱][۲] این مجموعه برداشتی مستقل از افسانه و مانهوای «ایلجیما» است و نباید آن را دنباله مستقیم اقتباس دیگری دانست. همین استقلال به سازندگان اجازه میدهد قهرمان را نه صرفاً نماد عدالت، بلکه شخصیتی در حال تکوین ببینند. او بهتدریج با جامعهای روبهرو میشود که در آن قانون و منزلت اجتماعی لزوماً به معنای عدالت نیستند؛ در چنین فضایی، کنش قهرمانانه نیز نه ژستی نمایشی، بلکه پاسخی اخلاقی به بیاعتنایی ساختارهاست. قهرمان این روایت پیش از آنکه به افسانه بدل شود، انسانی است که هنوز در جستوجوی خانه و معنای خویش است. البته سریال از جذابیتهای مرسوم ژانر چشم نمیپوشد. تعقیبوگریز، نبرد و هویت نقابدار همچنان بخشی از وعده آن هستند، اما این عناصر بیشتر در خدمت بلوغ شخصیت قرار میگیرند تا نمایش پیروزیهای پیدرپی. برای مخاطبی که از درام تاریخی انتظار نبردهای بیوقفه و قهرمانی بیتردید دارد، این رویکرد ممکن است کمشتاب به نظر برسد؛ در مقابل، برای بینندهای که میخواهد پشت افسانه را ببیند، انتخابی معنادار است.
روایت و ریتم؛ راهی پرپیچوخم تا معنای قهرمانی روایت مجموعه بهجای آنکه
تنها بر پروندهها یا مأموریتهای جداگانه استوار باشد، مسیر زندگی و دگرگونی درونی ایلزجیما را دنبال میکند. گذشته و اکنون، تجربه شخصی و بحران اجتماعی، در کنار هم معنای کنشهای او را میسازند. این ساختار به داستان امکان میدهد از قهرمانی که صرفاً «کار درست» را انجام میدهد فاصله بگیرد و به این پرسش نزدیک شود که تجربههای تلخ چگونه نگرش او به قدرت، خانواده و مسئولیت را شکل دادهاند. سریال در بهترین لحظاتش، رخداد را بهانهای برای آشکارکردن یک لایه تازه از شخصیت میکند. با این حال، همین تمایل به مکث و گسترش خطوط فرعی گاهی ضربآهنگ را نامتوازن میسازد. برخی بخشها با حوصله، رابطهها و انگیزهها را میپرورانند؛ بعضی دیگر چنان در امتداد فضای اندوهگین و تأملی اثر حرکت میکنند که حرکت داستانی به حاشیه میرود. تماشاگرانی که به روایتهای فشرده و پرحادثه عادت دارند، ممکن است در میانه مسیر احساس کنند سریال بیش از اندازه در یک حالوهوا توقف کرده است. این مسئله الزاماً از ضعف ایده نمیآید؛ بیشتر نتیجه انتخابی است که به عاطفه و فضای اسطورهای اولویت میدهد. اینجا حادثه وقتی اهمیت پیدا میکند که چیزی از شخصیتها آشکار کند؛ نه فقط وقتی که مسیر داستان را جلو ببرد. گسترش داستان در قالب بیستوچهار قسمت به سریال مجال میدهد روابطی چندوجهی بسازد، اما همزمان مسئولیتی سنگین بر دوش فیلمنامه میگذارد: حفظ توازن میان مسیر قهرمان، روایتهای عاطفی پیرامون او و زمینه تاریخی. در بخشهایی این توازن چشمگیر است و خطوط فرعی به جهان اثر عمق میدهند؛ در بخشهایی دیگر، تغییر کانون توجه میتواند پیوستگی را سست کند. بنابراین ریتم «The Return of Iljimae» بیش از آنکه یکنواخت باشد، موجی است: آرام، گاه پرتنش، و گاه گرفتار مکثهایی که برای برخی مخاطبان شاعرانه و برای برخی دیگر کشدار خواهند بود.
شخصیتها و اجرا؛ انسانهایی فراتر از نقشهای نمادین ایلجیما در این نسخه نه
جنگجویی بیرقیب است و نه نابغهای که از آغاز همهچیز را بداند. وجه مهم شخصیت او، امکان تغییرکردن است: شکست میخورد، میآموزد و با برداشت تازهای از خود و جهان روبهرو میشود. چنین پرداختی قهرمان را به جایگاه انسانیتری میآورد؛ عدالتخواهی او از کمال اخلاقی بینقص سرچشمه نمیگیرد، بلکه از ناتوانیاش در پذیرفتن رنج و فساد بهعنوان امری عادی نیرو میگیرد. این فاصله میان آرمان و آسیبپذیری، یکی از سرچشمههای جذابیت نقش است. Jung Il-woo در نقش اصلی با بازیای کماغراق و درونگرا، بیشتر بر نگاه و سکوت تکیه میکند تا نمایشهای پرحرارت. این انتخاب با حالوهوای اثر سازگار است و به شخصیت اجازه میدهد احساساتش را همیشه به زبان نیاورد. در عین حال، همین خویشتنداری ممکن است برای کسانی که از قهرمانان پرانرژی و برونگرا لذت میبرند، فاصلهای عاطفی ایجاد کند. کیفیت بازی در اینجا وابسته به آن است که مخاطب تا چه حد به ظرافتهای کوچک و تغییرات تدریجی واکنش نشان دهد. در کنار او، شخصیتهای پیرامونی فقط ابزار پیشبرد ماجرا نیستند. رابطههای خانوادگی و عاطفی، هر یک پژواکی از موضوع تعلق و محرومیتاند؛ برخی شخصیتها در برابر محدودیتهای طبقاتی و اجتماعی راهی برای حفظ شأن خود میجویند و برخی میان وظیفه و خواسته شخصی گرفتار میشوند. بازیگران مکمل به این جهان وزن میدهند و اجازه نمیدهند داستان تنها به ستایش قهرمان فروکاسته شود. با این همه، تعدد خطوط عاطفی گاه توجه را از مسیر اصلی منحرف میکند و ممکن است میزان درگیری مخاطب با هر رابطه یکسان نباشد. در این جهان، شخصیتهای فرعی هم سایه قهرمان نیستند؛ هرکدام زخمی دارند که تاریخ و جامعه بر آن دست گذاشتهاند.
فضا و فرم؛ شکوهی آرام با رگههای اسطورهای فضای تاریخی سریال بیش از آنکه
صرفاً پسزمینهای تزئینی باشد، بخشی از منطق درام است. تفاوت طبقات، اقتدار اشراف و آسیبپذیری مردم عادی در رفتار شخصیتها و حدود انتخابهایشان حضور دارد. جهان اثر از این نظر کارکردی روایی دارد: هر بار که قهرمان میکوشد از مرزهای تثبیتشده عبور کند، مخاطب با ساختاری روبهرو میشود که این مرزها را طبیعی جلوه میدهد. تقابل فرد و جامعه، به این ترتیب، در صحنههای روزمره نیز جریان دارد و فقط به رویاروییهای آشکار محدود نمیشود. کارگردانی و طراحی بصری در خدمت لحنی هستند که میان واقعگرایی تاریخی و کیفیت افسانهای در نوسان است. ایلزجیما هم در متن جامعهای مشخص حرکت میکند و هم بهتدریج شکل یک روایت نمادین را به خود میگیرد. نماد شاخه آلو، نقاب و حضور پنهان قهرمان، این فاصله میان فرد واقعی و تصویری را که مردم از او میسازند برجسته میکند. سریال بهجای توضیحدادن مداوم این نشانهها، اجازه میدهد در بافت روایت معنا پیدا کنند. موسیقی و قاببندی نیز به ساختن حالوهوای اندوهناک و شاعرانه کمک میکنند. در لحظات موفق، تصویر و موسیقی نه بر احساسات مخاطب تحمیل میشوند و نه از داستان جدا میمانند؛ آنها سکوتها و فاصلههای میان شخصیتها را پُرمعنا میکنند. گاهی اما این تأکید بر زیبایی و عاطفه میتواند حس تصنع ایجاد کند، بهویژه اگر تماشاگر انتظار تصویری زمختتر و زمینیتر از زندگی تاریخی داشته باشد. امتیاز بصری اثر نه در بازسازی بیواسطه گذشته، بلکه در ساختن جهانی است که تاریخ در آن با افسانه همنفس میشود.
قوتها و کاستیها؛ توازنی که همیشه بینقص نیست برجستهترین قوت سریال، پیوند
دادن داستان قهرمان نقابدار با پرسشهایی درباره هویت، تعلق و عدالت است. در بسیاری از روایتهای مشابه، قهرمان از همان ابتدا پاسخ روشن همه مسائل را در خود دارد؛ اینجا اما مسیر او با تجربه و تغییر گره خورده است. اثر همچنین در ساختن روابطی که بار عاطفی دارند موفق عمل میکند و به شخصیتهای پیرامونی فرصت میدهد در شکلگیری معنای داستان سهم داشته باشند. نتیجه، درامی است که پس از پایان هر بخش، امکان تأمل درباره انگیزهها و انتخابها را باقی میگذارد. در سوی دیگر، کندی نسبی و تفاوت کیفیت میان بخشهای روایت از کاستیهای مهماند. پرداخت شاعرانهای که در یک صحنه به عمق عاطفی میانجامد، ممکن است در صحنهای دیگر به طولانیشدن بیحاصل بینجامد. خطوط فرعی نیز همیشه به یک اندازه با مسیر اصلی پیوند نمیخورند؛ گاهی جهان داستان را غنی میکنند و گاهی تمرکز را پراکنده میسازند. همچنین کماغراقی بازی نقش اصلی، هرچند انتخابی هماهنگ با لحن اثر است، میتواند شدت حضور قهرمان را در بعضی لحظات کاهش دهد. این نابرابریها باعث میشوند «The Return of Iljimae» اثری بینقص نباشد، اما ویژگیهایش را نیز نمیتوان به مجموعهای از کلیشههای آشنای قهرمان عدالتخواه فروکاست. سریال میخواهد با صبر ساخته شود و در عوض، رابطهای عاطفیتر و فکریتر با مخاطب برقرار کند. اگر این معامله پذیرفته شود، مکثها بخشی از تجربهاند؛ اگر نه، همان مکثها به مانع تبدیل میشوند. تفاوت واکنشها به اثر، تا اندازه زیادی از همین انتخاب فرمی و روایی سرچشمه میگیرد.
جایگاه اثر و مخاطب هدف؛ انتخابی برای تماشای آهسته «The Return of Iljimae»
برای مخاطبی مناسبتر است که درام تاریخی را تنها با میزان نبرد یا پیچشهای پیدرپی نمیسنجد. علاقهمندان به قهرمانهای خاکستری، روایتهای رشد شخصیت و قصههایی که عاطفه را به تاریخ پیوند میزنند، احتمالاً با جهان آن ارتباط میگیرند. همچنین کسانی که از دیدن برداشتهای گوناگون از یک افسانه لذت میبرند، میتوانند تفاوت این نسخه را در تأکیدش بر شکلگیری تدریجی قهرمان و پیوندهای انسانی پیرامون او دنبال کنند. در مقابل، اگر انتظار اصلی از یک مجموعه تاریخی، ریتم تند، اکشن فراوان و قهرمانی کاریزماتیک با پیروزیهای پیوسته باشد، این سریال ممکن است در ابتدا کمتحرک یا بیش از اندازه ملودراماتیک به نظر برسد. اثر برای تماشای شتابزده ساخته نشده است؛ بخش مهمی از تأثیرش در انباشتهشدن جزئیات و تغییراتی است که در گذر زمان دیده میشوند. بهتر است با آن همچون روایتی بلند برخورد کرد که قرار است آرامآرام لحن و جهان خود را تثبیت کند، نه همچون ماجرایی که هر قسمت باید قلهای تازه از هیجان بسازد. جذابیت سریال در پاسخهای فوری نیست؛ در مسیری است که قهرمان را وادار میکند دوباره معنای خانه، عدالت و مسئولیت را بجوید. جمعبندی «The Return of Iljimae» بازگشتی به افسانهای آشناست، اما نه برای تکرار ساده قهرمانی که نقاب میزند و ستمگران را مجازات میکند. این درام میکوشد بفهمد چگونه طردشدگی، تجربههای عاطفی و مشاهده نابرابری، انسانی را به سوی کنش سوق میدهند. حاصل، ترکیبی از ماجراجویی تاریخی و ملودرامی تأملی است که در بهترین لحظات، قهرمان را از نماد عدالت به انسانی جستوجوگر بدل میکند. اثر در ریتم و تمرکز همیشه یکدست نیست و صبر مخاطب را میآزماید؛ با این حال، فضاسازی، شخصیتپردازی و لحن اسطورهای آن هویتی مستقل میسازند. این سریال بیش از آنکه با هیجان لحظهای در ذهن بماند، با حالوهوای عاطفی و پرسشهایی که درباره تعلق و عدالت باقی میگذارد اثر میگذارد. برای تماشاگر آماده همراهی با روایتی آهسته و انسانی، تجربهای ارزشمند و متفاوت از درام قهرمانمحور خواهد بود. [۲][۳][۵]


ثبت دیدگاه