نقد و بررسی
نقد بازگردانی (The Retrieval) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تاریخ در حاشیه، انسان در مرکز «The Retrieval» در دل جنگ داخلی آمریکا میگذرد، اما علاقهاش بیش از آنکه به میدان نبرد و سرنوشت ارتشها باشد، متوجه آدمهایی است که در حاشیهٔ تاریخِ رسمی گرفتار شدهاند. فیلم از مأموریتی ظاهراً ساده آغاز میکند: پسری به نام ویل همراه مردی بزرگسال به شمال میرود تا نیت، مردی تحت تعقیب، را پیدا کند و به جنوب بازگرداند.
اما این سفر، بهتدریج از تعقیب و گریز تاریخی فاصله میگیرد و به آزمونی اخلاقی بدل میشود؛ آزمونی دربارهٔ وفاداری، بقا و امکان انتخاب در جهانی که برای بسیاری از انسانها حق انتخاب را از پیش محدود کرده است. کریس اسکا داستان را با خویشتنداری پیش میبرد. جنگ در پسزمینه حضور دارد، اما کمتر به شکل صحنههای پرهیاهوی نبرد و بیشتر همچون نیرویی فراگیر احساس میشود: تهدیدی که بر جادهها، سکوتها و روابط میان شخصیتها سایه میاندازد.
این انتخاب، مقیاس فیلم را کوچک نگه میدارد، اما موضوعش را کوچک نمیکند. سرنوشت چند نفر در این سفر، پنجرهای میشود به نظمی اجتماعی که در آن آزادی، امنیت و حتی کرامت انسانی بهآسانی از دست میروند. پیوندی که در مسیر شکل میگیرد ستون عاطفی فیلم، رابطهای است که میان ویل و نیت بهتدریج شکل میگیرد.
« کریس اسکا داستان را با خویشتنداری پیش میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این نزدیکی ناگهانی و بیمقدمه نیست؛ حاصل لحظههای کوچک، مکثها و توجههایی است که در بستر سفر معنا پیدا میکنند. نیت مردی کمحرف و محتاط است و فیلم نیز نمیکوشد گذشته و احساسات او را یکباره توضیح دهد. در مقابل، ویل جوانی است که در موقعیتی پیچیده گرفتار شده و هنوز نمیداند تا چه اندازه میتواند از نقش تحمیلشده به خود فاصله بگیرد.
اهمیت این رابطه در آن است که فیلم آن را با احساساتگرایی آسان پیش نمیبرد. پیوند میان آن دو نه با گفتارهای بلند، بلکه با رفتارها و تغییرهای تدریجی ساخته میشود. همین آرامآرام نزدیک شدن، بخش مهمی از کشش داستان را پدید میآورد؛ تماشاگر شاهد آن است که مأموریت اولیه چگونه زیر فشار تجربهٔ مشترک و شناخت متقابل، معنای تازهای پیدا میکند.
بدون آنکه فیلم پاسخ اخلاقی را از پیش در دهان شخصیتها بگذارد، تردید ویل را به مرکز تجربهٔ تماشاگر میآورد. بازیهایی متکی بر سکوت و حضور بازیها از مهمترین امتیازهای فیلماند. تیشوان اسکات در نقش نیت حضوری محکم و درعینحال مهارشده دارد. او شخصیت را به مردی صرفاً تلخ یا قهرمانانه تبدیل نمیکند؛ در نگاه و سکوتش هم رنج دیده میشود و هم نوعی صیانت از کرامت.
« نیت مردی کمحرف و محتاط است و فیلم نیز نمیکوشد گذشته و احساسات او را یکباره توضیح دهد. »
شخصیتها و اجرا
بازی او بهویژه در صحنههایی اثرگذار است که احساسات شخصیت بهصورت مستقیم بیان نمیشوند و باید از مکث، حالت چهره یا واکنشی کوتاه دریافت شوند. اشتون سندرز نیز در نقش ویل، شکنندگی و هوشیاری نوجوانی را با هم درمیآمیزد. نقش او مستلزم آن است که مخاطب هم آسیبپذیری پسر را ببیند و هم توانایی او را برای فهم موقعیت و سنجیدن پیامدها.
سندرز از اغراق در این گذار پرهیز میکند و بهجای آن، تغییرهای کوچک در نگاه و رفتار را به کار میگیرد. کستون جان نیز در نقش مارکوس، به تنش میان منفعتطلبی و ترسِ پنهان شخصیتش بُعد میبخشد. در مجموع، گروه بازیگران اجازه میدهد بخش مهمی از درام، بینیاز از توضیحهای آشکار، در روابط و حضور جسمانی شخصیتها شکل بگیرد.
بازنمایی تاریخی، دور از نمایشزدگی یکی از انتخابهای قابلتوجه فیلم، پرهیز از تبدیل تاریخ به منظرهای پرزرقوبرق و نمایشی است. جهان داستان با کمترین آرایش ممکن عرضه میشود: راهها، خانهها، طبیعت و آدمهایی که میکوشند در شرایطی خشن دوام بیاورند. این سادگی به فیلم امکان میدهد بهجای بازسازی پرطمطراق گذشته، بر تجربهٔ زیستهٔ شخصیتهای سیاهپوست در دورهای بحرانی تمرکز کند؛ تجربهای که اغلب در روایتهای بزرگتر تاریخی به حاشیه رانده میشود.
« اشتون سندرز نیز در نقش ویل، شکنندگی و هوشیاری نوجوانی را با هم درمیآمیزد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم نه برای تأثیرگذاری به خشونت نمایشی متوسل میشود و نه میکوشد رنج را به منظرهای تماشایی بدل کند. احترامش به شخصیتها از همین خویشتنداری میآید: آنان صرفاً نمادهایی برای انتقال پیام نیستند، بلکه آدمهایی با ترس، امید، حسابگری و میل به زندگیاند. این رویکرد به روایت وزن اخلاقی میدهد، بیآنکه آن را به خطابهای صریح تبدیل کند.
در عین حال، فیلم گاهی چنان محتاط میماند که برخی موقعیتها میتوانستند از نظر عاطفی یا تاریخی عمق بیشتری پیدا کنند. تصویر و فضا؛ محدودیتهایی که دیده میشوند فیلم با امکاناتی محدود ساخته شده و این محدودیت هم به سود آن کار میکند و هم گاهی به چشم میآید. چشماندازهای طبیعی و فضای کمجمعیت با مقیاس قصه سازگارند؛ حس سفر و دورافتادگی در بسیاری از نماها بهخوبی منتقل میشود.
بااینحال، کیفیت تصویر و انتخابهای رنگی همیشه به شکل یک زبان بصری منسجم عمل نمیکنند. رنگهای سرد و خاکستری میتوانند با حالوهوای روایت هماهنگ باشند، اما در بعضی بخشها تصویر بیش از اندازه تخت یا بیروح به نظر میرسد و حس تولید کمهزینه را برجسته میکند. این مسئله فقط به ظاهر فیلم محدود نیست.
« فیلم نه برای تأثیرگذاری به خشونت نمایشی متوسل میشود و نه میکوشد رنج را به منظرهای تماشایی بدل کند. »
قوتها و کاستیها
گاهی وضوح و نورپردازی، بهجای آنکه تماشاگر را به گذشته ببرد، توجه او را به ساخت فیلم جلب میکند. در چنین لحظههایی، جهان داستان اندکی مصنوعی جلوه میکند؛ نه به این دلیل که فیلم قصد واقعگرایی افراطی دارد، بلکه چون بافت بصریاش همیشه با ظرافت لازم به دورهٔ تاریخی پیوند نمیخورد. بااینهمه، این کاستیها کلیت فضای اثر را از میان نمیبرند و فیلم در بسیاری از لحظهها با اتکا به مکانهای طبیعی و بازیها، حس انزوا و خطر را حفظ میکند.
ریتم و دیالوگ؛ فاصله میان سکوت و ایستایی ریتم آرام فیلم بخشی از هویت آن است. سفر به مخاطب فرصت میدهد رابطهٔ شخصیتها را دنبال کند و فشار اخلاقی موقعیت را بهتدریج احساس کند. اما همین انتخاب در بعضی قسمتها از تأمل به کشآمدن نزدیک میشود. حرکت داستان گاه چنان کند میشود که سکوتها دیگر لزوماً معنای تازهای نمیسازند و انتظار برای تحول بعدی طولانیتر از حد لازم به نظر میرسد.
علاقهمندان به درامهای کمحادثه احتمالاً با این مکثها همراه خواهند شد؛ اما برای تماشاگرانی که انتظار پیشروی پرشتابتری دارند، بخشهایی از مسیر ممکن است خستهکننده باشد. دیالوگها نیز کیفیتی یکدست ندارند. کمگویی در بسیاری از صحنهها به فیلم کمک میکند تا از توضیحدادن بیش از اندازه بپرهیزد، ولی بعضی گفتوگوها فاقد نیروی دراماتیک لازماند.
« گاهی وضوح و نورپردازی، بهجای آنکه تماشاگر را به گذشته ببرد، توجه او را به ساخت فیلم جلب میکند. »
جمعبندی
گاه آنچه شخصیتها میگویند بهاندازهٔ موقعیتی که در آن قرار دارند زنده و متمایز نیست. از آنجا که روایت بر روابط میان افراد تکیه دارد، ضعف چند گفتوگو بیش از آنچه در فیلمی پرحادثه احساس میشد، به چشم میآید. در مقابل، بازیگران اغلب با حضور و واکنش خود این خلأ را جبران میکنند. جمعبندی «The Retrieval» در بهترین لحظههایش درامی تاریخیِ آرام و انسانی است که بهجای تکیه بر مقیاس بزرگ جنگ، تأثیر آن را در زندگی چند شخصیت دنبال میکند.
بازیهای باورپذیر، بهویژه حضور اثرگذار تیشوان اسکات، و رابطهٔ تدریجی میان نیت و ویل به فیلم مرکز عاطفی محکمی میبخشند. همچنین پرهیز از کلیشهپردازی و نمایشزدگی، به بازنمایی دوره و شخصیتها وقار میدهد. در سوی دیگر، کندی بعضی بخشها، دیالوگهای گاه کمجان و کیفیت بصری ناپایدار مانع از آن میشوند که فیلم در همهٔ لحظات به ظرفیت کاملش برسد.
بااینحال، محدودیتهای تولیدی بر ارزش نگاه فیلم سایه نمیاندازند. این اثر بیش از آنکه در پی خلق حماسهای تاریخی باشد، میخواهد نشان دهد تصمیمهای اخلاقی چگونه در دل ترس و اجبار شکل میگیرند. حاصل، فیلمی کمادعا اما پرمعناست که قوتش را نه در شکوه ظاهری، بلکه در بازیها، نگاه انسانی و پرسشی مییابد که دربارهٔ مسئولیت فردی در جهانی ناعادلانه پیش میکشد.
« گاه آنچه شخصیتها میگویند بهاندازهٔ موقعیتی که در آن قرار دارند زنده و متمایز نیست. »
ثبت دیدگاه