نقد و بررسی
نقد لاکپشت قرمز (The Red Turtle) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای که با سکوت سخن میگوید «لاکپشت سرخ» ساختهٔ مایکل دودوک د ویت، انیمیشن بلند و بیکلامی است که سرگذشت مردی کشتیشکسته را در جزیرهای دورافتاده دنبال میکند. اما این خلاصهٔ ساده، تنها دروازهای است به فیلمی که کمتر به دنبال روایت یک ماجرای پرحادثه است و بیشتر میخواهد تجربهای حسی و تأملبرانگیز بسازد: تماشاگر را با تنهایی، گذر زمان و حضور بیاعتنای طبیعت روبهرو کند.
داستان از جنس افسانه است؛ نه برای آنکه همهچیز را توضیح دهد، بلکه برای آنکه تصویری بسازد و جایی برای تفسیر باقی بگذارد. فیلم محصول سال ۲۰۱۶ و حاصل همکاری استودیوی جیبلی با گروهی از شرکتهای فرانسوی است؛ با این حال، نگاه شخصی و مینیمالیستی کارگردان در آن حضوری پررنگ دارد. از همان آغاز روشن میشود که قرار نیست با ماجراجویی بقا به شیوهٔ آشنای سینمای حادثهای طرف باشیم.
جزیره نه صرفاً مانعی برای فرار، بلکه جهانی مستقل است؛ جهانی که در آن انسان باید نسبت خود را با محیط، خواستههایش و محدودیتهایش دوباره تعریف کند. روایت بیکلام؛ سکوت بهمثابه زبان نبود گفتوگو در «لاکپشت سرخ» خلأیی نیست که فیلم بخواهد با موسیقی یا تصویرهای پرزرقوبرق پنهانش کند؛ این سکوت، بخشی از شیوهٔ روایت است.
« از همان آغاز روشن میشود که قرار نیست با ماجراجویی بقا به شیوهٔ آشنای سینمای حادثهای طرف باشیم. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
احساسات و تغییرات درونی شخصیت از راه حرکت بدن، مکث، نگاه و کنشهای روزمره منتقل میشوند. مرد برای زندهماندن تلاش میکند، میکوشد از جزیره بیرون برود و در برابر آنچه نمیتواند کنترل کند واکنش نشان میدهد. فیلم با همین رفتارهای ملموس، به تجربهای آشنا دست مییابد: هراس از انزوا، میل به بازگشت و دشواری پذیرفتن واقعیتی که انتخابش نکردهایم.
این انتخاب، تماشاگر را به خواندن تصویرها وادار میکند. بسیاری از صحنهها پاسخ روشن و فوری نمیدهند و معنای آنها وابسته به برداشت شخصی است. برای برخی، این ابهام فرصتی برای مشارکت و تأمل خواهد بود؛ برای برخی دیگر، ممکن است فاصلهای عاطفی ایجاد کند. بااینحال، فیلم بهندرت سکوت را با بیتحرکی یکی میگیرد: صداهای آبوهوا، دریا و جانوران، در کنار موسیقی، به جهان فیلم بافت و حضور میبخشند.
جزیره؛ پناهگاه، زندان و جهان زنده جزیره در این فیلم فقط پسزمینهٔ ماجرا نیست. ساحل، جنگل، صخره و دریا هرکدام نیرویی مستقل دارند و پیوسته بر تجربهٔ مرد اثر میگذارند. طبیعت، برخلاف بسیاری از داستانهای بقا، دشمنی نیست که قهرمان باید سرانجام بر آن چیره شود. در عین حال، پناهگاهی مهربان هم نیست که همهچیز را بیدردسر در اختیار انسان بگذارد.
« احساسات و تغییرات درونی شخصیت از راه حرکت بدن، مکث، نگاه و کنشهای روزمره منتقل میشوند. »
شخصیتها و اجرا
این محیط بیاعتنا به نیازهای او، مسیر خودش را میپیماید. در برابر وسعت جزیره و دریا، پیکر مرد اغلب کوچک به نظر میرسد. چنین تصویری جایگاه انسان را از مرکز جهان بیرون میآورد و او را جزئی از منظومهای بزرگتر نشان میدهد. حضور لاکپشتها، خرچنگها و پرندگان نیز تزئینی نیست؛ جانوران بخشی از زندگی جاری جزیرهاند و فیلم به آنها شأنی برابر با عناصر انسانی میدهد.
طبیعت در اینجا نه سخن میگوید و نه داوری میکند، اما حضورش به اندازهٔ هر شخصیت دیگری تعیینکننده است. تصویرپردازی؛ سادگیِ پُرمایه زیبایی بصری فیلم از ازدحام جزئیات یا نمایش مهارتهای فنی بهتنهایی نمیآید؛ قدرتش در انتخاب دقیق قاب، رنگ و حرکت است. خطوط ساده و طراحی نرم، جهان را شبیه تصویری زنده از یک افسانه میسازند.
رنگهای دریا، آسمان و پوشش گیاهی، حالوهوای صحنهها را شکل میدهند و تغییر نور و هوا به گذر زمان معنا میبخشد. تصویرها بهجای آنکه لحظهای توجهطلب باشند، آرامآرام در ذهن رسوب میکنند. دودوک د ویت اغلب از قابهای باز بهره میگیرد تا انسان را در برابر چشماندازهای طبیعی کوچک نشان دهد.
« این محیط بیاعتنا به نیازهای او، مسیر خودش را میپیماید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب هم حس تنهایی را تقویت میکند و هم به فیلم مجالی برای تنفس میدهد. انیمیشن در عین سادگی، حرکت آب، باد و جانوران را با ظرافت دنبال میکند؛ جزئیاتی که جزیره را به مکانی باورپذیر بدل میسازند، بیآنکه واقعگرایی خشک بر خیال فیلم غلبه کند. موسیقی و طراحی صدا نیز مکمل تصویرند: آنها سکوت را نمیشکنند، بلکه به آن عمق میدهند.
از تنهایی تا پیوند؛ معنای یک زندگی در لایهٔ نخست، فیلم دربارهٔ مردی تنهاست که برای بقا و رهایی تلاش میکند. اما آنچه به این مسیر وزن میدهد، حرکت تدریجی آن از انزوا به سوی پیوند است. فیلم در پی توضیح روانشناختی شخصیت یا ارائهٔ پیشینهای مفصل از او نیست؛ بهجای آن، تغییر را در رفتار و رابطهٔ او با جهان پیرامون نشان میدهد.
همین حذف اطلاعات، شخصیت را از فردی با زندگینامهای مشخص به چهرهای نزدیک به یک الگوی انسانی تبدیل میکند: کسی که میتواند نمایندهٔ تجربههایی گستردهتر باشد. تنهایی در این اثر فقط محرومیت از حضور دیگران نیست؛ فرصتی است برای آنکه انسان با میلها و ترسهای خودش روبهرو شود. عشق نیز در فیلم بیشتر از آنکه در کلمات بیان شود، در مراقبت، همراهی و پذیرش شکل میگیرد.
« این انتخاب هم حس تنهایی را تقویت میکند و هم به فیلم مجالی برای تنفس میدهد. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، «لاکپشت سرخ» پاسخهای قطعی دربارهٔ معنای این پیوندها عرضه نمیکند. تماشاگر میتواند آن را داستانی دربارهٔ عشق، خانواده، سازگاری یا چرخهٔ زندگی بخواند؛ فیلم برای این خوانشها فضای کافی باقی میگذارد، بیآنکه یکی را بهعنوان معنای نهایی تحمیل کند. ریتم آهسته و محدودیتهای انتخاب هنری آهستگی ریتم، هم نیروی فیلم است و هم مهمترین مانع آن.
صحنهها مجال دارند تا سکون و تکرار زندگی در جزیره را منتقل کنند؛ گذر زمان نیز نه با توضیحهای کلامی، بلکه با تغییر وضعیت جهان و آدمها حس میشود. برای تماشاگری که با این ضرباهنگ همراه شود، آرامش فیلم بخشی از تجربه است. اما کسی که انتظار حادثههای پیدرپی یا پیشرفت سریع داستان را دارد، ممکن است مکثها را کشدار و ماجرا را کماتفاق بیابد.
سادگی روایت نیز گاهی به ابهام نزدیک میشود. نمادها و رویدادها همیشه توضیح داده نمیشوند و برخی تصویرها ممکن است برای مخاطب معنای روشنی نداشته باشند. این ویژگی، اثر را برای گفتوگو و تفسیر باز میگذارد، اما خطر آن را هم دارد که در ذهن بعضی تماشاگران به مجموعهای از تصویرهای زیبا با پیوند روایی سست تبدیل شود.
« بااینهمه، «لاکپشت سرخ» پاسخهای قطعی دربارهٔ معنای این پیوندها عرضه نمیکند. »
جمعبندی
فیلم از مخاطب نمیخواهد فقط دنبال کند؛ از او انتظار دارد مکث کند و احساس و برداشت خودش را وارد تجربه سازد. این مطالبه برای همه خوشایند نیست. جمعبندی «لاکپشت سرخ» فیلمی است که بیش از آنکه با پیچیدگی داستانی پیش برود، بر تصویر، صدا و سکوت تکیه دارد. اثر از دل قصهای ظاهراً ساده، تأملی دربارهٔ تنهایی، عشق، طبیعت و گذر عمر میسازد و زیبایی بصریاش را در خدمت همین اندیشهها قرار میدهد.
قوت اصلی آن در اعتماد به تماشاگر است: بسیاری از احساسات را نام نمیبرد و معنای تصویرها را بهجای او تعیین نمیکند. در مقابل، ریتم آهسته، روایت کمحادثه و ابهامهای تعمدی ممکن است حوصله یا علاقهٔ هر مخاطبی را جلب نکند. این فیلم برای تماشای شتابزده ساخته نشده و تجربهاش به میزان آمادگی بیننده برای همراهشدن با سکوت وابسته است.
اگر چنین فرصتی به آن داده شود، آرامش ظاهریاش میتواند به تأثیری عمیق بدل شود؛ نه از راه توضیح، بلکه از راه تصویرهایی که پس از پایان تماشا همچنان در ذهن ادامه مییابند.
« فیلم از مخاطب نمیخواهد فقط دنبال کند؛ از او انتظار دارد مکث کند و احساس و برداشت خودش را وارد تجربه سازد. »
ثبت دیدگاه