نقد و بررسی
نقد The Red Tent | 1969
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
از دل یخ تا محکمهٔ وجدان «The Red Tent» ساختهٔ میخائیل کالاتازوف، ماجرای سفر نافرجام کشتی هوایی ایتالیا به قطب شمال در سال ۱۹۲۸ را به روایتی صرفاً حادثهمحور فرو نمیکاهد. فیلم از همان آغاز، فاجعه را در دو سطح دنبال میکند: آنچه برای گروه اکتشافی در دل یخها رخ میدهد و آنچه سالها بعد در ذهن اومبرتو نوبیله، فرمانده بازمانده، ادامه مییابد.
گذشته برای او خاطرهای آرام و بستهشده نیست؛ به محاکمهای درونی بدل شده که در آن مردگان و بازماندگان، هر یک، پرسشی از مسئولیت و انتخاب پیش میکشند. این قاب ذهنی، به فیلم هویتی دوگانه میدهد: از یک سو ماجرای بقا در طبیعتی خصمانه و از سوی دیگر تأملی دربارهٔ رهبری، خطا و بار سنگین زندهماندن.
همین پیوند، اثر را از یک بازسازی ماجراجویانهٔ معمول فراتر میبرد، هرچند گاه نیز به پراکندگی ساختاری آن دامن میزند. نوبیله؛ فرماندهی در سایهٔ عذاب وجدان پیتر فینچ در نقش نوبیله مرکز ثقل عاطفی فیلم است. بازی او نه قهرمانانه و بیلکنت، بلکه متزلزل و درگیر است؛ مردی که اقتدار نظامیاش نمیتواند او را از تردیدهای شخصی برهاند.
« نوبیله؛ فرماندهی در سایهٔ عذاب وجدان پیتر فینچ در نقش نوبیله مرکز ثقل عاطفی فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نوبیله هم باید در لحظههای بحرانی تصمیم بگیرد و هم سالها بعد با پیامدهای اخلاقی آن تصمیمها زندگی کند. فینچ این دو وجه را با ظرافت به هم پیوند میزند: فرماندهای که در میدان عمل ناگزیر از قاطعیت است، در خلوت ذهنیاش به انسانی شکننده و بازخواستشونده تبدیل میشود. نکتهٔ مهم آن است که فیلم محاکمهٔ خیالی را صرفاً تمهیدی برای افزودن رمزوراز نمیداند.
این محاکمه راهی است برای نمایش فاصلهٔ میان نیت و نتیجه؛ فاصلهای که برای هر فرماندهای میتواند به مسئلهای اخلاقی بدل شود. بااینحال، پرسشهایی که این چارچوب طرح میکند همیشه به اندازهٔ توان عاطفی فینچ بسط نمییابند. برخی مواجههها بیشتر کارکرد توضیحی دارند تا آنکه به کاوشی کامل در شخصیتها و مسئولیتهایشان تبدیل شوند.
قطب شمال؛ منظرهای که به نیروی دراماتیک بدل میشود یکی از برجستهترین دستاوردهای فیلم، ساختن تصویری زنده از سرزمینی است که هم زیباست و هم بیاعتنا به انسان. گسترهٔ سفید یخها، دوردستی افق و ناپایداری سطحی که بازماندگان بر آن پناه گرفتهاند، بهتدریج حس انزوا و بیپناهی را در تماشاگر پدید میآورند.
« نوبیله هم باید در لحظههای بحرانی تصمیم بگیرد و هم سالها بعد با پیامدهای اخلاقی آن تصمیمها زندگی کند. »
شخصیتها و اجرا
محیط در اینجا پسزمینهای تزئینی نیست؛ عاملی فعال است که هر حرکت را دشوار و هر امیدی را موقت میکند. فیلمبرداری پرتحرک و گاه نامتعارف کالاتازوف، این فضا را از سکون درمیآورد. قابها و حرکت دوربین به تماشاگر اجازه نمیدهند قطب را صرفاً منظرهای تماشایی ببیند؛ گویی خود تصویر نیز در معرض بیثباتی و خطر قرار دارد.
سردی بصری با تعلیق روایی همراه میشود و طبیعت، بیآنکه به دشمنی انسانوار بدل شود، نیرویی خاموش و سهمگین باقی میماند. این تصویرپردازی از بخشهایی است که حتی در لحظههای کمشتابتر نیز فیلم را دیدنی نگه میدارد. تعلیق بقا و ضرباهنگ روایت پس از سقوط کشتی هوایی، فیلم در ساختن اضطراب بقا توانمند است.
گروهی گرفتار، با امکانات محدود و چشماندازی نامطمئن، باید میان ماندن و حرکتکردن، انتظار و خطرپذیری دست به انتخاب بزنند. هر تصمیم میتواند پیامدی فوری داشته باشد و فاصلهٔ میان امید و نومیدی کوتاه است. فیلم در این بخشها، تنش را با تأکید بر محدودیت زمان، سرمای طاقتفرسا و دشواری ارتباط با جهان بیرون شکل میدهد.
« محیط در اینجا پسزمینهای تزئینی نیست؛ عاملی فعال است که هر حرکت را دشوار و هر امیدی را موقت میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، «The Red Tent» در پی حفظ شتاب یک ماجرای نجات پیوسته نیست. رفتوبرگشت میان رخدادهای گذشته و محکمهٔ ذهنی نوبیله، مسیر روایت را بارها قطع میکند. این جابهجاییها از نظر مضمونی معنادارند، اما گاهی پیوند میان دو سطح بهاندازهٔ کافی روشن نیست و تماشاگر را از جریان حادثه بیرون میبرد.
ریتم طولانی فیلم، بهویژه در نیمهٔ دوم، این ناهمواری را محسوستر میکند: لحظههای پرتنش اثرگذاری دارند، اما میان آنها مکثهایی دیده میشود که ممکن است کشش را کاهش دهند. گروه؛ مسئولیت جمعی و شخصیتهای نیمهپرداخته فیلم از حادثهای فردی یا قهرمانی تنها سخن نمیگوید؛ بقای گروه به همکاری و گاه اختلاف میان آدمهایی وابسته است که در شرایط بحرانی ناچارند به یکدیگر تکیه کنند.
همکاران نوبیله، امدادگران و شخصیتهایی چون روئال آموندسن، هر یک زاویهای متفاوت به ماجرای قطب میافزایند. حضور شان کانری در نقش آموندسن نیز به روایت وزن و جذابیت میدهد، هرچند شخصیتهای فرعی همیشه مجال کافی برای شکلگیری مستقل پیدا نمیکنند. این محدودیت بهویژه در خردهداستان عاشقانه آشکار است.
« بااینهمه، «The Red Tent» در پی حفظ شتاب یک ماجرای نجات پیوسته نیست. »
قوتها و کاستیها
رابطهٔ عاطفی فیلم میکوشد به سرنوشت افراد عمق شخصی ببخشد، اما گاه چنان از خط اصلی فاصله میگیرد که بیشتر به عنصری تحمیلی شباهت دارد تا بخشی ناگزیر از ساختار درام. در نتیجه، لحظاتی که باید تضاد میان میل شخصی و ضرورت بقا را روشن کنند، بهجای آنکه مضمون مرکزی را تقویت کنند، انسجام روایت را سست میسازند.
جاهطلبی فرمی و نابرابری در اجرا ترکیب تولید شوروی و ایتالیا به فیلم چهرهای بینالمللی و نامتعارف میبخشد. اثر میان حماسهٔ اکتشافی، درام تاریخی و رؤیای کابوسوار در رفتوآمد است؛ همین آمیختگی، بخشی از جذابیت آن به شمار میآید. موسیقی انیو موریکونه در نسخهٔ بینالمللی نیز به فضای سرد و وهمآلود فیلم یاری میرساند و بر حس فاصلهٔ میان گذشته و اکنون میافزاید.
اما جاهطلبی فیلم همیشه به وحدت نمیانجامد. برخی تمهیدات بصری و روایی با قدرت عمل میکنند، درحالیکه بخشهایی از فیلمنامه بیش از حد توضیحی یا پراکندهاند. فیلم گاه میخواهد همزمان بر حادثه، روانشناسی، قضاوت تاریخی و روابط شخصی تمرکز کند؛ این انباشت موضوعی به آن گستره میدهد، ولی تمرکز دراماتیک را نیز تضعیف میکند.
« جاهطلبی فرمی و نابرابری در اجرا ترکیب تولید شوروی و ایتالیا به فیلم چهرهای بینالمللی و نامتعارف میبخشد. »
جمعبندی
از این رو، اثر در بهترین لحظاتش تصویری نافذ از ترس و مسئولیت میسازد و در لحظات کماثرتر، زیر بار اجزای متعدد خود کند میشود. جمعبندی «The Red Tent» اثری بلندپروازانه و نابرابر است که نیروی اصلیاش را از تقابل طبیعت قطبی با وجدان انسانی میگیرد. پیتر فینچ با بازیای سنجیده، نوبیله را از یک فرماندهٔ تاریخی به انسانی درگیر با تصمیمهای گذشته تبدیل میکند؛ فیلمبرداری و چشماندازهای یخی نیز حس تنهایی و خطر را به صورتی ماندگار منتقل میسازند.
در برابر این قوتها، ساختار رفتوبرگشتی گاه گیجکننده، خردهداستان عاشقانهٔ کمجوش و ریتم طولانی مانع از آن میشوند که همهٔ اجزای فیلم به یک اندازه اثرگذار باشند. بااینحال، فیلم را نمیتوان تنها بهسبب ناهمواریهایش داوری کرد. ارزش آن در همین تلاش برای پیوند دادن ماجرای نجات با پرسشی دشوار نهفته است: وقتی رهبری در شرایطی ناممکن تصمیم میگیرد، چگونه باید با پیامدهای آن زندگی کند؟
پاسخ فیلم ساده نیست؛ و همین بیپاسخی، پس از پایان تماشا نیز در ذهن باقی میماند.
« بااینحال، فیلم را نمیتوان تنها بهسبب ناهمواریهایش داوری کرد. »



ثبت دیدگاه