نقد و بررسی
نقد به این دلیل ازت متنفرم (The Reason I Hate You) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اثر و شیوه روایت «The Reason I Hate You» اثری کرهای است که بهتر است آن را نه فیلمی بلند، بلکه مجموعهای کوتاه و سهقسمتی دانست؛ هر قسمت حدود هشت دقیقه زمان دارد و سه موقعیت عاطفی مستقل را دنبال میکند. همین قالب فشرده، از همان آغاز بر تجربه تماشاگر اثر میگذارد: با روایتی پیوسته و شخصیتهایی که در طول چندین ساعت مجال تحول مییابند روبهرو نیستیم، بلکه با سه طرح کوچک مواجهیم که هر یک بر یک سوءتفاهم، دلخوری یا اضطراب رابطهای تمرکز دارند.
مجموعه در سال ۲۰۲۰ منتشر شده و در قلمرو کمدی، عاشقانه و روایت جوانانه جای میگیرد. عنوان اثر وعده روایتی درباره نفرت میدهد، اما آنچه در مرکز هر بخش قرار میگیرد، بیشتر فاصله میان برداشت آدمها از یکدیگر و واقعیت احساساتشان است. «نفرت» در اینجا اغلب نامی بزرگ برای عواطفی کوچکتر و آشناتر است: حسادت، ترس از طردشدن، رقابت و رنجشی که بهموقع بیان نشده است.
جذابیت ایده در همین فاصله نهفته است؛ شخصیتها ممکن است از دیگری دلخور باشند، اما خودشان نیز همیشه نمیدانند ریشه این دلخوری چیست. سه رابطه، سه صورت از ناامنی بخش نخست به دختری میپردازد که از دوستیهای پرشمار دوستپسرش با دختران دیگر نگران است. این موقعیت، زمینهای آشنا برای کمدی رابطهای فراهم میکند، اما ارزش آن تنها در شوخی با حسادت نیست.
« مجموعه در سال ۲۰۲۰ منتشر شده و در قلمرو کمدی، عاشقانه و روایت جوانانه جای میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مسئله اصلی، مرز میان نگرانی قابلفهم و بدگمانی فرساینده است؛ جایی که یک رفتار معمولی میتواند در ذهن فردی ناامن، نشانهای از بیوفایی یا کماهمیتشدن تلقی شود. در بخش دوم، دختری با سردشدن تدریجی عاطفه دوستپسرش روبهرو میشود و دستپاچگی او، وجه دیگری از همان ترس را نشان میدهد: ترس از دستدادن رابطهای که هنوز پایان نیافته، اما دیگر اطمینان پیشین را ندارد.
بخش سوم، با انتقال تنش از فضای رابطه عاشقانه به رقابت حرفهای، دامنه عاطفی مجموعه را اندکی گسترش میدهد. دو هنرجو که مدتها برای ورود به یک گروه آیدل در کنار هم تمرین کردهاند، ناچار میشوند با دلخوریهایی روبهرو شوند که زیر سایه هدف مشترکشان پنهان مانده است. این سه خط داستانی، هرچند کوتاه، تصویری از روابطی میسازند که در آن محبت و رنجش نه همیشه در برابر هم، بلکه گاه درهمتنیدهاند.
بازی با الگوی آشنای عاشقانه یکی از امتیازهای اثر، بهرهگیری خلاقانه از الگوی کلاسیک «از دلخوری تا صمیمیت» است. این الگو در ذات خود ظرفیت طنز دارد: شخصیتها گمان میکنند دیگری را بهخوبی شناختهاند، حال آنکه قضاوتشان بر پایه اطلاعات ناقص، واکنشهای شتابزده یا ترسهای شخصی شکل گرفته است.
« بخش سوم، با انتقال تنش از فضای رابطه عاشقانه به رقابت حرفهای، دامنه عاطفی مجموعه را اندکی گسترش میدهد. »
شخصیتها و اجرا
مجموعه از همین شکاف برای ایجاد موقعیتهای بامزه استفاده میکند، بیآنکه تمام لحظههای عاطفی را به شوخی تقلیل دهد. بااینحال، این بازآفرینی بیش از آنکه بخواهد قواعد ژانر را زیرورو کند، در پی ساختن تجربهای سبک و خوشتماشا است. تماشاگر معمولاً زودتر از شخصیتها میتواند سوءتفاهم را تشخیص دهد یا حدس بزند گفتوگوی صریح چهقدر میتوانست از شدت بحران بکاهد.
این آگاهی، از یک سو کمدی موقعیت میآفریند و از سوی دیگر، پیشبینیپذیری را افزایش میدهد. بنابراین لذت اثر بیشتر در نحوه اجرای موقعیتهای آشناست تا در غافلگیریهای روایی. بازیها و لحن اجرایی بازیگران با انرژی مناسب، شخصیتهایی را میسازند که قرار نیست در زمانی کوتاه پیشینهای پیچیده و چندلایه پیدا کنند.
اهمیت بازی در اینجا بیشتر به انتقال سریع حالتهای عاطفی وابسته است: نگرانی، حسادت، آشفتگی و خشم فروخورده باید در چند صحنه بهسرعت برای مخاطب قابلدرک شوند. اجراهای پرتحرک و باورپذیر، بهویژه در لحظههایی که شوخی به احساس واقعی راه میدهد، مانع میشوند شخصیتها صرفاً ابزاری برای پیشبرد موقعیت باشند.
« این آگاهی، از یک سو کمدی موقعیت میآفریند و از سوی دیگر، پیشبینیپذیری را افزایش میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
لحن مجموعه نیز بر همین تناسب بنا شده است. فضای جوانانه و مدرسهای، شوخیهای سبک و واکنشهای سریع، حالوهوایی شاد ایجاد میکنند؛ اما لحظههای عاطفی آنقدر جدی گرفته میشوند که رنج شخصیتها بهانهای برای خنداندن مخاطب نباشد. بهترین لحظهها هنگامی شکل میگیرند که طنز نه از تحقیر شخصیت، بلکه از ناتوانی او در بیان روشن احساسش سرچشمه میگیرد.
در چنین لحظههایی، کمدی با همدلی همراه میشود. ریتم و ظرفیت فرمی کوتاهی مجموعه هم بزرگترین مزیت آن است و هم مهمترین محدودیتش. سه قسمت هشتدقیقهای اجازه میدهند روایت بیدرنگ وارد موقعیت اصلی شود و از صحنههای زائد دور بماند. برای تماشاگرانی که به دنبال روایتی سبک و سریع هستند، این اقتصاد زمانی خوشایند است.
هر بخش مسئلهای روشن دارد و ریتم روان آن، مانع از آن میشود که تنشها بیش از اندازه کش پیدا کنند. اما همین سرعت، بهای خود را دارد. شخصیتها فرصت کمی برای آشکارکردن لایههای درونیشان دارند و بسیاری از تعارضها، پیش از آنکه به تجربهای عمیق تبدیل شوند، به مرحله حلوفصل میرسند. رابطه دو هنرجو، برای نمونه، پشتوانه بالقوهای از رقابت، همکاری و خاطرات مشترک دارد؛ بااینحال، قالب کوتاه مجال چندانی برای کاوش در این تاریخچه فراهم نمیکند.
« لحن مجموعه نیز بر همین تناسب بنا شده است. »
قوتها و کاستیها
به همین دلیل، بعضی تغییرات احساسی بیشتر به نشانههایی از یک تحول شبیهاند تا تحولی که تماشاگر بتواند روند شکلگیریاش را با جزئیات دنبال کند. مضمونهای ساده، اما قابلتأمل زیر ظاهر سبک مجموعه، پرسشی ساده و مؤثر جریان دارد: چرا گاهی از کسی میرنجیم که هنوز برایمان اهمیت دارد؟ پاسخ اثر در یک علت واحد خلاصه نمیشود.
حسادت ممکن است از ترسِ کافینبودن برخیزد؛ دلخوری میتواند نتیجه سکوتی طولانی باشد؛ و رقابت حرفهای شاید زخمی را آشکار کند که زیر هدف مشترک پنهان مانده است. در این معنا، عنوان مجموعه نوعی طعنه به سادهسازی احساسات است. آنچه «نفرت» نامیده میشود، چهبسا آمیزهای از علاقه، توقع و ناامیدی باشد.
بااینحال، این نگاه در حد اشاره باقی میماند. اثر بیشتر به نشاندادن مسئله علاقه دارد تا واکاوی کامل ریشههای آن. سوءتفاهمهای عاطفی و واکنشهای شتابزده برای مخاطب آشنا هستند و گاهی میتوان حدس زد هر کشمکش به کدام سمت خواهد رفت. همچنین، حل اختلافها در بعضی لحظهها چنان سریع رخ میدهد که گفتوگوی پایانی عمق کافی برای جبران دلخوریهای پیشین پیدا نمیکند.
« در این معنا، عنوان مجموعه نوعی طعنه به سادهسازی احساسات است. »
جمعبندی
این کمبود، بیش از آنکه از بیاعتنایی به احساسات ناشی شود، پیامد روشن محدودیت زمانی مجموعه است. جمعبندی «The Reason I Hate You» مجموعهای کوتاه، سرزنده و خوشتماشاست که سه موقعیت از دلخوری و ناامنی عاطفی را با لحنی عاشقانه و طنزآمیز کنار هم مینشاند. بازیهای پرانرژی، ریتم روان و فضای جوانانهاش باعث میشوند تجربهای سبک و دلنشین بسازد؛ در عین حال، قالب فشرده، پرداخت شخصیتها را محدود میکند و برخی سوءتفاهمها و آشتیها را شتابزده جلوه میدهد.
این اثر را نباید روایتی پیچیده یا ژرفکاوانه از روابط دانست؛ امتیازش در ثبت لحظههای کوچک و آشنایی است که در آنها دلخوری، درست در کنار علاقه زندگی میکند. برای تماشاگرانی که از کمدیهای عاشقانه کوتاه و روایتهای اپیزودیک استقبال میکنند، مجموعه انتخابی خوشریتم است؛ اما کسانی که انتظار تحول عمیق شخصیتها و حلوفصل مفصل تعارضها دارند، احتمالاً از شتاب آن فاصلهای محسوس احساس خواهند کرد.
« این کمبود، بیش از آنکه از بیاعتنایی به احساسات ناشی شود، پیامد روشن محدودیت زمانی مجموعه است. »

ثبت دیدگاه