نقد و بررسی
نقد خلوص انتقام (The Purity of Vengeance) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به گذشته از دل یک صحنهٔ جنایی در «The Purity of Vengeance» (۲۰۱۸)، کشف چند جسد مومیاییشده در آپارتمانی قدیمی، کارآگاهان بخش پروندههای ویژه را به ماجرایی فراتر از یک قتل حلنشده میکشاند. سرنخها به مؤسسهای در جزیرهٔ اسپروگو میرسند؛ مرکزی که زمانی برای نگهداری دخترانی بهاصطلاح «مسئلهدار» به کار میرفت و اکنون گذشتهٔ آن در قالب پروندهای تاریک به زمان حال بازمیگردد.
فیلم با این گشایش هولناک، از همان آغاز هم وعدهٔ یک معمای جنایی را میدهد و هم نشانههایی از زخم اجتماعی عمیقتری را پیش روی تماشاگر میگذارد. این اثر چهارمین فیلم از مجموعهٔ «بخش کیو» و اقتباسی از رمان یوسی آدلر اولسن است؛ اما برای ورود به جهان آن، آشنایی کامل با قسمتهای پیشین ضرورت ندارد.
پیوند میان پروندهٔ قدیمی و تحقیق امروز بهتدریج روشن میشود و فیلم اطلاعات لازم را در مسیر روایت عرضه میکند. بااینحال، آشنایی قبلی با کارل مورک و اسد به درک بهتر رابطهٔ کاری و تنشهای شخصی میان آن دو کمک میکند. «The Purity of Vengeance» از این پیوندها بهره میگیرد، بیآنکه قصهاش را صرفاً به پیشینهٔ مجموعه وابسته سازد.
ساختار روایی و کشش معما روایت میان زمان حال و گذشته رفتوآمد میکند. خط معاصر با کشف اجساد و بررسی هویت قربانیان پیش میرود؛ خط گذشته، بهتدریج تصویری از آنچه در مؤسسهٔ اسپروگو بر دختران رفته است ترسیم میکند. این جابهجایی زمانی در اصل ابزاری مؤثر برای تعلیق است: هر بخش از گذشته پرسشی تازه میسازد، و هر کشف در زمان حال معنای بخشی از آن گذشته را تغییر میدهد.
« پیوند میان پروندهٔ قدیمی و تحقیق امروز بهتدریج روشن میشود و فیلم اطلاعات لازم را در مسیر روایت عرضه میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر نه فقط میخواهد بداند چه اتفاقی افتاده، بلکه درمییابد که خودِ فراموشی و پنهانکاری نیز بخشی از معماست. نقطهٔ قوت فیلم در حفظ نیروی پیشبرندهٔ تحقیق است. سرنخها به اندازهای پیدرپی عرضه میشوند که کنجکاوی فرو ننشیند، و کشفهای تازه معمولاً دامنهٔ پرونده را گسترش میدهند.
بااینهمه، همین سازوکار گاهی به افراط نزدیک میشود. تصادفها و پیچشهای متعدد، بهویژه هنگامی که روایت میکوشد شبکهای بزرگ از افراد و نهادها را به یک پرونده پیوند دهد، از واقعنمایی میکاهند. برخی رخدادها بیش از آنکه پیامد طبیعی تحقیق به نظر برسند، برای رساندن داستان به نقطهٔ بعدی چیده شدهاند.
نتیجه، معمایی سرگرمکننده اما نه همیشه کاملاً باورپذیر است. کارآگاهان و نیروی رابطهٔ مرکزی کارل مورک و اسد، با بازی نیکولای لی کاس و فارس فارس، مرکز انسانی فیلماند. مورک شخصیتی خشک، کمحوصله و گاه بیاعتنا به ظرافتهای عاطفی است؛ اسد در برابر او گرمای بیشتری به رابطه میآورد و معمولاً واکنشی انسانیتر به موقعیتها نشان میدهد.
تضاد میان این دو صرفاً برای شوخی یا تنوع نیست: شیوهٔ متفاوتشان در مواجهه با دیگران، به پرونده بُعدی اخلاقی و شخصی میبخشد. بازی دو بازیگر اصلی، بهویژه در لحظاتی که تنش حرفهای با دلخوری شخصی درمیآمیزد، طبیعی و متقاعدکننده است. رابطهٔ آنها حاصل همکاری طولانی به نظر میرسد، نه صرفاً ضرورتی روایی؛ از همین رو، اختلافهای میانشان وزن پیدا میکند.
« نقطهٔ قوت فیلم در حفظ نیروی پیشبرندهٔ تحقیق است. »
شخصیتها و اجرا
نقشهای مکمل، از جمله روز، نیز به پیشبرد تحقیق کمک میکنند، هرچند فیلم بیشتر از آنکه به جهان درونی شخصیتهای زن بپردازد، آنان را در نسبت با پرونده و آسیبهای تاریخی قرار میدهد. این انتخاب با موضوع مرکزی اثر تناقضی معنادار میسازد: داستان دربارهٔ زنانی است که اختیارشان از آنان گرفته شده، اما روایت همچنان عمدتاً از دریچهٔ کارآگاهان مرد پیش میرود.
تاریخ، قدرت و خشونت نهادی سنگینترین لایهٔ فیلم به سیاستهای کنترل بدن زنان و خشونتی مربوط است که در پوشش اصلاح، درمان یا منفعت عمومی اعمال میشود. مؤسسهٔ اسپروگو در روایت، فقط مکانی دورافتاده و ترسناک نیست؛ نمادی از نظامی است که حق تعریف «هنجار» را برای خود محفوظ میداند و هرکس را بیرون از معیارهایش قرار گیرد، سزاوار محدودکردن میشمارد.
فیلم با کنار هم گذاشتن نگاه گذشته و پروندهٔ اکنون، این پرسش را طرح میکند که آیا گذشت زمان بهتنهایی میتواند مسئولیت را از میان ببرد. این مضمون به اثر فوریتی اخلاقی میدهد و آن را از یک معمای قتل معمولی فراتر میبرد. بااینحال، پرداخت تاریخی همیشه به همان اندازهای که موضوع اقتضا میکند، فرصت گسترش نمییابد.
گاهی تجربهٔ قربانیان به سوختی برای هیجان و شتاب داستان تبدیل میشود؛ درد آنان با جزئیات تکاندهنده عرضه میشود، اما مجال کمتری برای شنیدهشدن صدای مستقل و پیچیدگی زندگیشان باقی میماند. فیلم به مسئلهای جدی اشاره میکند، اما در بعضی لحظات آن را بیشتر به ابزار تعلیق بدل میسازد تا موضوعی برای تأمل پایدار.
« این مضمون به اثر فوریتی اخلاقی میدهد و آن را از یک معمای قتل معمولی فراتر میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فضا و زبان بصری فضای سرد و تیرهٔ فیلم با محتوای آن هماهنگی چشمگیری دارد. کپنهاگ و مکانهای پیرامونی، بیش از آنکه پسزمینهای خنثی باشند، نوعی انزوای محسوس به روایت میدهند؛ فضاهای بسته و ساختمانهای فرسوده، حس محبوسبودن در گذشته را تقویت میکنند. کشف اولیه نیز از همین منطق بهره میبرد: آنچه سالها پشت دیوار پنهان مانده، نه فقط یک جنایت، بلکه حضوری ناخوشایند است که اکنون راهی به زندگی روزمره یافته است.
این زبان بصری در ایجاد دلهره موفق است، هرچند همیشه به امضایی خاص یا تصویری بهیادماندنی تبدیل نمیشود. فیلم بیشتر به کارکرد روایی فضا تکیه دارد تا تجربهگری فرمی؛ سردی تصویر و تیرگی محیط، احساس کلی را تثبیت میکنند، اما گاه به الگوهای آشنای تریلر جنایی نزدیک میشوند. در نتیجه، حالوهوا مؤثر است، ولی برای مخاطبی که انتظار نوآوری بصری دارد، ممکن است محافظهکارانه جلوه کند.
ریتم و ملودرام «The Purity of Vengeance» میخواهد هم فیلمی دربارهٔ تحقیق پلیسی باشد، هم تریلری پرحادثه و هم درامی دربارهٔ زخمهای تاریخی. این چندگانگی به آن گستره میدهد، اما گاهی تعادلش را بر هم میزند. روایت پرجزئیات است و برای پیوندزدن آدمها، گذشتهها و انگیزهها زمان میخواهد؛ همین امر در بخشهایی ریتم را کند میکند.
در سوی دیگر، هنگامی که فیلم به خطر فوری یا رویاروییهای پرتنش میرسد، ناگهان شتاب میگیرد و ممکن است گذار میان لحن واقعگرایانه و ملودرام را کمی تند احساس کنیم. اگر مخاطب از دنبالکردن سرنخهای متعدد و معماهای چندلایه لذت ببرد، این تراکم روایی بخشی از جذابیت فیلم خواهد بود. اما برای تماشاگرانی که ترجیح میدهند مضمون اجتماعی در مرکز بماند، یا روایت از پیچشهای پیاپی فاصله بگیرد، همین ویژگی میتواند مانع اثرگذاری کامل شود.
« فضا و زبان بصری فضای سرد و تیرهٔ فیلم با محتوای آن هماهنگی چشمگیری دارد. »
قوتها و کاستیها
فیلم در مقام سرگرمیِ جنایی پرانرژی است، ولی گاهی شتابش از تأملی که موضوع میطلبد پیشی میگیرد. جمعبندی «The Purity of Vengeance» تریلری سرد، پرکشش و اخلاقاً ناآرامکننده است که پروندهای جنایی را به پرسشی دربارهٔ قدرت، حافظه و خشونت نهادی پیوند میزند. شیمی میان نیکولای لی کاس و فارس فارس، فضای تیره و سازوکار معماییِ پرتحرک، ستونهای محکم فیلماند.
در مقابل، اتکای زیاد به تصادف و پیچش، کشآمدن بخشهایی از روایت و فشردگی پرداخت تاریخی، مانع میشوند که همهٔ لایههای اثر به یک اندازه قانعکننده باشند. بااینحال، فیلم در ایجاد تعلیق و یادآوری این نکته موفق است که گذشتهٔ نادیدهگرفتهشده ممکن است نه در قالب خاطره، بلکه به شکل پروندهای باز و خطری حاضر بازگردد.
اثر بیش از آنکه پاسخی ساده عرضه کند، تصویری تلخ از جامعهای میسازد که میتواند بیعدالتی را در زبان مصلحت پنهان کند؛ و همین پرسش، پس از پایان ماجرا نیز در ذهن باقی میماند.
« فیلم در مقام سرگرمیِ جنایی پرانرژی است، ولی گاهی شتابش از تأملی که موضوع میطلبد پیشی میگیرد. »



ثبت دیدگاه