نقد و بررسی
نقد محافظ (The Protégé) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
اکشنتریلری با چهرهای آشنا و نیرویی تازه «The Protégé» که مارتین کمپبل آن را در سال ۲۰۲۱ کارگردانی کرد، از همان آغاز خود را در قلمرو آشنای فیلمهای انتقام و آدمکشهای حرفهای قرار میدهد: گذشتهای خونین، استادی پدرگونه، مأموریتی شخصی و شبکهای از قدرت که قهرمان باید راهش را از میان آن باز کند.
آنا با بازی مگی کیو، کودکی است که مودی، قاتلی نامآور، او را نجات میدهد و به شاگرد خود بدل میکند. سالها بعد، مرگ خشونتبار مودی آنا را به جستوجوی انتقام میکشاند؛ مسیری که او را با رمبرانت، قاتلی مرموز با بازی مایکل کیتن، روبهرو میکند. این چارچوب آشناست، اما فیلم میکوشد با تکیه بر توانایی بازیگران و صحنههای پرتحرک، به آن جان تازهای بدهد.
آنا؛ مرکز ثقل فیلم مهمترین امتیاز فیلم حضور مگی کیو در نقش آناست. او شخصیتی را بازی میکند که مهارتش در خشونت، جای خالی اعتماد و آرامش را در زندگیاش پر نمیکند. آنا صرفاً نیرویی شکستناپذیر نیست؛ در زیر ظاهر کنترلشده و دقیقش، سوگ، وابستگی و نوعی تنهایی عمیق جریان دارد. کیو این لایهها را بیآنکه به احساساتگرایی آشکار پناه ببرد، در رفتار و نگاه شخصیت نگه میدارد.
همین خویشتنداری به آنا اعتبار میبخشد و کمک میکند مخاطب او را بیش از یک ماشین انتقام ببیند. با این همه، فیلم گاه آنا را چنان کارآمد و مسلط تصویر میکند که فرصت اندکی برای دیدن ضعفها و تردیدهایش باقی میماند. گذشتهی او بیشتر نقش توضیحدهندهی مهارتها و انگیزههایش را دارد تا بستری برای تحول روانی.
« آنا با بازی مگی کیو، کودکی است که مودی، قاتلی نامآور، او را نجات میدهد و به شاگرد خود بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی کیو آنچه را در شخصیت نوشته نشده تا حدی جبران میکند، اما نمیتواند جای پرداختی را بگیرد که فیلمنامه از آن دریغ کرده است. مودی و معنای خانواده رابطهی آنا و مودی، با بازی ساموئل ال. جکسون، به فیلم بُعد عاطفی میدهد. مودی تنها استاد فنون بقا نیست؛ برای آنا جایگاه پدر را دارد و آموزشهایش از مرز مهارتهای حرفهای فراتر میروند.
پیوند این دو، انگیزهی انتقام را از یک بهانهی روایی ساده به واکنشی شخصی تبدیل میکند. جکسون نیز با همان حضور مطمئن و طنازی آشنای خود، مودی را از شخصیتی کاملاً یکبعدی دور میکند. بااینحال، فیلم زمان چندانی برای بسط این رابطه در اختیار نمیگذارد. مخاطب باید نزدیکی آنها را تا حد زیادی از نشانهها و اطلاعات داستانی دریابد، نه از مجموعهای از لحظههای مشترک که عمق این وابستگی را بهتدریج بسازد.
بنابراین، ضربهی فقدان مودی از نظر داستانی روشن است، اما وزن عاطفی آن به اندازهای که میتوانست، دراماتیک نمیشود. این کمبود یکی از نمونههای اصلی فاصلهی میان ظرفیت ایدهی فیلم و تحقق آن است. رمبرانت؛ کشش و ابهام ورود رمبرانت، بازیگرانهترین بخش از رابطههای فیلم را شکل میدهد. مایکل کیتن در نقش مردی که هم تهدیدآمیز است و هم شوخطبع، تضادی دلپذیر میسازد؛ چهرهی آرام و رفتار سبک او همیشه این احتمال را حفظ میکند که پشت ظاهری بازیگوش، خشونتی جدی پنهان باشد.
تقابل او با آنا از برخورد دو آدم حرفهای آغاز میشود، اما خیلی زود رنگی شخصی و عاطفی میگیرد. این کشش بالقوه میتوانست یکی از وجوه متمایز فیلم باشد، زیرا رابطهی دو شخصیت را میان میل، خطر و بیاعتمادی معلق نگه میدارد. مشکل آن است که فیلم برای شکلگیری این پیوند مجال کافی نمیسازد.
« مودی و معنای خانواده رابطهی آنا و مودی، با بازی ساموئل ال. »
شخصیتها و اجرا
تغییر لحن و نزدیکی میان آنها گاه سریعتر از آن رخ میدهد که مخاطب بتواند منطق عاطفیاش را حس کند. در نتیجه، رابطه بهجای آنکه لایهای تازه به تعارض اصلی بیفزاید، بعضی اوقات توجه را از مسیر انتقام منحرف میکند. بازی کیتن جذابیت صحنهها را حفظ میکند، اما کمبود پرداخت همچنان محسوس است.
صحنههای اکشن و مهارت اجرایی در بخشهای اکشن، فیلم از نقاط قوت خود آگاه است. درگیریها صرفاً رشتهای از برشهای تند و ضربههای بیجهت نیستند؛ طراحی آنها معمولاً جایگاه بدنها، فاصله و خطر را برای تماشاگر روشن نگه میدارد. این وضوح، بهویژه در نبردهای نزدیک، حس مهارت و فرسودگی را به صحنهها میافزاید.
آنا در این لحظات نه فقط بهعنوان فردی مسلط، بلکه بهمثابه کسی دیده میشود که باید با سرعت و دقت تصمیم بگیرد. کمپبل در ساختن تعلیق و نظمبخشیدن به کنش تجربه دارد و فیلم نیز از همین توانایی بهره میگیرد. با این حال، اکشنها همیشه به پیشرفت دراماتیک همپای خود نمیرسند. گاهی صحنهای هیجانانگیز است، اما پس از پایانش شخصیتها یا موقعیت داستانی چندان دگرگون نشدهاند.
در بهترین لحظهها، خشونت به انتخابهای آنا و پیامدهای زندگیاش گره میخورد؛ در لحظههای ضعیفتر، بیشتر کارکرد میانپردهای سرگرمکننده دارد. داستان انتقام و مسئلهی تازگی قصهی «The Protégé» به الگوی شناختهشدهی انتقام تکیه دارد و بسیاری از اجزای آن برای مخاطبان ژانر آشنا خواهند بود.
« تغییر لحن و نزدیکی میان آنها گاه سریعتر از آن رخ میدهد که مخاطب بتواند منطق عاطفیاش را حس کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیت اصلی گذشتهای پرزخم دارد، دشمنانش در لایههای مختلف قدرت پنهان شدهاند و هر کشف تازه قرار است مسیر را پیچیدهتر کند. فیلم در برخی نقاط میکوشد انتظارها را جابهجا کند، اما این کوشش همیشه به پیچیدگی معنادار نمیانجامد. گاه پیچشها بهجای آنکه برداشت ما را از شخصیتها دگرگون کنند، صرفاً اطلاعات تازهای به زنجیرهی تعقیب و مقابله اضافه میکنند.
مشکل اصلی، قابلپیشبینیبودن صرف نیست؛ بسیاری از فیلمهای اکشن از ساختاری آشنا استفاده میکنند و همچنان اثرگذارند. مسئله این است که «The Protégé» به اندازهی کافی به انگیزههای اخلاقی و عاطفی شخصیتها نمیپردازد تا فرمول آشنا را از درون غنی کند. فیلم میخواهد هم سرگرمی سریع باشد و هم داستانی دربارهی اعتماد، وفاداری و میراث خشونت؛ اما میان این دو هدف، پیوندی محکم و پیوسته شکل نمیدهد.
ریتم، دیالوگ و ناهماهنگی لحن ریتم فیلم یکدست نیست. بخشهایی با گفتوگوهای آرام و شوخیهای خشک پیش میروند و سپس ناگهان به خشونت پرشتاب میرسند. این تضاد میتواند به فیلم شخصیت بدهد، اما در اینجا همیشه کنترلشده نیست. بعضی دیالوگها با تکیه بر طعنه و خونسردی قرار است به شخصیتها جذابیت ببخشند، ولی گاهی مصنوعی یا بیش از اندازه خودآگاه به نظر میرسند.
هنگامی که فیلم از حرکت بازمیایستد، ضعف گفتوگوها بیش از هر زمان دیگری آشکار میشود. در نتیجه، فیلم لحظههایی دارد که با انرژی و اعتمادبهنفس پیش میرود، اما میان آنها افتهایی دیده میشود که کشش داستان را کم میکنند. این نوسان، بهخصوص در پیوند میان صحنههای اکشن و بخشهای توضیحی، مانع شکلگیری تعلیقی پایدار میشود.
« فیلم در برخی نقاط میکوشد انتظارها را جابهجا کند، اما این کوشش همیشه به پیچیدگی معنادار نمیانجامد. »
قوتها و کاستیها
بازیگران بارها به صحنهها جان میدهند، اما فیلمنامه همیشه از نیروی آنان برای ساختن انسجام بهره نمیگیرد. جمعبندی «The Protégé» فیلمی است که بیش از هر چیز با حضور بازیگران و اجرای اکشنهایش به یاد میماند. مگی کیو نقش آنا را با اقتدار و ظرافت نسبی پیش میبرد؛ ساموئل ال. جکسون به مودی حضوری گرم و خوشبیان میدهد و مایکل کیتن نیز در نقش رمبرانت، ابهام و جذابیت لازم را به تقابل مرکزی میافزاید.
صحنههای درگیری خوشساختاند و فیلم در لحظههای پرتحرکش سرگرمکننده است. اما داستان انتقام، با وجود ظرفیت عاطفیاش، به پرداختی کمعمق و مسیری آشنا محدود میماند. رابطهی آنا و رمبرانت نیز بهاندازهای بسط نمییابد که نیروی بالقوهی خود را بهتمامی آشکار کند، و ناهماهنگی ریتم و دیالوگ گاه از انرژی فیلم میکاهد.
حاصل، اثری تماشایی اما نه چندان ماندگار است: فیلمی که بازیگرانش را میتوان بیش از قصهاش به خاطر سپرد و در صحنههای اکشن موفقتر از بخشهای دراماتیک خود عمل میکند.
« بازیگران بارها به صحنهها جان میدهند، اما فیلمنامه همیشه از نیروی آنان برای ساختن انسجام بهره نمیگیرد. »
ثبت دیدگاه