نقد و بررسی
نقد The Professor | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان آزادی و گریز «The Professor» درامی کمدی به نویسندگی و کارگردانی وین رابرتس است که جانی دپ در آن نقش ریچارد براون، استاد ادبیات دانشگاه، را بازی میکند. تشخیصی مرگبار، نظم آشنای زندگی او را از هم میگسلد و او را وامیدارد نسبت خود را با خانواده، شغل و قراردادهای اجتماعی از نو بسنجد.
فیلم از همین موقعیت آشنا پرسشی برمیسازد که ساده به نظر میرسد، اما پاسخ آسانی ندارد: اگر فرصت زندگی محدود باشد، آیا کنار گذاشتن قیدوبندها به معنای زیستنِ اصیلتر است، یا فقط صورتی دیگر از فرار؟ رابرتس برای پاسخ، مسیر مردی را دنبال میکند که ناگهان تصمیم میگیرد دیگر نقشهای پیشینش را بیچونوچرا بازی نکند؛ اما فیلم در تشخیص تفاوت میان رهایی و بیملاحظگی همیشه به یک اندازه دقیق نیست.
ریچارد براون؛ سرکشی بهجای تحول جاذبهٔ اصلی فیلم، شخصیت ریچارد و حضوری است که جانی دپ برای او میسازد. دپ با طنزی خشک، نگاهی خسته و نوعی بیاعتنایی نمایشی، مردی را تصویر میکند که گویی پیش از آنکه خبر بیماریاش را بشنود، از زندگی روزمره فاصله گرفته بوده است. او در موقعیتهای کمدی، بهویژه هنگامی که قواعد رسمی دانشگاه را به سخره میگیرد، حضور مؤثری دارد؛ ریچارد میتواند با یک مکث یا پاسخ سرد، فضای صحنه را از جدیت بیندازد و توجه مخاطب را به خود جلب کند.
با این حال، کاریزمای بازیگر جای خالی تحول شخصیت را کاملاً پر نمیکند. فیلم به ما میگوید ریچارد از زندگی پیشین خود ناراضی است، اما کمتر نشان میدهد این نارضایتی چگونه شکل گرفته و چه چیزی را در او تغییر میدهد. فاصلهٔ میان «استاد محتاط و فرسوده» و «مرد بیپروایی که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد» بیشتر از آنکه از درون شخصیت بجوشد، با اعلام موقعیت داستانی توجیه میشود.
« ریچارد براون؛ سرکشی بهجای تحول جاذبهٔ اصلی فیلم، شخصیت ریچارد و حضوری است که جانی دپ برای او میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، سرکشی او گاه بیش از آنکه یک دگرگونی پیچیده باشد، به مجموعهای از رفتارهای نمایشی بدل میشود؛ رفتارهایی که دپ با مهارت جذابشان میکند، اما فیلم همیشه به آنها عمق نمیبخشد. کمدیای که از تلخی نیرو میگیرد یکی از امتیازهای «The Professor» آن است که بیماری را بهانهای برای اندوه بیوقفه نمیکند.
فیلم از موقعیتهای تلخ، شوخیهای نامتعارف و گاه گزنده استخراج میکند و در لحظههایی نشان میدهد که خنده میتواند واکنشی در برابر هراس باشد، نه انکار آن. طنز ریچارد فقط شوخی با دیگران نیست؛ نوعی سپر نیز هست که او میان خود و واقعیتی تحملناپذیر میگیرد. این وجه، وقتی در رفتارهای روزمره و گفتوگوهای دانشگاهی نمود پیدا میکند، به فیلم سرزندگی میبخشد و مانع میشود موضوع مرگ به سنگینی یکدست و یکنواختی فروغلتد.
اما این آمیختگی تلخی و شیرینی همواره به تعادل نمیرسد. برخی صحنهها با لحنی سبک و بازیگوش پیش میروند و سپس ناگهان انتظار دارند همان شخصیت یا همان موقعیت بار عاطفی سنگینی را حمل کند. گاه کمدی، درد را انسانیتر میکند؛ گاه نیز آن را چنان سریع کنار میزند که مجال اثرگذاری باقی نمیماند.
فیلم میان هجو محیط دانشگاه، کمدی سیاه و ملودرام خانوادگی در حرکت است، ولی پیوند این لحنها به اندازهای محکم نیست که هر تغییر، طبیعی و ناگزیر به نظر برسد. دانشگاه و نهادهای قدرت محیط دانشگاه در فیلم صرفاً پسزمینهای برای اشتغال ریچارد نیست؛ جایی است که میتوان در آن تفاوت میان اندیشهٔ آزاد و مناسبات اداری را دید.
« طنز ریچارد فقط شوخی با دیگران نیست؛ نوعی سپر نیز هست که او میان خود و واقعیتی تحملناپذیر میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
ریچارد در کلاس میکوشد از آموزش قالبی فاصله بگیرد و دانشجویان را به انتخابی واقعیتر در برابر درس و زندگی وادارد. در این بخشها، فیلم پرسشی قابلتأمل طرح میکند: آیا نهادهای آموزشی، با زبان رسمی و سازوکارهای خود، اندیشه را پرورش میدهند یا بیشتر به حفظ ظاهر و سلسلهمراتب مشغولاند؟
رفتار تازهٔ استاد، دستکم در آغاز، به کلاس امکان میدهد از حالت تشریفاتی بیرون بیاید. با این حال، نگاه فیلم به شورش علیه اقتدار سادهسازی میشود. ریچارد گاهی به این دلیل درستگو به نظر میرسد که دیگر از پیامدها نمیترسد؛ اما نترسیدن از پیامدها لزوماً معادل شجاعت اخلاقی یا بینش عمیق نیست.
فیلم به تناقض این موضع اشاره میکند، ولی آن را به قدر کافی نمیکاود. همچنین، نقد ساختار دانشگاه بیشتر از راه طعنه و برخوردهای شخصی پیش میرود تا تحلیل دقیق سازوکارهای قدرت. حاصل، تصویری سرگرمکننده از شورش است که ظرفیت انتقادی دارد، اما بهندرت از سطح ژست فراتر میرود. خانواده و شخصیتهای پیرامونی روابط خانوادگی، بخش مهمی از بستر عاطفی داستان را تشکیل میدهند.
تنش میان ریچارد و همسرش، ورونیکا، نشان میدهد که بحران او در خلأ رخ نمیدهد؛ پیش از هر تصمیم تازه، زندگی مشترکشان با ترکها و فاصلههایی روبهرو بوده است. رابطهٔ او با دخترش، اولیویا، نیز فرصتی فراهم میکند تا فیلم از نمایش بیپروایی بیرونی فاصله بگیرد و به سوی مراقبت، پذیرش و گفتوگوی صمیمانه حرکت کند.
« رفتار تازهٔ استاد، دستکم در آغاز، به کلاس امکان میدهد از حالت تشریفاتی بیرون بیاید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این لحظهها از لطیفترین بخشهای اثرند، زیرا برای مدتی شخصیت را از نقش «مرد یاغی» بیرون میآورند و به او آسیبپذیری انسانی میبخشند. با وجود این، شخصیتهای پیرامونی اغلب بیش از آنکه زندگی مستقل داشته باشند، در خدمت مسیر ریچارد قرار میگیرند. انگیزهها و تضادهایشان بهسرعت معرفی میشود و کمتر فرصت مییابند گسترش پیدا کنند.
برخی روابط، که میتوانستند پیچیدهتر و متناقضتر باشند، در حد زمینهای برای واکنش یا تصمیم شخصیت اصلی باقی میمانند. حضور بازیگرانی چون رزمری دویت و دنی هیوستون به صحنهها گرما میدهد، اما توان بازیگران همیشه نمیتواند کمبود پرداخت فیلمنامه را جبران کند. ظاهر بصری و فضای فیلم از نظر بصری، «The Professor» به فضاهای دانشگاهی و مکانهای روزمرهاش نظمی چشمنواز میدهد.
قاببندیهای متقارن و ترکیببندیهای سنجیده، گاهی نظمی رسمی و حتی اندکی سرد میسازند؛ نظمی که با رفتار بیقاعدهٔ ریچارد در تضاد قرار میگیرد. در سوی دیگر، فضاهایی مانند بار، با حالوهوایی صمیمیتر و رهاتر، امکان میدهند شخصیت از نقش اجتماعی خود فاصله بگیرد. این تقابل بصری، هرچند به زبان تصویری فیلم هویتی مشخص میبخشد، به یک نظام معنایی پیچیده بدل نمیشود و بیشتر در سطح حالوهوا و تضاد موقعیتها باقی میماند.
کارگردانی وین رابرتس در انتخاب لحظههای کوچک و ایجاد فاصلهای میان صحنههای شوخطبعانه و موقعیتهای جدی، گاه مؤثر است. با این همه، فیلم از نظر ریتم نیز همان نوسان لحن را بازتاب میدهد: بخشهایی با ضرباهنگی سبک و سرزنده پیش میروند و بخشهایی دیگر میکوشند تأملی عمیقتر را بر مخاطب تحمیل کنند.
« با وجود این، شخصیتهای پیرامونی اغلب بیش از آنکه زندگی مستقل داشته باشند، در خدمت مسیر ریچارد قرار میگیرند. »
قوتها و کاستیها
اگر گذار میان این دو وجه نرمتر بود، عناصر بصری و عاطفی میتوانستند یکدیگر را بهتر تقویت کنند. رهایی، امتیاز و کلیشه مسئلهٔ مهمتر فیلم، تصویری است که از رهایی عرضه میکند. ریچارد بخشی از قیدهای رفتاری و اجتماعی را کنار میگذارد، اما داستان همیشه مرز میان صداقت، خودخواهی و بیپروایی را روشن نمیکند.
برخی رفتارهای او با عنوان «زندگی کردن» پذیرفته میشوند، بیآنکه پیامدهایشان برای اطرافیان به همان اندازه جدی گرفته شود. از این رو، فیلم گاهی به کلیشهای آشنا نزدیک میشود: انسانِ روبهمرگ ناگهان حقیقت را میگوید، قواعد را میشکند و آزاد میشود. این تصویر میتواند الهامبخش باشد، اما اگر از تناقضها و هزینههایش غفلت کند، آزادی را به امتیازی ساده و یکسویه تبدیل میکند.
همچنین، جایگاه اجتماعی ریچارد در روایت اهمیت دارد. او استاد دانشگاهی است که امکان انتخاب و دسترسی به منابعی دارد که برای بسیاری فراهم نیست. فیلم این امتیاز را چندان بررسی نمیکند و به همین دلیل شورش او گاه بیش از اندازه آسان به نظر میرسد: گویی میتوان با کنار گذاشتن ملاحظهها، بیآنکه بار واقعی تصمیمها را سنجید، به زندگی اصیلتری رسید.
همین غفلت، از قدرت اخلاقی پیام فیلم میکاهد. جمعبندی «The Professor» اثری است که ایدهای عاطفی و قابلتأمل را با بازی پرجاذبهٔ جانی دپ و چند لحظهٔ طنز تلخ پیش میبرد. فیلم در یادآوری شکنندگی زندگی و ضرورت بازنگری در عادتها صمیمیت دارد؛ بهویژه هرجا از نمایش سرکشی فاصله میگیرد و به رابطههای انسانی و گفتوگوی صادقانه نزدیک میشود.
« اگر گذار میان این دو وجه نرمتر بود، عناصر بصری و عاطفی میتوانستند یکدیگر را بهتر تقویت کنند. »
جمعبندی
اما شخصیتپردازی کمعمق، تردید میان کمدی و درام و نگاه سادهانگارانه به رفتارهای بیمحابا، مانع میشوند این ایدهها به تأملی کاملاً پخته تبدیل شوند. حاصل، فیلمی نابرابر اما تماشایی است: اثری که جذابیتش بیشتر از حضور بازیگر اصلی و لحظههای پراکندهٔ صداقتش میآید تا از انسجام کامل روایت یا عمق شخصیتنگاریاش.



ثبت دیدگاه