نقد و بررسی
نقد جابهجایی شاهدخت (The Princess Switch) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگزینی آشنا در لباس کریسمس «The Princess Switch» محصول سال ۲۰۱۸، کمدی عاشقانهای است که از همان آغاز روشن میکند قرار نیست قواعد این ژانر را زیرورو کند. فیلم به طرحی قدیمی و آشنا تکیه دارد: دو زن که ظاهری یکسان دارند، برای مدتی جای یکدیگر را میگیرند و در این جابهجایی، با زندگیای روبهرو میشوند که پیشتر فقط از بیرون میشناختند.
تفاوتشان در موقعیت اجتماعی است؛ یکی نانوا و زنی معمولی از شیکاگو است و دیگری دوشسی که در آستانه پیوند با خانواده سلطنتی قرار دارد. این همسانی ظاهری، موتور اصلی شوخیها و موقعیتهای داستانی فیلم است؛ اما از همان ابتدا پیداست که مقصد روایت چندان رازآلود نیست. فیلم با بازی Vanessa Hudgens در دو نقش Stacy و Margaret، ماجرای خود را در روزهای نزدیک به کریسمس پیش میبرد.
سفر یکی از شخصیتها برای شرکت در مسابقهای مربوط به شیرینیپزی، زمینه آشنایی را فراهم میکند و شباهت عجیب دو زن به تصمیمی نامتعارف میانجامد. این مقدمه بیش از آنکه بخواهد احتمالات واقعگرایانه را بررسی کند، راهی است برای ورود به قصهای پریانوار؛ جهانی که در آن یک جابهجایی کوتاه میتواند شناخت آدمها از خودشان و خواستههایشان را تغییر دهد.
« فیلم با بازی Vanessa Hudgens در دو نقش Stacy و Margaret، ماجرای خود را در روزهای نزدیک به کریسمس پیش میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کلیشه؛ ضعف و قرارداد ژانر پیشبینیپذیری بزرگترین محدودیت فیلمنامه است. مسیر عاطفی و رخدادهای اصلی از الگوی شناختهشده فیلمهای عاشقانه و قصههای جابهجایی هویت پیروی میکنند؛ بنابراین تماشاگر معمولاً پیش از شخصیتها حدس میزند سوءتفاهمها از کجا سر برمیآورند و روابط به کدام سمت میروند.
فیلم نه غافلگیری مهمی در ساختار روایی دارد و نه با پیچیدگیهای اخلاقی یا اجتماعی، الگوی ساده خود را به چالش میکشد. با این حال، کلیشه در اینجا فقط یک نقص تصادفی نیست؛ بخشی از قرارداد فیلم با مخاطب است. «The Princess Switch» بیشتر از آنکه تعلیق بسازد، وعده آسودگی میدهد: قصهای کمخطر، روشن و آشنا که میتوان آن را بیدغدغه دنبال کرد.
چنین انتخابی برای تماشاگرانی که به دنبال روایتی آرام و قابلپیشبینیاند ممکن است خوشایند باشد، اما برای مخاطبی که از کمدی رمانتیک انتظار تازگی یا پیچوخم روایی دارد، فیلم دستاورد چندانی عرضه نمیکند. دو نقش، یک بازیگر مهمترین جذابیت اجرایی فیلم، حضور Hudgens در دو نقش است. تفاوت این دو شخصیت بیش از آنکه از تفاوت ظاهری بیاید، باید در رفتار، لحن و عادتهایشان دیده شود: یکی با زندگی روزمره و کار عملی خو گرفته و دیگری به تشریفات و قواعد درباری وابسته است.
« کلیشه؛ ضعف و قرارداد ژانر پیشبینیپذیری بزرگترین محدودیت فیلمنامه است. »
شخصیتها و اجرا
Hudgens میکوشد این تمایز را با تغییرهایی در بیان و حرکت برجسته کند و همین انتخاب به تماشاگر کمک میکند دو هویت را از هم بازشناسد، حتی وقتی فیلم عمداً آنها را در موقعیتهای مشابه قرار میدهد. این بازی دوگانه در عین حال محدودیتهایی دارد. بخشی از موقعیتهای کمدی بر این فرض استوار است که اطرافیان تفاوتی را که برای مخاطب آشکار است تشخیص ندهند؛ در نتیجه، برخی لحظهها بهجای آنکه از ظرافت اجرا نیرو بگیرند، به پذیرش بیچونوچرای قرارداد داستان نیاز دارند.
با این همه، Hudgens نقشها را یکسان اجرا نمیکند و تلاشش برای ساختن دو شخصیت متمایز، از نقاط قوت فیلم است. بازیگران دیگر نیز در چارچوب لحن سبک اثر حضور قابلقبولی دارند، هرچند کمتر فرصتی برای پرداخت مستقل شخصیتهایشان مییابند. عشق و زمانِ شتابزده یکی از دشوارترین بخشهای فیلم، باورپذیر کردن شکلگیری دلبستگیهای عاشقانه است.
داستان باید در زمانی کوتاه، میان شخصیتها صمیمیت و کششی عاطفی بسازد؛ اما فرصت چندانی برای نشان دادن اعتماد، شناخت متقابل یا تغییر تدریجی احساسات فراهم نمیکند. به همین دلیل، بعضی رابطهها بیشتر نتیجه اقتضای قصه به نظر میرسند تا پیامد تحول عمیق شخصیتها. این شتاب، بهویژه در لحظاتی که فیلم میخواهد احساساتیترین تأکید خود را داشته باشد، فاصلهای میان تماشاگر و شخصیتها ایجاد میکند.
« این بازی دوگانه در عین حال محدودیتهایی دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ایده جابهجایی میتوانست به فرصتی برای سنجیدن این پرسش بدل شود که آدمها در چه شرایطی واقعاً به دیگری علاقهمند میشوند؛ اما فیلم عمدتاً از این امکان برای پیش بردن مسیر عاشقانهای ساده استفاده میکند. در نتیجه، احساسات هست، اما همیشه زمان کافی برای ریشهدواندن ندارند. طنز، دیالوگ و لحن کمدی فیلم بر سوءتفاهم، تفاوت عادتها و دشواری اجرای نقشی تازه بنا شده است.
چنین سازوکاری ظرفیت موقعیتهای بامزه دارد، اما همه آنها به یک اندازه کار نمیکنند. گاهی شوخیها با تکرار واکنشهای قابلحدس یا با تأکید بیش از اندازه بر تفاوت میان زندگی معمولی و درباری، به سطحی ساده و کمظرافت میرسند. شماری از دیالوگها نیز چنان آشکار در خدمت رساندن اطلاعات یا ساختن لحظهای شیریناند که طبیعی به گوش نمیرسند.
لحن فیلم عامدانه ملایم و خانوادگی است و ظاهراً علاقهای به طنزی تند یا نیشدار ندارد. مسئله آن نیست که هر شوخی باید پیچیده باشد؛ بلکه گاه موقعیتها بیش از اندازه دستچینشده به نظر میرسند و شخصیتها برای رسیدن به نقطه بعدی داستان، طبیعیترین واکنش ممکن را نشان نمیدهند. همین تصنع میتواند برای برخی مخاطبان دلنشین و برای برخی دیگر آزاردهنده باشد؛ بهخصوص اگر انتظار داشته باشند فیلم از ایده مرکزیاش کمدی پرتحرکتری بیرون بکشد.
« در نتیجه، احساسات هست، اما همیشه زمان کافی برای ریشهدواندن ندارند. »
قوتها و کاستیها
کریسمس بهمثابه فضای عاطفی فضای کریسمسی یکی از مؤثرترین عناصر فیلم است. تزئینات، لباسها، نورپردازی و حالوهوای زمستانی به قصه گرمایی میدهند که روایت بهتنهایی همیشه قادر به ایجاد آن نیست. کریسمس در اینجا صرفاً پسزمینهای تزئینی نیست؛ حالتی از انتظار، بخشندگی و میل به شروعی تازه را وارد جهان داستان میکند و با فضای قصه پریانوار آن هماهنگ میشود.
جلوههای بصری و دکورهای آراسته نیز در ساختن این حس نقش دارند. البته همین زیبایی ممکن است بر کمبودهای دراماتیک سرپوش بگذارد. فیلم گاهی بیشتر از آنکه با پیچیدگی شخصیتها پیش برود، با منظرهها و نشانههای آشنای تعطیلات، حس دلنشین خود را حفظ میکند. اما برای تماشاگرانی که فیلمی فصلی و سبک میخواهند، همین ویژگی میتواند مهمتر از تازگی قصه باشد.
برخی واکنشهای بینندگان نیز دقیقاً میان همین دو برداشت حرکت میکنند: عدهای کلیشهها و شتاب داستان را برجسته میکنند و عدهای دیگر، حالوهوای کریسمسی و بازی دوگانه Hudgens را دلیل لذت بردن از فیلم میدانند. جمعبندی «The Princess Switch» اثری سبک و بیادعاست که قوتش نه در نوآوری داستانی، بلکه در فضای جشنگونه، بازی دوگانه بازیگر اصلی و تواناییاش در فراهم کردن سرگرمی ساده قرار دارد.
« کریسمس بهمثابه فضای عاطفی فضای کریسمسی یکی از مؤثرترین عناصر فیلم است. »
جمعبندی
در برابر این امتیازها، روایت کلیشهای، عاشقانههای شتابزده و لحظاتی که دیالوگ یا موقعیت بیش از اندازه ساختگی میشود، از اثرگذاری آن میکاهند. فیلم از تماشاگر نمیخواهد درگیر معمایی دشوار یا شخصیتپردازی چندلایه شود؛ دعوتش به پذیرفتن قصهای آشنا در فضایی گرم و دلپذیر است. برای دوستداران کمدیهای عاشقانه کریسمسی، این انتخاب میتواند سرگرمی آرامی باشد؛ بهویژه اگر پیشبینیپذیری را بخشی از جذابیت این نوع آثار بدانند.
اما اگر تازگی، طنز دقیق یا رابطهای عاطفی با تحول تدریجی برایتان اهمیت دارد، «The Princess Switch» احتمالاً کمتر از ایده اولیهاش وعده برآورده میکند. در نهایت، فیلم بیشتر شبیه شیرینیای آشنا در روزهای تعطیل است: ساده و خوشرنگ، نه چندان غافلگیرکننده، اما گاه دقیقاً مناسب همان حالوهوایی که برایش ساخته شده است.



ثبت دیدگاه