نقد و بررسی
نقد تعویض شاهزاده خانم ۳: دلباختهٔ ستاره (The Princess Switch 3: Romancing the Star) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به سرزمین بدلها «تبدیل شاهزادهها ۳: دلدادگی به ستاره» ساختهٔ مایک رول، سومین فیلم از مجموعهای است که از ابتدا بر بازی با شباهت ظاهری، جابهجایی هویت و خیال شیرین زندگی سلطنتی بنا شده است. این بار، دزدیدهشدن یادگاری کریسمسیِ ارزشمند، ملکه مارگارت و پرنسس استیسی را بهسوی دخترعموی مارگارت، فیونا، میکشاند؛ زنی که هم از نظر منش با آن دو تفاوت دارد و هم گذشتهای پیچیده و پرسشبرانگیز را با خود حمل میکند.
فیلم با افزودن ماجرایی شبیه سرقت و تعقیبوگریز به فرمول آشنای کمدی عاشقانه، میکوشد به جهان مجموعه تحرکی تازه ببخشد، بیآنکه از حالوهوای افسانهای و آسودهخیال خود فاصله بگیرد. این تغییر مسیر، بیش از آنکه بازآفرینی کامل مجموعه باشد، تلاشی برای تازهکردن سرگرمی آن است. قصه همچنان بر تصادفها، شباهتهای نامحتمل و سوءتفاهمهایی تکیه دارد که از دل آنها موقعیتهای کمدی بیرون میآید؛ اما اینبار هدفی مشترک و ملموستر، شخصیتها را کنار هم مینشاند.
نتیجه، فیلمی است که برای بینندهٔ آشنا با قسمتهای پیشین آکنده از نشانههای آشناست و در عین حال، میخواهد با رنگوبوی ماجراجویی، از تکرار صرف بگریزد. سرقت بهمثابه موتور روایت ستارهٔ صلح، یادگاریای که قرار است در جشن کریسمس به نمایش درآید، محور اصلی ماجراست. دزدیدهشدن آن، زمینهای فراهم میکند تا فیونا بار دیگر وارد زندگی مارگارت و استیسی شود و در کنار پیتر، مردی از گذشتهاش، برای یافتن شیء گمشده تلاش کند.
« این تغییر مسیر، بیش از آنکه بازآفرینی کامل مجموعه باشد، تلاشی برای تازهکردن سرگرمی آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این طرح در سطح کلی ظرفیت خوبی دارد: یک شیء ارزشمند، همکاری ناخواستهٔ چند شخصیت با خلقوخوهای متفاوت و فرصتی برای آمیختن تعلیق سبک با شوخی و عاشقانه. اما فیلم چندان به منطق درونی سرقت وفادار نمیماند. نقشهها و راهحلها گاه بیش از آنکه از زنجیرهای قانعکننده از علت و معلول پیروی کنند، برای رساندن شخصیتها به موقعیت بعدی طراحی شدهاند.
خطرها نیز معمولاً آنقدر جدی نمیشوند که اضطراب واقعی ایجاد کنند؛ تماشاگر زود درمییابد که فیلم بیش از هر چیز در پی سرگرمی است، نه ساختن یک معمای جنایی دقیق. بنابراین، هرچه قصه از منطق واقعگرایانه فاصله میگیرد، تماشای آن بیشتر به پذیرش قواعد بازی وابسته میشود: اگر مخاطب با قراردادهای سبکپردازانه همراه شود، ماجرا روان و خوشریتم پیش میرود؛ اگر دنبال استدلالی محکم باشد، شکافهای روایت آشکارتر خواهند شد.
سه چهره، یک بازیگر مهمترین جاذبهٔ فیلم، اجرای ونسا هاجنز در نقش سه شخصیت است: استیسی، مارگارت و فیونا. این سه زن فقط با لباس و آرایش از یکدیگر جدا نمیشوند؛ هر یک آهنگ گفتار، حالت بدن و شیوهٔ حضور متفاوتی دارند. استیسی با صمیمیت و بیتکلفی شناخته میشود، مارگارت وقار و مهربانی سلطنتی را نمایندگی میکند و فیونا با جسارت، خودنمایی و لحنی گزنده، از هر دو فاصله میگیرد.
« اما فیلم چندان به منطق درونی سرقت وفادار نمیماند. »
شخصیتها و اجرا
همین تمایزهاست که تماشاگر را قادر میسازد حتی در لحظههایی که چهرهها جای یکدیگر را میگیرند، تفاوت شخصیتها را دنبال کند. بازی هاجنز در نقش فیونا بیش از همه مجال درخشش مییابد. اغراق در گفتار و رفتار این شخصیت، با لحن کمابیش خیالپردازانهٔ فیلم سازگار است و نوعی انرژی نمایشی به صحنهها میدهد.
فیونا در مقایسه با استیسی و مارگارت، که زندگی عاطفیشان تا حد زیادی تثبیت شده، امکان بیشتری برای تغییر و کشمکش دارد. فیلم نیز با تمرکز بیشتر بر او میکوشد نیروی تازهٔ مجموعه را در همین تضاد پیدا کند. از سوی دیگر، تعامل تصویری هاجنز با نسخههای دیگر خودش، به تدوین و هماهنگی دقیق نیاز دارد؛ فیلم این بازی را چنان بیتکلف عرضه میکند که حضور چند نسخه از یک بازیگر در قاب، به بخشی طبیعی از منطق فانتزی اثر بدل میشود.
عاشقانهای در کنار ماجراجویی رابطهٔ فیونا و پیتر، لایهٔ عاشقانهٔ اصلی فیلم است. گذشتهٔ مشترک آنها از همان ابتدا نشانههایی از کشش و دلخوری را در خود دارد؛ ترکیبی آشنا که بهسرعت مسیر آشتی و نزدیکی را پیشبینیپذیر میکند. فیلم بیشتر از آنکه بخواهد دربارهٔ دشواری اعتماد یا پیامدهای جدی گذشته تأمل کند، از این رابطه برای افزودن گرما و لطافت به ماجرای سرقت بهره میگیرد.
« بازی هاجنز در نقش فیونا بیش از همه مجال درخشش مییابد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
به همین دلیل، لحظههای عاشقانه دلپذیرند، اما کمتر غافلگیر میکنند. این قابلحدسبودن محدود به رابطهٔ فیونا و پیتر نیست. پیوندهای عاطفی دیگر نیز در فضایی امن و آشنا حرکت میکنند؛ تنشها معمولاً برای مدت طولانی دوام نمیآورند و حلوفصل آنها به سمت پایانی خوشآهنگ گرایش دارد، بیآنکه فیلم در این مسیر پیچیدگی چشمگیری بیافریند.
برای مخاطبی که به کمدیهای رمانتیک تعطیلاتی دل بسته است، همین آسودگی میتواند بخشی از لذت باشد. اما کسی که به تحول شخصیتی عمیق یا چرخشهای غیرمنتظره امید دارد، احتمالاً با روایتی بیش از اندازه مطمئن و محافظهکار روبهرو میشود. کریسمس بهعنوان جهان بصری کریسمس در فیلم صرفاً پسزمینهای تزئینی نیست؛ منطق عاطفی جهان داستان را شکل میدهد.
نورهای گرم، لباسهای چشمگیر، فضای جشن و تأکید بر بخشش و همراهی، به قصه حالوهوایی میبخشند که عمداً از تلخی و خشونت فاصله دارد. حتی سرقت و خطر نیز در این جهان مهار شدهاند و در نهایت بهانهای برای همدلی، همکاری و نزدیکشدن شخصیتها به یکدیگر میشوند. این انتخاب، به فیلم هویتی روشن میدهد: اثری مناسب تماشای تعطیلات که مخاطب را به فضایی آراسته و خیالانگیز دعوت میکند.
« به همین دلیل، لحظههای عاشقانه دلپذیرند، اما کمتر غافلگیر میکنند. »
قوتها و کاستیها
در عین حال، همین شیرینیِ پیوسته ممکن است برای برخی خستهکننده باشد. فیلم کمتر به سکوت، ابهام یا تضادهای تند مجال میدهد و عاطفه را اغلب در قالبی روشن و بیخطر عرضه میکند. از این رو، فضای کریسمسی آن هم بزرگترین امتیاز و هم یکی از محدودیتهایش است؛ حالوهوایی که برای دوستداران این جنس سینما دلنشین است، اما برای کسانی که به لحنهای متنوعتر نیاز دارند، یکنواخت جلوه میکند.
ریتم، کمدی و میزانسن فیلم میکوشد همزمان چند جنس را پیش ببرد: کمدی هویتپوشانه، تعقیبوگریز سبک، عاشقانه و داستان خانوادگی. در بخشهایی که شخصیتها ناچارند نقش یکدیگر را بازی کنند یا با تفاوتهای رفتاریشان در یک موقعیت مشترک کنار بیایند، ریتم جان میگیرد. شوخیها بیش از آنکه بر ظرافت کلامی تکیه کنند، از تضاد میان ظاهر و منش شخصیتها، اغراق در رفتارها و آگاهی تماشاگر از راز هویتها نیرو میگیرند.
با این همه، پیوند میان اجزای فیلم همیشه یکدست نیست. ماجراجویی سرقت گاه حس میشود به قصه افزوده شده تا دامنهٔ رویدادها را بزرگتر کند، نه اینکه از دل شخصیتها و روابطشان ضرورت یافته باشد. بخشهای عاشقانه نیز در کنار عملیات بازپسگیری، گاهی دو مسیر موازی به نظر میرسند که بیشتر با هم همزمان شدهاند تا آنکه کاملاً در یکدیگر تنیده باشند.
« در عین حال، همین شیرینیِ پیوسته ممکن است برای برخی خستهکننده باشد. »
جمعبندی
با وجود این، فیلم چنان سبک و بیادعا ساخته شده که این ناهماهنگیها معمولاً مانع تماشای روان آن نمیشوند؛ فقط از انسجام و ماندگاری اثر میکاهند. جمعبندی «تبدیل شاهزادهها ۳: دلدادگی به ستاره» فیلمی است که خواستههایش را پنهان نمیکند: سرگرمی سبک، شور کریسمسی، شباهتهای کمیک و فرصتی برای تماشای ونسا هاجنز در نقش سه زن متفاوت.
داستان سرقت، نسبت به الگوی صرفاً عاشقانهٔ قسمتهای پیشین، حرکتی تازه به روایت میدهد و فیونا با رفتار نمایشی و گذشتهٔ پرکشمکش خود، جذابترین چهرهٔ فیلم است. با این حال، منطق سست ماجرا، عاشقانههای قابلپیشبینی و شیرینیِ بیوقفه، اجازه نمیدهند فیلم از محدودهٔ سرگرمی آشنا فراتر برود.
این اثر برای مخاطبی که از قصههای سلطنتیِ خیالپردازانه و کمدیهای مناسب تعطیلات لذت میبرد، انتخابی دلپذیر و کمدردسر است؛ اما انتظار معمایی دقیق، رمانسی پیچیده یا طنزی چندلایه را برآورده نمیکند. ارزش اصلی فیلم در بازی هاجنز و فضای پرزرقوبرق آن نهفته است: اثری که بیش از آنکه بخواهد باورپذیر باشد، میخواهد تماشاگر را برای مدتی کوتاه به جهانی گرم، آراسته و سرشار از خوشبینی ببرد.



ثبت دیدگاه