نقد و بررسی
نقد The Prince & Me | 2004
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی آشنا با جامهای سلطنتی «The Prince & Me» ساختهٔ مارتا کولیج، کمدیـرمانتیکی است که افسانهٔ آشنای برخورد دو جهان را به فضای دانشگاهی آمریکا و دربار دانمارک میبرد. پیج مورگان، دانشجوی پرتلاش پیشپزشکی، زندگیاش را بر پایهٔ برنامهای روشن و هدفی حرفهای سامان داده است. ادوارد، شاهزادهای که میخواهد از قید انتظارات خانوادگی فاصله بگیرد، با هویتی پنهان راهی دانشگاهی در ویسکانسین میشود.
برخورد این دو، از دل تفاوت در منش و آرزوهایشان، مسیر عاشقانهٔ فیلم را میسازد. فیلم از همان ابتدا وعدهٔ پیچیدگی یا واقعگرایی اجتماعی نمیدهد؛ مقصدش قصهای دلپذیر و خیالانگیز است. جذابیت اصلی آن در فاصلهٔ میان زندگی معمول دانشجویی و تشریفات سلطنتی شکل میگیرد: آزمایشگاه و کلاس درس در یک سو، کاخ و آداب درباری در سوی دیگر.
این تضاد، هم موتور داستان است و هم مهمترین منبع سرگرمی آن. افسانهای دلنشین، اما آشنا فیلم با الگوی کلاسیک قصهٔ دختر عادی و شاهزاده پیش میرود؛ الگویی که تماشاگر از پیش با قواعدش آشناست. اختلاف طبقاتی، هویت پنهان، سوءتفاهم و کشش عاطفی، عناصر تازهای نیستند و روایت نیز تلاش چندانی برای دگرگونکردن آنها نمیکند.
« پیج مورگان، دانشجوی پرتلاش پیشپزشکی، زندگیاش را بر پایهٔ برنامهای روشن و هدفی حرفهای سامان داده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از این رو، بسیاری از فراز و فرودها پیشبینیپذیرند و گاه پیش از آنکه رخ دهند، معنای کلیشان برای مخاطب روشن است. بااینحال، کلیشهبودن الزاماً به معنای بیلذتی نیست. فیلم در لحظات سبک و عاشقانهاش، از همان آشنایی الگو بهره میگیرد و نوعی آسودگی تماشایی میسازد: بیننده میداند با چه نوع رؤیایی روبهرو است و میتواند بیآنکه درگیر تعلیق سنگین شود، همراه آن بماند.
مسئله از جایی آغاز میشود که فیلم میخواهد از شیرینی افسانه فراتر رود و دربارهٔ انتخاب، وظیفه و آیندهٔ شخصیتها حرف بزند؛ در آنجا، آشنایی قصه به محدودیتی جدی بدل میشود. پیج؛ شخصیتی میان آرزو و افسانه پیج مهمترین لنگر عاطفی فیلم است. او دانشجویی جدی و هدفمند است که آیندهاش را با دقت تصور کرده و نمیخواهد مسیر زندگیاش را به تصادف بسپارد.
این صفتها به او استقلالی میبخشند که از قهرمانان منفعل قصههای شاهزادهمحور متمایزش میکند. جولیا استایلز نیز با حضوری گرم و متکیبهخود، پیج را باورپذیرتر از آن میسازد که صرفاً وسیلهای برای پیشبرد رؤیای عاشقانهٔ ادوارد باشد. با وجود این، فیلم همیشه به اندازهٔ کافی به تناقضهای درونی او نمیپردازد.
« بااینحال، کلیشهبودن الزاماً به معنای بیلذتی نیست. »
شخصیتها و اجرا
آرزوی حرفهای پیج و امکان زندگی در دربار، دو قطب مهم روایتاند، اما کشمکش میانشان گاه بیشتر به مانعی داستانی شباهت دارد تا بحران شخصیتیای که در طول فیلم بهتدریج عمق پیدا کرده باشد. بنابراین، فیلم ایدهٔ جالبی را پیش میکشد—اینکه عشق چگونه با آرزوهای شخصی کنار میآید—اما همهٔ پیامدهای دشوار این پرسش را پی نمیگیرد.
ادوارد و دشواریِ رشد ادوارد در آغاز بیشتر با میل به تفریح و فرار از مسئولیت شناخته میشود تا با تصویری روشن از شخصیت یا دغدغههایش. سفر او به آمریکا فرصتی فراهم میکند تا از محیط سلطنتی فاصله بگیرد و تجربهای عادیتر داشته باشد؛ اما این تجربه، بهجای آنکه او را از اساس دگرگون کند، اغلب به مجموعهای از موقعیتهای کمدی و عاشقانه تبدیل میشود.
رشد او قابلتشخیص است، ولی شتاب روایت مجال نمیدهد همهٔ مراحل آن بهخوبی جا بیفتد. لوک مبلی در نقش ادوارد جذابیت لازم را برای همراهی با این خیال عاشقانه دارد، اما رابطهٔ دو شخصیت همیشه از نظر عاطفی به یک اندازه متقاعدکننده نیست. بخشی از کشش میان آنها از تقابل شخصیتها و بخشی از جایگاه افسانهای ادوارد میآید؛ در نتیجه، گاهی دشوار است تشخیص دهیم رابطه بر شناخت متقابل استوار است یا بر افسون موقعیت شاهزاده و دختر دانشجو.
« رشد او قابلتشخیص است، ولی شتاب روایت مجال نمیدهد همهٔ مراحل آن بهخوبی جا بیفتد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلمنامه این پرسش را طرح میکند، اما کمتر آن را به کاوشی جدی بدل میسازد. دو فضا، دو جهان یکی از امتیازهای دیداری و روایی فیلم، جابهجایی میان فضای دانشگاهی آمریکا و جهان دربار است. محیط دانشگاه، با آزمایشگاهها، روابط دانشجویی و زندگی روزمره، تصویری زمینی و آشنا میسازد؛ در مقابل، دربار با تشریفات، لباسها و قواعد رسمی، حالوهوایی رؤیایی و نمایشی دارد.
این تفاوت به فیلم تنوع میبخشد و مانع میشود تمام روایت در یک فضای یکنواخت بگذرد. اما این دو جهان بیشتر در سطح ظاهر و موقعیت با یکدیگر برخورد میکنند تا در سطحی فرهنگی و سیاسی. دربار میتوانست بستری برای بررسی دقیقتر قدرت، محدودیتهای خانوادگی و هزینههای زندگی سلطنتی باشد؛ در عوض، فیلم عمدتاً از آن برای افزودن شکوه و پیچش عاشقانه استفاده میکند.
پیامدهای واقعی چنین زندگیای—از فشار عمومی گرفته تا محدودشدن استقلال فردی—در حاشیه میمانند. همین امر فاصلهای میان وعدهٔ دراماتیک موضوع و پرداخت نهایی آن ایجاد میکند. فیلمنامه و ریتم روایت بزرگترین ضعف فیلم، فیلمنامهای است که گاه میان کمدی سبک، عاشقانهٔ افسانهای و درامِ انتخاب شخصی مردد میماند.
« فیلمنامه این پرسش را طرح میکند، اما کمتر آن را به کاوشی جدی بدل میسازد. »
قوتها و کاستیها
رفتوبرگشتهای عاطفی پیج و ادوارد در بعضی بخشها کش میآیند و تغییر موضع شخصیتها همیشه با زمینهسازی کافی همراه نیست. به همین دلیل، برخی تصمیمها بیشتر تابع نیاز روایت به ایجاد مانع تازهاند تا نتیجهٔ طبیعی تحول شخصیتها. ریتم فیلم نیز از این نوسان آسیب میبیند. بخشهای دانشگاهی با موقعیتهای روزمره و برخوردهای بامزه، انرژی نسبتاً سرراستی دارند؛ اما با ورود جدیتر عناصر سلطنتی، داستان ناگهان بار بیشتری بر دوش میگیرد: باید هم رابطه را به مرحلهٔ تازهای برساند، هم مسئلهٔ آیندهٔ پیج را روشن کند و هم تغییر ادوارد را نشان دهد.
فیلم این وظایف را با موفقیت کامل هماهنگ نمیکند و بعضی تعارضها را پس از طرح، بهسرعت کنار میگذارد. بازیها و گرمای انسانی بازی جولیا استایلز از عناصر نجاتبخش فیلم است. او در پیج ترکیبی از هوشمندی، انضباط و آسیبپذیری را حفظ میکند و حتی در صحنههایی که فیلمنامه شخصیت را به سوی رفتارهای پیشبینیشده میبرد، نوعی استقلال به او میبخشد.
همین حضور باعث میشود پیج از قالب سادهٔ «دختر معمولی که شاهزاده را ملاقات میکند» فاصله بگیرد. لوک مبلی نقش ادوارد را با سبکی مناسب برای یک کمدی عاشقانه بازی میکند و میان بیخیالی آغازین و جدیت تدریجی او پلی قابلقبول میسازد، هرچند متن فرصت کافی برای ظرافت بیشتر به او نمیدهد. بن میلر نیز در نقش سورن، همراه درباری ادوارد، با خونسردی و زمانبندی کمدی خود به فیلم جان میبخشد.
« به همین دلیل، برخی تصمیمها بیشتر تابع نیاز روایت به ایجاد مانع تازهاند تا نتیجهٔ طبیعی تحول شخصیتها. »
جمعبندی
حضور بازیگران مکمل، بهویژه در فضای دربار، به قصه رنگ میدهد؛ اما هیچیک نمیتوانند کمبود عمق در شخصیتپردازی را بهکلی جبران کنند. جمعبندی «The Prince & Me» فیلمی خوشقلب و سبکبال است که جذابیتش را از برخورد یک عاشقانهٔ ساده با فضای سلطنتی و از گرمای بازی جولیا استایلز میگیرد.
فیلم برای تماشاگرانی که به قصههای افسانهای، رابطههای شیرین و سرگرمی کمتنش علاقه دارند، لحظاتی دلنشین فراهم میکند. در عین حال، کلیشههای فراوان، فیلمنامهٔ ناپیوسته و پرداخت محدود به آرزوها و مسئولیتهای شخصیتها، مانع از آن میشود که اثر به چیزی فراتر از یک خیالپردازی آشنا بدل شود.
ارزش فیلم بیش از آنکه در تازگی داستان یا ژرفای تحلیلش باشد، در فضای مطبوع و سادگی دلپذیر آن است. این اثر رؤیای عاشقانهٔ خود را بیپرده عرضه میکند، اما وقتی فرصت مییابد دربارهٔ بهای آن رؤیا پرسش کند، پاسخهایی کمعمقتر از ظرفیت موضوع در اختیار دارد.
« ارزش فیلم بیش از آنکه در تازگی داستان یا ژرفای تحلیلش باشد، در فضای مطبوع و سادگی دلپذیر آن است. »



ثبت دیدگاه