نقد و بررسی
نقد همسر کشیش (The Priest's Wife) | 1970
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان نجات و دلبستگی «همسر کشیش» ساختهٔ دینو ریزی، کمدیـدرامی ایتالیایی است که از موقعیتی بهظاهر نامتعارف، پرسشی جدی میسازد: آیا میتوان به ندای عشق پاسخ داد، وقتی زندگی بر پایهٔ سوگندی شکل گرفته که شکستن آن پیامدهایی فراتر از خواست فردی دارد؟ والریا، زنی که پس از کشف خیانت نامزدش به مرز نومیدی میرسد، در لحظهای بحرانی با کشیشی روبهرو میشود که صدایش از آن سوی خط برایش نشانهٔ تسلی و امکان ادامهدادن است.
سپس همین پیوندِ آغازشده با صدای یک غریبه، به رابطهای بدل میشود که هم عاطفه را به حرکت درمیآورد و هم تعهد مذهبی را به آزمون میگذارد. جذابیت آغاز فیلم در تضاد میان وضعیت شکنندهٔ والریا و انرژی پرتحرکی است که روایت به او میبخشد. او فقط زنی رهاشده نیست که منتظر نجات بماند؛ میل، خشم و سرزندگی دارد و میکوشد زندگی را دوباره به دست بگیرد.
بااینحال، فیلم از همان ابتدا در انتخاب میان دو مسیر مردد میماند: کاوش در زخم خیانت و اندوه، یا حرکت سریع به سوی عاشقانهای تازه. این دو مسیر میتوانستند یکدیگر را غنی کنند، اما گاه گذار میانشان چنان تند است که تأثیر عاطفی بحران نخستین فرو مینشیند، پیش از آنکه فرصت کافی برای فهم عمیقتر آن فراهم شده باشد.
عاشقانهای بر لبهٔ ممنوعیت کانون دراماتیک اثر، رابطهٔ والریا و دون ماریو است؛ رابطهای که از ابتدا در محاصرهٔ تناقض قرار دارد. ماریو کشیش است و سوگند تجرد، صرفاً مانعی بیرونی یا قراردادی نیست؛ بخشی از هویت و انتخاب زندگی اوست. در سوی دیگر، والریا عشق را نه مفهومی انتزاعی، بلکه نیازی ملموس برای بازگشت به زندگی میبیند.
« جذابیت آغاز فیلم در تضاد میان وضعیت شکنندهٔ والریا و انرژی پرتحرکی است که روایت به او میبخشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از برخورد این دو، پرسشی پدید میآید که فیلم را از یک عاشقانهٔ ساده فراتر میبرد: وفاداری به باور، تا کجا باید بر خواست شخصی مقدم باشد؟ و آیا میل به خوشبختی، لزوماً نشانهٔ خودخواهی است؟ فیلم در بهترین لحظاتش از صدور حکم قطعی پرهیز میکند. ماریو نه قدیسی بیمیل است و نه مردی که تعهدش بهآسانی کنار گذاشته شود؛ والریا نیز صرفاً نیرویی اغواگر نیست که او را از مسیرش منحرف کند.
هر دو در برابر چیزی ایستادهاند که برایشان واقعی است: یکی تعهدی دیرپا، دیگری امکانی برای دوستداشتن و دوستداشتهشدن. همین همزمانیِ خواست و تردید، رابطه را انسانی میکند. بااینهمه، شتاب در شکلگیری دلبستگی گاهی مانع میشود که مخاطب بهاندازهٔ کافی شاهد رشد تدریجی آن باشد. جذابیت میان دو شخصیت روشن است، اما زمینهٔ روانیِ این جذابیت همیشه به همان روشنی پرداخت نمیشود.
بازیگران و گرمای حضور سوفیا لورن در نقش والریا، ترکیبی از آسیبپذیری و سرزندگی را به نمایش میگذارد. حضورش در قاب، شخصیت را از انفعال دور میکند؛ حتی وقتی والریا در وضعیتی اندوهبار قرار دارد، در او نیرویی برای تصمیمگرفتن و پیشرفتن دیده میشود. بازی لورن به فیلم گرما میبخشد و اجازه نمیدهد قهرمان داستان به نمونهای کلیشهای از زن رنجدیده فروکاسته شود.
او همزمان میتواند بازیگوش، خشمگین و اندوهگین باشد، بیآنکه این کیفیتها کاملاً از هم جدا شوند. مارچلو ماسترویانی نیز دون ماریو را با نوعی خویشتنداری و دستپاچگیِ دلنشین شکل میدهد. او در برابر صراحت و شور والریا، اغلب مکث میکند و عقب مینشیند؛ این تفاوت رفتاری، منبع بخشی از طنز و نیز سرچشمهٔ تنش عاطفی فیلم است.
« و آیا میل به خوشبختی، لزوماً نشانهٔ خودخواهی است؟ »
شخصیتها و اجرا
شیمی دو بازیگر، یکی از مهمترین داراییهای اثر است: نگاهها و واکنشهای کوچکشان گاه بیش از گفتوگوهای توضیحی، نزدیکی و تردید را منتقل میکند. بااینحال، این جذابیت اجرایی در بخشهایی بارِ کمبودهای فیلمنامه را نیز بر دوش میکشد؛ گویی فیلم گاهی بهجای ساختن کامل مسیر رابطه، به اطمینان از جذابیت خود بازیگران تکیه میکند.
طنز در سایهٔ نهاد ریزی موقعیت دشوار داستان را با لحنی کمدی پیش میبرد و از زندگی روحانیت تصویری هجوآمیز میسازد. طنز فیلم فقط از ناممکنبودن یک رابطهٔ عاشقانه برنمیآید؛ از فاصلهٔ میان آرمانهای رسمی نهاد و سازوکارهای روزمرهای نیز نیرو میگیرد. گفتوگوها و برخوردهای ماریو با دیگر روحانیان، گاه نشان میدهند که چگونه مسئلهای عمیق و شخصی ممکن است در چارچوبهای اداری، مصلحتاندیشی و توصیههای دوپهلو گرفتار شود.
این نگاه، فیلم را از ملودرامی صرف دربارهٔ عشق ممنوع متمایز میکند. بااینحال، هجو همیشه به یک اندازه تیز و سنجیده نیست. بعضی موقعیتها بیش از آنکه لایههای نهادی و انسانی تعارض را بکاوند، به شوخی آشکار یا اغراق کمدی بسنده میکنند. در چنین لحظاتی، فیلم خطر آن را میپذیرد که مسئلهٔ تجرد و ایمان را به زمینهای برای شوخی تبدیل کند، نه موضوعی که شوخی از دل پیچیدگی آن برخاسته باشد.
موفقیت اثر در آنجاست که طنز و همدلی کنار هم قرار میگیرند؛ ضعفش زمانی آشکار میشود که یکی جای دیگری را میگیرد. ضرباهنگ، روایت و زخمهای ناتمام روایت فیلم پرجنبوجوش است و از ایستایی پرهیز میکند، اما این تحرک گاهی به بهای مکثهای ضروری تمام میشود. ضربهٔ آغازین زندگی والریا، ظرفیت آن را دارد که ردّی ماندگار بر انتخابها و شیوهٔ اعتمادکردن او بگذارد.
« این نگاه، فیلم را از ملودرامی صرف دربارهٔ عشق ممنوع متمایز میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در بعضی لحظات این رد را حفظ میکند و تجربهٔ خیانت را کاملاً از یاد نمیبرد؛ اما در مجموع، سوگ عاطفی آغازین بیش از اندازه به مقدمهای برای عاشقانهٔ تازه نزدیک میشود. در نتیجه، تماشاگر ممکن است احساس کند شخصیت از بحرانی بزرگ عبور کرده، بیآنکه روایت زمان کافی برای نشاندادن دگرگونی درونی او اختصاص داده باشد.
تعارض ماریو نیز از همین مشکل بینصیب نیست. فیلم ایدهٔ مهمی در اختیار دارد: کشیشی که باید میان نهادی که به آن تعلق دارد و خواستهای که در وجودش بیدار شده، انتخاب کند. اما در برخی گرهها، تصمیمها یا واکنشها بیش از حد سریع از راه میرسند. این شتاب، گاه وزن اخلاقیِ موقعیت را سبک میکند؛ زیرا تصمیم دشواری که نیازمند تأمل و هزینه است، در روایت ناهموار و سادهتر از آنچه باید جلوه میکند.
با وجود این، پرسش مرکزی همچنان زنده میماند و فیلم در بهترین لحظاتش اجازه نمیدهد پاسخ آن به آسودگی و بیهزینهبودن تقلیل یابد. فضا و لحن بصری فضای شهری و رفتوآمد میان مکانهای مختلف، به فیلم کیفیتی باز و متحرک میدهد. شهر در اینجا صرفاً پسزمینه نیست؛ میدان برخورد میان زندگی خصوصی و نظم عمومی است.
والریا و ماریو در مکانهایی حرکت میکنند که هم به روزمرگی تعلق دارند و هم یادآور حضور نهادهای اجتماعی و مذهبیاند. این جغرافیا با لحن فیلم هماهنگ است: اثری که میخواهد هم عاشقانه باشد، هم کمدی، هم نقدی بر عرف و اقتدار. از نظر لحن، فیلم پیوسته میان سبکبالی و اندوه در نوسان است. این نوسان گاه به آن تازگی میبخشد؛ زیرا زندگی شخصیتها را به یک حالوهوای واحد محدود نمیکند.
« تعارض ماریو نیز از همین مشکل بینصیب نیست. »
قوتها و کاستیها
اما در بخشهایی، تغییر لحن بهاندازهٔ کافی نرم و تدریجی نیست و لحظهای که میتوانست از نظر عاطفی سنگین باشد، با شوخی یا چرخش ناگهانی روایت تضعیف میشود. این ناهمواری نهفقط مسئلهٔ ریتم، بلکه نشانهٔ کشمکش خود فیلم با موضوعش است: میخواهد هم از عشق ممنوعه لذت ببرد و هم سنگینی اخلاقی آن را حفظ کند، اما همیشه میان این دو تعادل نمییابد.
جمعبندی «همسر کشیش» بر ایدهای جذاب و ذاتاً پرکشمکش بنا شده است: عشق میان زنی آسیبدیده از خیانت و کشیشی که به تعهدی مذهبی پایبند است. سوفیا لورن و مارچلو ماسترویانی به رابطهٔ مرکزی گرما، جذابیت و لحظاتی از صداقت عاطفی میبخشند؛ طنز هجوآمیز فیلم نیز به آن هویتی فراتر از یک ملودرام معمولی میدهد.
بااینحال، پرداخت ناکافیِ زخمهای والریا، شتاب در شکلگیری دلبستگی و آسانشدن بعضی گرهها، مانع میشود ظرفیت اخلاقی و روانی داستان بهطور کامل شکوفا شود. اثر بیش از آنکه پاسخی قطعی عرضه کند، پرسشی را در ذهن باقی میگذارد: وقتی باور و میل شخصی در برابر هم قرار میگیرند، وفاداری واقعی به کدامیک معنا پیدا میکند؟
فیلم در پاسخدادن به این پرسش همواره یکدست نیست، اما تعارض را بهاندازهای زنده نگه میدارد که تجربهاش همچنان تماشایی و اندیشهبرانگیز باشد. «همسر کشیش» در نهایت فیلمی ناهموار اما دلنشین است؛ اثری که نیروی اصلیاش نه در حل بینقص معما، بلکه در حضور دو بازیگر و کشمکش انسانیِ میان عشق، مسئولیت و انتخاب نهفته است.
ثبت دیدگاه