نقد و بررسی
نقد غرور یانکیها (The Pride of the Yankees) | 1942
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پرترهای که بیش از بازی، به انسان مینگرد «The Pride of the Yankees» در ظاهر زندگی لو گریگ، ستارهٔ نامدار نیویورک یانکیز، را از نوجوانی تا شهرت در زمین بیسبال دنبال میکند؛ اما فیلم سام وود را بهتر است نه صرفاً یک زندگینامهٔ ورزشی، بلکه مرثیهای ستایشآمیز دربارهٔ وقار، وفاداری و تابآوری دانست.
بیسبال در این روایت هم حرفهٔ گریگ است و هم زبانِ پیوند او با جهان؛ بااینحال، فیلم بیش از آنکه به جزئیات فنی مسابقهها بپردازد، میخواهد شخصیت مردی را ترسیم کند که در حافظهٔ عمومی به نماد استقامت بدل شده است. «افتخار یانکیها» در سال ۱۹۴۲ ساخته شد، اندکی پس از مرگ گریگ، و همین نزدیکیِ زمانی به زندگی واقعی او در گرمای عاطفی فیلم احساس میشود؛ گویی اثر هنوز از سوگ و احترام معاصرانش فاصله نگرفته است.
روایت زندگی و مسئلهٔ انتخاب فیلم مسیر گریگ را از دل خانواده و جوانی آغاز میکند و سپس به تصمیم او برای دنبالکردن بیسبال، ورودش به یانکیز، عشقش به الینور و دشواریهایی میرسد که بیماری در زندگیاش پدید میآورد. این خط روایی، بهجای آنکه از قهرمانش چهرهای بینقص و فراانسانی بسازد، بر انضباط، فروتنی و وفاداری او تکیه دارد؛ فضیلتهایی که در جهان فیلم، بیش از نبوغ خارقالعاده، منشأ کامیابیاند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینهمه، زندگینامهٔ سینمایی ناگزیر دست به گزینش میزند. فیلم از مسیر پرحادثهای که ممکن بود یک ورزشنامهٔ پرهیجان بسازد، فاصله میگیرد و جزئیات حرفهٔ گریگ را در بسیاری از مواقع فشرده یا به حاشیه میبرد. نتیجه آن است که تماشاگر بیشتر با تصویری اخلاقی و عاطفی از او روبهرو میشود تا با شرحی جامع از تاریخ ورزشیاش.
این انتخاب برای مخاطبی که بیسبال را نمیشناسد، مانع ورود به داستان نمیشود؛ اما ممکن است برای علاقهمندان به تاریخ ورزش، کممایه یا حتی فرصتسوز به نظر برسد. ریتم و ساختار؛ میان صبر و سکون یکی از دوگانگیهای اصلی فیلم در ریتم آن نهفته است. «افتخار یانکیها» با شتابی آرام پیش میرود و در بخشهایی از میانه، رویدادها چنان کمفشار میشوند که زندگی قهرمان بیش از آنکه دراماتیک به نظر برسد، در امتداد روزمرگی جریان مییابد.
این سکون گاه به فیلم مجال میدهد تا عادتها و روابط را جا بیندازد؛ اما گاهی نیز به کشآمدن صحنهها و کاهش نیروی پیشبرندهٔ روایت میانجامد. این کندی را نمیتوان تنها ایرادی اجرایی دانست. فیلم آگاهانه از هیجان مسابقه به سوی کیفیتهای پایدارتر زندگی گریگ حرکت میکند: رابطه با خانواده، شکلگیری عشق و عادتِ کارکردن.
« بااینهمه، زندگینامهٔ سینمایی ناگزیر دست به گزینش میزند. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، این انتخاب همیشه به تعادل نمیرسد. برخی صحنهها بیشتر از آنکه معنا یا کشمکش تازهای بیفزایند، تصویر آشنای قهرمانِ نیکسرشت را تکرار میکنند. از همین رو، ورود دیرهنگامِ بحرانِ اصلی ممکن است برای بعضی تماشاگران همچون آغاز واقعی داستان جلوه کند؛ گویی فیلم تا آن نقطه بیش از اندازه در مقدمه مانده است.
گری کوپر و ترزا رایت؛ گرمای رابطه گری کوپر در نقش لو گریگ، قهرمانی را میآفریند که جذابیتش از نمایشِ قدرت برنمیآید، بلکه در خویشتنداری و سادگی اوست. بازیاش متکی به سکوت، نگاه و واکنشهای سنجیده است؛ رویکردی که با تصور فیلم از گریگ بهعنوان مردی کمادعا و سختکوش همخوانی دارد.
کوپر گاه چنان آرام بازی میکند که شخصیتش از پیچیدگی روانیِ بیشتری محروم میماند، اما همین آرامش برای فیلم کارکردی نمادین دارد: گریگ در جهان اثر، مردی نیست که خود را بر دیگران تحمیل کند؛ او بیشتر با ثباتِ رفتارش شناخته میشود. ترزا رایت در نقش الینور، به رابطهٔ عاشقانهٔ فیلم حیات و لطافت میبخشد.
« بااینحال، این انتخاب همیشه به تعادل نمیرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هماهنگی میان او و کوپر باعث میشود پیوندشان صرفاً ابزاری برای افزودن احساسات رمانتیک به زندگینامه نباشد. لحظههای مشترک آن دو، از بهترین بخشهای فیلماند، زیرا به قهرمان اجازه میدهند بیرون از زمین مسابقه نیز انسانی دوستداشتنی و آسیبپذیر باشد. حضور بیب روث در نقش خودش نیز جذابیتی ویژه دارد؛ او از آن جنس چهرههایی است که حضور واقعیشان به فیلم رنگ و بافت تاریخی میدهد، بیآنکه لازم باشد روایت را بهتمامی در اختیار بگیرد.
بیسبال بهمثابه جهان و نماد برای تماشاگر ناآشنا با بیسبال، فیلم راه ورود را با توضیحهای فنی دشوار نمیکند. زمین، تیم و مسابقهها در درجهٔ نخست بخشی از محیطیاند که گریگ در آن به نظم و تعلق میرسد. این امتیاز، بیهزینه نیست: ورزش گاهی به پسزمینهای بدل میشود که فقط نشانههای لازم برای ساختن افسانهٔ قهرمان را فراهم میآورد.
به همین دلیل، هیجان رقابت و پیچیدگی مهارتهای ورزشی آنچنان که در یک درام ورزشی تمامعیار انتظار میرود، پیوسته در کانون توجه نمیماند. اما بیسبال در معنای استعاریاش اهمیت مییابد. بازی، عرصهای است که در آن تکرار، تمرین، همکاری و ادامهدادن ارزش پیدا میکنند؛ همان ارزشهایی که فیلم به شخصیت گریگ نسبت میدهد.
« هماهنگی میان او و کوپر باعث میشود پیوندشان صرفاً ابزاری برای افزودن احساسات رمانتیک به زندگینامه نباشد. »
قوتها و کاستیها
این پیوند، داستان را برای مخاطبانی بیرون از فرهنگ بیسبال نیز قابلفهم میکند. لازم نیست قواعد بازی را بدانیم تا معنای تعهد به کاری را دریابیم که فرد سالها با تمام وجود انجام داده است. بااینحال، فیلم گاه چنان به اسطورهسازی نزدیک میشود که آدم واقعیِ پشتِ نماد را سادهتر از آنچه باید نشان میدهد.
احساسات، بیماری و خطر آرمانسازی بخشهای مربوط به بیماری، نیروی تراژیک اثر را آشکار میکنند، اما فیلم در مواجهه با رنج، زبان عاطفی بسیار روشنی برمیگزیند. این روش برای برانگیختن همدلی مؤثر است، ولی همیشه از احساسگرایی فاصله نمیگیرد. شخصیتها گاه چنان در خدمت ستایش گریگ قرار میگیرند که فرصت کمتری برای استقلال یا تناقضهای شخصی خود پیدا میکنند.
خانواده، همسر و همتیمیها در بسیاری از صحنهها بازتابدهندهٔ فضیلتهای قهرماناند، نه نیروهایی که واقعاً تصویری چندوجهی از او بسازند. بااینهمه، بار عاطفی فیلم تنها از اندوه بیماری نمیآید. اثر پرسشی آرام اما ماندگار پیش میکشد: اگر ارزش انسان را نتوان تنها با پیروزی و توان جسمی سنجید، چه چیزی از او باقی میماند؟
« این پیوند، داستان را برای مخاطبانی بیرون از فرهنگ بیسبال نیز قابلفهم میکند. »
جمعبندی
پاسخ فیلم، در وفاداری و شیوهٔ مواجههٔ گریگ با دشواری نهفته است. این پاسخ ساده و آشکار است و گاهی به شعار نزدیک میشود؛ اما بهسبب بازیهای گرم و پیوندی که فیلم میان زندگی خصوصی و شهرت عمومی میسازد، کاملاً بیجان یا تصنعی از کار درنمیآید. جمعبندی «The Pride of the Yankees» فیلمی است که بیش از آنکه در روایت ورزشی یا ساختار پرکشش بدرخشد، در احترام به شخصیت مرکزیاش اثر میگذارد.
ریتم کند، میانهٔ کمحادثه و گرایش به احساسات آشکار، از محدودیتهای جدی آناند؛ در مقابل، بازی صمیمانهٔ گری کوپر و ترزا رایت، حضور بهیادماندنی بیب روث و نگاه انسانی به زندگی قهرمان، آن را از یک زندگینامهٔ خشک فراتر میبرند. فیلم برای علاقهمندان بیسبال تصویری از یکی از چهرههای ماندگار این ورزش فراهم میکند و برای دیگران نیز داستانی دربارهٔ عشق، کار و کرامت در برابر فقدان پیش میگذارد.
قدرت نهایی اثر در این نیست که هر لحظهاش بینقص یا پرهیجان باشد؛ در این است که تصویر مردی آرام را تا واپسین ایستگاهش دنبال میکند، بیآنکه اندوه را به نومیدی محض فروبکاهد. به همین سبب، پایان فیلم ــ بیآنکه لازم باشد جزئیاتش بازگو شود ــ معنایی فراتر از یک بدرقهٔ ورزشی پیدا میکند: یادآوری اینکه گاه بزرگی نه در شکستناپذیری، بلکه در شیوهٔ پذیرفتنِ محدودیت و حفظ پیوند با دیگران آشکار میشود.
« پاسخ فیلم، در وفاداری و شیوهٔ مواجههٔ گریگ با دشواری نهفته است. »
ثبت دیدگاه