نقد و بررسی
نقد The Pretty One | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
هویتِ بهعاریتگرفتهشده «The Pretty One» کمدیدرامی مستقل به نویسندگی و کارگردانی Jenée LaMarque است که ایدهای غریب را به نقطهٔ عزیمت داستانی دربارهٔ سوگ، خودشناسی و میل به دیدهشدن بدل میکند. لورل و آدری، دو خواهر دوقلوی همسان، در ظاهر تفاوتی ندارند؛ اما جهان اجتماعیشان آنها را به دو قطب بدل کرده است.
آدریِ موفق و آراسته در شهر زندگی میکند و لورلِ خجالتی در خانهٔ پدری مانده است. پس از حادثهای تلخ، لورل هویت خواهرش را میپذیرد و وارد زندگیای میشود که همواره آن را از دور تماشا کرده بود. فیلم از همین فرضِ نامتعارف، پرسشی ساده اما پربار میسازد: اگر دیگران ما را با نام و چهرهای دیگر بشناسند، آیا میتوانیم سرانجام آن کسی شویم که در خلوت آرزویش را داشتهایم؟
پاسخ فیلم نه روانشناختیِ سختگیرانه است و نه معمایی پیچیده؛ بیشتر بهانهای است برای بررسی فاصلهٔ میان تصویری که دیگران از ما ساختهاند و تصویری که خودمان از خویش پذیرفتهایم. دو خواهر، یک بازیگر ستون اصلی فیلم بازی Zoe Kazan است؛ بازیگری که باید نهفقط دو خواهر، بلکه دگرگونیهای تدریجی لورل را نیز به نمایش بگذارد.
« آدریِ موفق و آراسته در شهر زندگی میکند و لورلِ خجالتی در خانهٔ پدری مانده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تفاوت آدری و لورل صرفاً به لباس و آرایش محدود نمیماند: آدری در جمع آسودهتر و مسلطتر است، در حالی که لورل با مکثها، نگاههای مردد و حرکات محتاطانه، حضوری کمجرئتتر دارد. کازان این تمایزها را با ظرافت میسازد و اجازه نمیدهد نقشآفرینی دوگانه به تقلیدی آشکار یا نمایش فنیِ خودنما تبدیل شود.
مهمتر آنکه لورل پس از ورود به زندگی خواهرش، ناگهان به زنی کاملاً متفاوت بدل نمیشود. چیزی که تغییر میکند، فرصتهایی است که پیشتر از خود دریغ کرده بود. بازی کازان این رشد را نه به شکل جهشی قهرمانانه، بلکه در لحظههای کوچک نشان میدهد: در شیوهٔ حرفزدن، در واکنش به توجه دیگران و در جرئتی که آرامآرام پدید میآید.
همین پیوستگی است که شخصیت را باورپذیر میکند، حتی وقتی موقعیت داستانی خود از منطق واقعگرایانه فاصله میگیرد. سوگ، دیدهشدن و سایهٔ مقایسه در پسِ طرحِ هویتِ اشتباه، رنج قدیمیتری نهفته است: لورل سالها خود را در سایهٔ خواهرش تعریف کرده و گمان برده است که ارزشمندی، سهم آدری بوده است.
« مهمتر آنکه لورل پس از ورود به زندگی خواهرش، ناگهان به زنی کاملاً متفاوت بدل نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
میل او به پذیرفتن زندگی خواهر، فقط اشتیاق به شغل و خانهای تازه نیست؛ نوعی پاسخ به احساس نادیدهماندن نیز هست. صحنههای مربوط به پدر و خانواده، این زخم را ملموس میکنند و نشان میدهند که تفاوت دو خواهر چگونه در نگاه اطرافیان تثبیت شده است. فیلم در این زمینه ظرفیت عاطفی قابلتوجهی دارد، اما همیشه به ژرفای لازم نمیرسد.
رابطهٔ دو خواهر، که میتوانست کانون اصلی روایت باشد، بیش از آنکه از راه گفتوگو و خاطرهپردازی گسترش یابد، از خلال تضاد میان دو سبک زندگی شناسانده میشود. نتیجه این است که آدری گاهی بیش از آنکه شخصیتی مستقل باشد، به تصویری تبدیل میشود که لورل در برابرش احساس کمبود میکند. بااینحال، همین خلأ نیز معنایی دارد: لورل خواهرش را نه فقط بهعنوان یک انسان، بلکه بهعنوان معیارِ ناعادلانهای برای سنجش خویش به یاد میآورد.
طنزِ موقعیت و رابطهٔ لورل و باسل رابطهٔ لورل و باسل، با بازی Jake Johnson، گرمایی به فیلم میبخشد که از تلخی فرض اولیه میکاهد. باسل شخصیتی خوشقلب و کمی بیقید است؛ حضورش فضایی برای شوخیهای روزمره و گفتوگوهای سبکتر فراهم میکند. شیمی میان او و کازان طبیعی است و بسیاری از بهترین لحظههای فیلم از همین برخورد دو منش متفاوت شکل میگیرند.
« میل او به پذیرفتن زندگی خواهر، فقط اشتیاق به شغل و خانهای تازه نیست؛ نوعی پاسخ به احساس نادیدهماندن نیز هست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
لورل در کنار باسل میتواند کمتر نقش بازی کند، حتی اگر خودِ موقعیت بر یک نقشپذیری بزرگتر بنا شده باشد. بااینحال، این رابطه از تناقض اخلاقی مرکزی فیلم جدا نیست. نزدیکی عاطفی زمانی پدید میآید که باسل گمان میکند با آدری روبهروست، در حالی که شخصیتی که میشناسد در حقیقت لورل است.
فیلم از این وضعیت برای ایجاد کمدی و تنش بهره میگیرد، اما گاهی پیامدهای عاطفی و اخلاقی فریب را سبکتر از آنچه باید میگیرد. همین انتخاب، از یک سو به لحن شیرین و رمانتیک اثر کمک میکند و از سوی دیگر، مانع میشود رابطه به پرسشی جدیتر دربارهٔ اعتماد و شناخت بدل شود. لحن میان کمدی و اندوه LaMarque میکوشد کمدی رمانتیک را با داستانی دربارهٔ مرگ، سوگ و بحران هویت درهم بیامیزد.
این ترکیب بالقوه جذاب است: موقعیتها میتوانند هم خندهآور باشند و هم اندوهی پنهان زیر سطح خود داشته باشند. فیلم در بهترین لحظههایش هر دو کیفیت را همزمان نگه میدارد؛ خنده از ناشیگری لورل برمیخیزد، اما تماشاگر فراموش نمیکند که پشت آن، زنی ایستاده که با فقدان و احساس بیارزشی دستوپنجه نرم میکند.
« لورل در کنار باسل میتواند کمتر نقش بازی کند، حتی اگر خودِ موقعیت بر یک نقشپذیری بزرگتر بنا شده باشد. »
قوتها و کاستیها
اما تعادل لحن همیشه برقرار نمیماند. بعضی موقعیتهای عجیب، بهجای آنکه تنش را تشدید کنند، بیش از اندازه آسان از سر راه شخصیتها کنار میروند. در نتیجه، سنگینیِ فرض داستانی و سبکیِ اجرای آن گاهی با یکدیگر ناسازگار میشوند. فیلم از یکسو به ما یادآوری میکند که پای مرگ و هویت در میان است و از سوی دیگر، برخی پیامدهای چنین دروغ بزرگی را با سرعتی کموبیش سادهانگارانه پشت سر میگذارد.
ریتم، ساختار و پیشبینیپذیری «The Pretty One» فیلمی جمعوجور است، اما جمعوجوریِ زمان بهتنهایی مانع کشآمدن روایت نمیشود. پس از آنکه لورل وارد زندگی تازهاش میشود، بخشی از داستان به تجربههای روزمره، آشناییهای تازه و موقعیتهای کاری اختصاص مییابد. این لحظهها در ساختن حسِ استقلال او نقش دارند، ولی تکرار برخی از آنها از شتاب قصه میکاهد.
گاهی فیلم بهجای آنکه تعارضهای اصلی را عمیقتر کند، در مسیرهای آشنای کمدی رمانتیک میماند. پیشبینیپذیری نیز یکی از محدودیتهای ساختاری اثر است. تماشاگر معمولاً میتواند حدس بزند که رازِ هویت چه فشاری بر روابط میآورد و شخصیت اصلی در نهایت ناچار به چه انتخابی خواهد شد. این امر الزاماً از ارزش احساسی فیلم نمیکاهد؛ بسیاری از داستانهای شخصیتمحور بهجای غافلگیری، بر چگونگی رسیدن به یک تصمیم تکیه میکنند.
« بعضی موقعیتهای عجیب، بهجای آنکه تنش را تشدید کنند، بیش از اندازه آسان از سر راه شخصیتها کنار میروند. »
جمعبندی
بااینحال، چون برخی گرهها از پیش قابلتشخیصاند، فیلم باید بیش از این بر ظرافت روانی و پیچیدگی روابط تکیه میکرد تا مسیر آشنا تازگی خود را حفظ کند. جمعبندی «The Pretty One» اثری دوستداشتنی، هرچند نابرابر است؛ فیلمی که ایدهای نامتعارف را به قصهای دربارهٔ ارزشِ خود، سوگ و امکانِ آغاز دوباره پیوند میزند.
بازی Zoe Kazan مهمترین نقطهٔ قوت آن است و تفاوت دو خواهر را با جزئیات رفتاری و عاطفی شکل میدهد. رابطهٔ لورل و باسل نیز لحظههایی گرم و بانمک میآفریند و به فیلم سبکی دلنشین میبخشد. در مقابل، ریتم گاه کند میشود، مسیر داستان چندان غافلگیرکننده نیست و برخی انتخابهای روایی بهسختی پذیرفتنیاند.
همچنین، فیلم میتوانست رابطهٔ خواهران و پیامدهای اخلاقی فریب را با دقت بیشتری بکاود. با وجود این کاستیها، اثر در لحظههایی که از نمایشِ هویتِ قرضی فاصله میگیرد و به تنهاییِ لورل نزدیک میشود، تأثیرگذار است. حاصل، کمدیدرامی لطیف و خوشاجراست که بیش از آنکه به سبب پیچیدگی قصه در خاطر بماند، به لطف بازی مرکزی و پرسش سادهاش دربارهٔ دیدهشدن و پذیرفتن خویشتن اهمیت مییابد.
« بازی Zoe Kazan مهمترین نقطهٔ قوت آن است و تفاوت دو خواهر را با جزئیات رفتاری و عاطفی شکل میدهد. »



ثبت دیدگاه