نقد و بررسی
نقد قدرت استان گانگوون (The Power of Kangwon Province) | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سفر به جغرافیای تنهایی «The Power of Kangwon Province» در ظاهر دربارهٔ سفری کوتاه به منطقهای کوهستانی در کرهٔ جنوبی است؛ اما مقصد اصلی آن، نه طبیعت و نه گردش، بلکه فاصلهای عاطفی است که میان آدمها میافتد. جیسوک، پس از پایان رابطهای با مردی متأهل، همراه دوستانش راهی تعطیلات میشود و در آنجا به پلیسی متأهل دل میبندد.
در نیمهٔ دوم، روایت به سانگکوان، معشوق سابق او، میرسد که بیآنکه از حضور جیسوک آگاه باشد، در همان ناحیه سفر میکند. فیلم از همین همزمانی ساده، تأملی دربارهٔ تصادف، جدایی و دشواری برقراری پیوند میسازد؛ بیآنکه آن را به ملودرامی پرحادثه بدل کند. ساختار دوپاره و بازی با انتظار مهمترین دستاورد فیلم، شیوهٔ روایت آن است.
داستان ابتدا در همراهی با جیسوک پیش میرود و سپس به سراغ سانگکوان میرود؛ اما بخش دوم صرفاً ادامهٔ بخش نخست نیست. روایت با بازگشت به موقعیتها و جزئیاتی آشنا، معنای آنچه پیشتر دیدهایم را جابهجا میکند. تماشاگر ناچار میشود خاطرهٔ بخش نخست را با اطلاعات تازه بازبخواند و به پیوندهایی توجه کند که شخصیتها خود از آنها بیخبرند.
« ساختار دوپاره و بازی با انتظار مهمترین دستاورد فیلم، شیوهٔ روایت آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ساختار، بیش از آنکه معمایی برای حلکردن باشد، دستگاهی برای سنجش فاصله است. شخصیتها در یک جغرافیا حضور دارند، گاه در موقعیتهایی نزدیک به هم قرار میگیرند، اما تجربهٔ مشترکی نمیسازند. فیلم با تعلیقِ برخورد احتمالی، انتظار تماشاگر را بیدار میکند و سپس آن را به شکلی آرام و گاه نامنتظر معلق نگه میدارد.
حاصل، روایتی است که از تصادفهای ظاهری برای آشکارکردن انزوای درونی بهره میگیرد. شخصیتهایی که خود را تکرار میکنند جیسوک و سانگکوان دو قطب یک رابطهٔ پایانیافتهاند، اما فیلم آنها را به دو تصویر سادهٔ قربانی و مقصر فرو نمیکاهد. جیسوک در پیِ تسکین تنهایی و یافتن صمیمیتی تازه است؛ بااینحال، انتخابهایش نشان میدهد که گسستن از الگوی عاطفی گذشته آسان نیست.
او میل دارد به دیگری نزدیک شود، اما نزدیکی در این جهان الزاماً به معنای شناخت یا امنیت نیست. سانگکوان نیز با نوعی بیحسی و خودمحوری زندگی میکند؛ مردی که ظاهراً به زندگی روزمرهاش ادامه میدهد، اما در برابر دیگران و حتی در برابر خودش چندان حاضر نیست. فیلم به جای توضیح روانشناختی مستقیم، شخصیت او را از خلال رفتارهای کوچک و مکالمههای معمولی میسازد.
« این ساختار، بیش از آنکه معمایی برای حلکردن باشد، دستگاهی برای سنجش فاصله است. »
شخصیتها و اجرا
همین پرهیز از داوری صریح، تماشاگر را وادار میکند میان آنچه آدمها میگویند و آنچه در عمل نشان میدهند فاصله بگذارد. بازیهای کمادعا و جزئیات انسانی بازیها با لحن کلی اثر هماهنگاند: طبیعی، مهارشده و دور از تأکیدهای نمایشی. اوه یونهونگ در نقش جیسوک، همزمان شکنندگی و نوعی سرسختی روزمره را منتقل میکند؛ زنی که گاه در پیوندجویی صادق است و گاه گرفتار همان آشفتگیهایی که میخواهد از آنها فاصله بگیرد.
بک جونگهاک نیز سانگکوان را نه به شکل شخصیتی رازآلود، بلکه همچون مردی معمولی و در عین حال دشوارفهم ارائه میدهد. اهمیت این بازیها در مکثها و واکنشهای کوچکشان است: لحظهای از دودلی، تغییری در نگاه، سکوتی که در میان گفتوگو جا خوش میکند. شخصیتها همهچیز را به زبان نمیآورند و فیلم نیز برای پرکردن این خلأ شتاب نمیکند.
چنین رویکردی حس نزدیکی به زندگی واقعی میآفریند، اما ممکن است برای تماشاگرانی که به بازیهای پرحرارت و بیان عاطفی آشکار خو گرفتهاند، بیش از اندازه خویشتندار جلوه کند. طبیعت؛ پسزمینه یا نیرویی خاموش؟ استان کانگوون در فیلم تنها محل وقوع حوادث نیست. کوهستان، جادهها و فضاهای گردشگری، میدانهاییاند که شخصیتها در آنها سرگردان میشوند و مسیرهایشان بیآنکه به دیداری تعیینکننده بینجامد، از کنار هم میگذرد.
« بازیهای کمادعا و جزئیات انسانی بازیها با لحن کلی اثر هماهنگاند: طبیعی، مهارشده و دور از تأکیدهای نمایشی. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طبیعت در اینجا نه باشکوه و فراانسانی است و نه صرفاً کارتپستالی؛ زیباییاش با روزمرگی آدمها همنشین میشود و به سکوتی تأملبرانگیز شکل میدهد. قابهای آرام و کمتحرک به تماشاگر فرصت میدهند فضا را ببیند و در آن بماند. این انتخاب، با موضوع فیلم پیوند دارد: زندگی شخصیتها نیز اغلب در ظاهر آرام میگذرد، در حالی که زیر سطح آن، میل، حسرت و آشفتگی جریان دارد.
در عین حال، همین ایستایی میتواند به نقطهضعف بدل شود. هنگامی که میزانسن و حرکت دوربین تغییر چندانی نمیکنند، برخی صحنهها ممکن است کشدار به نظر برسند و نیروی تأملی فیلم جای خود را به یکنواختی بدهد. لحن روزمره و ابهام روایی هونگ سانگسو از موقعیتهای بزرگ و حادثههای پررنگ فاصله میگیرد و به گفتوگوها، نوشیدنها، رفتوآمدها و مکثهای معمولی تکیه میکند.
این جزئیات، در نگاه نخست ممکن است بیاهمیت باشند؛ اما در کنار هم، تصویری از روابطی میسازند که در آنها آدمها همزمان به دیگری نیاز دارند و از مواجههٔ کامل با او میگریزند. شوخی و تلخی نیز گاه در کنار هم قرار میگیرند، بیآنکه فیلم برای هیچکدام توضیحی قطعی فراهم کند. ابهام، در این فیلم کارکردی دوگانه دارد.
« قابهای آرام و کمتحرک به تماشاگر فرصت میدهند فضا را ببیند و در آن بماند. »
قوتها و کاستیها
از یک سو، به روایت آزادی میبخشد و امکان میدهد تماشاگر از دل جزئیات، پیوندهای پنهان را کشف کند. از سوی دیگر، بخشبندی داستان و اتصالهای نامستقیم آن ممکن است در لحظه گیجکننده باشد. همچنین برخی پرسشها عمداً بیپاسخ میمانند؛ فیلم بیشتر به اثر عاطفی رخدادها علاقه دارد تا روشنکردن همهٔ علتها و پیامدهایشان.
بنابراین، آنچه برای یک بیننده ظرافت و اعتماد به برداشت مخاطب است، برای دیگری میتواند نشانهٔ گسست یا ناتمامی باشد. ریتم و تجربهٔ تماشاگر ریتم کند فیلم نه پوششی برای کمبود حادثه، بلکه بخشی از روش آن است. داستان به تماشاگر نمیگوید کدام لحظه را باید نقطهٔ اوج بداند و کجا باید انتظار تحول اساسی داشته باشد.
در عوض، اهمیت را به تکرارها، برخوردهای جزئی و تفاوتهای ظریف میان دو نیمه منتقل میکند. اگر تماشاگر با این ضرباهنگ همراه شود، میتواند از هر صحنه همچون قطعهای از یک الگوی بزرگتر لذت ببرد. بااینحال، این شیوه نیازمند صبر است. تکرار موقعیتها و میزانسنهای کمتحرک ممکن است حس پیشروی را کاهش دهد، بهخصوص اگر انتظار روایت متعارف و پرشتابی در میان باشد.
« از یک سو، به روایت آزادی میبخشد و امکان میدهد تماشاگر از دل جزئیات، پیوندهای پنهان را کشف کند. »
جمعبندی
فیلم نه در پیِ سرگرمکردن به معنای معمول است و نه میکوشد همهٔ ابهامها را به پاسخهایی روشن تبدیل کند. تجربهٔ آن بیشتر به مشاهدهٔ زندگی روزمره شباهت دارد: لحظههایی که شاید در ظاهر کماهمیت باشند، اما پس از پایانشان معنایی تازه پیدا کنند. جمعبندی «The Power of Kangwon Province» فیلمی دربارهٔ عشقِ ازدسترفته است، اما نیروی اصلیاش در ترسیم فاصلهای نهفته است که حتی در نزدیکی جغرافیایی نیز از میان نمیرود.
ساختار موازی و بازی با تکرار، برخوردهای ازدسترفتهٔ شخصیتها را به بخشی از معنای اثر بدل میکند؛ بازیهای ظریف و فضای کوهستانی نیز به آن کیفیتی آرام و اندوهگین میبخشند. در برابر این دستاوردها، ریتم کند، روایت دوپاره و پرسشهای بیپاسخ ممکن است برای بخشی از مخاطبان فرساینده باشد.
بااینهمه، ابهام و سکوت فیلم صرفاً کاستی نیستند: آنها راهیاند برای نشاندادن آدمهایی که خواهان صمیمیتاند، اما پیوسته در فاصلهٔ میان خواستن و توانستن گرفتار میمانند.
« فیلم نه در پیِ سرگرمکردن به معنای معمول است و نه میکوشد همهٔ ابهامها را به پاسخهایی روشن تبدیل کند. »



ثبت دیدگاه