نقد و بررسی
نقد شاعر و پسرҵә (The Poet and the Boy) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان شعر و روزمرّگی «The Poet and the Boy» ساختهٔ کیم یانگهی، بیش از آنکه داستانی دربارهٔ عشقی نامتعارف باشد، مطالعهای است دربارهٔ فاصلهٔ میان آنچه انسان در دل احساس میکند و آنچه در زندگی روزانه به زبان میآورد. فیلم شاعری را در جزیرهٔ ججو دنبال میکند که در نوشتن پناهگاهی برای خود ساخته، اما در زیستن از پاسخگویی میگریزد.
همسرش بار کار و ادارهٔ زندگی را به دوش میکشد؛ او، در عوض، بیشتر در جهان ذهنی خویش میماند. ملاقات با نوجوانی که در مغازهٔ دوناتفروشی کار میکند، این تعادلِ فرسوده را برهم میزند و احساسی را در شاعر بیدار میکند که تا آن زمان برایش نام روشنی نداشته است. فیلم از همین موقعیت ساده، پرسشی پیچیده میسازد: آیا احساس، بهخودیخود، انسان را به شناخت خویش نزدیک میکند؟
یا ممکن است شور تازه نیز بهانهای برای فرار از مسئولیتهای قدیمی باشد؟ پاسخ فیلم قطعی نیست و همین تردید، یکی از وجوه جالب آن است. با این حال، اثر همیشه نمیتواند بار پرسشهایش را تا انتها به دوش بکشد؛ گاه در آغاز، ظرفیت تأملی چشمگیری میسازد و در ادامه، از پرورش کامل آن بازمیماند.
ججو؛ منظرهای برای سکوت جزیرهٔ ججو در فیلم صرفاً پسزمینهای دیدنی نیست؛ کیفیتی از انزوا و کندی را به روایت میدهد. فضاهای روزمره، مغازهها و خانهها، در کنار طبیعت آرام جزیره، جهانی میسازند که در آن اتفاقها بهجای آنکه با ضرباهنگی تند پیش بروند، در سکوت و مکث رسوب میکنند. این انتخاب با شخصیت شاعر سازگار است: او بیش از آنکه کنشگر باشد، مشاهدهگر است؛ کسی که پیرامون را میبیند و از آن شعر میسازد، اما همیشه نمیتواند به همان اندازه در زندگی واقعی حضور داشته باشد.
« همسرش بار کار و ادارهٔ زندگی را به دوش میکشد؛ او، در عوض، بیشتر در جهان ذهنی خویش میماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آرامش بصری فیلم در بهترین لحظههایش نوعی تأمل پدید میآورد. سکوتها فرصت میدهند نگاهها، مکثها و فاصلهٔ میان آدمها معنا پیدا کنند. با این همه، سکون همیشه به ظرافت شاعرانه نمیانجامد. برخی صحنهها بیش از آنکه سرشار از معنای پنهان باشند، صرفاً طولانی میمانند و روایت را درجا نگه میدارند.
فیلم به ریتم آهستهاش وفادار است، اما همیشه دلیل دراماتیک کافی برای این آهستگی فراهم نمیکند. شاعری که از زندگی کنار میکشد شخصیت محوری فیلم تناقضی زنده است: شاعری که برای احساسات و اندوه دیگران کلمه پیدا میکند، اما در زندگی شخصی خود از مواجهه طفره میرود. شعر برای او هم شیوهٔ فهم جهان است و هم پناهگاهی در برابر آن.
این دوگانگی به شخصیت عمق میدهد، زیرا فیلم او را نه نابغهای رمانتیک و بیخطا، بلکه مردی گرفتار خودشیفتگی، ناتوانی و نوعی درماندگی خاموش تصویر میکند. بااینحال، پرداخت این تناقض گاهی در سطح طرح باقی میماند. فیلم از شاعر انتظار دارد که خلأ درونی و ناتوانی او در ایفای نقش همسر و نانآور را درک کنیم، اما در بعضی لحظهها شناخت دقیقی از ریشههای این وضعیت به دست نمیدهد.
در نتیجه، فاصلهٔ میان تصویری که او از خود دارد و تأثیری که بر اطرافیان میگذارد، بهخوبی طرح میشود، ولی همیشه به کشف تازهای دربارهٔ شخصیت نمیرسد. شعر در فیلم موضوعی مهم است، اما مضمون شعرپردازی به اندازهٔ ظرفیتش بسط نمییابد؛ گاهی کلام شاعرانه بیشتر نشانهٔ حالوهواست تا ابزاری برای گشودن لایهای تازه از اندیشه.
« آرامش بصری فیلم در بهترین لحظههایش نوعی تأمل پدید میآورد. »
شخصیتها و اجرا
رابطههایی نابرابر و دشوار پیوند شاعر با نوجوان، فیلم را وارد قلمرویی اخلاقاً و عاطفاً حساس میکند. اثر این رابطه را بهسادگی در قالب یک عاشقانهٔ آرمانی عرضه نمیکند؛ بخش مهمی از تنش از ابهام خود شاعر و تفاوت جایگاه دو شخصیت میآید. یکی مردی متأهل است که با زندگی مشترک و مسئولیتهایش روبهرو نمیشود؛ دیگری نوجوانی است که هنوز در موقعیتی ناپایدار قرار دارد.
این نابرابری، احساس شاعر را از هرگونه رمانتیسم بیدردسر دور میکند و تماشاگر را وامیدارد میان صداقت عاطفی و خودفریبی تمایز بگذارد. اما خود رابطه به عمق عاطفیای که نوید میدهد دست نمییابد. فیلم لحظههایی از کشش و نزدیکی را با لطافت ثبت میکند، ولی شناخت متقابل دو شخصیت محدود میماند.
گاه روشن نیست آنچه شاعر را به سوی پسر میکشاند تا چه اندازه توجهی واقعی به فردیت اوست و تا چه اندازه نیاز شاعر به تجربهای تازه، یا به بازتاب یافتن تصویری دیگر از خودش. این ابهام میتوانست نقطهٔ قوت اثر باشد، اگر با جزئیات بیشتر و تحول تدریجیتر همراه میشد؛ در شکل کنونی، بخشی از آن به کمپرداختی شباهت پیدا میکند.
همسر؛ مرکز ثقلِ زندگی واقعی همسر شاعر مهمترین نیروی مقابله با خیالپردازی اوست، زیرا حضورش یادآور آن چیزی است که شاعر میکوشد نبیند: کار، معیشت، خواستههای برآوردهنشده و مسئولیتی که نمیتوان با شعر از آن گریخت. فیلم از طریق این شخصیت، پرسشهای خود را از قلمرو احساسات فردی به اخلاق زندگی مشترک میبرد.
« رابطههایی نابرابر و دشوار پیوند شاعر با نوجوان، فیلم را وارد قلمرویی اخلاقاً و عاطفاً حساس میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اگر شاعر از بیداری عاطفی تازهاش سخن میگوید، همسرش با واقعیتهای ملموس و انباشتهای روبهرو است که مدتهاست بر دوش او ماندهاند. این تقابل از بهترین ظرفیتهای درام است، زیرا هیچیک از دو سوی آن را نمیتوان صرفاً به حق یا ناحق فروکاست. شاعر در بحران هویت خویش گرفتار است، اما رنج او مسئولیتهایش را محو نمیکند.
همسر نیز فقط مانعی در برابر آزادی او نیست؛ او انسانی با خستگیها و نیازهای مستقل خویش است. بازیها به باورپذیر شدن این مناسبات کمک میکنند: اجراها طبیعی و کماغراقاند و به شخصیتها اجازه میدهند در سکوت و رفتارهای کوچک نیز حضور داشته باشند. با این حال، فیلم گاهی همسر را بیشتر در نسبت با بحران مرد تعریف میکند تا در مقام شخصیتی مستقل، و این محدودیت از نیروی دراماتیک او میکاهد.
بازیها و لحن اجرایی بازی یانگ ایکجون تصویری از مردی میسازد که میان غرور هنری و بیپناهی عاطفی سرگردان است. او شخصیت را نه به هیبتی قهرمانانه میرساند و نه به کاریکاتوری از هنرمند خودمحور؛ ناتوانیها و خودفریبیهایش در کنار لحظههای آسیبپذیری دیده میشوند. جون ههجین نیز با حضوری محکم، وزن زندگی روزمره را به فیلم میآورد و اجازه نمیدهد بحران شاعر تمام فضای عاطفی اثر را تصاحب کند.
جونگ گا-رام در نقش پسر، نوعی آرامش و فاصله را حفظ میکند که با جایگاه مبهم او در جهان شاعر تناسب دارد. لحن فیلم میان درام و لحظههای کمیک حرکت میکند. طنز، بیش از آنکه از شوخیهای آشکار بیاید، از ناهماهنگی میان آرمانگرایی شاعر و گرفتاریهای عادی زندگی شکل میگیرد. این آمیختگی در بخشهایی به فیلم تازگی میبخشد، اما گاهی نیز انسجام لحن را سست میکند.
« این تقابل از بهترین ظرفیتهای درام است، زیرا هیچیک از دو سوی آن را نمیتوان صرفاً به حق یا ناحق فروکاست. »
قوتها و کاستیها
در نیمهٔ نخست، آرامش و شوخطبعی ظریف به یکدیگر مجال میدهند؛ در ادامه، شدت ملودرام افزایش مییابد و گذار میان لحنها همیشه بهاندازهٔ کافی آماده نشده است. ریتم و لغزشهای روایت کندی روایت، مهمترین امتیاز و در عین حال یکی از محدودیتهای فیلم است. این ریتم با فضای شاعرانه و شخصیت درونگرا هماهنگی دارد و اجازه میدهد تماشاگر در جزئیات روزانه و تغییرات ریز عاطفی مکث کند.
اما مکث زمانی معنا دارد که درون آن چیزی دگرگون شود. در بخشهایی از فیلم، صحنهها بیش از آنکه وضعیت شخصیتها را پیش ببرند یا فهم ما را دگرگون کنند، همان حالوهوا را تکرار میکنند. ازاینرو، داستان دیر به نقطهٔ اوج میرسد و انباشت احساسات همیشه به اندازهٔ زمان صرفشده قانعکننده نیست.
در بخش پایانی، شتاب روایت محسوستر میشود. فیلمی که پیشتر برای شکلگیری کشش و تردید به زمان فراوان متکی بود، ناگهان میکوشد چند تحول را با فشردگی بیشتری پیش ببرد. نتیجه، لحظاتی ملودراماتیک و گذارهایی است که به اندازهٔ کافی از دل رفتارها و موقعیتهای پیشین برنمیآیند. این تغییر، اثر را از ظرافتی که در آغاز بنا کرده بود دور میکند؛ نه به این دلیل که شدت عاطفی ناموجه است، بلکه چون راه رسیدن به آن همیشه بهخوبی آماده نشده است.
جمعبندی «The Poet and the Boy» اثری شخصیتمحور و کمشتاب است که در بهترین لحظههایش دربارهٔ تنهایی، مسئولیت و دشواری نامگذاری احساسات به تأملی آرام دست مییابد. فضای ججو، بازیهای طبیعی و توجه به زندگی روزمره به آن کیفیتی صمیمی میدهند؛ در مرکز فیلم نیز پرسشی جذاب قرار دارد: آیا شعر و احساس تازه میتوانند انسان را به خویشتن نزدیک کنند، بیآنکه بهانهای برای گریز از دیگران شوند؟
« ریتم و لغزشهای روایت کندی روایت، مهمترین امتیاز و در عین حال یکی از محدودیتهای فیلم است. »
جمعبندی
پاسخ ناتمام فیلم با ضعفهایش پیوند دارد. رابطهٔ محوری و مضمون شعر ظرفیت بیشتری برای کاوش دارند، و تغییر لحن در پایان از انسجام اثر میکاهد. بااینهمه، فیلم در ترسیم مردی که میان خیال و مسئولیت گرفتار شده، و زنی که بار واقعیت را بهتنهایی حمل میکند، لحظههایی صادق و بهیادماندنی میآفریند.
حاصل، فیلمی نابرابر اما تأملبرانگیز است: اثری که بیش از آنکه با پیرنگ پرشتاب یا نتیجهگیری قطعی در ذهن بماند، با سکوتها، نگاهها و فاصلهٔ میان واژههای شاعرانه و زندگی واقعی اثر میگذارد.
« پاسخ ناتمام فیلم با ضعفهایش پیوند دارد. »
ثبت دیدگاه