نقد و بررسی
نقد پلژر گاردن (The Pleasure Garden) | 1925
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آستانهای میان صحنه و زندگی «The Pleasure Garden» نخستین فیلم بلند آلفرد هیچکاک در مقام کارگردان است؛ اثری که از همان آغاز نشان میدهد او حتی در قالب یک ملودرام عاشقانه و صامت نیز به تصویر بهمثابه ابزار روایت میاندیشید. افتتاحیه، با حرکت پیاپی رقصندگان از پلکانی مارپیچ و تأکید بر پاهایشان، تماشاگر را بیدرنگ به فضای نمایشی تئاتر میبرد؛ اما این صرفاً معرفی مکانی برای وقوع داستان نیست.
نگاهِ تماشاگر در این صحنه هدایت میشود و بدنهای رقصنده همچون تصویری عرضهشده برای دیدن، پرسشی درباره تماشا و میل نیز پیش میکشند. همین انتخاب تصویری، هم چشمگیر است و هم نشانهای از دغدغههایی که فیلم در ادامه به آنها بازمیگردد. منتقدان آرشیو ملی فیلم بریتانیا نیز افتتاحیه را نمونهای از اعتمادبهنفس بصری فیلمساز جوان دانستهاند.
دو زن، دو تصور از خوشبختی داستان بر دو رقصنده، پتسی و جیل، تمرکز دارد؛ دو زنی که در محیط پرهیاهوی تئاتر لندن به یکدیگر میرسند، اما تصوری یکسان از آینده ندارند. پتسی با مهربانی و یاریرساندن به جیل، از همان ابتدا چهرهای همدلانه پیدا میکند. جیل، در مقابل، بهتدریج به سوی آسایش، ثروت و جلوههای پرزرقوبرق زندگی کشیده میشود.
فیلم از تقابل این دو شخصیت برای طرح پرسشی ساده اما ماندگار استفاده میکند: آیا رؤیای عاشقانه و اجتماعیِ خوشبختی با واقعیت زندگی سازگار است؟ این تقابل، در اصل ظرفیت یک درام عاطفی پرقدرت را دارد، اما پرداخت داستان همیشه به اندازه ایدهاش ظریف نیست. جابهجاییهای عاطفی گاه شتابزده به نظر میرسند و انگیزههای بعضی شخصیتها بیشتر به کارکرد ملودراماتیک قصه خدمت میکنند تا به پیچیدگی روانشناختی.
« همین انتخاب تصویری، هم چشمگیر است و هم نشانهای از دغدغههایی که فیلم در ادامه به آنها بازمیگردد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ازاینرو، فیلم بیش از آنکه مطالعهای عمیق درباره دو زن باشد، طرحی تصویری از انتخابها و پیامدهای آنها ارائه میدهد. بااینحال، همین سادگی امکان میدهد تا تضاد میان آرزو و واقعیت بدون توضیحهای طولانی و عمدتاً از راه رفتارها و موقعیتها شکل بگیرد. روایت صامت و نیروی کنش یکی از امتیازهای فیلم، توانایی آن در پیشبردن روایت از راه تصویر است.
شخصیتها در بسیاری از لحظهها با نگاه، حرکت، مکث و فاصلهای که میانشان برقرار میشود شناسانده میشوند؛ نه با شرح مستقیمِ احساسات. این ویژگی در سینمای صامت اهمیتی بنیادی دارد، اما در اینجا صرفاً محدودیتی تاریخی نیست: فیلم میکوشد اطلاعات داستانی و عاطفی را در کنشهای دیدنی جای دهد.
رابطهها از خلال رفتوآمدها و رفتارهای روزمره روشن میشوند و تماشاگر اغلب میتواند از نشانههای بصری، حالوهوای یک موقعیت را دریابد. البته روایت تصویری همیشه به یک اندازه روان نیست. گاهی پیوند میان صحنهها بیش از حد مستقیم است و احساسات یا تغییرات رفتاری مجال کافی برای رسوبکردن پیدا نمیکنند.
فیلم با وجود تواناییاش در انتقال اطلاعات، در ساختن پیوستگی عاطفی پایدارتر موفقیت کمتری دارد. نتیجه آن است که برخی دگرگونیها را میفهمیم، اما لزوماً با تمام نیروی درونی آنها همراه نمیشویم. این فاصله میان فهم داستان و درگیرشدن با آن، یکی از علتهایی است که اثر را برای تماشاگر امروز ناهموار میکند.
« روایت صامت و نیروی کنش یکی از امتیازهای فیلم، توانایی آن در پیشبردن روایت از راه تصویر است. »
شخصیتها و اجرا
قابهایی که فراتر از قصه میروند جذابترین لحظات «باغ لذت» زمانی پدید میآیند که هیچکاک به اشیا و ترکیببندیها اجازه میدهد معنایی ضمنی حمل کنند. میوه، گل و جزئیات ظاهراً معمولی میتوانند بازتابی از شخصیت یا کیفیت یک رابطه باشند؛ چیزی که به روایت لایهای فراتر از گزارش رویدادها میدهد.
برای نمونه، در تحلیل آرشیو ملی فیلم بریتانیا، تصویر سیبی که پس از یک گاز کنار گذاشته میشود، نشانهای از بیاعتنایی و پیشدرآمدی تصویری برای رفتار بعدی یکی از شخصیتها خوانده شده است. چنین تمهیدهایی نهفقط تزیین صحنه، بلکه راهی برای رساندن داوری یا پیشآگاهی بدون گفتارند. این دقت در انتخاب قاب، بهویژه در آغاز فیلم، گاهی از خود قصه گیراتر میشود.
دوربین توجه را به آنچه باید دیده شود معطوف میکند و فضاهای تئاتری را با نوعی نظم نمایشی میچیند. بااینهمه، خلاقیت بصری در سراسر فیلم بهطور یکنواخت ادامه پیدا نمیکند. بخشهایی از درام به الگوهای آشنای ملودرام بازمیگردند و در آن لحظات، قاببندیهای هوشمندانه نمیتوانند بهتنهایی به روایت نیروی تازه ببخشند.
فیلم گاه بیشتر بهعنوان مجموعهای از لحظههای دیدنی در خاطر میماند تا اثری که همه اجزایش با یکدیگر همسنگ باشند. تئاتر، تماشاگر و نمایشِ زنان فضای سالن نمایش، فراتر از پسزمینه، چارچوبی برای فهم نگاه فیلم فراهم میکند. رقصندگان روی صحنه اجرا میکنند و در سوی دیگر، تماشاگران آنان را میبینند؛ فیلم نیز این رابطه را به تصویر میکشد و از همان ابتدا ما را در جایگاه بیننده قرار میدهد.
« چنین تمهیدهایی نهفقط تزیین صحنه، بلکه راهی برای رساندن داوری یا پیشآگاهی بدون گفتارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بدینترتیب، «باغ لذت» هم داستانی درباره اجرا و شهرت است و هم اثری که میتوان در آن پرسشهایی درباره نگاه، میل و جایگاه زنان در جهانی مردمحور دید. زنان در محیطی فعالیت میکنند که جذابیت ظاهری و توجه دیگران میتواند به سرمایهای اجتماعی بدل شود، اما همین توجه ممکن است آنها را به موضوعِ داوری و مصرف نیز تبدیل کند.
تحلیل آرشیوی فیلم بر حضور لایههایی از تماشاگرانهبودن و سیاست جنسیتی در دل ملودرام تأکید میکند. بااینحال، فیلم این مسائل را به بیانی کاملاً یکدست یا امروزی صورتبندی نمیکند. گاه نگاه انتقادی آن با جذابیت نمایشیِ همان جهانی درهم میآمیزد که میخواهد نشانش دهد. این دوگانگی برای اثری که در میانه دهه ۱۹۲۰ ساخته شده، بخشی از پیچیدگی آن است: فیلم هم از سازوکار نمایش استفاده میکند و هم، در بعضی لحظهها، ما را متوجه بهای انسانیِ آن میسازد.
در نتیجه، سالن تئاتر صرفاً محل کار شخصیتها نیست؛ استعارهای از جامعهای است که در آن تصویر بیرونی، توجه دیگران و امکان انتخاب بهشکلی نابرابر میان زنان و مردان توزیع میشود. بازیها و ریتم نابرابر بازیهای پرانرژی و حالوهوای تئاتری، به صحنهها جان میبخشند و به مخاطب کمک میکنند تا احساسات را در سینمایی بیگفتار دنبال کند.
بازیگران با تأکید بر ژست و واکنش بدنی، حالتی آشکارا نمایشی به فیلم میدهند؛ روشی که با جهان پشتصحنه و اجرای روی صحنه هماهنگ است. اما همین تأکید، امروز ممکن است برای برخی تماشاگران اغراقآمیز یا کمجاذبه به نظر برسد. افزون بر این، شخصیتپردازی عاشقانه بهاندازه کافی فرصت نمییابد تا پیوندهای عاطفی را به نیرویی کاملاً اقناعکننده تبدیل کند.
« تحلیل آرشیوی فیلم بر حضور لایههایی از تماشاگرانهبودن و سیاست جنسیتی در دل ملودرام تأکید میکند. »
قوتها و کاستیها
فیلم بیشتر موقعیتهای عاطفی را عرضه میکند تا آنکه در همه موارد ژرفای آنها را بکاود. ریتم نیز تابع همین نابرابری است. افتتاحیه و بعضی لحظههای دیداری توجه را جلب میکنند، اما بخشهایی از مسیر قصه کشدار میشوند و تکرار الگوهای ملودراماتیک از شتاب اثر میکاهد. بنابراین، هرچند روایت در مجموع از طریق تصویر قابلپیگیری است، روانیِ آن به معنای جذابیت پیوسته نیست.
تماشاگر ممکن است در برخی صحنهها از قابها و جزئیات لذت ببرد، اما در ادامه احساس کند که داستان توان همپایی با نیروی بصری آغازین را ندارد. جایگاه فیلم در آغاز راه هیچکاک «باغ لذت» را میتوان هم بهعنوان درامی مستقل و هم بهعنوان سندی از شکلگیری نگاه هیچکاک تماشا کرد. فیلم هنوز به انسجام و تسلط آثار شناختهشدهتر او نرسیده است؛ بااینحال، علاقه به جزئیات معنادار، هدایت نگاه تماشاگر و استفاده از تصویر برای کاشتن سرنخ یا ساختن لایهای ضمنی، در آن قابلتشخیص است.
این نکته به معنای جستوجوی اجباریِ نبوغ کامل در هر نما نیست. ارزش اثر بیش از آنکه در کمال رواییاش باشد، در آن است که میتوان در آن نشانههای یک ذهن بصریِ در حال شکلگیری را دید. همچنین، نسخههای مرمتشده اهمیت ویژهای در تجربه فیلم دارند. مرمت آرشیو ملی فیلم بریتانیا، پس از گردآوری نسخههایی از چند مجموعه، توانست بخشهایی از روایت و جزئیات عنواننوشتهها را بازگرداند و کیفیت تصویر را بهبود دهد.
این نکته یادآور میشود که تجربه یک فیلم صامت قدیمی به نسخهای که تماشاگر میبیند وابسته است: حذف صحنهها یا افت کیفیت میتواند ریتم و معنای اثر را دگرگون کند. در نسخهای کاملتر، پیوند میان تمهیدهای بصری و روایت روشنتر میشود. جمعبندی «باغ لذت» فیلمی نامتوازن اما دیدنی است: در روایت عاشقانهاش گاه کمرمق و کشدار میشود، ولی در لحظههای تصویریِ دقیق، از محدوده یک ملودرام معمولی فراتر میرود.
« فیلم بیشتر موقعیتهای عاطفی را عرضه میکند تا آنکه در همه موارد ژرفای آنها را بکاود. »
جمعبندی
افتتاحیه چشمگیر، روایت عمدتاً تصویری و توجه به قاب و جزئیات، بهترین دلایل برای تماشای آناند؛ در برابر، شخصیتپردازی محدود و ریتم نامنظم مانع از آن میشوند که فیلم در تمام مسیر نیروی آغازینش را حفظ کند. جذابیت اصلی اثر در کاملبودنش نیست، بلکه در فاصله میان داستانی آشنا و نگاهی است که میکوشد از دل آن، معناهایی درباره نمایش، میل و واقعیت زندگی بیرون بکشد.
ثبت دیدگاه