نقد و بررسی
نقد The Pillars of the Earth | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بنایی در دل آشوب «The Pillars of the Earth» مینیسریالی هشتقسمتی است که در انگلستان سدهٔ دوازدهم و میان جنگ داخلی، رقابتهای درباری و کشمکشهای کلیسایی میگذرد. در مرکز روایت، ساخت کلیسایی بزرگ در شهر خیالی کینگزبریج قرار دارد؛ اما بنا، بیش از آنکه پسزمینهای تاریخی باشد، محور پیوند آدمهایی است که سرنوشتشان زیر فشار قدرت، فقر، ایمان و جاهطلبی به هم گره میخورد.
سریال از همان ابتدا وعدهٔ یک حماسهٔ پرشخصیت را میدهد: قصهای دربارهٔ بناکردن، در روزگاری که هر آنچه ساخته میشود ممکن است با خیانت، خشونت یا دسیسه ویران شود. اهمیت این ایده در آن است که ساخت کلیسا بهتدریج معنایی فراتر از معماری مییابد. سنگچینی، طراحی و بالا بردن بنا، نمود تلاش جمعی برای پدیدآوردن نظمی پایدار در جهانی بیثبات است.
همین استعاره به اثر جان میدهد، هرچند سریال همیشه نمیتواند نیروی نمادین آن را با عمق دراماتیک برابر کند. روایت چندشاخه و دشواری حفظ تمرکز یکی از امتیازهای اقتباس این است که داستانی گسترده و پرشخصیت را به قالب مینیسریال میآورد؛ قالبی که برای چنین روایتی از فیلم بلند مناسبتر است.
« اهمیت این ایده در آن است که ساخت کلیسا بهتدریج معنایی فراتر از معماری مییابد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فراوانی خطوط داستانی گاهی به بهای تمرکز تمام میشود. قصه میان نزاع بر سر تاجوتخت، رقابتهای کلیسایی، ماجراهای خانوادهها و رابطههای عاطفی حرکت میکند و این جابهجاییها همیشه به شکلی روان انجام نمیگیرد. در بخشهایی، تماشاگر بهجای آنکه درون یک مسیر روایی کشیده شود، ناچار است پیوسته خود را با تغییر محور و شخصیت تطبیق دهد.
این پراکندگی بهویژه زمانی آشکار میشود که سریال میخواهد همزمان حماسهای سیاسی، درامی خانوادگی، داستانی عاشقانه و روایتی دربارهٔ ایمان و قدرت باشد. هر یک از این وجوه ظرفیت مستقل و جذابی دارد، اما گاه مجال نمییابد به اندازهٔ کافی رشد کند. نتیجه اثری است که از نظر دامنه بلندپروازانه است، ولی در برخی لحظهها میان گسترش جهان خود و حفظ ضرباهنگ تعادل نمییابد.
کندی بعضی بخشها نیز از همین مسئله ناشی میشود: اطلاعات و رخدادها بهجای آنکه همیشه در مسیر دراماتیک واحدی انباشته شوند، گاهی پراکنده به نظر میرسند. بازیگری؛ تکیهگاه اصلی اثر بازیگران از مهمترین دلایل دنبالکردنیبودن سریالاند. گروه بازیگری پرشمار است، اما چهرههای محوری هر یک حضوری متمایز دارند و به جهان اثر وزن انسانی میبخشند.
« بااینحال، فراوانی خطوط داستانی گاهی به بهای تمرکز تمام میشود. »
شخصیتها و اجرا
Matthew Macfadyen در نقش فیلیپ، راهبی با ایمان و اراده، خویشتنداری را با اقتدار آرام درمیآمیزد؛ شخصیتی که نیروی خود را نه از نمایش بیرونی قدرت، بلکه از پایبندی به باورهایش میگیرد. Ian McShane نیز در نقش والران بیگاد، حضوری سرد و حسابگر دارد و به وجه تهدیدآمیز رقابتهای مذهبی و سیاسی دامن میزند.
Eddie Redmayne و Hayley Atwell در نقشهای جک و الینا، بخش عاطفی روایت را به یکی از جذابترین رشتههای آن بدل میکنند. الینا بهواسطهٔ عزم و استقلالش از قالب شخصیتهای صرفاً واکنشی بیرون میآید و حضورش در قصه صرفاً تابع رابطهٔ عاشقانه نیست. جک نیز با شور خلاقانه و سرشت جستوجوگر خود، پیوندی طبیعی با ایدهٔ ساختن برقرار میکند.
رابطهٔ این دو، هرچند گاهی در دل شلوغی روایت مجال کافی نمییابد، نیرویی عاطفی فراهم میکند که تماشاگر را به ادامهٔ مسیرشان ترغیب میکند. فضاسازی و تصویرِ قرون وسطا سریال در ساختن حالوهوای تاریخی موفق است، زیرا گذشته را تنها با لباسهای دورهای و معماری سنگی بازسازی نمیکند؛ خشونت، ناامنی و نابرابری را نیز در بافت زندگی روزمره وارد میسازد.
« جک نیز با شور خلاقانه و سرشت جستوجوگر خود، پیوندی طبیعی با ایدهٔ ساختن برقرار میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جهان اثر آراسته و پاکیزه نیست: قدرت سیاسی و دینی در زندگی مردم عادی نفوذ دارد و تصمیمهای صاحبان نفوذ پیامدهایی مستقیم و گاه ویرانگر بر جای میگذارد. این تلخی، در کنار شکوه معماری و آیینهای مذهبی، تضادی دیدنی ایجاد میکند. بااینحال، فضاسازی در همهجا به یک اندازه پخته نیست. برخی لحظهها چنان با تأکید بر هیجان، خشونت یا تأثیرگذاری ساخته میشوند که از لحن جدی و تاریخی اثر فاصله میگیرند.
گاهی صحنهای که باید سنگینی اخلاقی یا اجتماعی داشته باشد، بیش از اندازه نمایشی جلوه میکند؛ در نتیجه، تماشاگر بهجای آنکه در جهان داستان غرق شود، متوجه دستکاری آشکار برای برانگیختن واکنش میشود. این لغزشها از جذابیت کلی فضا نمیکاهند، اما یکدستی آن را مختل میکنند. کلیسا؛ مضمونِ ساختن و قدرت ایدهٔ ساخت کلیسا جذابترین بُعد مفهومی سریال است.
بنا هم حاصل مهارت فنی است و هم محصول ایمان، کار و همکاری؛ اما در همان حال به میدان رقابت بر سر نفوذ بدل میشود. کلیسا قرار است پناه و نشانهٔ امید باشد، ولی ساخت آن در میان منافع سیاسی و جاهطلبیهای فردی پیش میرود. این دوگانگی به اثر امکان میدهد پرسشی مهم طرح کند: آیا میتوان در جهانی آلوده به قدرت، چیزی برای خیر عمومی بنا کرد؟
« این تلخی، در کنار شکوه معماری و آیینهای مذهبی، تضادی دیدنی ایجاد میکند. »
قوتها و کاستیها
سریال در طرح این پرسش موفقتر از پاسخدادن به آن است. تماشای شکلگیری پروژه و کوشش آدمهایی که هر یک به شیوهای در آن سهم دارند، گیرایی دارد؛ اما گاهی انتظار میرود خودِ فرایند ساخت، بیشتر از آنچه میبینیم به تجربهای حسی و فکری تبدیل شود. معماری بهعنوان استعاره حضور پررنگی دارد، ولی بهعنوان کنشی روزمره و دقیق، میتوانست جزئیات و زمان بیشتری به خود اختصاص دهد.
از همین رو، بعضی مخاطبان ممکن است از ظرفیت بالقوهٔ این ایده بیش از آنچه سریال عرضه میکند انتظار داشته باشند. اقتباس و نوسان در کشش درام اقتباس از رمانی پرماجرا ناگزیر با فشردهسازی و تغییر همراه است. سریال میکوشد شخصیتها و رشتههای اصلی را در زمانی محدود حفظ کند، اما همین فشردگی گاه به ناپیوستگی یا کمرنگشدن انگیزهها میانجامد.
بعضی تغییرات نسبت به کتاب ممکن است برای خوانندگانی که با اثر مکتوب آشنایند، ناهموار یا نامأنوس جلوه کند؛ بهخصوص وقتی تغییر، نهفقط جزئیات رخداد، بلکه آهنگ رشد شخصیت یا کیفیت رابطهها را تحت تأثیر قرار میدهد. کشش داستان نیز در طول مسیر ثابت نمیماند. آغاز سریال با معرفی بحرانها و برخورد شخصیتها نیروی زیادی دارد، اما پس از کناررفتن یکی از چهرههای مهم، توازن دراماتیک تا حدی افت میکند.
« سریال در طرح این پرسش موفقتر از پاسخدادن به آن است. »
جمعبندی
بعضی خطها همچنان پیش میروند، ولی دیگر همان شدت و تمرکز پیشین را ندارند. این افت، همراه با لحظههایی که لحن ناگهان از درام تاریخی جدی به نمایش اغراقآمیز نزدیک میشود، مانع از آن است که مجموعه در همهٔ قسمتها به یک سطح از تأثیرگذاری برسد. جمعبندی «The Pillars of the Earth» مینیسریالی پرشور و خوشفضاست که از تلاقی ایمان، قدرت، خشونت و عشق، حماسهای تاریخی میسازد.
بازیهای نیرومند، حضور بهیادماندنی الینا و رابطهٔ او با جک، و ایدهٔ مرکزیِ ساخت کلیسا به اثر نیرویی میبخشند که آن را از یک بازسازی تاریخی صرف فراتر میبرد. در مقابل، پراکندگی روایت، افتوخیز ضرباهنگ، برخی تغییرات اقتباسی و لغزشهای لحنی، مانع از آن میشوند که تمام ظرفیت قصه به شکلی یکپارچه شکوفا شود.
بااینهمه، مجموعه در بهترین لحظههایش تصویری گیرا از مردمانی ارائه میدهد که میان آرمان و منفعت، ایمان و تردید، ویرانی و ساختن دستوپا میزنند. ارزش تماشای آن نه در بینقصبودنش، بلکه در وسعت جهان و انرژی شخصیتهایی است که در دل آشوب میکوشند چیزی ماندگار بنا کنند.
« بعضی خطها همچنان پیش میروند، ولی دیگر همان شدت و تمرکز پیشین را ندارند. »



ثبت دیدگاه