نقد و بررسی
نقد عطرساز (The Perfumier) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که بوی وعده میدهد «The Perfumier» بر پایهی تقابلی جذاب بنا شده است: زنی که حس بویاییاش را از دست داده، در پی بازپسگرفتن آن و حفظ رابطهای عاطفی است؛ در سوی دیگر، عطرسازی قرار دارد که برای ساختن رایحهای کامل، به راههایی مرگبار متوسل میشود. در چنین طرحی، بو فقط حسّی جسمانی نیست؛ میتواند خاطره، میل، صمیمیت و حتی سلطه را به هم پیوند بزند.
همین ظرفیت، از همان ابتدا کنجکاوی میآفریند و فیلم را از یک معمای جنایی معمولی متمایز میکند. تقابل میان فقدان حس و وسواس در آفرینش رایحه نیز میتوانست هستهی تماتیکی نیرومندی برای اثری دربارهی عشق و تملک باشد. اما ظرفیت یک ایده با تحقق سینمایی آن یکی نیست. فیلم بارها به مفاهیمی چون عشق، کشش و شهوت اشاره میکند، بیآنکه همیشه بتواند نشان دهد این تجربهها چگونه از دل بو پدید میآیند یا چرا باید برای شخصیتها چنین نیروی ویرانگری داشته باشند.
نتیجه، اثری است که بیش از آنکه مخاطب را وارد جهانی حسی کند، او را به تماشای ادعاهای شخصیتها دربارهی آن جهان مینشاند. فقدان بویایی؛ استعارهای ناتمام از دستدادن حس بویایی برای شخصیت اصلی، دستمایهای بالقوه غنی است. بو برخلاف تصویر و صدا، اغلب بیواسطه به حافظه و واکنشهای عاطفی راه پیدا میکند؛ بنابراین محرومیت از آن میتواند احساس جدایی از بدن، گذشته و رابطههای انسانی را مجسم کند.
فیلم بهویژه در پیوند دادن این فقدان با میل شخصیت به بازسازی پیوند عاطفیاش، دریچهای برای تأمل میگشاید: آیا عشق را میتوان از راه حسها احیا کرد، یا میل به بازگرداندنش در اصل تلاشی برای تصاحب دیگری است؟ بااینحال، این پرسشها بیشتر در سطح طرح باقی میمانند. فیلم بهجای آنکه تجربهی فقدان را با جزئیات رفتاری و عاطفی بپروراند، گاهی بر اهمیت آن تأکید میکند، بیآنکه اهمیتش در زندگی روزمرهی شخصیت بهقدر کافی ملموس شود.
« در چنین طرحی، بو فقط حسّی جسمانی نیست؛ میتواند خاطره، میل، صمیمیت و حتی سلطه را به هم پیوند بزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، فاصلهای میان مفهوم و احساس شکل میگیرد: بیننده میفهمد که بویایی برای قهرمان اهمیت دارد، اما همیشه آن را با همان شدت حس نمیکند. شخصیتها میان میل و وسواس شخصیت محوری با نیازی دوگانه پیش میرود: بازگشت حس بویایی و بازگرداندن رابطهای که برایش اهمیت دارد. این دو خواسته میتوانند درهمتنیده باشند و مرز میان عشق، وابستگی و نیاز به تأیید را مبهم کنند.
فیلم از همین ابهام برای ساختن تنش بهره میگیرد، اما انگیزههای عاطفی را به اندازهای نمیپرورد که رفتارهای افراطی همواره قانعکننده شوند. گاه شدت تصمیمها از شناختی که از شخصیت داریم پیشی میگیرد و واکنش او بیش از آنکه حاصل روندی تدریجی باشد، به الزامهای پیرنگ شباهت پیدا میکند.
در برابر او، عطرساز با وسواس و رفتارهای هولناکش حضوری بالقوه تهدیدآمیز دارد. جذابیت این شخصیت میتوانست از تناقض میان ظرافت حرفهاش و خشونت روشهایش پدید آید؛ از کسی که در جستوجوی زیبایی است، اما مسیرش را با بیرحمی هموار میکند. فیلم این دوگانگی را طرح میکند، ولی برای آنکه از سطح تصویر نامتعارف فراتر برود، به لایههای روانی بیشتری نیاز داشت.
در وضع موجود، شخصیتها بیش از آنکه در برابر تضادهایشان دگرگون شوند، گاه در خدمت حفظ فضای غریب داستان باقی میمانند. بازی امیلیا شوله و مرکز ثقل فیلم بازی امیلیا شوله از نقاط قوت اثر است، زیرا بازیگر میکوشد کشمکش شخصیت را در رفتار و حضور جسمانی او قابل مشاهده کند. او در نقش زنی گرفتار میان نیاز عاطفی و فقدانی حسی، تعهدی جدی نشان میدهد و تلاش میکند خلأهایی را که فیلمنامه در پرداخت رابطهها برجای گذاشته، با واکنشهای ظریفتر پر کند.
« این دو خواسته میتوانند درهمتنیده باشند و مرز میان عشق، وابستگی و نیاز به تأیید را مبهم کنند. »
شخصیتها و اجرا
همین اجرا به فیلم نقطهی اتکایی میدهد: حتی وقتی منطق عاطفی داستان سست میشود، بازیگر میکوشد آن را از سطح طرح به تجربهای انسانی نزدیک کند. بااینهمه، بازی متعهدانه بهتنهایی نمیتواند همهی دشواریهای شخصیتپردازی را برطرف کند. وقتی رابطهها به اندازهی کافی شکل نگرفتهاند، شدت احساس نیز ممکن است برای بیننده زودرس یا نامتناسب به نظر برسد.
شوله در چنین موقعیتی بیش از آنکه از مسیری روشن و پیوسته پیروی کند، ناچار است میان لحظههایی از آسیبپذیری، میل و اضطراب پل بزند؛ پلی که فیلم همیشه پایههای دراماتیک کافی برای استوار کردنش فراهم نمیکند. فضاسازی گوتیک و خشونت سرد فضای تیره و گوتیک فیلم، مهمترین عامل ایجاد هویت بصری آن است.
جهان اثر حالتی وهمآلود دارد و این کیفیت با موضوع داستان—وسواس برای دستیابی به رایحهای بینقص و خشونت نهفته در این جستوجو—همخوان است. عطر در چنین فضایی از معنای تجمل و زینت فاصله میگیرد و به چیزی رازآلود و نگرانکننده بدل میشود؛ چیزی که وعدهی نزدیکی میدهد، اما میتواند به ابزار کنترل و تخریب تبدیل شود.
بااینحال، تصویر نمیتواند جای تجربهی بویایی را بهسادگی بگیرد. سینما میتواند بو را از راه چهره، بافت، نور، حرکت و واکنش شخصیتها تداعی کند، اما فیلم در انتقال این حس غالباً به نشانههای بصری بسنده میکند. در نتیجه، رایحهای که باید قلب تجربهی اثر باشد، گاهی بیشتر موضوع گفتوگوست تا حضوری که تماشاگر بتواند آن را از خلال زبان سینمایی حس کند.
« بااینهمه، بازی متعهدانه بهتنهایی نمیتواند همهی دشواریهای شخصیتپردازی را برطرف کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فضای گوتیک جذاب است، اما میان زیبایی وهمآلود و خشونت داستان همیشه پیوندی عمیق شکل نمیگیرد. روایت کند و نوسان لحن ریتم فیلم یکی از موانع اصلی درگیرشدن با داستان است. روایت در بخشهایی با مکث و پیشروی آهسته همراه میشود، اما این کندی همیشه به تعلیق یا شناخت بیشتر شخصیتها نمیانجامد.
برخی صحنهها زمان میگیرند، بیآنکه اطلاعات تازهای دربارهی رابطهها یا انگیزهها بدهند؛ ازاینرو، فضای سنگین فیلم گاهی به کشدارشدن تجربه بدل میشود. کندی زمانی مؤثر است که انتظار را پربار کند، اما اینجا گاه فقط فاصلهی میان نقاط داستانی را طولانی میسازد. افزون بر آن، اثر میان جنایی، وحشت روانشناختی و تریلر اروتیک در رفتوآمد است.
هر یک از این قلمروها میتوانست با موضوع رایحه و میل ترکیبی ثمربخش بسازد، اما تغییر لحنها همیشه به وحدت نمیرسد. لحظهای فیلم به خشونت و تعقیب جنایی تکیه دارد، لحظهای دیگر به کشش جسمانی یا رمزآلودگی روانی؛ درحالیکه پیوند میان این عناصر به اندازهی کافی محکم نیست. این تشتت، نه لزوماً به پیچیدگی چندژانری، بلکه گاه به پراکندگی منجر میشود.
اقتباس و سایهی روایت آشنا «The Perfumier» با میراث روایی آشنایی روبهروست: داستان عطرساز و جستوجوی رایحهی کامل پیشتر در قالبهای دیگر نیز به تصویر درآمده است. چنین پیشینهای، مقایسه را ناگزیر میکند؛ اما مسئلهی اصلی فیلم نه تفاوتش با اقتباسهای پیشین، بلکه دشواری یافتن جایگاهی مستقل برای روایت خود است.
« فضای گوتیک جذاب است، اما میان زیبایی وهمآلود و خشونت داستان همیشه پیوندی عمیق شکل نمیگیرد. »
قوتها و کاستیها
تمرکز بر کارآگاهی که حس بویاییاش را از دست داده، امکان تغییر زاویهی دید و تازهکردن مضمون را فراهم میکند، ولی این امکان بهتمامی شکوفا نمیشود. فیلم بهجای آنکه تنها بر آشنایی مخاطب با الگوی داستانی تکیه کند، میتوانست جهان عاطفی شخصیت اصلی را با وضوح بیشتری بنا کند و نشان دهد فقدان حس چگونه ادراک او از عشق، بدن و محیط را تغییر میدهد.
وقتی این بنیان کامل نمیشود، بخشهایی از روایت ممکن است برای بیننده ناپیوسته یا کماثر جلوه کند. این نه صرفاً مسئلهی پیچیدگی طرح، بلکه مسئلهی توزیع تمرکز است: قصه میان تجربهی کارآگاه و وسواس عطرساز حرکت میکند، بیآنکه همیشه یکی را به مرکز ثقل باثبات خود بدل سازد. جمعبندی «The Perfumier» اثری است با ایدهای نامتعارف و فضایی متمایز که میخواهد بو را به زبان عشق، میل و خشونت ترجمه کند.
بازی متعهدانهی امیلیا شوله و حالوهوای گوتیک فیلم، به آن کیفیتی قابلاعتنا میبخشند؛ اما روایت کند، انگیزههای عاطفیِ نهچندان باورپذیر و نوسان میان ژانرها مانع میشوند که ایدهی مرکزی به تجربهای کاملاً نافذ بدل شود. فیلم گاه تصویری جذاب از وسواس میسازد، اما کمتر موفق میشود بوی آن را به حافظهی تماشاگر بسپارد.
تماشاگرانی که از فضای تیره، روایتهای نامتعارف و پیوند میان حس و روان استقبال میکنند، ممکن است در آن لحظههایی درگیرکننده بیابند؛ بااینحال، اثر در نهایت بیش از آنکه پاسخگوی ظرفیت بزرگ ایدهاش باشد، یادآور فاصلهی میان یک مفهوم کنجکاویبرانگیز و پرداختی منسجم است.
« وقتی این بنیان کامل نمیشود، بخشهایی از روایت ممکن است برای بیننده ناپیوسته یا کماثر جلوه کند. »



ثبت دیدگاه