نقد و بررسی
نقد File not found. (The Perfumier) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رایحهای جذاب در روایتی آشفته «عطرساز» از همان نقطهای آغاز میکند که ظرفیت یک تریلر جنایی نامتعارف را در خود دارد: کارآگاهی که حس بویاییاش را از دست داده، درگیر پروندهٔ قتلهایی میشود که با جستوجوی وسواسآمیز برای ساختن عطری کامل پیوند خوردهاند. در سوی دیگر، عطرسازی قرار دارد که برای رسیدن به رایحهای که عشق را مجسم کند، از مرزهای اخلاقی عبور میکند.
این برخورد میان فقدان، میل و جنایت میتوانست زمینهساز قصهای چندلایه باشد؛ قصهای که بو را نه صرفاً یک ابزار روایی، بلکه راهی برای سخن گفتن از حافظه، دلبستگی و تجربهٔ انسانی بداند. فیلم ایدهٔ مرکزیاش را بهسرعت پیش میکشد و از همان ابتدا فضایی تیره و رازآلود میسازد. اما جذابیت طرح بیش از آنکه به داستانی منسجم تبدیل شود، اغلب در حد وعده باقی میماند.
«عطرساز» میخواهد هم تعقیبوگریزی جنایی باشد، هم درامی دربارهٔ رابطهای عاطفی و هم حکایتی هولناک دربارهٔ وسواس خلاقانه؛ مشکل آنجاست که این مسیرها بهندرت به یکدیگر نیرو میدهند. بو بهمثابه مضمون و ظرفیت ازدسترفته انتخاب حس بویایی بهعنوان مرکز ثقل فیلم، امتیاز اصلی آن است. بو برخلاف تصویر و صدا، حضوری دشوارتر برای نمایش مستقیم دارد؛ بااینحال، میتواند به خاطره، بدن و صمیمیت پیوند بخورد.
از دست رفتن این حس برای کارآگاه، در سطح ایده، فقط یک آسیب جسمانی نیست: محرومیتی است که رابطهٔ او با جهان و با آدمهای نزدیکش را دگرگون میکند. در مقابل، عطرساز میکوشد از رایحه چیزی مطلق و آرمانی بسازد، انگار بتوان عشق را در شیشهای کوچک حبس کرد. این تقابل، امکان پرداختی تأملبرانگیز دربارهٔ تفاوت تجربهٔ زنده با میل به مالکیت را فراهم میکند.
« در سوی دیگر، عطرسازی قرار دارد که برای رسیدن به رایحهای که عشق را مجسم کند، از مرزهای اخلاقی عبور میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما فیلم برای پروراندن چنین پرسشهایی شتابزده است. مضمونها معرفی میشوند، بیآنکه فرصت یابند در رفتار شخصیتها و پیامدهای انتخابهایشان رسوب کنند. گاهی به نظر میرسد خودِ ایده قرار است جای تحلیل را بگیرد: تماشاگر با مفهومی غریب روبهرو میشود، اما کمتر میبیند که این مفهوم چگونه ذهن و رابطهٔ شخصیتها را از درون دگرگون میکند.
جنایت، رابطه و پراکندگی روایت درام میان پروندهٔ قتلها و زندگی خصوصی کارآگاه رفتوآمد میکند. پیوند او با مردی که میخواهد دوباره به دستش آورد، انگیزهای عاطفی برای جستوجو فراهم میکند؛ در عین حال، تعقیب عطرساز باید نیروی جنایی قصه را پیش ببرد. این دو خط داستانی بالقوه میتوانند آینهٔ یکدیگر باشند: یکی در پی احیای رابطهای انسانی است و دیگری میکوشد عاطفه را به فرمولی دستیافتنی تبدیل کند.
بااینهمه، فیلم این تقابل را بهاندازهٔ کافی روشن و پیوسته نمیسازد. روایت در بخشهایی پراکنده و کمرمق پیش میرود. بعضی اتفاقها چنان سریع وارد داستان میشوند که پیش از آنکه وزن عاطفی پیدا کنند، کنار گذاشته میشوند؛ در سوی دیگر، برخی موقعیتها بیش از اندازه کش میآیند، بیآنکه اطلاعات تازه یا تنشی مؤثر بیفزایند.
نتیجه، ریتمی نامتعادل است: فیلم گاه به شتاب از موضوعی به موضوع دیگر میرود و گاه در صحنههایی میماند که ظرفیت دراماتیکشان محدود است. این نوسان، دشواری دنبالکردن خط روایی را بیشتر میکند و از تعلیق میکاهد. شخصیتهایی میان طرح و پرداخت کارآگاه فیلم قرار است مرکز عاطفی داستان باشد، اما انگیزههایش همیشه با عمقی متناسب با تصمیمهایش پرداخت نمیشوند.
« اما فیلم برای پروراندن چنین پرسشهایی شتابزده است. »
شخصیتها و اجرا
او هم در پی حل پرونده است، هم درگیر فقدانی شخصی، و هم به بازیابی حس بویاییاش امید دارد. این لایهها میتوانستند شخصیتی متناقض و پیچیده بسازند؛ بااینحال، فیلم بیشتر آنها را بهصورت اطلاعاتی دربارهٔ او عرضه میکند تا تجربههایی که در انتخابها و تغییراتش بهروشنی دیده شوند. عطرساز نیز با ایدهای وسوسهانگیز وارد قصه میشود: هنرمندی که آفرینش را چنان جدی میگیرد که جنایت را وسیلهای برای رسیدن به کمال میبیند.
اما شخصیت او نیز همیشه از سطحِ چهرهٔ هولناک و غریب فراتر نمیرود. فیلم از یک سو میخواهد او را تهدیدی ملموس جلوه دهد و از سوی دیگر، به نیروی نمادین وسواسش تکیه میکند؛ این دو وجه بهخوبی به هم جوش نمیخورند. در نتیجه، شخصیتها گاه بیشتر در خدمت پیشبرد طرحاند تا انسانهایی با منطق درونی پایدار.
بازیها و حضور آگوست دیل بازیها در فیلم یکدست نیستند، اما آگوست دیل در لحظههای حضورش توجه را به خود جلب میکند. او با کنترل و اقتدار صحنهای، حضوری متمرکز میآفریند که به فیلم انرژی میبخشد؛ حتی وقتی نقش او مجال گستردهای برای اثرگذاری بر مسیر داستان پیدا نمیکند، بازیاش از جنس لحظههایی است که در ذهن میمانند.
این حضور، یکی از نقاط قوت روشن فیلم است، هرچند نمیتواند بهتنهایی جبرانکنندهٔ کاستیهای روایی باشد. بازیگرانی که بار اصلی داستان را بر دوش دارند، با مصالحی محدودتر روبهرو هستند. گاهی میان واکنشهای شخصیتها و شدت رخدادها فاصلهای احساس میشود؛ گویی فیلم از بازیگران میخواهد بار عاطفی موقعیتهایی را منتقل کنند که خودِ فیلمنامه فرصت کافی برای شکلگیریشان فراهم نکرده است.
« او هم در پی حل پرونده است، هم درگیر فقدانی شخصی، و هم به بازیابی حس بویاییاش امید دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در چنین وضعی، حتی لحظههای بالقوه اثرگذار نیز بهسرعت میگذرند و مجال نمییابند در مخاطب طنین بیندازند. تصویرپردازی و فضاسازی از نظر بصری، «عطرساز» دستکم میکوشد جهانی متمایز برای خود بسازد. قابها و فضای تیرهٔ فیلم با موضوع جنایت و وسواس تناسب دارند و گاه تصویری چشمنواز پدید میآورند.
این کیفیت تصویری بهویژه در لحظههایی که فیلم میخواهد حس تهدید یا بیگانگی را القا کند، کارآمد است. در جهانی که محور آن چیزی نادیدنی چون بوست، تصویر میتواند راهی برای ساختن حالوهوایی حسی و رازآلود باشد؛ فیلم در این زمینه گاهی موفقتر از روایتش عمل میکند. بااینحال، زیبایی قابها همیشه به معنای انسجام سبک نیست.
فضاسازی در بعضی لحظهها چنان خودنمایانه میشود که بهجای عمیقترکردن حس صحنه، بر سطح آن مینشیند. تصویرها ممکن است جالب باشند، اما فیلم کمتر آنها را به زبانی بصری بدل میکند که بتواند جای خالی بویایی را به شکلی پیوسته و خلاقانه پر کند. حاصل، مجموعهای از لحظههای دیدنی است که همیشه در خدمت تجربهای کامل و یکپارچه قرار نمیگیرند.
نریشن و ریتم فرساینده نریشن یکی از انتخابهای پررنگ فیلم است، اما کارکرد آن اغلب توضیحدادن چیزهایی است که بهتر بود از دل تصویر و کنش فهمیده شوند. وقتی روایت مدام احساسات، انگیزهها یا معنای رخدادها را به زبان میآورد، فضای لازم برای مشارکت ذهنی مخاطب محدود میشود. بهجای آنکه تماشاگر از نشانهها به درکی شخصی برسد، بارها با تفسیر آماده روبهرو میشود؛ همین امر نریشن را به عنصری سنگین و گاه آزاردهنده بدل میکند.
« در چنین وضعی، حتی لحظههای بالقوه اثرگذار نیز بهسرعت میگذرند و مجال نمییابند در مخاطب طنین بیندازند. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب در کنار ریتم نامتعادل، اثر فرسایندهای دارد. فیلم از یکسو اطلاعات را با صدای روایت توضیح میدهد و از سوی دیگر، در بخشهایی از پیشبرد داستان کند میشود. بنابراین زمان نمایش نه همیشه به ساخت تعلیق میانجامد و نه به تعمق. لحظههایی که باید اضطراب یا کنجکاوی ایجاد کنند، گاهی بهجای افزایش کشش، حس انتظار بیحاصل به وجود میآورند.
پایانبندی و جمعبندی «عطرساز» از ایدهای نامعمول و قابلتوجه آغاز میکند و در تصویرپردازی، فضایی دارد که میتواند مخاطب را به جهان غریبش نزدیک کند. بااینحال، میان ظرفیت موضوع و کیفیت پرداخت فاصلهای محسوس باقی میماند. روایت پراکنده است، شخصیتها بهاندازهٔ کافی پرورش نمییابند، نریشن بیش از حد توضیح میدهد و ریتم فیلم از تعادل لازم برخوردار نیست.
پایانبندی نیز، بدون آنکه نیاز به افشای جزئیاتش باشد، حس جمعوجورشدن و تکمیل طبیعی مسیر داستان را بهقدر کافی ایجاد نمیکند. در نهایت، فیلم بیش از آنکه اثری پخته دربارهٔ پیوند بو، عشق و وسواس باشد، طرحی جذاب است که در مرحلهٔ پرداخت از نفس میافتد. لحظههای بصری گیرا و حضور آگوست دیل ارزش توجه دارند، اما برای ساختن تجربهای ماندگار کافی نیستند.
آنچه باقی میماند، حس افسوس برای ایدهای است که میتوانست اثری بسیار منسجمتر و عمیقتر به بار آورد.
« این انتخاب در کنار ریتم نامتعادل، اثر فرسایندهای دارد. »
ثبت دیدگاه