نقد و بررسی
نقد نسخه سحرآمیز (The Peanut Butter Solution) | 1985
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیایی که از یک مشت کرهٔ بادامزمینی آغاز میشود «راهحل کرهٔ بادامزمینی» ساختهٔ مایکل روبو، فانتزی کودکانهٔ کانادایی سال ۱۹۸۵ است؛ فیلمی که از همان عنوانش وعدهٔ جهانی نامتعارف میدهد: جهانی که در آن کرهٔ بادامزمینی میتواند جزئی از یک معجون جادویی باشد و یک ترس ناگهانی، زندگی روزمرهٔ پسری یازدهساله را از مسیر معمول بیرون ببرد.
فیلم با مایکل همراه میشود؛ پسری که پس از مواجههای هولناک موهایش را از دست میدهد و در جستوجوی چاره، به نسخهای رازآمیز میرسد. اما نیروی اصلی ماجرا نه در منطق علّی دقیق، بلکه در آمادگی فیلم برای دنبالکردن ایدهای عجیب تا مرزهای خیال و آشوب نهفته است. «راهحل کرهٔ بادامزمینی» از مجموعهٔ فیلمهای «قصههایی برای همه» است؛ مجموعهای که برای مخاطب نوجوان و خانواده ساخته شد.
خیالپردازی بیپروا و قاعدهگریز نقطهٔ آغاز فیلم بهاندازهٔ کافی ساده و روشن است: مایکل میخواهد موهایش را دوباره به دست آورد. اما این خواستهٔ کوچک، با ورود دو روح مهربان و معجونی که کرهٔ بادامزمینی در آن نقشی محوری دارد، به ماجرایی میرسد که پیدرپی شکل عوض میکند. فیلم از تخیل کودکانه انتظار ندارد که همواره تابع محاسبه و واقعگرایی باشد؛ در عوض، هر امکان عجیب را بهانهای برای کشف امکان عجیبتر میگیرد.
این رویکرد، هم بزرگترین امتیاز فیلم است و هم سرچشمهٔ بخشی از ضعفهایش. فضای اثر از همان ابتدا به مخاطب میگوید که نباید همهچیز را با معیارهای واقعگرایی سنجید. با اینحال، خیالپردازی هر اندازه هم آزاد باشد، برای آنکه تماشاگر را با خود ببرد به نوعی پیوستگی نیاز دارد: قواعدی که شاید نامعمول باشند، اما بتوان آنها را در جهان داستان دنبال کرد.
« این رویکرد، هم بزرگترین امتیاز فیلم است و هم سرچشمهٔ بخشی از ضعفهایش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم گاه این پیوستگی را حفظ میکند و گاه چنان بیمحابا به سوی رخداد بعدی میجهد که پیوند میان ایدهها سست میشود. حاصل، تجربهای است که میتواند هم مسحورکننده باشد و هم گیجکننده. جهان کودکانه؛ میان شوخی و هراس یکی از ویژگیهای ماندگار فیلم، آمیزش دو حس متضاد است: گرمای قصهٔ کودکانه و سایهٔ اضطرابی که در بعضی لحظهها به آن نزدیک میشود.
ماجرا با ترس مایکل آغاز میشود و همین ترس، بهجای آنکه تنها مانعی گذرا باشد، محرک اصلی رویدادهاست. در این جهان، امر روزمره بهآسانی ترک برمیدارد و چیزی نامنتظر از دل آن سر برمیآورد. خانه، مدرسه، خانواده و دوستی، همگی در معرض منطق تازهای قرار میگیرند که خیال آن را تحمیل میکند.
لحن فیلم همیشه یکدست نیست؛ گاهی بازیگوش و خندهآور است، گاهی لحنی غریب پیدا میکند و گاهی به فضایی نزدیک میشود که برای بعضی مخاطبان کودکانه بیش از اندازه ناآرام به نظر میرسد. این نوسان ممکن است تماشاگر را از قصه بیرون بیندازد، اما به هویت اثر هم شکل میدهد. فیلم نمیکوشد تجربهای کاملاً نرم و بیخطر بسازد؛ در عوض، به یاد میآورد که تخیل کودکان میتواند هم سرشار از شادی باشد و هم با هراسهای مبهم درآمیزد.
مایکل و دگرگونیِ ظاهری مسئلهٔ مایکل در ظاهر به موهایش مربوط است، اما فیلم از این وضعیت برای طرح تجربهای آشناتر بهره میگیرد: احساس متفاوتبودن، نگرانی از نگاه دیگران و میل به بازگشت به وضع پیشین. تغییر جسمانی او، ماجرایی جادویی را به زندگی روزمره پیوند میزند. از این نظر، خیالپردازی فیلم فقط وسیلهای برای ساختن لحظههای بامزه نیست؛ دستکم در بنیان، قرار است اضطرابهای کودکانه را به شکلی دیدنی و ملموس کند.
« حاصل، تجربهای است که میتواند هم مسحورکننده باشد و هم گیجکننده. »
شخصیتها و اجرا
بازی متیو مَککی در نقش مایکل نیز به همین مرکزیت شخصیت کمک میکند. فیلم برای مایکل قهرمانی بینقص نمیسازد؛ او پسری است که در برابر موقعیتی نامنتظر، دست به انتخابهایی میزند که پیامدهایشان از توان پیشبینیاش فراتر میرود. این وجه از شخصیتپردازی، با منطق کودکانهٔ ماجرا تناسب دارد: میل به حل سریع یک مشکل میتواند خود به مشکلی بزرگتر بدل شود.
البته فیلم گاهی فرصت چندانی برای مکث بر احساسات شخصیتهایش فراهم نمیکند و از رخدادی مهم به رخداد بعدی میپرد؛ در نتیجه، بخشی از ظرفیت عاطفی داستان ناتمام میماند. طنزِ افراط و لذتِ بیقاعدگی طنز فیلم عمدتاً از فاصلهٔ میان مسئلهٔ ظاهراً کوچک و پیامدهای نامتناسب آن به وجود میآید.
قرار است معجون کمکی باشد، اما استفادهٔ بیش از اندازه از آن، اوضاع را از اختیار بیرون میبرد. همین اغراق، موتور کمدی اثر است: راهحلی که باید همهچیز را به حالت عادی بازگرداند، خود سرچشمهٔ دردسر میشود. فیلم این ایده را با جدیت کامل دنبال نمیکند و از همین رو، رخدادهای نامحتملش گاه بیشتر از آنکه نیازمند توجیه باشند، بهانهای برای ادامهٔ بازیاند.
این شیوه برای تماشاگرانی که از قصههای مرتب و حسابشده لذت میبرند، میتواند آزاردهنده باشد؛ اما مخاطبی که با بیقاعدگی آن همراه شود، از انرژی بازیگوشانهٔ فیلم بهره میبرد. بعضی لحظهها چنان نامتعارفاند که فیلم را از خاطرهٔ یک فانتزی معمولی فراتر میبرند. اینجا «خوببودن» به معنای بینقصبودن نیست: فیلم گاهی درست به سبب ناموزونی و زیادهرویاش به یاد میماند، هرچند همین خصوصیت ممکن است برای گروهی دیگر به تجربهای خستهکننده تبدیل شود.
« بازی متیو مَککی در نقش مایکل نیز به همین مرکزیت شخصیت کمک میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم و انسجام؛ بهای پراکندگی ضعف آشکار فیلم در سازماندهی روایت است. قصه ظرفیت یک ماجرای سرزنده و رو به گسترش را دارد، اما همیشه نمیتواند میان لحظههای مهم و جزئیات فرعی تعادل برقرار کند. گاهی اتفاقی که انتظار میرود پیامد عاطفی یا داستانی قابلتوجهی داشته باشد، سریع پشت سر گذاشته میشود؛ در مقابل، بعضی موقعیتهای کماثر بیش از اندازه دوام میآورند.
همین ناهمواری، ریتم را کشدار میکند و از شتاب لازم برای ماجرایی چنین پرحادثهای میکاهد. پراکندگی فقط مسئلهٔ سرعت نیست؛ بر انسجام لحن و جهان فیلم نیز اثر میگذارد. داستان از یک ایدهٔ مرکزی نیرومند آغاز میشود، اما در مسیر خود گاه چنان به شاخههای فرعی میپرد که مسیر اصلی کمرنگ میشود.
برخی از این انحرافها بخشی از جذابیت سوررئال اثرند، ولی برخی دیگر احساس میشوند که پیشبرندهٔ قصه نیستند. فیلم میتوانست با حذف چند مکث و تمرکز بیشتر بر پیامدهای تصمیمهای مایکل، هم ریتمی روانتر پیدا کند و هم پیوند عاطفیاش را استوارتر سازد. اجرا، موسیقی و خاطرهپذیری در سطح اجرا، فیلم بیش از آنکه بر جلوههای پرزرقوبرق تکیه کند، از بازی، طراحی موقعیت و غریببودن ایدههایش نیرو میگیرد.
حالوهوای اثر وابسته به این است که تماشاگر بپذیرد جهانش بیش از آنکه توضیح داده شود، باید تجربه شود. موسیقی نیز به ساختن فضای افسانهای و کودکانه کمک میکند. از نکات جالب تولید فیلم، حضور دو ترانهٔ انگلیسی سلین دیون در موسیقی آن است؛ ترانههایی که در نسخهٔ فرانسوی، اجراهای فرانسوی متناظر داشتند.
« ریتم و انسجام؛ بهای پراکندگی ضعف آشکار فیلم در سازماندهی روایت است. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، آنچه بیش از هر عنصر فنی در ذهن میماند، ترکیب خاصی است که فیلم از دلهره، شوخی و خیال میسازد. برخی صحنهها شاید از نظر پرداخت خام یا نامتوازن به نظر برسند، اما تصویر کلی اثر، با همان بیقاعدگیها و اغراقهایش، بهآسانی با فانتزیهای آشناتر اشتباه گرفته نمیشود. تماشای فیلم ممکن است حس دیدن قصهای را ایجاد کند که انگار آزادانه از مرزهای معمول عبور میکند؛ گاه درخشان، گاه نامرتب و در هر حال بهطرزی مشخص متعلق به خودش.
جمعبندی «راهحل کرهٔ بادامزمینی» فیلمی نیست که با انسجام روایی یا پرداخت بینقصش پیروز شود. ارزش اصلی آن در جسارتِ ایده، لحن نامعمول و آمادگیاش برای تبدیل یک مسئلهٔ ساده به ماجرایی هرچه غریبتر است. همین ویژگی سبب میشود فیلم برای بعضی تماشاگران تجربهای سرزنده و دوستداشتنی باشد و برای برخی دیگر اثری کشدار و بیمنطق جلوه کند.
اگر قرار باشد آن را با انتظار یک فانتزی منظم و دقیق تماشا کنیم، پراکندگیهایش به چشم میآیند؛ اما اگر به آن فرصت دهیم با منطق بازیگوش و سوررئالش پیش برود، میتوان جذابیت خاصش را دریافت. این فیلم بیش از آنکه پاسخی قطعی به سلیقهٔ همه باشد، یادگاری عجیب از سینمای کودکانهای است که حاضر میشود خیال را تا جایی دنبال کند که نظم معمول قصه دیگر ضامن آن نیست.
« بااینهمه، آنچه بیش از هر عنصر فنی در ذهن میماند، ترکیب خاصی است که فیلم از دلهره، شوخی و خیال میسازد. »



ثبت دیدگاه