نقد و بررسی
نقد The Parent Trap | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازسازیِ خیال و منطق «The Parent Trap» محصول ۱۹۹۸، کمدی خانوادگیای است که قصهای آشنا را با تکیه بر خیالپردازی کودکانه، شوخیهای موقعیتی و وعدهٔ آشتی دوبارهٔ یک خانواده پیش میبرد. نانسی مایرز در نخستین تجربهٔ بلند سینماییاش بهعنوان کارگردان، داستان دوقلوهایی را روایت میکند که در کودکی از هم جدا شدهاند و در اردویی تابستانی یکدیگر را مییابند.
فیلم بازسازی اثری همنام از ۱۹۶۱ و اقتباسی از رمان کودکانهٔ آلمانی «لیزا و لوتی» است؛ پیشینهای که نشان میدهد خیالِ دو خواهر همسان و جابهجایی هویتها، سالهاست ظرفیت سرگرمکنندهٔ خود را حفظ کرده است. این اثر از همان ابتدا چندان قصد ندارد جهان خود را با قواعد واقعگرایانه بنا کند.
جدایی دو کودک و پنهانماندن حقیقت از آنان، پایهای نامعقول برای ماجراست؛ فیلم نیز آن را با دقت روانشناختی یا توضیحی قانعکننده ترمیم نمیکند. در عوض، از این فرضِ دور از ذهن همچون سکویی برای ورود به یک افسانهٔ خانوادگی بهره میگیرد. اگر تماشاگر بپذیرد که قرار است با قصهای بازیگوشانه روبهرو شود، میتواند از آن لذت ببرد؛ اما هرچه انتظار واقعنمایی بیشتر باشد، فاصلهٔ میان احساسات صمیمانهٔ فیلم و منطق سست موقعیتهایش آشکارتر میشود.
« این اثر از همان ابتدا چندان قصد ندارد جهان خود را با قواعد واقعگرایانه بنا کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دو خواهر، یک بازیگر مرکز ثقل فیلم بیتردید لیندزی لوهان است؛ بازیگری که در نخستین نقش سینماییاش دو شخصیت اصلی را ایفا میکند. تفاوت این دو دختر فقط در لباس یا لهجه خلاصه نمیشود: هرکدام ریتم گفتار، منش و عادتهای ویژهٔ خود را دارند و بازیگر باید پیوسته این تمایزها را برای تماشاگر خوانا نگه دارد.
اجرای او انرژی لازم را به فیلم میدهد و سبب میشود که دوگانهبودن نقش، بیش از آنکه صرفاً جلوهای فنی باشد، به بخشی از جذابیت داستان بدل شود. ساخت صحنههای مشترک دو شخصیت نیز به هماهنگی و برنامهریزی دقیق نیاز داشته است. مهمتر آنکه لوهان فقط دو چهرهٔ همسان را بازنمایی نمیکند؛ او تفاوت دو زیستجهان را هم در بازی خود وارد میسازد.
یکی از شخصیتها با عادتها و لحن محیطی خاص بزرگ شده و دیگری نشانههای فرهنگی متفاوتی با خود دارد. این تقابل گاه به شوخیهای ساده و دلنشین میانجامد و گاه راهی است برای آنکه تماشاگر از خلال دو دختر، با دو نوع تجربهٔ خانوادگی روبهرو شود. بااینحال، فیلم بهندرت از این تفاوتها برای پرسشهای عمیقتر استفاده میکند؛ آنها بیشتر مصالحی برای بازی و خندهاند تا موضوعی برای کاوش جدی.
« ساخت صحنههای مشترک دو شخصیت نیز به هماهنگی و برنامهریزی دقیق نیاز داشته است. »
شخصیتها و اجرا
کمدیِ جابهجایی و ضرباهنگ پس از شکلگیری ایدهٔ جابهجایی، فیلم از ساختاری اپیزودیک و بازیمحور بهره میگیرد. شوخیها از فاصلهٔ میان ظاهر مشترک دخترها و تفاوتهای رفتاریشان نیرو میگیرند: هر شخصیت باید خود را جای دیگری جا بزند، و هر لغزش کوچک میتواند راز را برملا کند. این سازوکار برای کمدی موقعیت بسیار مناسب است و فیلم از آن برای ساختن لحظههایی پرتحرک و قابلپیشبینی، اما همچنان خوشتماشا، استفاده میکند.
ضعف همین الگو آن است که نقشهٔ دوقلوها بیش از اندازه به تصادف، زمانبندی مناسب و همراهی بیدردسر دیگران وابسته میشود. گاهی ترفندها بهجای آنکه از رفتار باورپذیر شخصیتها برخیزند، صرفاً برای آن طراحی شدهاند که داستان به صحنهٔ بعدی برسد. به همین دلیل، بعضی موقعیتها تصنعی به نظر میرسند؛ تماشاگر ممکن است بیش از آنکه از خودِ نقشه غافلگیر شود، متوجه آسانگیری فیلم در برابر پیامدهای آن باشد.
بااینهمه، شور و سرزندگی اجرا اجازه نمیدهد این کاستیها بهسادگی تمام ریتم اثر را از حرکت بازدارند. والدین و رؤیای بازگشت خط عاطفی فیلم تنها به پیوند خواهرها محدود نیست؛ امید به بازسازی رابطهٔ والدین نیز موتور مهم داستان است. دنیس کواید و ناتاشا ریچاردسن حضورهایی گرم و دلنشین دارند و هر دو تصویری از والدینی ارائه میکنند که محبتشان به دختران، حتی در فضای جدایی، قابلدرک است.
« کمدیِ جابهجایی و ضرباهنگ پس از شکلگیری ایدهٔ جابهجایی، فیلم از ساختاری اپیزودیک و بازیمحور بهره میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم با رفتوآمد میان این دو جهان خانوادگی، رؤیای کودکیِ داشتن یک خانوادهٔ دوبارهگردآمده را به قصهای ساده و جذاب تبدیل میکند. اما شتابِ نزدیکشدن دوبارهٔ والدین، از نظر عاطفی بیش از اندازه آسان جلوه میکند. رابطهای که گسست آن باید پیامدهایی طولانی داشته باشد، در قالب چند دیدار و یادآوریِ گذشته دوباره جان میگیرد.
فیلم علاقهای ندارد به ریشههای اختلاف، مسئولیت هر یک از طرفین یا دشواریِ اعتماد پس از جدایی مکث کند؛ زیرا هدف اصلیاش حفظ لحن شیرین و امیدبخش است. نتیجه، عشقی دلپذیر اما سادهسازیشده است: احساس میکنیم گذشته هنوز میان آن دو زنده است، ولی کمتر میفهمیم چه چیزی جز خاطره و کشش عاطفی میتواند آیندهٔ مشترکشان را استوار کند.
جهانِ گرم و طراحیشده یکی از امتیازهای اثر، تواناییاش در ساختن محیطی خوشایند و آراسته است. فضاهای تابستانی، خانهها و پوشش شخصیتها، جهان فیلم را به مکانی خیالانگیز و امن بدل میکنند؛ جهانی که بحرانهایش جدی به نظر نمیرسند و هر گرفتاری سرانجام میتواند به مصالحهای خانوادگی راه ببرد.
« اما شتابِ نزدیکشدن دوبارهٔ والدین، از نظر عاطفی بیش از اندازه آسان جلوه میکند. »
قوتها و کاستیها
این کیفیت، بخشی از زبان سینمایی نانسی مایرز است: جزئیات بصری نه صرفاً پسزمینه، بلکه بخشی از وعدهٔ آسایش و دلگرمی فیلماند. موسیقی و طراحی صحنه نیز در همراهی با این فضا عمل میکنند. فیلم بهجای آنکه بر تنش روانی یا تلخیِ جدایی تأکید کند، به لحظههای صمیمی، شوخیهای کلامی و تصویرهای سرشار از گرما میدان میدهد.
همین انتخاب، تماشای آن را برای مخاطب خانوادگی آسان میکند؛ هرچند گاه نتیجه به جهانِ بیش از اندازه تمیز و مرفهی نزدیک میشود که مسائل واقعی خانواده را به حاشیه میراند. در این قصه، آسایش و دلپذیری بر اصطکاک اجتماعی و پیچیدگی زندگی روزمره غلبه دارد. زیرِ لایهٔ شیرین با وجود لحن سبک، فیلم پرسشی ضمنی دربارهٔ حق کودکان در دانستن حقیقت خانوادگی پیش میکشد.
دوقلوها از تصمیمهایی تأثیر میپذیرند که پیش از توانایی انتخابکردنشان گرفته شده است؛ از همین رو، شادیِ دیدارشان در کنار نوعی غفلت بزرگسالانه قرار میگیرد. فیلم این تناقض را برای مدت زیادی جدی نمیگیرد و بیشتر بر شگفتی و هیجان کشف تکیه میکند. همین فاصله میان لطافت روایت و تلخیِ فرض اولیه، یکی از نکتههایی است که تماشاگر بزرگسال ممکن است هنگام بازبینی بیشتر به آن توجه کند.
« موسیقی و طراحی صحنه نیز در همراهی با این فضا عمل میکنند. »
جمعبندی
از سوی دیگر، دو دختر در فیلم منفعل نیستند. آنان برای فهمیدن گذشته و اثرگذاشتن بر آیندهٔ خانوادهشان دست به عمل میزنند؛ ویژگیای که به قصه انرژی میدهد و شخصیتهای کودک را به موتور پیشبرندهٔ ماجرا تبدیل میکند. بااینحال، فیلم گاهی مرز میان ابتکار کودکانه و دستکاریِ زندگی بزرگسالان را محو میکند.
این رفتار در منطق کمدی پذیرفتنی و بامزه است، اما بهسختی میتوان آن را الگویی واقعگرایانه برای حل اختلافهای خانوادگی دانست. جمعبندی «The Parent Trap» فیلمی استوار بر بازیگوشی، اجرای پرانرژی لیندزی لوهان و آرزوی شیرینِ دوباره کنار هم قرارگرفتن اعضای خانواده است. دوگانگی نقش اصلی، شوخیهای ناشی از جابهجایی و فضای گرم اثر، آن را به سرگرمیای دوستداشتنی بدل میکنند؛ درحالیکه جدایی دوقلوها، نقشههایشان و سرعت آشتی والدین، از نظر منطق و پرداخت روانشناختی سستیهایی آشکار دارند.
فیلم بیش از آنکه دربارهٔ دشواری واقعیِ ترمیم یک رابطه باشد، قصهای افسانهوار دربارهٔ امید به ترمیم آن است. اگر آن را با همین انتظار تماشا کنیم، شیرینی و صمیمیتش همچنان اثرگذار میماند؛ اگر از آن واقعنمایی بخواهیم، شکاف میان خیال و واقعیت زودتر به چشم خواهد آمد.
« از سوی دیگر، دو دختر در فیلم منفعل نیستند. »
ثبت دیدگاه