نقد و بررسی
نقد The Pallbearer | 1996
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیِ سوگواری و سردرگمی «The Pallbearer» ساختهٔ Matt Reeves، کمدی رمانتیکی است که از موقعیتی نامتعارف آغاز میشود: تام تامپسون، جوانی سرگردان و بیثبات، خبر مرگ همکلاسیای را دریافت میکند که نه او را به یاد میآورد و نه دوستان نزدیکش نامش را میشناسند. بااینحال، تام بیآنکه حقیقت را روشن کند، مسئولیتی را میپذیرد که برایش معنای عاطفی و اخلاقی روشنی ندارد.
فیلم از همین شکاف میان ادعا و واقعیت، زمینهٔ طنز خود را میسازد؛ طنزی که بهجای شوخیهای پرتحرک، بر سکوتهای نابجا، تعارفهای بیمورد و موقعیتهای خجالتآور تکیه دارد. این طرح، در ظاهر، ظرفیت فراوانی برای هجو مناسبات اجتماعی دارد: آدمهایی که بهندرت یکدیگر را واقعاً میشناسند، اما در لحظههای رسمی ناچارند وانمود کنند پیوندی عمیق میانشان وجود داشته است.
تشییع جنازه در فیلم فقط رخدادی تلخ نیست؛ صحنهای است که تظاهرهای روزمره را عریان میکند. بااینحال، فیلم همیشه نمیتواند از ایدهٔ درخشانش به کمدیای به همان اندازه مؤثر برسد. گاهی موقعیت بهاندازهای طول میکشد که بهجای خنده، صرفاً حس معذببودن باقی میماند. قهرمانی گرفتار در تعویق تام شخصیتی است که بیش از آنکه دست به انتخاب بزند، به جریان رویدادها تن میدهد.
او در آغاز مسیر حرفهای خود ایستاده، هنوز با مادرش زندگی میکند و در رابطه با دیگران نیز از بیان خواستههای واقعیاش ناتوان است. مسئلهٔ اصلی او صرفاً نداشتن شغل یا تجربهٔ عاطفی نیست؛ او پیوسته میکوشد از مواجهه با حقیقتِ خواستههایش بگریزد. موافقت شتابزدهاش با سخنرانی در مراسم، نمونهای روشن از همین رفتار است: ترجیح میدهد چیزی را بپذیرد که نمیفهمد، تا آنکه با گفتن «نه» لحظهای دشوار را تاب بیاورد.
« بااینحال، تام بیآنکه حقیقت را روشن کند، مسئولیتی را میپذیرد که برایش معنای عاطفی و اخلاقی روشنی ندارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ویژگی، سرچشمهٔ بخشی از طنز فیلم است، اما همزمان مانعی برای همدلی نیز میشود. تام نه قهرمانی زیرک و بذلهگوست و نه شخصیتی که بیدرنگ مخاطب را به سوی خود بکشاند. درماندگیاش گاه بامزه و گاه کلافهکننده است؛ بهویژه وقتی میبیند که با بیتصمیمی خود، دیگران را نیز در وضعیتهای آشفته قرار میدهد.
فیلم از مخاطب انتظار دارد این ناپختگی را بخشی از مسیر رشد او بداند، ولی فاصلهای میان فهمیدن ضعفهای تام و دوستداشتن او باقی میماند. طنز سیاه و موقعیتهای ناجور لحن فیلم میان کمدی سیاه، رمانس و درام شخصی در حرکت است. مراسم خاکسپاری، گفتوگوهای ناهماهنگ و قرارهای عاشقانهای که پیوسته از مسیر طبیعی خود خارج میشوند، مواد اصلی این لحن را فراهم میکنند.
خنده در اینجا معمولاً از ناسازگاری میان سنگینی موقعیت و بیملاحظگی شخصیتها پدید میآید؛ آدمها در برابر مرگ و سوگ، کلماتی میگویند که نه بهاندازهٔ کافی صادقانهاند و نه بهاندازهٔ کافی سنجیده. این رویکرد در بهترین لحظهها، فیلم را از یک کمدی عاشقانهٔ معمولی جدا میکند. «The Pallbearer» بهجای آنکه همهٔ شخصیتها را دلنشین و خوشزبان نشان دهد، اجازه میدهد ناپختگی و خودمحوریشان در صحنهها حضور داشته باشد.
اما همین ویژگی، خطر فرسودگی را نیز در خود دارد. شوخیهایی که بر مکث و ناراحتی بنا شدهاند، اگر ضرباهنگ دقیقی نداشته باشند، بهسادگی از طنز به سکون میلغزند. بنابراین واکنش مخاطب به فیلم میتواند دوگانه باشد: لحظهای از غرابت آن لذت ببرد و لحظهای بعد از کشآمدن همان وضعیت خسته شود.
« این ویژگی، سرچشمهٔ بخشی از طنز فیلم است، اما همزمان مانعی برای همدلی نیز میشود. »
شخصیتها و اجرا
راث؛ حضوری آشفته و انسانی باربارا هرشی در نقش راث ابرناتی، یکی از مهمترین سرچشمههای نیروی بازیگری فیلم است. راث در ابتدا ممکن است در قالب زنی مرموز و اغواگر دیده شود، اما اجرای هرشی به شخصیت او محدودیتهای کلیشهای تحمیل نمیکند. در پس رفتارهای آشفته و گاه تکانشیاش، سوگی واقعی و نیاز عمیق به دیدهشدن وجود دارد.
بازیگر میان آسیبپذیری و جسارت حرکت میکند و اجازه نمیدهد راث صرفاً وسیلهای برای بههمریختن زندگی تام باشد. راث و تام، هر یک به شیوهای متفاوت، در برابر واقعیتی دردناک پناه میگیرند. یکی در اندوهی فرو رفته که نمیتواند بهسادگی صورتبندیاش کند و دیگری از پذیرفتن مسئولیت زندگی خود میگریزد.
برخورد این دو، فضای طنز فیلم را پیچیدهتر میکند، زیرا خنده در کنار موقعیتی شکل میگیرد که بهسادگی نمیتوان آن را بیاهمیت شمرد. هرشی در این میان به اثر وزنی عاطفی میبخشد که در برخی از شخصیتهای دیگر کمتر دیده میشود. جولی و گذشتهای که دست از سر قهرمان برنمیدارد بازگشت جولی دمارکو، دلباختگی قدیمی تام، رشتهٔ دیگری را به قصه میافزاید: خاطرهای که در ذهن قهرمان پرورده شده، با آدم واقعیِ پیش روی او یکسان نیست.
تام جولی را فقط بهعنوان زنی که اکنون میشناسد نمیبیند؛ او را با تصویری از دوران نوجوانی و با امیدهایی که در آن زمان مجال تحقق نیافتهاند، درمیآمیزد. همین فاصله میان خیال و واقعیت، رابطهٔ آن دو را از یک رمانس ساده دور میکند. بااینحال، پرداخت جولی بهاندازهٔ راث پیچیده نیست. حضورش بیشتر در نسبت با نگاه و تمنای تام معنا پیدا میکند و همین امر گاه او را کمرنگ میسازد.
« راث؛ حضوری آشفته و انسانی باربارا هرشی در نقش راث ابرناتی، یکی از مهمترین سرچشمههای نیروی بازیگری فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از امکانِ کاوشی عمیقتر در شخصیت او استفادهٔ کامل نمیکند؛ در نتیجه، بخشهایی از رابطه حالتی آشنا و قابلپیشبینی مییابند. مسئلهٔ جولی بیش از آنکه صرفاً انتخاب میان گذشته و اکنون باشد، به ناتوانی تام در دیدن آدمها خارج از رؤیاهای خودش مربوط میشود، اما این نکته همیشه با ظرافت کافی بسط نمییابد.
بازیگری و همراهی گروه دیوید شویمر نقش تام را با دستپاچگی و نوعی درماندگی عصبی پیش میبرد؛ حضوری که برای شخصیت مناسب است، هرچند ممکن است برای برخی مخاطبان بیش از اندازه یادآور نقشهای تلویزیونی شناختهشدهٔ او باشد. مایکل راپاپورت و تونی کولت نیز به فضای دوستانه و پرتنش پیرامون تام انرژی میبخشند، اما گروه بازیگران همیشه به شخصیتهایی بهیادماندنی منتهی نمیشود.
در بعضی صحنهها، بازیگران انگار بیش از آنکه در یک بافت عاطفی مشترک قرار گیرند، کنار هم جمع شدهاند. این نابرابری در پرداخت، بر تجربهٔ تماشای فیلم اثر میگذارد. برخی شخصیتها با چند رفتار یا مکث، حضوری زنده پیدا میکنند؛ برخی دیگر بیشتر کارکرد روایی دارند و کمتر به موجوداتی مستقل تبدیل میشوند.
از همین رو، دشوار است با همهٔ آنها رابطهای عاطفی برقرار کرد. این فاصله، الزاماً خطای مطلق فیلم نیست؛ جهان اثر جهانی از آدمهای خام، خودبین و نامطمئن است. بااینحال، وقتی تماشاگر به شخصیتها نزدیک نمیشود، لحظههای عاطفی نیز نیروی کمتری پیدا میکنند. ریتم و انسجام روایی فیلمنامه از چند سوءتفاهم و پیوند نامنتظر تغذیه میکند و همین ساختار به آن امکان میدهد موقعیتهایی تازه بسازد.
« در بعضی صحنهها، بازیگران انگار بیش از آنکه در یک بافت عاطفی مشترک قرار گیرند، کنار هم جمع شدهاند. »
قوتها و کاستیها
در مقابل، زنجیرهٔ رویدادها گاه بیش از حد متکی بر ناتوانی شخصیتها در گفتن حقیقت است. تماشاگر ممکن است زودتر از قهرمانان دریابد که بسیاری از گرفتاریها با یک گفتوگوی روشن حل میشدند. چنین تعلیقی زمانی ثمربخش است که هر سوءتفاهم لایهای تازه از شخصیتها را آشکار کند؛ اما فیلم همیشه از این فرصت به یک کشف تازه نمیرسد.
ریتم اثر نیز یکدست نیست. صحنههای ناجور و پرتنش گاه با مکثهایی همراه میشوند که به حالوهوای غریب فیلم کمک میکنند، اما در بخشهایی دیگر روند روایت کند و پراکنده به نظر میرسد. قصه به جای حرکت پیوسته به سوی نقطهای روشن، مدتی در سرگردانی تام شریک میشود. این انتخاب با مضمون اثر سازگار است، ولی برای تماشاگرانی که انتظار کمدیای پرشتاب یا رمانسی منظم دارند، میتواند خستهکننده باشد.
جمعبندی «The Pallbearer» اثری نابرابر اما صاحب هویت است: کمدی رمانتیکی که از سوگ، بیتصمیمی و شرمندگی اجتماعی مادهٔ خام میسازد و گاه در ترکیب این عناصر به لحظههایی واقعاً نامتعارف میرسد. بازی باربارا هرشی به فیلم عمق میدهد و موقعیت مرکزی آن، امکان تأمل دربارهٔ فاصلهٔ میان شناخت و ادعا را فراهم میکند.
در سوی دیگر، قهرمانی دشوار برای همدلی، شوخیهایی که همیشه اثر نمیگذارند و ریتمی که گاهی از حرکت بازمیماند، مانع از آن میشوند که ایدهٔ فیلم به تجربهای کاملاً منسجم بدل شود. ارزش فیلم را باید بیش از آنکه در موفقیت یکدستش جستوجو کرد، در حالوهوای نامأنوس و تناقضهایش دید. این اثر برای تماشاگر علاقهمند به کمدی سیاه و شخصیتهای معیوب میتواند تجربهای کنجکاویبرانگیز باشد؛ برای کسی که به دنبال شوخیهای پیدرپی، قهرمان دوستداشتنی یا روایت پرشتاب است، احتمالاً آزمونی برای صبر خواهد بود.
« در مقابل، زنجیرهٔ رویدادها گاه بیش از حد متکی بر ناتوانی شخصیتها در گفتن حقیقت است. »



ثبت دیدگاه