نقد و بررسی
نقد پرده رنگی (The Painted Veil) | 2006
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان ازدواج و بیماری «The Painted Veil» به کارگردانی John Curran، درام تاریخیای است که زندگی خصوصی دو انسان را در برابر بحرانی عمومی قرار میدهد: شیوع وبا در روستایی دورافتاده در چینِ دههٔ ۱۹۲۰. والتر، پزشک و پژوهشگر بریتانیایی، برای مقابله با بیماری به آنجا میرود و کیتی، همسرش، نیز ناگزیر همراه اوست.
اما بحران اصلی فیلم تنها در شمار بیماران یا دشواری درمان خلاصه نمیشود؛ این سفر، زوجی را در مکانی ناآشنا روبهروی حقیقت ازدواجی مینشاند که از آغاز بر تفاهم و شناخت استوار نبوده است. فیلم بر پایهٔ رمان همنام W. Somerset Maugham ساخته شده و این دو خط داستانی را بهتدریج در هم میتند، بیآنکه یکی را به پسزمینهای صرف برای دیگری تقلیل دهد.
داستانِ بلوغ، نه صرفاً داستانِ عشق در نگاه نخست، ممکن است فیلم قصهٔ عاشقانهای دربارهٔ پیوندی آسیبدیده به نظر برسد؛ اما نیروی اصلی آن در پرداختن به بلوغ عاطفی و مسئولیتپذیری است. کیتی در ابتدای داستان شخصیتی است که بیش از آنکه به خواستهها و رنجهای دیگران توجه کند، درگیر تصویری است که از زندگی مطلوب خود ساخته است.
والتر نیز با وجود تعهد حرفهای و جدیت اخلاقیاش، مردی نیست که بتواند احساساتش را بهآسانی آشکار کند. این تفاوتها ازدواجی پدید آوردهاند که در آن نزدیکی جسمانی الزاماً به صمیمیت نمیانجامد. فیلم برای تغییر این وضعیت راهحلی فوری عرضه نمیکند. شخصیتها ناچارند با پیامدهای انتخابهای خود روبهرو شوند و آنچه میانشان شکل میگیرد، اگر شکل بگیرد، از دل موقعیتهای دشوار و تجربهٔ مشترک برمیآید.
« والتر، پزشک و پژوهشگر بریتانیایی، برای مقابله با بیماری به آنجا میرود و کیتی، همسرش، نیز ناگزیر همراه اوست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین رویکرد، اثر را از عاشقانهای متعارف متمایز میکند: محبت در اینجا نه وعدهای آماده، بلکه امکانی است که باید با شناخت، توجه و گذشت آزموده شود. بااینحال، مسیر این دگرگونی همیشه به یک اندازه باورپذیر نیست و گاه فاصلهٔ میان سردی اولیه و نزدیکی عاطفی بعدی بیش از آنچه فیلم نشان میدهد کوتاه به نظر میرسد.
کیتی؛ شخصیتی که باید دوباره دیده شود کیتی آسانترین شخصیت برای همدلی نیست و فیلم نیز از همان ابتدا نمیکوشد او را بیگناه یا دوستداشتنی جلوه دهد. تصمیمها و بیتوجهیهای او ممکن است خشم یا دلزدگی برانگیزد؛ اما ارزش شخصیتپردازیاش در این است که به همان رفتارهای آغازین محدود نمیماند.
مواجهه با محیطی غریب و با واقعیتی که نمیتوان آن را به مهمانیها و مناسبات اجتماعی فروکاست، نگاه او را به خود و اطرافیانش به چالش میکشد. این تغییر بیش از آنکه در قالب گفتارهای توضیحی بیان شود، از طریق واکنشها و رفتارهای کوچک دیده میشود. کیتی بهتدریج از جایگاه ناظری ناراضی بیرون میآید و به پیرامون خود توجه بیشتری نشان میدهد.
فیلم، البته، گاهی شتاب تحول او را بیش از اندازه فشرده میکند؛ مخاطب ممکن است احساس کند میان لحظههای مهمِ تغییر، مجال کافی برای مشاهدهٔ فرایند درونی او وجود ندارد. با وجود این، بازی Naomi Watts به شخصیت پیوستگی میبخشد و اجازه نمیدهد دگرگونی کیتی فقط به مجموعهای از تصمیمهای داستانی تقلیل یابد.
« این تغییر بیش از آنکه در قالب گفتارهای توضیحی بیان شود، از طریق واکنشها و رفتارهای کوچک دیده میشود. »
شخصیتها و اجرا
والتر؛ سکوتی که به معنا بدل میشود نقشآفرینی Edward Norton یکی از ارکان عاطفی فیلم است. والتر مردی آرام و کمحرف است، اما سکوتش به معنای بیاحساسی نیست؛ در پس خویشتنداری او میتوان همزمان رنج، غرور، علاقه و نوعی سختگیری را دید. بازی نورتون بهجای آنکه این تناقضها را با تأکیدهای نمایشی توضیح دهد، آنها را در مکثها، نگاهها و تغییرات ظریف لحن جای میدهد.
از این رو، همدلی با والتر نه از راه مظلومنمایی، بلکه از راه مشاهدهٔ انسانی شکل میگیرد که در بیان خواستههایش ناتوان است و در برابر آسیب نیز همیشه رفتاری بینقص ندارد. فیلم از والتر تصویر قدیسی اخلاقی نمیسازد. مهربانی او در کنار رنجش و حسادت قرار میگیرد و همین همنشینی، شخصیت را زندهتر میکند.
او میتواند همزمان پزشکِ متعهدی باشد و همسری آکنده از دلخوری؛ انسانی که در کار حرفهایاش به قطعیت گرایش دارد، اما در زندگی عاطفیاش با پیچیدگیهایی روبهروست که بهآسانی مهار نمیشوند. رابطهٔ او با کیتی زمانی جذابتر میشود که فیلم از داوری سادهٔ «حق با کدامیک است؟» فاصله میگیرد و به پیامدهای ناتوانی هر دو در شناخت دیگری نزدیک میشود.
وبا و اخلاقِ مواجهه با دیگری شیوع وبا در فیلم صرفاً ابزار ایجاد خطر و تعلیق نیست. بیماری، فاصلهٔ طبقاتی و فرهنگی میان شخصیتهای بریتانیایی و مردم محلی را آشکار میکند و پرسشی اخلاقی پیش میکشد: آیا نیت خیر برای کمک کافی است، یا شیوهٔ کمک و میزان شناخت از جامعهٔ دیگر نیز اهمیت دارد؟
« والتر؛ سکوتی که به معنا بدل میشود نقشآفرینی Edward Norton یکی از ارکان عاطفی فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
والتر با هدفی انسانی وارد این فضا میشود، اما نیت نیک بهتنهایی همهٔ موانع را برطرف نمیکند. فیلم نشان میدهد که کمکرسانی ممکن است با پیشداوری، غرور یا ناآگاهی درآمیزد و به همین دلیل، همکاری و شنیدن صدای دیگران بخشی از خودِ مسئولیت است. این بُعد اجتماعی، داستان زناشویی را نیز گسترش میدهد.
روستا محیطی نیست که صرفاً زوج را از دنیای آشنای خود جدا کند؛ بلکه شرایطی است که در آن، اولویتهای اخلاقی و عاطفیشان دوباره سنجیده میشود. گاهی فیلم در پرداخت تجربهٔ مردم محلی از زاویهٔ دید شخصیتهای بریتانیایی محدود میماند و آنان کمتر از آنچه میتوانستند، بهعنوان شخصیتهایی مستقل و چندوجهی حضور مییابند.
بااینهمه، پسزمینهٔ وبا به روایت وزن و دامنهای فراتر از یک ملودرام خانوادگی میدهد و رابطهٔ خصوصی را در کنار رنج جمعی قرار مینشاند. تصویر و موسیقی؛ ساختنِ جهانِ اندوه فضاسازی از مهمترین دستاوردهای فیلم است. مناظر چین، فضای دورافتادهٔ روستا و تفاوت آشکار آن با جهان اجتماعیِ آغاز داستان، حس گسست و تنهایی را تقویت میکنند.
فیلمبرداری Stuart Dryburgh به چشماندازها حضوری جدی میدهد، اما آنها را به کارتپستالهایی زیبا و بیارتباط با درام بدل نمیکند؛ طبیعت میتواند هم باشکوه باشد و هم سرد، هم آرامشبخش و هم یادآور فاصلهای که شخصیتها از خانه و عادتهای پیشین خود گرفتهاند. موسیقی Alexandre Desplat نیز به همین حالوهوا کمک میکند.
« والتر با هدفی انسانی وارد این فضا میشود، اما نیت نیک بهتنهایی همهٔ موانع را برطرف نمیکند. »
قوتها و کاستیها
موسیقی بهجای آنکه در هر صحنه احساس را به مخاطب دیکته کند، اغلب همراهی ملایم و اندوهگینی برای تصویر میسازد. حاصل، فضایی است که غم را در خود دارد، اما تماماً به نومیدی فرو نمیغلتد. این ترکیبِ تصویر و صدا از فیلم تجربهای ماندگار میسازد؛ هرچند در برخی لحظهها زیبایی بصری و تأکید موسیقایی ممکن است اندکی آشکارتر از نیاز صحنه باشند و احساس را بیش از اندازه هدایت کنند.
ریتم و محدودیتهای عاطفی آهستگی ریتم، هم بخشی از هویت فیلم است و هم یکی از ضعفهای آن. داستان برای شکلدادن به سکوتها، مکثها و تغییرات تدریجی شخصیتها به زمان نیاز دارد؛ بنابراین کندیِ آن را نمیتوان یکسره عیب دانست. بااینحال، برخی صحنهها طولانیتر از ضرورت خود به نظر میرسند و تکرار فضای اندوهناک، گاه حرکت روایی را کمرنگ میکند.
فیلم در بخشهایی چنان به حالوهوای سنگین خود وفادار میماند که تنوع عاطفی و ضرباهنگ داستانی محدود میشود. مسئلهٔ مهمتر، رابطهٔ کیتی و والتر است. فیلم ایدهٔ جذابی دارد: دو نفری که نه یکدیگر را درست شناختهاند و نه زبان مناسبی برای بیان نیازهایشان دارند، زیر فشار شرایط تازه ناچار به بازنگری در پیوند خود میشوند.
اما اجرای این ایده در همهٔ لحظهها به اندازهٔ کافی تدریجی نیست. بعضی دگرگونیها سریعتر از آن رخ میدهند که تماشاگر بتواند همهٔ مراحل عاطفی میان آنها را لمس کند. از همین رو، فیلم گاهی میان فاصلهٔ سرد آغازین و امکان نزدیکی، پلی میسازد که استحکامش در تمام طول مسیر یکسان نیست. جمعبندی «The Painted Veil» در بهترین لحظههایش دربارهٔ امکان شناخت دوباره است: شناخت خود، دیگری و پیامد انتخابهایی که پیشتر ساده یا بیاهمیت پنداشته شدهاند.
« موسیقی بهجای آنکه در هر صحنه احساس را به مخاطب دیکته کند، اغلب همراهی ملایم و اندوهگینی برای تصویر میسازد. »
جمعبندی
بازیهای سنجیدهٔ Naomi Watts و Edward Norton، فضاسازی اندوهگین، موسیقی دلنشین و پیوند میان بحران وبا و بحران ازدواج، به فیلم عمق و ماندگاری میبخشند. در مقابل، ریتم کند، کشآمدن برخی صحنهها و شتابزدگیِ پارهای از دگرگونیهای عاطفی مانع میشوند که اثر در همهٔ لحظهها به اندازهٔ ظرفیتش اثرگذار باشد.
بااینحال، فیلم از آن دسته درامهایی است که قدرتش بیشتر در رسوبکردن احساسات پس از تماشا نهفته است تا در غافلگیریهای پرصدا. تلخی و اندوه آن ممکن است برای بعضی مخاطبان سنگین باشد، اما همین لحنِ مهارشده به روایت فرصت میدهد پرسشهایی دربارهٔ بخشایش، مسئولیت و بلوغ عاطفی را بیشتاب مطرح کند.
نتیجه، اثری نابرابر اما صادقانه است؛ فیلمی که عشق را نه بهصورت پاسخ آماده، بلکه چون امکانی دشوار و شکننده پیش چشم میگذارد.



ثبت دیدگاه