نقد و بررسی
نقد جغد و گربه (The Owl and the Pussycat) | 1970
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
برخورد دو جهان ناسازگار «The Owl and the Pussycat» کمدی عاشقانهای از سال ۱۹۷۰ به کارگردانی Herbert Ross است؛ فیلمی برگرفته از نمایشنامهای به همین نام، با فیلمنامهٔ Buck Henry و بازی Barbra Streisand و George Segal. در مرکز آن، دو همسایه قرار دارند که تفاوتهایشان فقط به عادتهای روزمره محدود نیست: فلیکس به خلوت، کتاب و نظم ذهنی پناه میبرد و دوریس با صدای بلند، حضور پررنگ و رفتار پیشبینیناپذیرش فضای اطراف را به هم میریزد.
فیلم از همین تضاد ساده، نیروی محرک کمدی و رابطهاش را میسازد. اما تقابل این دو، صرفاً بازی با تیپ «آدم آرام و آدم شلوغ» نیست. فلیکس و دوریس هر کدام شیوهای دفاعی برای مواجهه با جهان دارند: او پشت قضاوت و فاصلهگذاری پنهان میشود و او با شوخی، جسارت و بیپروایی از آسیبپذیری خود محافظت میکند.
فیلم بهتدریج نشان میدهد که آنچه در آغاز خصلتی آزاردهنده به نظر میرسد، گاه صورت بیرونیِ ترس، تنهایی یا میل به دیدهشدن است. نیروی بازیها و شیمی دو بازیگر بزرگترین امتیاز فیلم، حضور Streisand و Segal در کنار یکدیگر است. Streisand دوریس را پرجنبوجوش، تیززبان و بهوضوح نمایشی بازی میکند، اما از تبدیل او به مجموعهای از شوخیها و ژستهای اغراقآمیز پرهیز دارد.
« فیلم از همین تضاد ساده، نیروی محرک کمدی و رابطهاش را میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در میان رفتارهای نمایشی شخصیت، لحظههایی از بیپناهی و نیاز به توجه نیز دیده میشود؛ همین نوسان به دوریس بُعدی فراتر از شلوغکاری میدهد. Segal در سوی دیگر، فلیکس را با مکث، دستپاچگی و نوعی خشکیِ آگاهانه میسازد. کمدی او بیشتر از جنس واکنش است: نگاههای درمانده، سکوتهای کشدار و تلاش بیثمر برای حفظ خونسردی.
این بازی کنترلشده، در کنار انرژی بیقرار Streisand، اختلاف ریتم دو شخصیت را به منبعی زنده برای شوخی بدل میکند. جذابیت زوج، بیش از آنکه حاصل هماهنگی آشکار باشد، از اصطکاک میان دو شیوهٔ بازی نیرو میگیرد. دیالوگ؛ موتور اصلی کمدی فیلم بیش از هر چیز بر گفتوگو تکیه دارد. جملههای تند و جوابهای فوری، رابطهٔ فلیکس و دوریس را به نوعی مسابقهٔ کلامی تبدیل میکنند؛ هر یک میکوشد دیگری را با برچسبی تازه تعریف کند یا از موضع خود دفاع کند.
شوخیها اغلب از فاصلهٔ میان آنچه شخصیتها میگویند و آنچه واقعاً احساس میکنند برمیخیزند. از این رو، گفتوگو فقط وسیلهٔ خنداندن نیست؛ بخشی از سازوکار دفاعی آنهاست. این اتکا به کلام با خاستگاه نمایشی اثر نیز سازگار است. فیلمنامهٔ Buck Henry بر پایهٔ نمایشنامهٔ Bill Manhoff نوشته شده و بخش مهمی از کشش فیلم در مواجهههای نزدیک و کلامی شکل میگیرد.
« Segal در سوی دیگر، فلیکس را با مکث، دستپاچگی و نوعی خشکیِ آگاهانه میسازد. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، همین نقطهٔ قوت گاهی به محدودیت بدل میشود: وقتی تقریباً هر تنش با مشاجره و پاسخ طعنهآمیز پیش میرود، لحن یکنواخت میشود و شوخیها مجال کافی برای فرود و اثرگذاری پیدا نمیکنند. نیویورک و فضای روزمره فضای شهری فیلم به آن حالوهوایی ملموس و خاص میبخشد. نیویورک در اینجا پسزمینهای باشکوه و تماشایی نیست، بلکه محیطی پرتراکم و گاه فرساینده است: ساختمانهایی که همسایهها را ناخواسته در زندگی یکدیگر وارد میکنند، اتاقهایی که برای خلوت کافی نیستند و رفتوآمدهایی که فاصلهٔ میان آدمها را از میان میبرند.
محدودیت فضا، هم موقعیتهای کمیک میآفریند و هم پیوند دو شخصیت را باورپذیرتر میکند؛ آنها مدام در معرض حضور یکدیگر قرار دارند. ظاهر و لباس دوریس نیز جزئی از شخصیتپردازی است. پوشش او، مانند زبانش، پررنگ و چشمگیر است و در برابر سادگی و جمعوجوری فلیکس قرار میگیرد. این تفاوتها فیلم را به تصویری از دو جهان اجتماعی و عاطفی بدل میکند، بیآنکه لازم باشد برای هر اختلاف توضیحی طولانی ارائه دهد.
در عین حال، حالوهوای قدیمی اثر ممکن است برای تماشاگر امروز یادآور زمانهای باشد که کمدی عاشقانه در آن جسورانهتر با برخی تابوهای اجتماعی بازی میکرد، اما نگاهش به شخصیتها هنوز گاه به کلیشههای همان دوره نزدیک میشود. ریتم و تکرار مشاجره ساختار فیلم در نیمههای آغازین خود بهخوبی از تکرار تنش بهره میبرد: مزاحمت، واکنش، توهین و آشتی موقت، هر بار رابطه را اندکی جابهجا میکند.
« نیویورک و فضای روزمره فضای شهری فیلم به آن حالوهوایی ملموس و خاص میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مسئله آن است که این الگو همیشه به اندازهٔ کافی دگرگون نمیشود. پس از چند دور مشاجره، تماشاگر ممکن است پیشبینی کند که گفتوگوی بعدی نیز به همان مسیر میرود. آنچه در آغاز انرژیبخش است، گاه به صدای ممتدی از اعتراض بدل میشود و فرصت مکث، سکوت یا تأمل کمتر از آن چیزی است که برای عمقیافتن رابطه لازم به نظر میرسد.
فیلم در حرکت از کمدی موقعیت به رابطهٔ عاطفی نیز با دشواری روبهروست. نزدیکی میان دو شخصیت باید از دل کشمکشهایشان شکل بگیرد، اما بعضی گذارها شتابزدهاند. تماشاگر میتواند بفهمد که آنها بهتدریج در یکدیگر کنجکاوی و کشش پیدا میکنند؛ بااینحال، فاصلهٔ میان دشمنی آشکار و صمیمیت، همیشه با تغییرات رفتاری کافی پُر نمیشود.
در نتیجه، آنچه از نظر ایده جذاب است، در اجرا گاه بیش از اندازه ناگهانی جلوه میکند. عشق، تفاوت و امکان شناخت پرسش مرکزی فیلم این است که آیا تفاوتهای بنیادین میتوانند به جاذبه بدل شوند یا آنکه فقط بهانهای برای جدال فراهم میکنند. اثر پاسخ ساده و قطعی عرضه نمیکند، اما از تماشاگر میخواهد به امکان تغییر نظر بیندیشد: شاید هر دو در آغاز، دیگری را نه بهعنوان فردی پیچیده، بلکه بهصورت مجموعهای از عیبها میبینند.
« مسئله آن است که این الگو همیشه به اندازهٔ کافی دگرگون نمیشود. »
قوتها و کاستیها
وقتی این تصویر اولیه ترک برمیدارد، امکان نوعی شناخت متقابل پدیدار میشود. بااینهمه، فیلم گاهی به این ایده نزدیک میشود که کشش عاطفی بهتنهایی میتواند اختلافهای عمیق را حل کند. این نگاه با لحن سبک و سرخوش اثر تناسب دارد، اما از واقعگرایی رابطه میکاهد. تماشاگرانی که برای باورکردن یک پیوند عاشقانه به تحول تدریجی و روشن شخصیتها نیاز دارند، ممکن است پایانبندی احساسی مسیر را کمتر قانعکننده بیابند؛ بیآنکه لازم باشد دربارهٔ سرانجام داستان چیزی فاش شود.
جمعبندی «The Owl and the Pussycat» فیلمی متکی بر دو بازیگر پرانرژی، گفتوگوهای تیز و تضادی است که از همان ابتدا امکان کمدی را فراهم میکند. Streisand و Segal به شخصیتهایشان رنگ و ریتم میبخشند و فضای شهری فیلم نیز به برخوردشان بستری زنده میدهد. در مقابل، تکرار مشاجرهها و شتاب در گذار از تنش به صمیمیت، از انسجام عاطفی اثر میکاهد.
حاصل، کمدی عاشقانهای نامتعارف و گاه ناهموار است که بیش از آنکه با ظرافت رواییاش ماندگار شود، با انرژی زوج اصلی و صدای پرهیاهوی دو شخصیت در ذهن میماند.
« وقتی این تصویر اولیه ترک برمیدارد، امکان نوعی شناخت متقابل پدیدار میشود. »



ثبت دیدگاه