نقد و بررسی
نقد The Other Side of Midnight | 1977
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ملودرامی در مقیاس حماسی «The Other Side of Midnight» ساختهٔ چارلز جروت، اقتباسی از رمان سیدنی شلدون است که قصهای عاشقانه را به ملودرامی گسترده دربارهٔ میل، قدرت، خیانت و انتقام بدل میکند. فیلم از فرانسهٔ آستانهٔ جنگ آغاز میشود و در گذر از سالها و سرزمینهای گوناگون، سرنوشت نوئل پیج، لری داگلاس و کاترین را به رشتهای از برخوردها و انتخابهای سرنوشتساز پیوند میزند.
این گستردگی، به فیلم حالوهوای رمانهای عامهپسند پرحادثه را میدهد: هر عاطفهای پیامدی بزرگ دارد و هر شکست، میتواند آغاز طرحی تازه باشد. جروت بهجای آنکه داستان را به مطالعهای کمحادثه و درونی محدود کند، بر دامنهٔ روایی و تغییر مداوم موقعیتها تکیه دارد. عشق نخستین نوئل و لری، جدایی، صعود اجتماعی نوئل و بازگشت گذشته، اجزای یک روایت ممتدند که میکوشد تماشاگر را از یک مرحله به مرحلهٔ بعد بکشاند.
همین ساختار، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم منشأ برخی دشواریهای آن: قصه پرکشش میماند، اما گاهی بهجای پرورش طبیعی رخدادها، شتاب میگیرد و بر همزمانیهای داستانی و اتفاقهای ناگهانی متکی میشود. نوئل پیج؛ رنجی که به قدرت بدل میشود مرکز ثقل عاطفی فیلم، نوئل است؛ زنی که زندگیاش از تجربهٔ عشق و طردشدن شکل میگیرد، اما در آن تجربه متوقف نمیماند.
او رنج را به نیرویی برای ساختن خویش تبدیل میکند و میکوشد با تسلط بر روابط و جایگاه اجتماعی، از موقعیت آسیبپذیر پیشین فاصله بگیرد. در این معنا، نوئل فقط موضوع عشق یا انتقام نیست؛ او شخصیتی است که میخواهد قواعد بازی را بشناسد و دیگر قربانی تصمیم دیگران نباشد. بازی ماری فرانس پیزیه به این مسیر جذابیت و وقار میبخشد.
« بازی ماری فرانس پیزیه به این مسیر جذابیت و وقار میبخشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حضور او میان شکنندگی، غرور و محاسبهگری حرکت میکند و کمک میکند نوئل به چهرهای یکبعدی فروکاسته نشود. بااینحال، فیلم همیشه فرصت نمییابد دگرگونیهای درونی او را بهقدر کافی بکاود. گاه شخصیت بیش از آنکه از خلال مکثها و تناقضهای روانی شناخته شود، با تصمیمهای بزرگ و حرکتهای نمایشی تعریف میشود.
نتیجه، شخصیتی تماشایی است که پیچیدگیاش بیشتر در نیروی حضور و سرگذشت پرحادثهاش جلوه میکند تا در تحلیل دقیق انگیزهها. لری و کاترین؛ تقابل میان میل و آرامش لری داگلاس، در برابر نوئل، شخصیتی است که بیش از آنکه محرک مستقل روایت باشد، در میدان کشمکش عاطفی دیگران قرار میگیرد. او به گذشتهای تعلق دارد که برای نوئل معنای وعده و خیانت یافته است؛ از همین رو، بازگشت او فقط بازگشت یک معشوق قدیمی نیست، بلکه زندهشدن زخمی است که سالها در ذهن نوئل دوام آورده.
فیلم از این وضعیت برای ساختن تنشی بهره میبرد که میان اشتیاق شخصی و مسئولیت در برابر دیگران شکل میگیرد. کاترین، با بازی سوزان ساراندون، نمایندهٔ قطب دیگری از این جهان است: مهربانی و سادگی در برابر جاهطلبی و حسابگری. این تضاد، قلب دراماتیک داستان را میسازد، اما گاهی خطر سادهسازی را نیز به همراه دارد.
کاترین در بخشهایی بیش از حد در جایگاه معصومِ در معرض تهدید قرار میگیرد، در حالی که نوئل مجال بیشتری برای کنش و تغییر دارد. از این رو، توازن میان سه شخصیت همیشه یکسان نیست؛ فیلم در پرداخت نیروی درونی نوئل موفقتر از آن است که به کاترین استقلال روایی مشابهی بدهد. عشق، انتقام و اخلاقِ خواستن فیلم در ظاهر دربارهٔ عشق ازدسترفته و نقشهٔ انتقام است، اما لایهٔ جذابتر آن به پرسشی اخلاقی بازمیگردد: آیا رنجی که از خیانت و بیوفایی برمیخیزد، هر کنشی را توجیه میکند؟
« حضور او میان شکنندگی، غرور و محاسبهگری حرکت میکند و کمک میکند نوئل به چهرهای یکبعدی فروکاسته نشود. »
شخصیتها و اجرا
نوئل در آغاز، انتقام را پاسخی به تحقیر و محرومیت میبیند؛ بااینحال، هرچه به هدف خود نزدیکتر میشود، مرز میان جبران گذشته و بازتولید همان خشونت عاطفی مبهمتر میشود. فیلم این پرسش را بهطور کامل فلسفی نمیکند، اما آن را در تار و پود ملودرام حفظ میکند. در همین حال، عشق در این جهان همیشه نیرویی رهاییبخش نیست.
شور و دلبستگی میتوانند به وابستگی، مالکیت و میل به کنترل بدل شوند. شخصیتها گاه چنان در پی تصاحب خواستههای خودند که دیگران را به مانع یا وسیله تقلیل میدهند. این نگاه به رابطهها، به فیلم وجهی تلخ میدهد: احساسات شدید نهفقط سرچشمهٔ زیبایی، بلکه زمینهٔ تصمیمهای زیانبار و پیامدهای سنگین نیز هستند.
ریتم، تصادف و اغراق ملودراماتیک با مدتزمانی طولانی، فیلم برای گستردگی داستان فضای کافی در اختیار دارد، اما این فرصت همیشه به سود ریتم تمام نمیشود. بخشهایی با شتاب و تراکم رخداد پیش میروند و بخشهایی دیگر مکثهایی دارند که کشش روایت را کاهش میدهند. تغییر مکان و مرحلهٔ زندگی شخصیتها نیز گاه بیشتر حس ورقزدن فصلهای یک رمان را ایجاد میکند تا حرکت یکپارچهٔ سینمایی.
همین ناهمواری سبب میشود تماشاگر در بعضی لحظات درگیر قصه باشد و در برخی دیگر فاصلهای میان خود و آن احساس کند. اتکای روایت به تصادف و اتفاقهای ناگهانی، این ناهمواری را تشدید میکند. برخی چرخشها برای پیشبردن قصه مؤثرند، اما پیوند علت و معلولیشان آنقدر استوار نیست که همواره باورپذیر به نظر برسند.
« فیلم این پرسش را بهطور کامل فلسفی نمیکند، اما آن را در تار و پود ملودرام حفظ میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از سوی دیگر، شدت عاطفی فیلم گاهی از حد میگذرد: عواطف به اوج میرسند، بحرانها بزرگ میشوند و تصمیمها در فضایی نمایشی گرفته میشوند. این اغراق از یک سو از ویژگیهای ملودرام کلاسیک است و به فیلم شور و رنگ میدهد؛ از سوی دیگر، میتواند ظرافت روانشناختی را زیر فشار خود پنهان کند. جلوههای بصری و موسیقی جهان دیداری فیلم با لباسها، فضاهای مجلل و جابهجایی میان محیطهای اجتماعی و جغرافیایی، بر فاصلهٔ میان گذشتهٔ محروم نوئل و موقعیت تازهاش تأکید میکند.
تجمل در اینجا تنها آرایش صحنه نیست؛ نشانهای از قدرت و جایگاهی است که نوئل برای خود میسازد. در برابر آن، فضاهای سادهتر و روزمرهتر یادآور زندگیای هستند که شخصیتها از آن گریختهاند یا آن را پشت سر گذاشتهاند. طراحی تولید و تصویرسازی، به روایت شکوهی میبخشند که با لحن پرحرارت داستان همخوان است.
موسیقی میشل لوگران نیز در ایجاد حالوهوای عاشقانه و پرتنش نقش دارد. موسیقی به صحنهها پیوند عاطفی میدهد و گاه همان حسِ رویداد بزرگ را تقویت میکند که فیلم در پی ساختنش است. بااینهمه، همانگونه که روایت به احساسات مستقیم و پررنگ گرایش دارد، موسیقی نیز بیشتر در خدمت تأکید بر شور و اندوه است تا ایجاد فاصله یا ابهام.
این انتخاب با جهان ملودراماتیک اثر سازگار است، هرچند ممکن است برای تماشاگرانی که بیان خویشتندارانه را ترجیح میدهند، کمی آشکار و پررنگ جلوه کند. اقتباس و شیوهٔ روایت فیلم بر پایهٔ رمانی از سیدنی شلدون ساخته شده و ردّ ساختار رمانوار آن در گستردگی زمان، تعدد رخدادها و گرهافکنیهای پیدرپی پیداست.
« تجمل در اینجا تنها آرایش صحنه نیست؛ نشانهای از قدرت و جایگاهی است که نوئل برای خود میسازد. »
قوتها و کاستیها
اقتباس، داستانی پرشخصیت و پرحادثه را در قالبی سینمایی فشرده میکند، اما همچنان میخواهد بخش بزرگی از دامنهٔ روایی متن را حفظ کند. حاصل، اثری است که گاه بیش از آنکه بر یک مسیر عاطفی واحد تمرکز کند، به جاذبهٔ فصلهای گوناگون و دگرگونیهای زندگی شخصیتها متکی است. این انتخاب برای دوستداران داستانهای پرپیچوخم امتیاز محسوب میشود؛ فیلم بهندرت از حادثه و بحران خالی میماند و پیوسته وعدهٔ مرحلهای تازه را پیش میکشد.
اما از منظر انسجام، همین فراوانی میتواند به پراکندگی بینجامد. در بعضی بخشها، شخصیتها چنان در خدمت حرکت قصه قرار میگیرند که واکنشهایشان بیشتر برای رسیدن به گرهٔ بعدی طراحی شده به نظر میرسد. فیلم میان وفاداری به گسترهٔ رمان و نیاز به تمرکز سینمایی، همیشه تعادل کامل پیدا نمیکند.
جمعبندی «The Other Side of Midnight» ملودرامی پرزرقوبرق و پرحادثه است که نیروی اصلی خود را از شخصیت نوئل، فضای عاشقانه و انتقامجویانه، و تضاد میان میل و معصومیت میگیرد. بازی ماری فرانس پیزیه به نوئل حضوری نافذ میدهد و جهان بصری و موسیقی، به داستان حالوهوایی باشکوه و عاطفی میبخشند.
در مقابل، طول زیاد، ریتم نامتوازن، اغراق احساسی و تکیهٔ گاهبهگاه بر تصادف، مانع میشوند که فیلم در همهٔ لحظات به عمق روانشناختی و انسجامی که نوید میدهد دست یابد. ارزش فیلم بیش از آنکه در ظرافت و واقعگرایی باشد، در تواناییاش برای ساختن جهانی از عشقهای پرشور، آرزوهای بزرگ و انتخابهای پرهزینه است.
« اما از منظر انسجام، همین فراوانی میتواند به پراکندگی بینجامد. »
جمعبندی
تماشاگرانی که ملودرامهای کلاسیک و داستانهای سرشار از کشمکش را میپسندند، احتمالاً از انرژی و فضای آن لذت خواهند برد؛ کسانی که روایت کماغراق و شخصیتپردازی دقیق میخواهند، ممکن است با برخی فرازهایش فاصله بگیرند.



ثبت دیدگاه