نقد و بررسی
نقد پرندهشناس (The Ornithologist) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طبیعت؛ پناهگاه یا نیرویی بیاعتنا؟ «The Ornithologist» با تکیه بر منظرهای طبیعی آغاز میشود که هم چشمنواز است و هم اندکی تهدیدآمیز. رودخانه، جنگل و پرندگان در این فیلم صرفاً پسزمینهای برای ماجراجویی نیستند؛ آنها به نیرویی مستقل بدل میشوند که انسان را در برابر کوچکی و脆ندگی خویش قرار میدهد.
فردیناند، پرندهشناس تنها، در دل این چشمانداز به جستوجوی پرندگان میرود؛ اما طبیعت نه برای او توضیحی فراهم میکند و نه به خواستش پاسخ میدهد. در عوض، رخدادها او را آرامآرام از مسیر آشنایش دور میکنند و به فضایی میکشانند که مرز میان واقعیت، رؤیا و تمثیل در آن سست شده است. فیلمبرداری Rui Poças از مهمترین عناصر اثر است.
قابها گاه وسعت رود و جنگل را به تماشاگر عرضه میکنند و گاه با جدا کردن پرندهای از پسزمینه، نگاه را به تأمل درباره دیدن و دیدهشدن وامیدارند. دوربین اغلب شتاب نمیکند؛ میگذارد منظره در برابر چشم ما دوام بیاورد. این مکثها در بهترین لحظات، حس مراقبه و حضور میآفرینند؛ همانقدر که در بخشهایی دیگر ممکن است به کندی و کشآمدن تجربه بینجامند.
از مشاهده تا سرگشتگی عنوان فیلم وعده تمرکز بر پرندهشناسی میدهد، اما مشاهده پرندگان بیش از آنکه یک خط داستانی مستقل بسازد، کلیدی برای فهم شیوه نگاه فیلم است. فردیناند با ابزارهایش جهان را قاب میگیرد و به تماشایش مینشیند؛ تماشاگر نیز در جایگاهی مشابه قرار میگیرد: باید به جزئیات چشم بدوزد، از کنار سکوتها نگذرد و بپذیرد که هر تصویر لزوماً به پاسخ روشنی منتهی نمیشود.
« The Ornithologist» با تکیه بر منظرهای طبیعی آغاز میشود که هم چشمنواز است و هم اندکی تهدیدآمیز. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در این معنا، فیلم درباره پرندگان نیست؛ درباره عمل دیدن و محدودیت آن است. پس از آنکه فردیناند در جریان سفرش از مسیر عادی جدا میشود، فیلم به روایتی خطی و متعارف وفادار نمیماند. برخوردهای تازه، آزمونهای خشن و موقعیتهای نامنتظر یکی پس از دیگری پدیدار میشوند. این تغییر مسیرها تعلیقی خاص میسازند: نه تعلیقِ حل معما، بلکه انتظار برای دیدن اینکه فیلم چه قاعدهای را در گام بعدی کنار خواهد گذاشت.
برای برخی تماشاگران، همین آزادی تخیل جاذبه اصلی اثر است؛ برای برخی دیگر، فقدان تکیهگاه روایی میتواند فاصلهای جدی ایجاد کند. قدیس، مسافر و بازآفرینی اسطوره در زیر ظاهر سفرِ فردی گمشده، طرحی اسطورهای جریان دارد. فیلم به زندگی قدیس آنتونی پادوآ اشاره میکند و تجربههای فردیناند را بهنحوی آزاد با مسیر قدیس پیوند میزند.
این پیوند نه در قالب زندگینامهای منظم و نه همچون بازگویی مذهبیِ وفادار عرضه میشود؛ بیشتر نوعی بازآفرینی بیقاعده و گاه طعنهآمیز است. رخدادهای زمینی با نشانههای دینی درهم میآمیزند و معنا، بهجای آنکه توضیح داده شود، در تصاویر و تداعیها پراکنده میماند. این شیوه برخورد با امر مقدس عامدانه بیپرواست.
فیلم میان ایمان، جسمانیت، خشونت و رهایی مرزهای مطمئنی نمیکشد و از کنار هم نشاندن عناصر ناسازگار پرهیز ندارد. بااینحال، نمادپردازی آن همیشه به تجربهای پربار نمیانجامد. گاهی نشانهها چنان مبهماند که بهجای گشودن معنایی تازه، فقط بر رازآلودگی فضا میافزایند. فیلم را میتوان دعوتی به تفسیر دانست، اما این دعوت تضمین نمیکند که هر نشانه به کلیدی قابل اتکا برای گشودن معنا بدل شود.
« در این معنا، فیلم درباره پرندگان نیست؛ درباره عمل دیدن و محدودیت آن است. »
شخصیتها و اجرا
بدن، میل و خشونت یکی از ویژگیهای برجسته اثر، قرار دادن امر روحانی در کنار بدنِ عریان، میل و آسیبپذیری جسم است. مواجهههای فردیناند، گاه شهوانی و گاه تهدیدآمیز، آرامش منظرههای طبیعی را برهم میزنند و سفر او را از سیری ساده در طبیعت به تجربهای جسمانی و بیثبات تبدیل میکنند. فیلم بدن را نه بهعنوان حاشیهای برای اندیشه، بلکه بهمثابه محل وقوعِ ترس، میل، تحقیر و دگرگونی پیش میکشد.
این آمیزش میتواند جسورانه و تکاندهنده باشد، بهخصوص برای تماشاگرانی که از سینمایی با قواعد آشنا انتظار ندارند. اما فیلم همواره نمیکوشد میان این لحظات و مسیر داستانی پیوندی روشن برقرار کند. گاهی شوک تصویری یا ناهمخوانیِ موقعیت، خود به مقصد تبدیل میشود؛ نتیجه ممکن است برای بعضی مخاطبان نیرویی رهاییبخش داشته باشد و برای دیگران تصنعی یا دفعکننده جلوه کند.
اثر از تماشاگر میخواهد با ناآرامیِ این برخوردها بماند، بیآنکه لزوماً آنها را به نتیجهای اخلاقی یا روانشناختی فروبکاهد. بازی و آفرینش شخصیت Paul Hamy نقش فردیناند را با حضوری کمحرف و جسمانی پیش میبرد. شخصیت او بیشتر از راه واکنشها، حرکتها و نگاهش شناخته میشود تا از راه توضیح دادن انگیزهها و گذشتهاش.
این انتخاب با فضای فیلم هماهنگ است: فردیناند در آغاز بیشتر ناظر به نظر میرسد، اما هرچه از مسیر آشنا دورتر میشود، بدن و چهرهاش به سطحی برای ثبت فرسودگی و سردرگمی بدل میشوند. بازی حمـی در چنین ساختاری اهمیت ویژه دارد، زیرا باید رشتهای از موقعیتهای نامتجانس را به تجربهای واحد پیوند بزند.
« فیلم بدن را نه بهعنوان حاشیهای برای اندیشه، بلکه بهمثابه محل وقوعِ ترس، میل، تحقیر و دگرگونی پیش میکشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با این همه، رازآلودگی شخصیت گاه به کمبود پرداخت روانی نزدیک میشود. تماشاگر اطلاعات محدودی برای شناخت او در اختیار دارد و فیلم نیز شتابی برای پرکردن این خلأ نشان نمیدهد. این فاصله میتواند آگاهانه باشد: فردیناند بیش از آنکه قهرمانی با مسیری روشن باشد، حضوری است که رویدادها بر او اثر میگذارند.
اما اگر پیوند عاطفی با شخصیت برای مخاطب ضروری باشد، همین سکوت و ابهام ممکن است ارتباط را دشوار کند. ریتم و طراحی شنیداری ریتم فیلم کند و تأنیآمیز است؛ گاه چنان آهسته که تماشاگر فرصت مییابد در بافت تصویر و صدای محیط غوطهور شود، و گاه چنان کشدار که نیروی صحنه رو به زوال میگذارد.
این کندی با ساختار سفر و فضای مراقبهوار فیلم تناسب دارد، اما همیشه به کشف یا تأمل تازهای نمیرسد. تکرار مکثها و طولانیشدن برخی موقعیتها، بهویژه برای مخاطبی که انتظار پیشرفت روایی منظم دارد، ممکن است خستهکننده شود. صدا و موسیقی نقش مهمی در جانبخشیدن به این زمانِ کشآمده دارند.
صداهای جنگل و آب گاهی بهجای آنکه صرفاً محیط را بازسازی کنند، حسی وهمآلود ایجاد میکنند؛ گویی طبیعت در پسِ تصویر، حضوری ناآرام دارد. موسیقی نیز به فضای نامطمئن اثر میافزاید و در لحظاتی که روایت از واقعگرایی فاصله میگیرد، حس دگرگونی را تقویت میکند. ترکیب تصویرهای آرام با صداهای گاه ناآشنا، از نقاط قوت فیلم است؛ بااینحال، زیبایی شنیداری و بصری بهتنهایی نمیتواند همه گسستهای روایی را جبران کند.
« با این همه، رازآلودگی شخصیت گاه به کمبود پرداخت روانی نزدیک میشود. »
قوتها و کاستیها
فیلمی برای تماشای صبورانه «The Ornithologist» اثری نیست که برای هر مخاطبی تجربهای یکسان فراهم کند. اگر از روایتهای روشن، شخصیتپردازی توضیحمحور و پاسخهای قطعی لذت میبرید، احتمال دارد جابهجاییهای ناگهانی و نمادپردازی گشوده آن شما را از فیلم دور کند. اگر در عوض، سینمایی را میپسندید که تصویر، بدن، منظره و تداعی را به اندازه پیرنگ جدی میگیرد، اثر میتواند تجربهای منحصربهفرد و ماندگار باشد.
فیلم بیشتر از آنکه بخواهد چیزی را بهروشنی اثبات کند، تماشاگر را در وضعیتی از دیدن و حیرت نگه میدارد. جمعبندی «The Ornithologist» فیلمی خوشساخت در تصویر و جسور در آمیختن طبیعت، مذهب، میل و سوررئالیسم است؛ اما این جسارت با بهایی همراه است. کندی ریتم، تغییر مسیرهای ناگهانی و ابهام نمادها ممکن است تجربه را برای گروهی از تماشاگران فرساینده کند.
در مقابل، قابهای چشمنواز، بازی آسیبپذیر Paul Hamy و طراحی شنیداریِ وهمآلود، جهانی میسازند که حتی پس از پایان تماشا در ذهن باقی میماند. ارزش فیلم را شاید نه در پاسخهایی که عرضه میکند، بلکه در کیفیت سرگشتگیای بتوان یافت که میآفریند: سفری که بهجای نقشهای روشن، مجموعهای از تصویرها، بدنها و نشانههای حلنشده بهجا میگذارد.
« فیلمی برای تماشای صبورانه «The Ornithologist» اثری نیست که برای هر مخاطبی تجربهای یکسان فراهم کند. »
ثبت دیدگاه