نقد و بررسی
نقد The Originals | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به شهری از خاطره و سلطه «The Originals» از دل جهان «The Vampire Diaries» برمیآید، اما بهتدریج میکوشد هویت مستقل خود را بسازد؛ هویتی که مرکز ثقلش نه شور عاشقانهٔ نوجوانانه، بلکه خانوادهای کهن، سیاست قدرت و میراث خشونت است. داستان، مایکلسونها را به نیواورلئان بازمیگرداند؛ شهری که در شکلگیریاش سهم داشتهاند و اکنون زیر فرمانروایی رقیبی قدیمی قرار دارد.
خواست بازپسگیری شهر، در ظاهر موتور اصلی روایت است، اما کشمکش عمیقتر میان اعضای خانواده جریان دارد: میل به قدرت، نیاز به تعلق و آرزوی بازسازی پیوندهایی که قرنها آسیب دیدهاند. این تقابل، ظرفیت دراماتیک مهمی به مجموعه میدهد. مایکلسونها موجوداتی فراتر از عمر معمول انساناند، اما با همین عمر طولانی نیز از زخمها و رنجشهای خانوادگی رهایی نیافتهاند.
زمان در اینجا نه درمانگر، بلکه انباشتهکنندهٔ کینه و خاطره است. همین تضاد میان توانایی تقریباً اسطورهای شخصیتها و شکنندگی عاطفیشان، یکی از جذابترین پایههای اثر به شمار میآید. نیواورلئان؛ بیش از یک پسزمینهٔ زیبا نیواورلئان در مجموعه، صرفاً محل وقوع ماجرا نیست؛ شهری است که تاریخ و جغرافیایش در منطق قدرت داستان دخالت میکنند.
« این تقابل، ظرفیت دراماتیک مهمی به مجموعه میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
محلهها، سنتها و فضای رازآلود آن به رقابتهای فراطبیعی رنگی محلی میبخشند و کمک میکنند جهان خونآشامها، جادوگران و گرگینهها از یک صحنهٔ فانتزیِ بیمکان فراتر برود. بازگشت مایکلسونها به شهری که آن را خانهٔ خود میدانند، معنایی دوگانه دارد: بازگشت به ریشهها و ادعای مالکیت بر مکانی که دیگران نیز در آن زندگی و حکومت کردهاند.
این نگاه، پرسشی اخلاقی را هم در دل داستان مینشاند: آیا پیوند تاریخی با یک شهر، حق فرمانروایی بر آن را ایجاد میکند؟ مجموعه پاسخ روشنی نمیدهد، اما همین ابهام به جدالهای سیاسیاش عمق میبخشد. هر گروه برای قدرت، گذشتهای بهعنوان توجیه در اختیار دارد و هر ائتلاف، زیر فشار منفعت و بیاعتمادی شکل میگیرد.
فضای تیره و سایهدار اثر نیز با این جهان سازگار است؛ نیواورلئان همزمان باشکوه، فریبنده و تهدیدآمیز جلوه میکند. خانواده بهمثابه میدان نبرد قلب عاطفی مجموعه، رابطهٔ میان خواهران و برادران مایکلسون است. شعار وفاداری خانوادگی در جهان آنان معنایی ساده و آرامبخش ندارد؛ بیشتر سوگندی است که بارها شکسته، آزموده و دوباره به زبان آورده میشود.
« مجموعه پاسخ روشنی نمیدهد، اما همین ابهام به جدالهای سیاسیاش عمق میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
کلاوس، الایجا و ربکا هر یک تصویری متفاوت از خانواده دارند: قدرتطلبی و ترس از آسیبپذیری، آرمانِ مهار خشونت و طلبِ آزادی از گذشته. این تفاوتها سبب میشود رابطههایشان از حد همراهی یا دشمنی فراتر برود و پیوسته میان محبت، کنترل، حسادت و بخشایش در نوسان باشد. اثر در بهترین لحظاتش نشان میدهد که خطرناکترین تهدید برای این خانواده لزوماً دشمنان بیرونی نیستند؛ گاه خود اعضای آناند، زیرا هر یک میداند دقیقاً کدام زخم را باید لمس کند.
این آشنایی عمیق، درامی مؤثر میسازد، اما گاهی نیز رفتارهای شخصیتها را در چرخهای از خیانت و آشتی نگه میدارد. اصرار بر پیوندهای خانوادگی میتواند بهجای گشودن راهی تازه، بهانهای برای بازگشت دوباره به نزاعی آشنا شود. شخصیتها و بازیها جوزف مورگان در نقش کلاوس، ترکیبی از تهدید و آسیبپذیری را به نمایش میگذارد.
او شخصیتی بیرحم و خودمحور است، اما بازی مورگان اجازه نمیدهد این ویژگیها به تکبعدیبودن بینجامد؛ خشم و غرور او اغلب با ترسی پنهان از طردشدن همراه میشود. دنیل گیلیز نیز الایجا را با خویشتنداری و وقاری متضاد با آشوب درونی برادرش تصویر میکند. حضور او تعادل مهمی در صحنهها میآفریند، هرچند گاه نقش الایجا بیش از اندازه به میانجیگری و مهار دیگران محدود میشود.
« این آشنایی عمیق، درامی مؤثر میسازد، اما گاهی نیز رفتارهای شخصیتها را در چرخهای از خیانت و آشتی نگه میدارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کلر هولت به ربکا وجهی سرسخت اما عاطفی میبخشد؛ شخصیتی که خواهان انتخاب و زندگی مستقل است، ولی از گذشتهٔ خانواده جدا نمیماند. در سوی دیگر، چارلز مایکل دیویس در نقش مارسل، رقیبی میسازد که صرفاً مانعی بر سر راه قهرمانان نیست. او نیز منطق و ادعای خاص خود را دربارهٔ شهر دارد و همین امر رقابت را از جدال سادهٔ خیر و شر دور میکند.
بهطور کلی، بازیها به شخصیتهایی که گاه درگیر گفتوگوهای پرآرایه و اغراقآمیز میشوند، حضوری ملموس میدهند؛ باورپذیری عاطفی اجراها از نقاط قوت اصلی مجموعه است. ریتم روایت و دامِ پیچشها «The Originals» به روایت پرکشش و چرخشهای پیدرپی علاقه دارد. اتحادها دوام کمی دارند، رازها گاه مسیر ماجرا را دگرگون میکنند و رقابت بر سر قدرت مرتب صورت تازهای مییابد.
این شتاب، بهویژه در آغاز، حس خطر و بیثباتی جذابی ایجاد میکند: هیچکس کاملاً قابلاعتماد نیست و هر پیروزی میتواند بهای تازهای داشته باشد. بااینحال، وفور پیچشها همیشه به معنای پیشرفت واقعی نیست. در بخشهایی، الگوی آشنای تهدید، اتحاد موقت، خیانت و تلافی دوباره تکرار میشود و مخاطب میتواند پیش از آشکارشدن نتیجه، مسیر کلی کشمکش را حدس بزند.
« در سوی دیگر، چارلز مایکل دیویس در نقش مارسل، رقیبی میسازد که صرفاً مانعی بر سر راه قهرمانان نیست. »
قوتها و کاستیها
افزون بر این، مجموعه گاهی به توضیحدادن جهان خود وابستگی زیادی پیدا میکند. نامها، سابقهها و قوانین فراطبیعی فراواناند و بخشهایی از اطلاعات با گفتوگوهای توضیحی منتقل میشوند. برای مخاطبی که با «The Vampire Diaries» و پیشینهٔ شخصیتها آشنا نیست، شروع داستان ممکن است شلوغ و دشوارفهم باشد؛ سریال او را در میانهٔ شبکهای از روابط و خصومتهای قدیمی قرار میدهد و همیشه فرصت کافی برای شناخت تدریجی آن شبکه فراهم نمیکند.
ملودرام، لحن تیره و کمبود ظرافت جدیت مداوم، امضای روایی مجموعه است، اما گاهی به نقطهضعف آن بدل میشود. شخصیتها با لحنی آکنده از سوگ، تهدید و وفاداری مطلق سخن میگویند و تقریباً هر اختلاف، بار سرنوشتساز پیدا میکند. این انتخاب با فضای گوتیک و حماسی داستان تناسب دارد، اما وقتی شوخطبعی یا فاصلهگذاری اندکیاب است، احساسات بهسرعت به ملودرام میلغزند.
اثر کمتر به سکوت، کنایه یا ظرافتهای روزمره اعتماد میکند و بیشتر بر اعلام آشکار رنج و خشم تکیه دارد. این لحن همچنین میتواند شدت لحظههای مهم را کاهش دهد. وقتی هر رویارویی با لحنی سنگین و هر رابطه با واژگان مطلق همراه است، تفاوت میان بحرانهای کوچک و بزرگ کمرنگ میشود. بااینهمه، همین افراط برای مخاطبی که به فانتزی پرهیجان و عاطفهٔ آشکار علاقه دارد، بخشی از جذابیت مجموعه است.
« افزون بر این، مجموعه گاهی به توضیحدادن جهان خود وابستگی زیادی پیدا میکند. »
جمعبندی
مسئله نه وجود ملودرام، بلکه گاه نبودِ تنوع در شیوهٔ بیان آن است. جمعبندی «The Originals» درامی فراطبیعی است که نیروی اصلیاش را از آمیزش سیاست قدرت با زخمهای خانوادگی میگیرد. فضای تیره و رازآلود نیواورلئان، بازیهای مؤثر و رابطههای پرتنش مایکلسونها، آن را به اثری جذاب برای علاقهمندان به فانتزی گوتیک و داستانهای خانوادگیِ آکنده از رقابت بدل میکند.
مجموعه در بهترین لحظاتش میپرسد آیا عشق خانوادگی میتواند خشونت و سلطهجویی را مهار کند، یا فقط به آنها نامی دلپذیرتر میبخشد. در مقابل، آغاز دشوار برای تازهواردان، پیچشهای گاه تکراری و لحن پیوسته ملودراماتیک، مانع از آن میشوند که روایت همیشه به اندازهٔ جهان و شخصیتهایش تازه بماند.
با وجود این، اثر بهواسطهٔ فضای متمایز و کشمکشهایی که قدرت را با تعلق و خاطره پیوند میزنند، هویتی مستقل پیدا میکند؛ هویتی که بیش از آنکه دربارهٔ جاودانگی خونآشامها باشد، دربارهٔ دشواری رهایی از گذشته است.
« مسئله نه وجود ملودرام، بلکه گاه نبودِ تنوع در شیوهٔ بیان آن است. »



ثبت دیدگاه