نقد و بررسی
نقد The Old Oak | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به ریشههای سینمای کن لوچ «The Old Oak» فیلمی درباره میخانهای رو به زوال است، اما مسئلهاش صرفاً سرنوشت یک کسبوکار کوچک نیست. کن لوچ و پل لاوری با قرار دادن داستان در یک شهر معدنیِ گرفتار بیکاری و فرسودگی، از فضایی محلی به پرسشی گستردهتر میرسند: وقتی آدمها زیر فشار محرومیت زندگی میکنند، چه چیزی آنان را به یکدیگر نزدیک میکند و چه چیزی به جداییشان دامن میزند؟
میخانهٔ «بلوط کهن»، آخرین پاتوق عمومی شهر، هم نشانی از گذشتهای جمعی است و هم صحنهای برای آشکار شدن اختلافهای امروز. فیلم، همچون بسیاری از آثار لوچ، سیاست را از دل زندگی روزمره بیرون میکشد؛ از معاشرت، کار، پول و تصمیمهایی که در نگاه نخست کوچک به نظر میرسند. شهری که امیدش را از دست داده است داستان در جامعهای میگذرد که زمانی رونق خود را از معدن میگرفت، اما با تعطیلی معادن، نه فقط فرصتهای شغلی، بلکه احساس تعلق و چشمانداز آینده نیز آسیب دیده است.
خانههای خالی و فضای عمومیِ فرسوده، نشانههایی از این افولاند؛ با این حال، فیلم از تبدیل شهر به پسزمینهای نمادین و بیجان پرهیز میکند. زندگی هنوز در آن جریان دارد: در شوخیها، دلخوریها و گردهماییهای اهالی. همین جزئیات سبب میشوند که فقر و رکود، مفاهیمی انتزاعی نباشند و در رفتار آدمها شکل ملموس پیدا کنند.
با ورود پناهجویان سوری، فشارهای قدیمی معنای تازهای مییابند. بخشی از ساکنان، تازهواردان را عامل تغییر یا رقیبی برای منابع محدود میبینند؛ بخشی دیگر میکوشند با آنان ارتباط برقرار کنند. فیلم این تنش را به برخوردی ساده میان «خوبها» و «بدها» فرو نمیکاهد، هرچند گاهی در داوریهایش بیش از اندازه روشنگوست.
« زندگی هنوز در آن جریان دارد: در شوخیها، دلخوریها و گردهماییهای اهالی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خشم و بیاعتمادی در چنین فضایی فقط از تعصب فردی برنمیآید؛ با ناامنی اقتصادی و احساس کنار گذاشتهشدن نیز پیوند دارد. این زمینه اجتماعی، از نقاط قوت اصلی اثر است. تیجی و یارا؛ دو جهان در گفتوگو رابطهٔ تیجی، صاحب میخانه، و یارا، زن جوان سوری، مرکز عاطفی فیلم است. پیوند آنها بر تفاوتهایشان تکیه دارد، اما برای اثرگذاری به سخنرانیهای طولانی متکی نمیشود.
آشناییشان از برخوردهای کوچک و تدریجی شکل میگیرد؛ از کنجکاوی و توجه، از لحظههایی که یکی برای دیگری وقت میگذارد. یارا با دوربینش جهان اطراف را ثبت میکند و تیجی، که خود با گذشته و ناکامیهایش دستبهگریبان است، در این ارتباط فرصتی برای بازنگری در نقش خود پیدا میکند. بازی دیو ترنر و ابلا ماری، با پرهیز از اغراق، به این رابطه صداقتی آرام میبخشد.
ترنر در نقش تیجی، خستگی و مهربانی را همزمان در چهره و حرکاتش نگه میدارد؛ او نه قهرمانی بینقص است و نه انسانی که از مسئولیتهایش گریخته باشد. ماری نیز یارا را صرفاً به نمادی برای رنج پناهندگی تبدیل نمیکند و به او حضور و کنجکاوی میبخشد. با این همه، فیلم در پرداخت شخصیت یارا همیشه به همان اندازه که در لحظههای صمیمی موفق است، پیچیدگی نشان نمیدهد؛ گاهی او بیش از آنکه با تناقضهای شخصیاش تعریف شود، حامل پیام اخلاقی روایت به نظر میرسد.
میخانه بهمثابه فضای عمومی «بلوط کهن» در فیلم هم یک مکان واقعی است و هم استعارهای از امکانِ کنار هم بودن. میخانه، با فرسودگی و گرفتاریهای مالیاش، نمادی از جامعهای است که داراییهای مشترکش را از دست داده یا دیگر توان مراقبت از آنها را ندارد. اهمیت این مکان در آن است که آدمها را از خانههای جداگانه بیرون میکشد و در معرض گفتوگو قرار میدهد؛ حتی وقتی این گفتوگو به مشاجره و سوءتفاهم میرسد.
« این زمینه اجتماعی، از نقاط قوت اصلی اثر است. »
شخصیتها و اجرا
فیلم بهخوبی نشان میدهد که همبستگی تنها از احساسات نیکخواهانه پدید نمیآید. برای شکل گرفتنش، فضایی لازم است که افراد بتوانند در آن یکدیگر را ببینند و کاری مشترک انجام دهند. ایدهٔ گردهمایی و غذا خوردن در کنار هم، از همین منظر معنا پیدا میکند: مشارکت، در برابر انزوایی که فقر و بیاعتمادی تقویت کردهاند.
با این حال، روایت گاهی بار نمادین میخانه را چنان برجسته میکند که امکانهای دیگر داستان کمرنگ میشوند؛ گویی بخش بزرگی از مسئله باید در همین یک مکان حلوفصل شود. واقعگرایی و شیوهٔ روایت واقعگرایی آشنای سینمای لوچ در اینجا نیز از مشاهدهٔ دقیق رفتارهای روزمره و توجه به طبقهٔ کارگر سرچشمه میگیرد.
دوربین معمولاً به جای آنکه بر صحنهها فرمانروایی کند، همراه آدمها میماند و اجازه میدهد تنشها از دل گفتوگوها و موقعیتهای عادی بیرون بیایند. این سادگی، به فیلم نوعی صمیمیت میدهد؛ زندگی شخصیتها پیش از آنکه به ابزار پیشبرد پیرنگ بدل شوند، وزن و بافت خود را دارند. اما همین روش در لحظاتی به صراحتی بیش از حد میرسد.
شخصیتها گاه ایدههای فیلم را چنان مستقیم بیان میکنند که جای کشف و استنباط برای تماشاگر تنگ میشود. پیام دربارهٔ مسئولیت جمعی و همدلی روشن است، ولی اصرار بر روشنکردنش میتواند از ظرافت موقعیت بکاهد. در نتیجه، فیلم میان دو وجه حرکت میکند: از یک سو مشاهدهگری انسانی و باورپذیر؛ از سوی دیگر، بیانیهای سیاسی که گاهی پیش از آنکه در تجربهٔ شخصیتها رسوب کند، به زبان میآید.
« فیلم بهخوبی نشان میدهد که همبستگی تنها از احساسات نیکخواهانه پدید نمیآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نقاط قوت و محدودیتهای دراماتیک قوت اصلی «The Old Oak» در تواناییاش برای تبدیل بحثی اجتماعی به تجربهای عاطفی است. فیلم از پناهجویان و ساکنان شهر، چهرههایی دور و کلی نمیسازد؛ میکوشد نشان دهد که هر دو گروه با ترس، فقدان و محدودیتهای واقعی روبهرو هستند. لحظههای امیدبخش اثر نیز از دل همین شناخت برمیآیند، نه از انکار تلخیها.
این پیوند میان واقعگرایی و امید، فیلم را از اثری صرفاً نومیدکننده دور میکند. در مقابل، مسیر روایی آن چندان غافلگیرکننده نیست. نشانههای داستانی، جهت حرکت پیرنگ را تا اندازهای زود آشکار میکنند و برخی رخدادها آشنا و قالبی به نظر میرسند. همچنین، مرزبندی میان شخصیتهای همدل و کسانی که در برابر همبستگی مقاومت میکنند، همیشه پیچیدگی کافی ندارد.
در چنین لحظههایی، فیلم به جای آنکه تناقضهای درونی آدمها را بکاود، آنان را در جایگاههایی نسبتاً ثابت قرار میدهد. این ضعف بهویژه هنگامی مهم میشود که پناهجویان بیش از حد آرمانی تصویر میشوند؛ نمایشی که ناخواسته ممکن است ارزش آنان را به نجابت و شایستگیشان گره بزند، درحالیکه اصل انسانیت به اثبات اخلاقی نیاز ندارد.
سیاست، شفقت و خطر سادهسازی نگاه سیاسی فیلم روشن و بیپرده است: محرومیت نباید بهانهای برای دشمنی با گروهی دیگر شود و همبستگی، پاسخی اخلاقی و عملی به ترس و تفرقه است. این موضع در جهانی که بحران مهاجرت اغلب با زبان تهدید و رقابت روایت میشود، اهمیت دارد. فیلم همچنین یادآور میشود که جوامع فرودست ممکن است خودشان نیز قربانی فراموششدن باشند؛ مسئلهای که باید جدی گرفته شود، بیآنکه به توجیه پیشداوری بدل شود.
« لحظههای امیدبخش اثر نیز از دل همین شناخت برمیآیند، نه از انکار تلخیها. »
قوتها و کاستیها
با این حال، نیت انساندوستانه بهتنهایی تضمینکنندهٔ پیچیدگی هنری نیست. هنگامی که هر شخصیت بیش از حد به نمایندگی از یک موضع اجتماعی نزدیک میشود، آدمها ممکن است از فردیت فاصله بگیرند. اینجاست که صراحت سیاسی فیلم هم نقطهٔ قوت و هم محدودیت آن میشود: اثر در بیان موضع خود تردید ندارد، اما همیشه به تماشاگر مجال نمیدهد که پیام را از میان سکوتها، تناقضها و انتخابهای دشوار کشف کند.
جمعبندی «The Old Oak» درامی تلخوشیرین دربارهٔ زوال یک اجتماع و امکان بازسازی پیوندهای انسانی است. فیلم با بازیهای گرم دیو ترنر و ابلا ماری، فضای ملموس شهر و توجه به مسئلههای طبقاتی و مهاجرت، اثری صمیمی و اثرگذار میسازد. در عین حال، روایت گاه شعاری میشود، مسیرش قابلپیشبینی میماند و شخصیتپردازی بعضی از پناهجویان از پیچیدگی لازم برخوردار نیست.
ارزش فیلم نه در بینقص بودنش، بلکه در پافشاری بر پرسشی ساده و دشوار است: وقتی ترس و تنگدستی آدمها را از هم جدا میکند، آیا میتوان دوباره فضایی برای دیدن و شنیدن یکدیگر ساخت؟
« با این حال، نیت انساندوستانه بهتنهایی تضمینکنندهٔ پیچیدگی هنری نیست. »



ثبت دیدگاه