نقد و بررسی
نقد فندقشکن و چهار قلمرو (The Nutcracker and the Four Realms) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای میان میراث کلاسیک و خیال تازه «The Nutcracker and the Four Realms» از افسانهی ادبی «فندقشکن و شاه موشها» و بالهی مشهور چایکوفسکی الهام میگیرد، اما آنها را نه بازسازی میکند و نه وفادارانه به پرده میآورد؛ فیلم بیشتر از عناصر آشنای آن دو، سکویی برای ماجراجویی فانتزیِ تازهای میسازد.
کلارا، دختری کنجکاو و اهل اختراع، پس از دریافت تخممرغی قفلشده از مادر درگذشتهاش، در جستوجوی کلید آن به جهانی جادویی قدم میگذارد. آنجا با چهار قلمرو، سربازی به نام فیلیپ و بحرانی روبهرو میشود که سرنوشت این جهان را تهدید میکند. این تغییر مسیر میتواند برای مخاطبی که انتظار بازگویی مستقیم داستان کلاسیک را دارد، غافلگیرکننده باشد.
فیلم نام «فندقشکن» را بر خود دارد، اما شخصیت و سنت باله در مرکز روایت قرار نمیگیرند؛ بیشتر با قصهای دربارهی کشف تواناییهای خود و پذیرفتن مسئولیت روبهرو هستیم. این انتخاب، به فیلم اجازه میدهد مستقل از روایتهای پیشین حرکت کند، اما همزمان پرسشی را پیش میکشد: چه چیزی از میراث اصلی باقی مانده که این داستان تازه را از فانتزیهای مشابه متمایز کند؟
سوگواری در سایهی یک ماجراجویی یکی از ظرفیتهای عاطفی فیلم، پیوند میان فقدان مادر و سفر کلارا است. هدیهی بهجامانده از او صرفاً وسیلهای برای آغاز ماجرا نیست؛ نشانهای از رابطهای ناتمام و پرسشی دربارهی آن چیزی است که از عزیزان ازدسترفته در وجود ما باقی میماند. کلارا در ابتدای داستان با سوگ خود و فاصلهای که میان او و پدرش افتاده دستوپنجه نرم میکند.
« آنجا با چهار قلمرو، سربازی به نام فیلیپ و بحرانی روبهرو میشود که سرنوشت این جهان را تهدید میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این زمینه میتوانست به روایتی لطیف و پیچیده دربارهی پذیرش فقدان تبدیل شود. بااینحال، فیلم معمولاً پیش از آنکه این احساسات فرصت شکلگرفتن پیدا کنند، به مرحلهی بعدی ماجراجویی میشتابد. اندوه کلارا بیشتر به انگیزهای برای حرکت بدل میشود تا تجربهای که داستان با مکث و ظرافت به آن نزدیک شود.
در نتیجه، بخش خانوادگی قصه و جهان فانتزی آن گاه بهجای آنکه یکدیگر را غنی کنند، موازی پیش میروند. مضمونِ خودباوری نیز روشن است، اما بیان مستقیم و نسبتاً آشنای آن مجال چندانی برای ابهام یا کشف باقی نمیگذارد. جهانی چشمنواز، اما کمجان در روایت بزرگترین امتیاز فیلم را باید در طراحی بصری آن جستوجو کرد.
از فضای کریسمسی لندن تا قصر، لباسها و قلمروهای رنگارنگ، هر بخش با میل آشکاری به شکوه و تزئین ساخته شده است. تفاوت رنگ و بافت سرزمینها، حس ورود به جایی بیرون از جهان روزمره را ایجاد میکند و فیلم در قاببندی و نورپردازی میکوشد کیفیتی قصهمانند به ماجرا بدهد. برای تماشاگرانی که از فانتزیهای خانوادگی و تصویرپردازی پرزرقوبرق لذت میبرند، این جلوهها خود بهتنهایی بخشی از جاذبهی اثرند.
اما چشمنوازی همیشه با خیالپردازی روایی همراه نمیشود. قلمروها گاهی بیشتر شبیه مجموعهای از دکورهای زیبا هستند تا مکانهایی با تاریخ، قواعد و زندگی مستقل. فیلم نام و ظاهر هر جهان را معرفی میکند، ولی کمتر میکوشد نشان دهد این سرزمینها چگونه کار میکنند یا تفاوتهایشان چه اثری بر شخصیتها میگذارد.
« این زمینه میتوانست به روایتی لطیف و پیچیده دربارهی پذیرش فقدان تبدیل شود. »
شخصیتها و اجرا
شکاف میان شکوه تصویر و کممایگی توضیح روایی، بهتدریج باعث میشود تماشاگر بهجای کشف جهانی زنده، از کنار ویترینهایی پرزرقوبرق عبور کند. شخصیتها و بازیها مکنزی فوی در نقش کلارا حضوری آرام و متمرکز دارد و برای قهرمانی که هوش و کنجکاویاش بخش مهمی از هویت اوست، انتخاب مناسبی به نظر میرسد.
او تلاش میکند کلارا را صرفاً شاهد ماجرا نشان ندهد و به او نوعی استقلال فکری ببخشد؛ بااینحال، محدودیتهای فیلمنامه اجازه نمیدهد این ویژگیها در تصمیمها و کشمکشهای پیچیدهتری شکوفا شوند. فیلیپ نیز همراهی وفادار و کارکردی برای پیشبرد سفر است، اما شخصیتپردازیاش به اندازهای نیست که حضوری ماندگار پیدا کند.
بازیگران شناختهشدهی دیگر هر کدام به فضای قصه رنگی جداگانه میافزایند، ولی فیلم برای بسیاری از آنها زمان کافی فراهم نمیکند. بعضی نقشها با نشانههای اغراقآمیز و لحن نمایشی معرفی میشوند؛ این انتخاب گاه با فضای افسانهای سازگار است، اما گاه به کلیشه نزدیک میشود. حاصل، گروهی از شخصیتهای بهیادماندنی از نظر ظاهر و لباس است که کمتر فرصت مییابند از قالب اولیهی خود فراتر بروند.
موسیقی، رقص و میراث باله موسیقی چایکوفسکی از مهمترین پلهای فیلم با میراث «فندقشکن» است. بازآفرینی و تنظیم قطعات آشنا در کنار موسیقی تازه، به جهان فیلم حالوهوایی باشکوه و مناسب فصل کریسمس میدهد. موسیقی در صحنههایی که تصویر و حرکت بهدرستی با هم هماهنگ میشوند، انرژی ویژهای میآفریند و گاهی بیش از گفتوگوها احساس شگفتی را منتقل میکند.
« موسیقی، رقص و میراث باله موسیقی چایکوفسکی از مهمترین پلهای فیلم با میراث «فندقشکن» است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رقص نیز میتوانست قلب تپندهی اقتباسی باشد که نام بالهای مشهور را بر خود دارد. فیلم لحظاتی از اجرای باله را به نمایش میگذارد که از نظر حرکت، موسیقی و طراحی صحنه چشمگیرند؛ اما این لحظات پراکندهاند و به ستون اصلی روایت تبدیل نمیشوند. در نتیجه، اثر بهجای آنکه از رقص بهعنوان زبان داستانگویی بهره بگیرد، بیشتر آن را همچون تزئینی ارزشمند در میان صحنههای ماجراجویی به کار میبرد.
دوستداران موسیقی و رقص احتمالاً از همین بخشها لذت خواهند برد، هرچند ممکن است خواهان حضوری گستردهتر و پیوندی عمیقتر با قصه باشند. ریتم و منطق درام پراکندگی داستان فقط به کمبود پرداخت شخصیتها محدود نمیشود؛ در سطح رویدادها نیز فیلم گاهی با شتاب از یک موقعیت به موقعیت دیگر میپرد.
برخی تصمیمها و تغییر مسیرها آنقدر سریع رخ میدهند که فرصت نمیشود پیامدشان برای شخصیتها یا جهان داستانی احساس شود. این شتاب، تعلیق را کمجان میکند و گاه باعث میشود اتفاقها نه نتیجهی طبیعی انتخابها، بلکه راهحلهایی فوری برای رساندن قصه به مرحلهی بعد به نظر برسند. ساختار ماجراجویی ظرفیت روشنی دارد: جستوجوی کلید، سفر میان قلمروها و رویارویی با نیرویی تهدیدکننده.
بااینحال، پیوند میان این مراحل همیشه محکم نیست. فیلم ایدههای متعددی را مطرح میکند، اما همهی آنها را با دقت لازم به یک مسیر واحد نمیرساند. از همین رو، مخاطب ممکن است در عین لذتبردن از لحظات دیدنی، احساس کند قصه چیزی را وعده میدهد که در ادامه به اندازهی کافی بسط پیدا نمیکند.
« رقص نیز میتوانست قلب تپندهی اقتباسی باشد که نام بالهای مشهور را بر خود دارد. »
قوتها و کاستیها
برای چه تماشاگری؟ این فیلم بیش از هر چیز برای تماشاگرانی مناسب است که از فانتزی خانوادگی، فضای کریسمسی، لباسهای پرجزئیات و جهانهای رنگارنگ لذت میبرند. تماشای آن در جمع خانواده میتواند تجربهای دلنشین باشد، بهویژه اگر انتظار داستانی پیچیده یا بازآفرینی وفادارانهی بالهی کلاسیک در میان نباشد.
ریتم کلی و عناصر بصری آن برای مخاطب جوان نیز دسترسپذیر است و فیلم در سطحی ساده، بر شجاعت و اعتماد به تواناییهای خویش تأکید میکند. در مقابل، کسانی که از اقتباس انتظار پرداخت عمیق به شخصیتها، انسجام روایی یا استفادهی گسترده از رقص دارند، احتمالاً با کمبودهایی روبهرو میشوند. «فندقشکن و چهار قلمرو» اثری نیست که همهی ظرفیتهایش را در قصهگویی به کار گیرد؛ جذابیت اصلیاش بیشتر در تجربهی تماشاییِ جهانها و حالوهوای تصویری نهفته است.
جمعبندی «The Nutcracker and the Four Realms» فیلمی است که ظاهرش از داستانش نیرومندتر عمل میکند. قصر، لباسها، قلمروهای رنگارنگ و موسیقیِ الهامگرفته از چایکوفسکی، تجربهای دیدنی و مناسب حالوهوای تعطیلات میسازند؛ اما روایت پراکنده، شخصیتهای کمپرداخت و حضور محدود رقص مانع از آن میشوند که این شکوه بصری به جادویی کامل و ماندگار بدل شود.
بااینهمه، فیلم برای تماشای خانوادگی و لذتبردن از فضایی خیالانگیز انتخابی سرگرمکننده است، به شرط آنکه از آن بیش از یک ماجراجویی فانتزیِ خوشظاهر و کمعمق انتظار نداشته باشیم.
« جمعبندی «The Nutcracker and the Four Realms» فیلمی است که ظاهرش از داستانش نیرومندتر عمل میکند. »
ثبت دیدگاه